دیوان اشعار - قصاید و قطعات

منوچهری

شمارهٔ ۳۰

منوچهری
با رخت ای دلبر عیار یار نیست مرا نیز به گل کار کار
تا رخ گلنار تو رخشنده گشت بر دل من ریخته گلنار نار
چشم تو خونخواره و هر جادویی مانده از آن چشمک خونخوار خوار
بنده وفادار و هواخواه تست بنده هواخواه و وفادار دار
داد کن ای کودک و بردار جور منبر پیش آور و بردار دار
ای تو دل آزار و من آزرده دل دل شده ز آزار دل آزار، زار
گردل من باز ببخشی به من جور مکن لشکر تیمار مار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده نمونه‌ای از بازی‌های زبانی و مهارتی است که در آن شاعر با بهره‌گیری از جناس‌های پیچیده و تکرار واژگان هم‌شکل، فضایِ عاشقانه و در عین حال رنج‌آلودِ رابطه‌ی عاشق و معشوق را به تصویر می‌کشد. لحن شعر سرشار از تضاد است؛ از یک‌سو ستایش زیبایی‌های معشوق و از سوی دیگر گلایه از بی‌رحمی و ستمِ او.

شاعر با استفاده از این ترفندهای زبانی، حالِ درونیِ عاشقِ دل‌خسته را که در چنبره‌ی عشقِ زیبا اما بی‌رحم گرفتار شده، به شکلی هنرمندانه بیان می‌کند. تکرار کلمات در پایان هر بیت، نشان‌دهنده‌ی تکرارِ رنج و دردی است که عاشق در هر لحظه تجربه می‌کند و به نوعی بازتاب‌دهنده‌ی پریشانیِ ذهن اوست.

معنای روان

با رخت ای دلبر عیار یار نیست مرا نیز به گل کار کار

ای محبوبِ زیرک و بازیگوش، وقتی چهره‌ی تو را می‌بینم، دیگر هیچ نیازی به تماشای گل و گلزار ندارم و از آن‌ها بی‌نیاز شده‌ام.

نکته ادبی: واژه عیار در متون کهن به معنای زیرک، طرار و رند است.

تا رخ گلنار تو رخشنده گشت بر دل من ریخته گلنار نار

از آن زمان که رخسارِ انارگون و درخشان تو نمایان شد، گویی آتشِ عشق در دلم شعله‌ور شده و گلنار و آتش در هم آمیخته‌اند.

نکته ادبی: گلنار استعاره از چهره‌ی سرخ‌فام و نار استعاره از آتش عشق است.

چشم تو خونخواره و هر جادویی مانده از آن چشمک خونخوار خوار

چشمان تو خون‌ریز و ظالم است و افسونگری‌اش چنان است که تمام جادوها در برابر آن چشمکِ خون‌خوار، حقیر و بی‌مقدار مانده‌اند.

نکته ادبی: خونخواره صفت فاعلی برای چشم است و به معنای جفاپیشه و بی‌رحم به کار رفته است.

بنده وفادار و هواخواه تست بنده هواخواه و وفادار دار

من بنده‌ای هستم که سرشار از وفاداری و خواستنِ توست؛ پس مرا به عنوان این بنده‌یِ وفادار و هواخواه نزدِ خود نگاه دار.

نکته ادبی: دار در اینجا فعل امر از مصدر داشتن است.

داد کن ای کودک و بردار جور منبر پیش آور و بردار دار

ای محبوبِ نوپا، دادگری کن و جور و ستم را از من دور ساز؛ اگر می‌خواهی منبر وعظ برپا کنی، پس دارِ مجازات را هم برای عاشقِ دردمند مهیا کن.

نکته ادبی: ایهام در واژه دار که هم به معنای فعلِ نگاه داشتن و هم به معنای چوبه‌ی دار است.

ای تو دل آزار و من آزرده دل دل شده ز آزار دل آزار، زار

ای کسی که دل می‌آزاری و من که دلی آزرده دارم؛ وجودم از شدتِ ستمِ تو، به ناله و زاری افتاده است.

نکته ادبی: زار در اینجا به معنای نالان و ضعیف است.

گردل من باز ببخشی به من جور مکن لشکر تیمار مار

اگر دلِ مرا که ربوده‌ای به من بازگردانی، دیگر لشکرِ اندوه و غم را چون ماری بر جانِ من مسلط مکن.

نکته ادبی: تیمار در ادب کهن به معنای اندوه، غم و همچنین مراقبت و تیمار داری به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

جناس تام و اشتقاق کار کار، گلنار نار، خوار خوار، دار دار

استفاده از تکرار کلمات هم‌شکل در پایان مصراع‌ها برای ایجاد موسیقی کناری و بازی‌های زبانی که از ویژگی‌های شعر این سبک است.

استعاره رخ گلنار

تشبیه چهره‌ی معشوق به گلنار (گل انار) برای تبیین سرخی و زیباییِ آن.

ایهام دار

اشاره به دو معنای نگه داشتن (فعل) و ابزار مجازات (اسم) که به تضاد درونیِ عاشق اشاره دارد.