دیوان اشعار - قصاید و قطعات

منوچهری

شمارهٔ ۲۹ - در وصف بهار و مدح خواجه علی‌بن محمد

منوچهری
هنگام بهارست و جهان چون بت فرخار خیز ای بت فرخار، بیار آن گل بی خار
آن گل که مر او را بتوان خورد به خوشی وز خوردن آن روی شود چون گل بربار
آن گل که مر او را بود اشجار ده انگشت و آمد شدنش باشد از اشجار به اشجار
آن گل که به گردش در نحلند فراوان نحلش ملکانند به گرد اندر و احرار
همواره به گرد گل طیار بود نحل وین گل به سوی نحل بود دایم طیار
در سایهٔ گل باید خوردن می چون گل تا بلبل قوالت بر خواند اشعار
تا ابر کند می را با باران ممزوج تا باد به می در فکند مشک به خروار
آن قطرهٔ باران بین از ابر چکیده گشته سر هر برگ از آن قطره گهربار
آویخته چون ریشهٔ دستارچهٔ سبز سیمین گرهی بر سر هر ریشهٔ دستار
یا همچو زبرجد گون یک رشتهٔ سوزن اندر سر هر سوزن یک لولو شهوار
آن قطرهٔ باران که فرو بارد شبگیر بر طرف چمن بر دو رخ سرخ گل نار
گویی به مثل بیضهٔ کافور ریاحی بر بیرم حمرا بپراکنده ست عطار
وان قطرهٔ باران که فرود آید از شاخ بر تازه بنفشه، نه به تعجیل به ادرار
گوییکه مشاطه ز بر فرق عروسان ماورد همی ریزد، باریک به مقدار
وان قطرهٔ باران سحرگاهی بنگر بر طرف گل ناشکفیده بر سیار
همچون سرپستان عروسان پریروی واندر سر پستان بر، شیر آمده هموار
وان قطرهٔ باران که چکد از بر لاله گردد طرف لاله از آن باران بنگار
پنداری تبخالهٔ خردک بدمیده ست بر گرد عقیق دو لب دلبر عیار
وان قطرهٔ باران که برافتد به گل سرخ چون اشک عروسیست برافتاده به رخسار
وان قطرهٔ باران که برافتد به سر خوید چون قطرهٔ سیمابست افتاده به زنگار
وان قطرهٔ باران که برافتد به گل زرد گویی که چکیده ست مل زرد به دینار
وان قطرهٔ باران که چکد بر گل خیری چون قطرهٔ می بر لب معشوقهٔ میخوار
وان قطرهٔ باران که برافتد به سمنبرگ چون نقطه سفیداب بود از بر طومار
وان قطرهٔ باران ز بر لالهٔ احمر همچون شرر مرده فراز علم نار
وان قطرهٔ باران ز بر سوسن کوهی گویی که ثریاست برین گنبد دوار
بر برگ گل نسرین آن قطرهٔ دیگر چون قطرهٔ خوی بر ز نخ لعبت فرخار
آن دایره ها بنگر اندر شمر آب هر گه که در آن آب چکد قطرهٔ امطار
چون مرکز پرگار شود قطرهٔ باران وان دایرهٔ آب بسان خط پرگار
مرکز نشود دایره وان قطرهٔ باران صد دایره در دایره گردد به یکی بار
آن دایره پرگار از آنجای نجنبد وین دایره از جنبش صعب آرد رفتار
هر گه که از آن دایره انگیزد باران از باد درو چین و شکن خیزد و زنار
گویی علمی از سقلاطون سپیدست از باد جهنده متحرک شده نهمار
وانگه که فرو بارد باران به قوت گیرد شمر آب دگر صورت و آثار
گردد شمر ایدون چو یکی دام کبوتر دیدار ز یک حلقه بسی سیمین منقار
چون آهن سوده که بود بر طبقی بر در زیر طبق مانده ز مغناطیس احجار
این جوی معنبر بر و این آب مصندل پیش در آن بار خدای همه احرار
گویی که همه جوی، گلابست و رحیقست جویست به دیدار و خلیجست به کردار
زین پیش گلاب و عرق و بادهٔ احمر در شیشهٔ عطار بد و در خم خمار
از دولت آن خواجه علی بن محمد امروز گلابست و رحیقست در انهار
آن سید سادات زمانه که نخواهد شاعر به مدیحش ز خداوند ستغفار
از تیغ، به بالا بکند موی به دو نیم وز چرخ به نیزه بکند کوکب سیار
گر ناوکی اندازد عمدا بنشاند پیکان پسین ناوک در پیشین سوفار
ای بار خدایی که همه بار خدایان دادند به اصل و شرف و گوهرت اقرار
هم گوهر تن داری، هم گوهر نسبت مشکست هر آنجا که بود آهوی تاتار
یاقوت نباشد عجب از معدن یاقوت گلبرگ نباشد عجب اندر مه آذار
از مردم بداصل نخیزد هنر نیک کافور نخیزد ز درختان سپیدار
جبارتری چون متواضعتر باشی باشی متواضعتر، چون باشی جبار
الحق که سزاوار تو بوده ست ریاست و ایزد برسانیده سزا را به سزاوار
انگشتری جم برسیده ست به جم باز وز دیو نگون اختر برده شده آوار
جبار همه کار به کام تو رسانید بادات شب و روز خداوند نگهدار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، از نمونه‌های برجسته و شاخصِ «توصیف طبیعت» (وصف) در ادبیات کلاسیک فارسی است که با هنرمندی تمام، فضای باطراوت فصل بهار و جلوه‌های پس از باران را به تصویر می‌کشد. شاعر با نگاهی جزئی‌نگر، قطرات باران را بر سطوح مختلف نظیر گلبرگ‌ها، شکوفه‌ها و آبگیرها رصد کرده و برای هر کدام تشبیهی نو و خلاقانه ابداع نموده است تا مخاطب را در فضای عطرآگین بهاری غرق کند.

شاعر پس از توصیف دقیق طبیعت، هوشمندانه فضای شعر را به مدح و ستایش ممدوح (خواجه علی بن محمد) تغییر می‌دهد. او صفات والای این بزرگ‌مرد را به استحکام و زیبایی‌های طبیعت پیوند می‌زند و با زبانی فاخر و استوار، او را شایسته مقام و منزلت رفیعش می‌داند؛ گویی همان‌گونه که بهار فصل شکوفایی طبیعت است، حضور ممدوح نیز مایه آبادانی و کمال در جامعه است.

معنای روان

هنگام بهارست و جهان چون بت فرخار خیز ای بت فرخار، بیار آن گل بی خار

فصل بهار فرارسیده و جهان به زیبایی بت‌های شهر فرخار (که در قدیم به زیبایی شهره بودند) درآمده است؛ ای معشوق زیبا، آن گل بی‌خار (استعاره از شراب) را برای من بیاور.

نکته ادبی: بت فرخار استعاره‌ای است برای زیبایی مطلق و بی‌نقص.

آن گل که مر او را بتوان خورد به خوشی وز خوردن آن روی شود چون گل بربار

آن گلی (شرابی) که نوشیدن آن بسیار لذت‌بخش است و با نوشیدنش، چهره فرد مانند گلِ شکوفا، سرخ و شاداب می‌شود.

نکته ادبی: گل بربار به معنای گلی است که شکوفه داده و پربار شده است.

آن گل که مر او را بود اشجار ده انگشت و آمد شدنش باشد از اشجار به اشجار

آن گلی (شرابی) که انگشتان انسان مانند شاخه‌های درخت در آن فرو می‌رود و مدام از این شاخه به آن شاخه (یا از این دست به آن دست) در حرکت است.

نکته ادبی: اشجار در اینجا به معنی انگشتان دست است که به شاخه‌های درخت تشبیه شده است.

آن گل که به گردش در نحلند فراوان نحلش ملکانند به گرد اندر و احرار

آن گلی که زنبورهای فراوان به گرد آن می‌چرخند؛ زنبورهایی که مانند پادشاهان و آزادگان بر گرد آن حلقه زده‌اند.

نکته ادبی: نحل به معنای زنبور عسل است.

همواره به گرد گل طیار بود نحل وین گل به سوی نحل بود دایم طیار

همواره زنبور عسل به دور گل می‌چرخد و در عین حال، خودِ گل نیز دائماً به سوی زنبور گرایش دارد (توصیف رقص و حرکت میان گل و زنبور).

نکته ادبی: طیار به معنای پروازکننده و در حال حرکت است.

در سایهٔ گل باید خوردن می چون گل تا بلبل قوالت بر خواند اشعار

باید در سایه این گل (در کنار شراب) نشست و می نوشید، تا بلبل خوش‌سخن آوازهای دلنشین سر دهد.

نکته ادبی: قوال به معنای سخنگو و نغمه‌خوان است.

تا ابر کند می را با باران ممزوج تا باد به می در فکند مشک به خروار

تا آنگاه که ابرها می (باران) را با آب باران می‌آمیزند و باد، مشک (عطر) را به وفور در میان شراب پخش می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به آمیختگی باران و شراب در فضای بهاری که فضای مست‌کننده‌ای ایجاد می‌کند.

آن قطرهٔ باران بین از ابر چکیده گشته سر هر برگ از آن قطره گهربار

آن قطره بارانی را ببین که از ابر چکیده و بر سر هر برگ نشسته و آن را همچون جواهری گرانبها کرده است.

نکته ادبی: گهربار صفتِ برگ است که به دلیل قطرات باران، ارزشمند به نظر می‌رسد.

آویخته چون ریشهٔ دستارچهٔ سبز سیمین گرهی بر سر هر ریشهٔ دستار

قطرات به شکلی آویخته شده‌اند که گویی ریشه‌های یک دستمال سبز هستند و بر سر هر ریشه، گره‌ای نقره‌گون قرار دارد.

نکته ادبی: دستارچه به معنی دستمال کوچک است.

یا همچو زبرجد گون یک رشتهٔ سوزن اندر سر هر سوزن یک لولو شهوار

یا مانند رشته‌ای از سوزن به رنگ سنگ زبرجد که بر سر هر سوزن، مرواریدی ارزشمند قرار گرفته است.

نکته ادبی: لولو شهوار مروارید درشت و باارزش است.

آن قطرهٔ باران که فرو بارد شبگیر بر طرف چمن بر دو رخ سرخ گل نار

آن قطره بارانی که سحرگاه بر حاشیه چمنزار و بر گونه‌های سرخ گل انار می‌بارد.

نکته ادبی: گل نار اشاره به گل سرخ انار است که رنگی آتشین دارد.

گویی به مثل بیضهٔ کافور ریاحی بر بیرم حمرا بپراکنده ست عطار

گویی عطار، دانه‌های کافور معطر را بر پارچه‌ای سرخ‌رنگ پراکنده است.

نکته ادبی: بیضه کافور به دانه‌های سفید کافور تشبیه شده است.

وان قطرهٔ باران که فرود آید از شاخ بر تازه بنفشه، نه به تعجیل به ادرار

و آن قطره بارانی که از شاخه بر گل بنفشه تازه می‌چکد، نه با عجله بلکه با جریانی آرام و پیوسته.

نکته ادبی: ادرار در اینجا به معنای ریزش مداوم و پیوسته است.

گوییکه مشاطه ز بر فرق عروسان ماورد همی ریزد، باریک به مقدار

گویی که آرایشگر بر سر عروس، مرواریدهای ریز و گرانبها را با ظرافت می‌ریزد.

نکته ادبی: ماورد در اینجا استعاره از قطرات باران است که به مروارید تشبیه شده‌اند.

وان قطرهٔ باران سحرگاهی بنگر بر طرف گل ناشکفیده بر سیار

و به آن قطره باران سحرگاهی نگاه کن که بر لبه گل ناشکفته قرار گرفته است.

نکته ادبی: سیار در اینجا به معنای قرار گرفته بر لبه یا کنار چیزی است.

همچون سرپستان عروسان پریروی واندر سر پستان بر، شیر آمده هموار

مانند نوک پستان عروسان زیباروی که شیر در آن جاری و آماده است.

نکته ادبی: تشبیهی ملموس برای قطره باران روی غنچه گل.

وان قطرهٔ باران که چکد از بر لاله گردد طرف لاله از آن باران بنگار

آن قطره بارانی که از بالای گل لاله می‌چکد و کناره لاله را با آن نقش و نگار زیبا می‌کند.

نکته ادبی: نگار به معنای نقش و زینت است.

پنداری تبخالهٔ خردک بدمیده ست بر گرد عقیق دو لب دلبر عیار

گویی تب‌خال‌های ریزی است که بر اطراف لب‌های عقیق‌گونِ دلبرِ طناز و زیبا روییده است.

نکته ادبی: دلبر عیار اشاره به معشوق زرنگ و فتنه‌انگیز دارد.

وان قطرهٔ باران که برافتد به گل سرخ چون اشک عروسیست برافتاده به رخسار

آن قطره بارانی که بر گل سرخ می‌افتد، مانند اشک عروسی است که بر گونه‌اش غلتیده باشد.

نکته ادبی: تشبیه زیبا و لطیف اشک به قطره باران.

وان قطرهٔ باران که برافتد به سر خوید چون قطرهٔ سیمابست افتاده به زنگار

و آن قطره بارانی که بر روی ساقه‌های سبز گندم می‌افتد، مانند قطره جیوه است که بر سطحی زنگ‌زده قرار گرفته باشد.

نکته ادبی: سیماب به معنای جیوه است.

وان قطرهٔ باران که برافتد به گل زرد گویی که چکیده ست مل زرد به دینار

آن قطره بارانی که بر گل زرد می‌افتد، گویی که شراب زرد (می کهنه) بر سکه‌ای زرین چکیده است.

نکته ادبی: مل به معنای شراب است.

وان قطرهٔ باران که چکد بر گل خیری چون قطرهٔ می بر لب معشوقهٔ میخوار

و آن قطره بارانی که بر گل خیری می‌چکد، همانند قطره شراب بر لب معشوقی است که اهل میگساری است.

نکته ادبی: خیری گلی خوشبوست.

وان قطرهٔ باران که برافتد به سمنبرگ چون نقطه سفیداب بود از بر طومار

و آن قطره بارانی که بر برگ گل سمن (یاسمن) می‌افتد، مانند نقطه سفیدی است که بر روی کاغذ یا طومار نقش بسته باشد.

نکته ادبی: سفیداب کنایه از سفیدی خالص است.

وان قطرهٔ باران ز بر لالهٔ احمر همچون شرر مرده فراز علم نار

آن قطره باران بر روی لاله سرخ، مانند جرقه‌ای خاموش شده بر بالای شعله آتش است.

نکته ادبی: شرر به معنای جرقه آتش است.

وان قطرهٔ باران ز بر سوسن کوهی گویی که ثریاست برین گنبد دوار

آن قطره باران بر روی سوسن کوهی، گویی همانند ستاره ثریاست که در این آسمانِ گردان می‌درخشد.

نکته ادبی: گنبد دوار استعاره از آسمان است.

بر برگ گل نسرین آن قطرهٔ دیگر چون قطرهٔ خوی بر ز نخ لعبت فرخار

بر برگ گل نسرین، آن قطره‌ای که می‌بینی، مانند قطره عرق بر روی چانه بتِ زیباروی (معشوق) است.

نکته ادبی: خوی به معنای عرق است.

آن دایره ها بنگر اندر شمر آب هر گه که در آن آب چکد قطرهٔ امطار

آن دایره‌هایی را که در آب می‌افتد نگاه کن، هر زمان که قطره باران به آب می‌خورد، چه دایره‌های زیبایی ایجاد می‌شود.

نکته ادبی: امطار جمع مطر و به معنی باران‌هاست.

چون مرکز پرگار شود قطرهٔ باران وان دایرهٔ آب بسان خط پرگار

قطره باران مانند مرکز پرگار عمل می‌کند و آن دایره آب مانند خطی است که پرگار ترسیم می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه هندسی برای حرکت آب.

مرکز نشود دایره وان قطرهٔ باران صد دایره در دایره گردد به یکی بار

مرکز دایره ثابت نمی‌ماند و آن قطره باران، صد دایره تو در تو را در یک لحظه ایجاد می‌کند.

نکته ادبی: توصیفِ گسترش امواج در آب.

آن دایره پرگار از آنجای نجنبد وین دایره از جنبش صعب آرد رفتار

مرکز دایره‌ای که پرگار می‌کشد تکان نمی‌خورد، اما این دایره‌های آب از شدت جنبش، حرکتی سخت و پرشتاب دارند.

نکته ادبی: صعب در اینجا به معنی قوی و پرشتاب است.

هر گه که از آن دایره انگیزد باران از باد درو چین و شکن خیزد و زنار

هرگاه که از آن دایره آب باران برمی‌خیزد، بر اثر وزش باد، چین و شکن‌ها و نقش‌هایی مانند زنار (کمربند زرتشتیان) در آن ایجاد می‌شود.

نکته ادبی: زنار به دلیل شکلِ حلقه مانندش برای توصیف امواج آب به کار رفته است.

گویی علمی از سقلاطون سپیدست از باد جهنده متحرک شده نهمار

گویی پرچمی از پارچه اطلس سفید است که بر اثر وزش بادِ جهنده، مدام در حال حرکت است.

نکته ادبی: سقلاطون پارچه‌ای گرانبهاست.

وانگه که فرو بارد باران به قوت گیرد شمر آب دگر صورت و آثار

و آنگاه که باران با شدت فرود می‌آید، سطح آب شکل و تصویر دیگری به خود می‌گیرد.

نکته ادبی: شمر در اینجا به معنی سطح و گودی آب است.

گردد شمر ایدون چو یکی دام کبوتر دیدار ز یک حلقه بسی سیمین منقار

سطح آب مانند قفس کبوتر می‌شود، که در یک حلقه آن، منقارهای سیمین بسیاری دیده می‌شود.

نکته ادبی: تصویرسازی بصری از قطرات باران که در آب فرو می‌روند.

چون آهن سوده که بود بر طبقی بر در زیر طبق مانده ز مغناطیس احجار

مانند براده‌های آهنی که بر روی صفحه‌ای است و در زیر آن صفحه، آهنربایی قرار دارد که براده‌ها را جذب می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه دقیق علمیِ کشش و حرکت قطرات.

این جوی معنبر بر و این آب مصندل پیش در آن بار خدای همه احرار

این جوی معطر و این آبِ خوشبو، در پیشگاه آن سرور و پادشاهِ همه آزادگان (ممدوح) قرار دارد.

نکته ادبی: بار خدای در اینجا به معنی صاحب و سرور است.

گویی که همه جوی، گلابست و رحیقست جویست به دیدار و خلیجست به کردار

گویی تمام جوی، گلاب و شراب ناب است؛ به ظاهر جوی آب است اما در حقیقت مانند خلیجی از نعمت است.

نکته ادبی: رحیق به معنی شراب خالص و صاف است.

زین پیش گلاب و عرق و بادهٔ احمر در شیشهٔ عطار بد و در خم خمار

پیش از این گلاب و عرق و شراب سرخ، تنها در شیشه عطار و خم میخانه یافت می‌شد.

نکته ادبی: اشاره به فراوانی و جریان یافتن نعمت‌ها در جویبارها به واسطه حضور ممدوح.

از دولت آن خواجه علی بن محمد امروز گلابست و رحیقست در انهار

به یمن دولت و لطف آن خواجه «علی بن محمد» است که امروز جویبارها پر از گلاب و شراب ناب شده‌اند.

نکته ادبی: شاعر به مدح مستقیم خواجه علی بن محمد می‌پردازد.

آن سید سادات زمانه که نخواهد شاعر به مدیحش ز خداوند ستغفار

او سرور بزرگان زمانه است که هر شاعری در ستایش او، نیازی به توبه و استغفار از خداوند ندارد (زیرا ستایش او حق و شایسته است).

نکته ادبی: سید سادات به معنای بزرگِ بزرگواران است.

از تیغ، به بالا بکند موی به دو نیم وز چرخ به نیزه بکند کوکب سیار

او چنان مهارتی در تیراندازی دارد که با تیغ، مو را از وسط به دو نیم می‌کند و با نیزه، ستاره‌های در حال حرکت آسمان را هدف قرار می‌دهد.

نکته ادبی: مبالغه‌ای شاعرانه برای نشان دادن مهارت ممدوح.

گر ناوکی اندازد عمدا بنشاند پیکان پسین ناوک در پیشین سوفار

اگر تیری بیندازد، با مهارت آن‌چنان رها می‌کند که پیکان تیرِ دوم دقیقاً در انتهای تیرِ اول جای می‌گیرد.

نکته ادبی: سوفار به معنی انتهای تیر است که در کمان قرار می‌گیرد.

ای بار خدایی که همه بار خدایان دادند به اصل و شرف و گوهرت اقرار

ای سروری که تمام سروران و پادشاهان، به اصل و شرافت و اصالت گوهر وجود تو اقرار کرده‌اند.

نکته ادبی: گوهر در اینجا به معنی ذات و نژاد است.

هم گوهر تن داری، هم گوهر نسبت مشکست هر آنجا که بود آهوی تاتار

تو هم ذات ارزشمندی داری و هم نسبی عالی؛ همان‌طور که مشک خوشبو هر کجا که آهوی تاتار باشد، یافت می‌شود.

نکته ادبی: استفاده از تمثیلِ مشک برای نشان دادن اصالتِ ممدوح.

یاقوت نباشد عجب از معدن یاقوت گلبرگ نباشد عجب اندر مه آذار

تعجبی ندارد که یاقوت از معدن یاقوت بیاید یا در ماه آذار (ماهی از فصل بهار)، گلبرگ شکوفا شود.

نکته ادبی: آذار ماهی در تقویم رومی معادل بهار است.

از مردم بداصل نخیزد هنر نیک کافور نخیزد ز درختان سپیدار

از انسان بداصل و نانجیب، هنری ارزشمند برنمی‌آید؛ همان‌طور که کافور (که عطری است) از درخت سپیدار به دست نمی‌آید.

نکته ادبی: اشاره به تاثیرِ اصل و نسب در شخصیت فرد.

جبارتری چون متواضعتر باشی باشی متواضعتر، چون باشی جبار

هرچه قدرتمندتر باشی، اگر متواضع‌تر شوی، بزرگ‌منش‌تری؛ و هرچه تواضع بیشتری داشته باشی، قدرت و جبروتت افزون‌تر می‌شود.

نکته ادبی: جبار به معنی قدرتمند و باشکوه است.

الحق که سزاوار تو بوده ست ریاست و ایزد برسانیده سزا را به سزاوار

به راستی که ریاست و بزرگی شایسته تو بوده است و خداوند این مقام شایسته را به فردِ سزاوار (تو) رسانده است.

نکته ادبی: تأکید بر لیاقت ذاتی ممدوح.

انگشتری جم برسیده ست به جم باز وز دیو نگون اختر برده شده آوار

انگشتری پادشاهی جمشید به جمشید (صاحبِ حق) بازگشته است و دیوِ بدشگون که آن را غصب کرده بود، آواره شده است.

نکته ادبی: انگشتری جم استعاره از قدرت و حکومت است.

جبار همه کار به کام تو رسانید بادات شب و روز خداوند نگهدار

خداوندِ قدرتمند، همه امور را طبق خواسته تو پیش برده است؛ شب و روز، خداوند نگهدار تو باشد.

نکته ادبی: دعای پایانی شاعر برای ممدوح.

آرایه‌های ادبی

تشبیه جهان چون بت فرخار

تشبیه جهان به بت‌کده و زیبایی‌های شهر فرخار برای توصیف طراوت بهار.

استعاره گل بی‌خار

اشاره به شراب که در عین لذت‌بخش بودن، مستی و گرفتاری‌های معمول را برای دلبر ندارد.

جناس سزاوار و سزاوار

تکرار کلمات هم‌ریشه برای تأکید بر شایستگی ممدوح.

تلمیح انگشتری جم

اشاره به داستان شاهنامه و بازگشت حکومت به صاحب اصلی‌اش (فریدون یا جمشید).

تشبیه بلیغ لولو شهوار

تشبیه قطرات باران به مرواریدهای درشت و ارزشمند.