دیوان اشعار - قصاید و قطعات

منوچهری

شمارهٔ ۲۸ - در مدح سلطان مسعود غزنوی

منوچهری
بر لشکر زمستان نوروز نامدار کرده ست رای تاختن و قصد کارزار
وینک بیامده ست به پنجاه روز پیش جشن سده، طلایهٔ نوروز و نوبهار
آری هر آنگهی که سپاهی شود به رزم ز اول به چند روز بیاید طلایه دار
این باغ و راغ ملکت نوروز ماه بود این کوه و کوهپایه و این جوی و جویبار
جویش پر از صنوبر و کوهش پر از سمن راغش پر از بنفشه و باغش پر از بهار
نوروز ازین وطن، سفری کرد چون ملک آری سفر کنند ملوکان نامدار
چون دید ماهیان زمستان که در سفر نوروز مه بماند قریب مهی چهار
اندر دوید و مملکت او بغارتید با لشکری گران و سپاهی گزافه کار
برداشت تاجهای همه تارک سمن برداشت پنجه های همه ساعد چنار
بستد عمامه های خز از سبز ضیمران بشکست حقه های زر و در میوه دار
در باغها نشاند، گروه از پس گروه، در راغها کشید، قطار از پس قطار،
زین خواجگان پنبه قبای سپید پر زین زنگیان سرخ دهان سیاهکار
باد شمال چون ز زمستان چنین بدید اندر تک ایستاد چو جاسوس بیقرار
نوروز را بگفت که در خاندان ملک از فر و زینت تو که پیرار بود و پار
بنگاه تو سپاه زمستان بغارتید هم گنج شایگانت و هم در شاهوار
معشوقگانت را، گل و گلنار و یاسمن از دست یاره بربود از گوش گوشوار
خنیاگرانت، فاخته و عندلیب را بشکست نای در کف و طنبور درکنار
نوروز ماه گفت: به جان و سر امیر کز جان دی برآرم تا چند گه دمار
گرد آورم سپاهی دیبای سبز پوش زنجیر زلف و سرو قد و سلسله عذار
از ارغوان کمر کنم، از ضیمران زره از نارون پیاده و از ناروان سوار
قوس قزح کمان کنم، از شاخ بید تیر از برگ لاله رایت و از برق ذوالفقار
از ابر پیل سازم و از باد پیلبان وز بانگ رعد آینهٔ پیل بیشمار
نوروز پیش از آنکه سراپرده زد به در با لعبتان باغ و عروسان مرغزار
این جشن فرخ سده را چون طلایگان از پیش خویشتن بفرستاد کامگار
گفتا: برو به نزد زمستان به تاختن صحرا همی نورد و بیابان همی گذار
چون اندرو رسی به شب تیرهٔ سیاه زین آتشی بلند برافروز زروار
این عزم جنبش و نیت من که کرده ام نزد شهنشه ملکان بر به اسکدار
از من خدایگان همه شرق و غرب را در ساعت این خبر بگزار، ای خبرگزار
زنهار تا نگویی با او حدیث من تو برزبان خویش، دگر باره زینهار
زیرا که هست حشمت او، بیش از آنکه تو با وی سخن مواجهه گویی و آشکار
با حاجبی بگوی نهانی تو این حدیث تا حاجب این سخن برساند به شهریار
گو: ای گزیدهٔ ملک هفت آسمان! ای خسرو بزرگ و امیر بزرگوار!
پنجاه روز ماند که تا من چو بندگان در مجلس تو آیم، با گونه گون نثار
با فال فرخ آیم و بادولت بزرگ با فرخجسته طالع و فرخنده اختیار
با صدهزار جام می سرخ مشکبوی با صدهزار برگ گل سرخ کامگار
با عندلیبکان کله سرخ چنگزن با یاسمینکان بسد روی مشکبار
تا تو گهی به زیر گل و گاه زیر بید گه زیر ارغوان و گهی زیر گلنار
مستی کنی و باده خوری سال و سالیان شکر گزی و نوش مزی شاد و شادخوار
بر سبزهٔ بهار نشینی و مطربت بر سبزهٔ بهار زند «سبزهٔ بهار»
ملک جهان بگیری، از قاف تا به قاف مال جهان ببخشی، از عود تا به قار
توران بدان پسر دهی، ایران بدین پسر مشرق بدین قبیله و مغرب بدان تبار
سیصد هزار شهر کنی، به ز قیروان سیصد هزار باغ کنی، به ز قندهار
سیصد وزیر گیری، بیش از بزرگمهر سیصد امیر بندی، بیش از سپندیار
اندر عراق بزم کنی، در حجاز رزم اندر عجم مظالم و اندر عرب شکار
بابل کنی سرایچهٔ مطربان خویش خلخ کنی وثاق غلامان میگسار
افریقیه صطبل ستوران بارگیر عموریه کریزگه باز و بازدار
باغ ارم شراع تو باشد، به روز خوان بیت الحرم رواق تو باشد به روز بار
مهتر بود خزانهٔ زر تو از خزر بهتر بود قمطرهٔ عود تو از قمار
زرادخانهٔ تو بود هشتصد کلات انبارخانهٔ تو بود هفتصد حصار
قیصر شرابدار تو چیپال پاسبان خاقان رکابدار تو فغفور پرده دار
وانانکه مفسدان جهانند و مرتدان از ملت محمد و توحید کردگار
مر مهترانشان را زنده کنی به گور مر کهترانشان را زنده کنی به دار
جیحون گذاره کردی، سیحون کنی گذر زان سو مدار کردی، زین سو کنی مدار
پل برنهادن تو به جیحون نبود پل غل بود بود بر نهاده به جیحون بر، استوار
جز تو نبست گردن جیحون کسی به غل واندر نراند پیل به جیحون درون هزار
دو سال، یا سه سال در آن بود، تا ببست جسری بر آب جیحون، محمود نامدار
در مدت دو هفته ببستی تو ای ملک جسری بر آب جیحون، به زان هزاربار
دریا بد، آن سپه که به جیحون گذاشتی دریا نکرده بود به جیحون کسی گذار
سالار خانیان را، با خیل و با خدم کردی همه نگون و نگون بخت و خاکسار
تا بر کسی گرفته نباشد خدای خشم پیش تو ناید و نکند با تو چارچار
بوری تگین که خشم خدای اندرو رسید او را از آن دیار دوانید باین دیار
تا گنج او خراب شد و خیل او اسیر تا روز او سیاه شد و جان او فگار
او مار بود و مار چو آهنگ او کنی اندر جهد ز بیم به سوراخ تنگ غار
گر شاه ما نکشت ورا بود از آن قبل کز عار و ننگ هیچ امیری نکشته مار
یارب! هزار سال ملک را بقا دهی در عز و در سلامت و در یمن و در یسار
در زینهار خویش بداری و بند خویش او را و خانمان و منش را به روزگار
از روی او و روی همه اولیای او مکروه باز داری، ای ذوالجلال بار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده نمونه‌ای برجسته از سبک بهاریه و توصیفات طبیعت‌گرایانه در شعر فارسی است که در آن، تقابل میان فصول با زبانی حماسی و نظامی به تصویر کشیده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تشخیص (جان‌بخشی)، زمستان را دشمنی غاصب می‌داند که به قلمرو بهار تجاوز کرده و نوروز (بهار) را فرمانروایی می‌بیند که با لشکری از گل‌ها و گیاهان برای بازپس‌گیری سرزمین خود آماده می‌شود. در این فضای دراماتیک، نبرد طبیعت به نبردی میان پادشاهان شباهت یافته است که در آن، سده (جشن کهن) همچون قاصد و پیش‌قراول بهار، نویدبخش پیروزی نوروز بر سرماست.

در بخش دوم، این روایت داستانی به مدح ممدوح تغییر جهت می‌دهد. شاعر با گره زدن شکوه بهار و پیروزی نوروز به جلال و جبروت پادشاه، او را محور عالم معرفی می‌کند که گویی تمام زیبایی‌های طبیعت و قدرت جهان در خدمت اوست. این بخش منعکس‌کننده آرزوهای شاعر برای پادشاه است تا در سایه صلح و قدرت، به عیش و نوش بپردازد و قلمرویی گسترده و بی‌رقیب را مدیریت کند.

معنای روان

بر لشکر زمستان نوروز نامدار کرده ست رای تاختن و قصد کارزار

نوروزِ بلندآوازه تصمیم گرفته است که به سپاه زمستان حمله‌ور شود و با او به جنگ بپردازد.

نکته ادبی: ترکیب 'رای تاختن' و 'قصد کارزار' نشان‌دهنده سبک حماسی در توصیف تغییر فصل است.

وینک بیامده ست به پنجاه روز پیش جشن سده، طلایهٔ نوروز و نوبهار

اکنون پنجاه روز مانده به بهار، جشن سده فرا رسیده که حکم پیش‌قراول و طلایه‌دار لشکر نوروز و بهار را دارد.

نکته ادبی: طلایه به معنای پیش‌قراول یا دیده‌بان لشکر است.

آری هر آنگهی که سپاهی شود به رزم ز اول به چند روز بیاید طلایه دار

طبیعی است که وقتی لشکری عازم جنگ می‌شود، چند روز پیش از رسیدن ارتش اصلی، طلایه‌داران و پیش‌قراولان سپاه می‌رسند.

نکته ادبی: توجیه منطقی برای آمدن سده پیش از نوروز.

این باغ و راغ ملکت نوروز ماه بود این کوه و کوهپایه و این جوی و جویبار

این باغ‌ها، دشت‌ها، کوه‌ها و جویبارهای ملکِ نوروز هستند و تحت حاکمیت او قرار دارند.

نکته ادبی: راغ به معنای دشت و دامنه‌ی کوه است.

جویش پر از صنوبر و کوهش پر از سمن راغش پر از بنفشه و باغش پر از بهار

جویبارش پر از درخت صنوبر، کوهش پر از گل سمن، دشتش پر از گل بنفشه و باغش سرشار از طراوت بهاری است.

نکته ادبی: سمن گلی سفید و خوش‌بو است که در ادبیات کلاسیک نماد زیبایی است.

نوروز ازین وطن، سفری کرد چون ملک آری سفر کنند ملوکان نامدار

نوروز همچون پادشاهی که به سفری می‌رود، مدتی از این وطن غایب بود؛ چرا که پادشاهان نامدار نیز گاهی به سفر می‌روند.

نکته ادبی: تطبیق نوروز با پادشاه (مراعات نظیر).

چون دید ماهیان زمستان که در سفر نوروز مه بماند قریب مهی چهار

وقتی سرمای زمستان دید که نوروز به مدت حدود چهار ماه در سفر است و جایگاهش خالی مانده است،

نکته ادبی: اشاره به طولانی بودن فصل زمستان در تقویم طبیعت.

اندر دوید و مملکت او بغارتید با لشکری گران و سپاهی گزافه کار

با لشکری بزرگ و سپاهی بی‌رحم و متجاوز، به داخل قلمرو او یورش برد و آنجا را غارت کرد.

نکته ادبی: گزافه کار در اینجا به معنای متجاوز و زیاده‌خواه است.

برداشت تاجهای همه تارک سمن برداشت پنجه های همه ساعد چنار

زمستان تاج‌های گل‌های سمن را از سرشان برداشت و پنجه‌های شاخه‌های چنار را درهم شکست.

نکته ادبی: استعاره از پژمردن گل‌ها و ریختن برگ درختان بر اثر سرما.

بستد عمامه های خز از سبز ضیمران بشکست حقه های زر و در میوه دار

عمامه‌هایی از جنس خز (برگ‌های سبز و مخملی) را از گیاه ضیمران (ریحان) گرفت و جعبه‌های جواهر (غنچه‌ها و میوه‌ها) را در هم شکست.

نکته ادبی: ضیمران همان ریحان است. تشبیه غنچه‌ها به حقه (جعبه) جواهر.

در باغها نشاند، گروه از پس گروه، در راغها کشید، قطار از پس قطار،

در باغ‌ها گروه گروه برف و سرما را مستقر کرد و در دشت‌ها قطار قطار سرما و یخبندان کشید.

نکته ادبی: توصیف صف‌بندی برف و یخبندان در طبیعت.

زین خواجگان پنبه قبای سپید پر زین زنگیان سرخ دهان سیاهکار

از آن خواجگانِ (برف‌های) سفیدپوش و از آن زنگیانِ (سرمای تیره و سوزان) سرخ‌دهانِ تبهکار،

نکته ادبی: تضاد سفید و سیاه در توصیف برف و سرما.

باد شمال چون ز زمستان چنین بدید اندر تک ایستاد چو جاسوس بیقرار

باد شمال وقتی وضعیت را از سوی زمستان این‌گونه دید، همچون جاسوسی بی‌قرار به حرکت درآمد.

نکته ادبی: تشخیص باد شمال به عنوان جاسوس.

نوروز را بگفت که در خاندان ملک از فر و زینت تو که پیرار بود و پار

به نوروز خبر داد که در سرزمینت، از آن شکوه و زینتی که پارسال و پیرارسال داشتی، دیگر چیزی باقی نمانده است.

نکته ادبی: پیرار به معنای دو سال پیش است.

بنگاه تو سپاه زمستان بغارتید هم گنج شایگانت و هم در شاهوار

سپاه زمستان به جایگاه تو تاخت و غارت کرد؛ هم گنج‌های شایسته (گل‌ها) و هم مرواریدهای شاهوار (شبنم‌ها و شکوفه‌ها) را برد.

نکته ادبی: در شاهوار استعاره از زیبایی‌های طبیعت است.

معشوقگانت را، گل و گلنار و یاسمن از دست یاره بربود از گوش گوشوار

معشوق‌های تو یعنی گل و گلنار و یاسمن را لخت کرد و النگوها را از دستشان و گوشواره‌ها را از گوششان ربود.

نکته ادبی: توصیف گلبرگ‌ها به مثابه زیورآلات.

خنیاگرانت، فاخته و عندلیب را بشکست نای در کف و طنبور درکنار

خوانندگان تو یعنی فاخته و بلبل را خاموش کرد و نای و طنبور را در دستشان شکست.

نکته ادبی: تشبیه آواز پرندگان به موسیقی.

نوروز ماه گفت: به جان و سر امیر کز جان دی برآرم تا چند گه دمار

نوروز ماه گفت: قسم به جان و سر امیر، که انتقام این خسارت را از جان زمستان خواهم گرفت.

نکته ادبی: دمار از کسی برآوردن کنایه از نابود کردن و انتقام سخت گرفتن است.

گرد آورم سپاهی دیبای سبز پوش زنجیر زلف و سرو قد و سلسله عذار

سپاهی از گل‌های دیبای سبزپوش گرد می‌آورم؛ با زلف‌های زنجیروار، قد سرو و چهره‌های سلسله‌وار.

نکته ادبی: توصیف لشکریان نوروز با اوصاف گل‌ها و گیاهان.

از ارغوان کمر کنم، از ضیمران زره از نارون پیاده و از ناروان سوار

از گل ارغوان کمرِ سپاه را می‌سازم و از ضیمران زره می‌بافم؛ نارون پیاده‌نظام من و ناروان سواره‌نظام من خواهد بود.

نکته ادبی: استفاده از واژگان نظامی برای توصیف طبیعت.

قوس قزح کمان کنم، از شاخ بید تیر از برگ لاله رایت و از برق ذوالفقار

رنگین‌کمان را کمان جنگی، شاخه بید را تیر، برگ لاله را پرچم و برق آسمان را ذوالفقار (شمشیر) سپاه می‌کنم.

نکته ادبی: ذوالفقار نماد قدرت و شمشیر حضرت علی (ع) است که در اینجا برای نشان دادن سلاح نوروز به کار رفته.

از ابر پیل سازم و از باد پیلبان وز بانگ رعد آینهٔ پیل بیشمار

از ابر، فیل جنگی و از باد، فیلبان می‌سازم و از صدای رعد، آیینه‌ای برای بازتاب شکوه پیل‌ها استفاده می‌کنم.

نکته ادبی: آرایه تلمیح و تشبیه؛ فیل‌ها در جنگ‌های کهن برای ترساندن دشمن استفاده می‌شدند.

نوروز پیش از آنکه سراپرده زد به در با لعبتان باغ و عروسان مرغزار

نوروز قبل از آنکه خودش به طور کامل وارد شود، با زیبارویان باغ و عروسان مرغزار،

نکته ادبی: استعاره از گل‌های نورسته.

این جشن فرخ سده را چون طلایگان از پیش خویشتن بفرستاد کامگار

این جشن فرخنده سده را همچون قاصد و پیش‌قراول، پیشاپیش خودش فرستاد.

نکته ادبی: تأکید بر نقش واسطه‌ای جشن سده.

گفتا: برو به نزد زمستان به تاختن صحرا همی نورد و بیابان همی گذار

به او گفت: برو به سمت زمستان و به او بتاز، صحراها و بیابان‌ها را یکی پس از دیگری پشت سر بگذار.

نکته ادبی: توصیف حرکت سده به عنوان یک سفیر جنگی.

چون اندرو رسی به شب تیرهٔ سیاه زین آتشی بلند برافروز زروار

هنگامی که به شب تیره و سیاه زمستان رسیدی، با این آتش بلند (جشن سده)، آن شب را روشن کن.

نکته ادبی: اشاره به سنت آتش‌افروزی در جشن سده.

این عزم جنبش و نیت من که کرده ام نزد شهنشه ملکان بر به اسکدار

این تصمیم و نیتی را که برای حرکت دارم، نزد پادشاهِ پادشاهان بازگو کن.

نکته ادبی: اسکدار به معنای درگاه و نزد پادشاه است.

از من خدایگان همه شرق و غرب را در ساعت این خبر بگزار، ای خبرگزار

ای قاصد، همین حالا این خبر را به ارباب شرق و غرب برسان.

نکته ادبی: خطاب به پیک یا قاصد.

زنهار تا نگویی با او حدیث من تو برزبان خویش، دگر باره زینهار

مراقب باش که سخن من را به طور مستقیم و با زبان خودت با او نگویی، زنهار که این کار را نکنی.

نکته ادبی: رعایت آداب دربار در برخورد با سلطان.

زیرا که هست حشمت او، بیش از آنکه تو با وی سخن مواجهه گویی و آشکار

چرا که شکوه و ابهت او بیش از آن است که تو بخواهی رو در رو با او سخن بگویی.

نکته ادبی: تأکید بر جلالت قدر ممدوح.

با حاجبی بگوی نهانی تو این حدیث تا حاجب این سخن برساند به شهریار

این پیام را پنهانی به حاجب (پرده‌دار) بگو تا او این سخن را به شاه برساند.

نکته ادبی: حاجب رابط میان سلطان و زیردستان است.

گو: ای گزیدهٔ ملک هفت آسمان! ای خسرو بزرگ و امیر بزرگوار!

بگو: ای برگزیده ملک هفت آسمان، ای پادشاه بزرگ و امیر بزرگوار،

نکته ادبی: خطابِ مدح‌گونه به پادشاه.

پنجاه روز ماند که تا من چو بندگان در مجلس تو آیم، با گونه گون نثار

پنجاه روز مانده است تا من همچون بندگان در مجلس تو حاضر شوم و پیشکشی‌های گوناگون بیاورم.

نکته ادبی: نثار به معنای هدایایی است که در مجالس می‌پاشیدند.

با فال فرخ آیم و بادولت بزرگ با فرخجسته طالع و فرخنده اختیار

با فال خوش و دولت و اقبال فراوان، با طالع نیک و اختیار فرخنده به نزد تو می‌آیم.

نکته ادبی: آرزوی سعادت برای پادشاه.

با صدهزار جام می سرخ مشکبوی با صدهزار برگ گل سرخ کامگار

با صد هزار جام شراب سرخ خوش‌بو و با صد هزار گل سرخ کامروا می‌آیم.

نکته ادبی: توصیفِ مبالغه‌آمیز از وفور نعمات بهاری.

با عندلیبکان کله سرخ چنگزن با یاسمینکان بسد روی مشکبار

با پرندگان خوش‌آواز (عندلیب) که در دست چنگ دارند و با گل‌های یاسمن که چهره‌شان سرخ و مشک‌افشان است.

نکته ادبی: تشبیه گل‌ها و پرندگان به اجزای مجلس بزم.

تا تو گهی به زیر گل و گاه زیر بید گه زیر ارغوان و گهی زیر گلنار

تا گاهی زیر سایه گل و گاه زیر درخت بید، زمانی زیر ارغوان و زمانی زیر درخت گلنار استراحت کنی.

نکته ادبی: تصویرسازی لطیف از بهار.

مستی کنی و باده خوری سال و سالیان شکر گزی و نوش مزی شاد و شادخوار

مستی کنی و باده بنوشی و سال‌های سال شکرگزار باشی و در خوشی و خرمی زندگی کنی.

نکته ادبی: دعای عیش و نوش برای پادشاه.

بر سبزهٔ بهار نشینی و مطربت بر سبزهٔ بهار زند «سبزهٔ بهار»

بر سبزه بهاری بنشینی و مطرب تو شعری در وصف سبزه بهار بخواند.

نکته ادبی: اشاره به مجالس بزم و موسیقی درباری.

ملک جهان بگیری، از قاف تا به قاف مال جهان ببخشی، از عود تا به قار

تمام جهان را از شرق تا غرب بگیری و اموال دنیا را از عود تا قار (بسیار زیاد) ببخشی.

نکته ادبی: قاف تا قاف کنایه از سراسر جهان است.

توران بدان پسر دهی، ایران بدین پسر مشرق بدین قبیله و مغرب بدان تبار

تورانیان را به یک پسر و ایرانیان را به پسری دیگر بسپاری و شرق و غرب را میان آنان تقسیم کنی.

نکته ادبی: اشاره به گستره اقتدار پادشاه بر ممالک مختلف.

سیصد هزار شهر کنی، به ز قیروان سیصد هزار باغ کنی، به ز قندهار

سیصد هزار شهر آباد کنی که از قیروان بهتر باشد و سیصد هزار باغ بسازی که از قندهار زیباتر باشد.

نکته ادبی: قیروان و قندهار در آن دوران نماد شهرهای آباد و زیبا بودند.

سیصد وزیر گیری، بیش از بزرگمهر سیصد امیر بندی، بیش از سپندیار

سیصد وزیر انتخاب کنی که از بزرگمهر داناتر باشند و سیصد امیر بگمازی که از اسفندیار قدرتمندتر باشند.

نکته ادبی: بزرگمهر و اسفندیار نمادهای خرد و دلیری در ادبیات ایران هستند.

اندر عراق بزم کنی، در حجاز رزم اندر عجم مظالم و اندر عرب شکار

در عراق بزم و در حجاز رزم داشته باشی، در عجم (ایران) به دادخواهی برسی و در عرب به شکار بپردازی.

نکته ادبی: نشان‌دهنده حوزه نفوذ پادشاه.

بابل کنی سرایچهٔ مطربان خویش خلخ کنی وثاق غلامان میگسار

شهر بابل را خانه مطربان خود کنی و شهر خلخ را محل اقامت غلامان میگسار خود قرار دهی.

نکته ادبی: بابل و خلخ شهره به زیبایی و محصولات مرغوب بودند.

افریقیه صطبل ستوران بارگیر عموریه کریزگه باز و بازدار

آفریقا را اصطبل اسب‌های بارکش و شهر عموریه را محل پرورش بازهای شکاری خود کنی.

نکته ادبی: مبالغه در عظمتِ دارایی‌های پادشاه.

باغ ارم شراع تو باشد، به روز خوان بیت الحرم رواق تو باشد به روز بار

باغ ارم سایه‌بان تو در روزهای مهمانی باشد و کعبه (بیت‌الحرم) ایوان تو در روزهای بارعام باشد.

نکته ادبی: اوج مبالغه در مدح پادشاه.

مهتر بود خزانهٔ زر تو از خزر بهتر بود قمطرهٔ عود تو از قمار

خزانه‌دارِ زر تو از خزر (منطقه زرخیز) ثروتمندتر و جعبه عود تو از قمار (آلات بازی) باارزش‌تر باشد.

نکته ادبی: مقایسه ارزش دارایی‌های پادشاه.

زرادخانهٔ تو بود هشتصد کلات انبارخانهٔ تو بود هفتصد حصار

زرادخانه (محل نگهداری سلاح) تو هشتصد شهر و انبارخانه تو هفتصد حصار باشد.

نکته ادبی: توصیف نظامی و لجستیکی قدرت پادشاه.

قیصر شرابدار تو چیپال پاسبان خاقان رکابدار تو فغفور پرده دار

قیصر روم شرابدارِ تو، چیپال (از حاکمان هند) پاسبان تو و خاقان چین رکابدار و پرده‌دار تو باشند.

نکته ادبی: مبالغه‌ای نهایی در به خدمت گرفتن قدرتمندان جهان توسط پادشاه.

وانانکه مفسدان جهانند و مرتدان از ملت محمد و توحید کردگار

آنان که در جهان تباهی می‌آفرینند و از دین پیامبر اسلام و یگانه‌پرستیِ حق‌تعالی روی برتافته و مرتد شده‌اند.

نکته ادبی: واژه «مفسدان» به معنای تباهی‌گران است و «مرتدان» اشاره به کسانی دارد که از دین بازگشته‌اند.

مر مهترانشان را زنده کنی به گور مر کهترانشان را زنده کنی به دار

بزرگان و سردمدارانِ آنان را زنده به گور می‌کنی و فرودستانشان را به دار می‌آویزی.

نکته ادبی: حرف «مَر» در «مر مهترانشان» حرف تأکید است که در متون کهن فارسی برای مفعول به کار می‌رفته است.

جیحون گذاره کردی، سیحون کنی گذر زان سو مدار کردی، زین سو کنی مدار

تو هم از رود جیحون و هم از رود سیحون به آسانی عبور می‌کنی؛ یعنی هیچ‌کدام از این دو سوی رودخانه برایت مانع و سدی نیست.

نکته ادبی: «جیحون» و «سیحون» دو رود بزرگ در آسیای مرکزی (آمودریا و سیردریا) هستند که در ادبیات کهن نماد موانع طبیعی بزرگ بوده‌اند.

پل برنهادن تو به جیحون نبود پل غل بود بود بر نهاده به جیحون بر، استوار

پلی که تو بر روی جیحون ساختی، صرفاً یک پل معمولی نبود، بلکه انگار زنجیر و غُلی محکم بر پای این رودخانه بزرگ بستی.

نکته ادبی: تشبیه پل به «غُل» نشان‌دهنده تسلط کامل شاه بر طبیعت است.

جز تو نبست گردن جیحون کسی به غل واندر نراند پیل به جیحون درون هزار

پیش از تو کسی نتوانست گردنِ سرکشِ جیحون را با زنجیر (پل) ببندد؛ رودخانه‌ای که حتی هزاران فیل نیز جرئت نمی‌کردند به راحتی از درون آن عبور کنند.

نکته ادبی: «گردن‌بستن» کنایه از تسلیم کردن و مهار کردن است.

دو سال، یا سه سال در آن بود، تا ببست جسری بر آب جیحون، محمود نامدار

محمودِ نامدار (سلطان محمود غزنوی) دو یا سه سال زمان صرف کرد تا توانست پلی بر روی رود جیحون بسازد.

نکته ادبی: اشاره به یک واقعه تاریخی در زمان غزنویان که نشان‌دهنده مبالغه در قدرت نظامی شاه فعلی نسبت به گذشتگان است.

در مدت دو هفته ببستی تو ای ملک جسری بر آب جیحون، به زان هزاربار

اما تو ای پادشاه، در مدت تنها دو هفته پلی بر جیحون ساختی که هزاران بار از پل او بهتر و استوارتر بود.

نکته ادبی: مقایسه زمانی (دو سال در برابر دو هفته) برای اغراق در کاردانی و قدرت شاه به کار رفته است.

دریا بد، آن سپه که به جیحون گذاشتی دریا نکرده بود به جیحون کسی گذار

سپاهی که تو با آن از جیحون عبور کردی، آن‌قدر عظیم و پرشکوه بود که گویی دریایی در حرکت است؛ دریایی که پیش از تو هیچ‌کس چنین گذری بر آن نداشته بود.

نکته ادبی: تشبیه «سپاه» به «دریا» برای نشان دادن عظمت و کثرت نیروها است.

سالار خانیان را، با خیل و با خدم کردی همه نگون و نگون بخت و خاکسار

فرمانروایِ خانیان را با تمام نیروها و خدم و حشمش، شکست دادی و خوار و بی‌مقدار کردی.

نکته ادبی: «نگون» و «نگون‌بخت» جناس اشتقاق دارند و هر دو به سقوط و شکست اشاره دارند.

تا بر کسی گرفته نباشد خدای خشم پیش تو ناید و نکند با تو چارچار

تا زمانی که خدا بر کسی خشم نگیرد، او به جنگ تو نمی‌آید و با تو سر ناسازگاری و درگیری پیدا نمی‌کند.

نکته ادبی: «چارچار» در اینجا به معنای درگیری، کشمکش و جدال است.

بوری تگین که خشم خدای اندرو رسید او را از آن دیار دوانید باین دیار

بوری‌تگین که خشم خداوند او را فرا گرفت، از سرزمینش (جایی که در آن بود) به این دیار گریخت.

نکته ادبی: «بوری‌تگین» نام یکی از دشمنان یا امرای رقیب در آن دوران است.

تا گنج او خراب شد و خیل او اسیر تا روز او سیاه شد و جان او فگار

تا جایی که گنجینه‌هایش ویران شد و سپاهش به اسارت درآمد؛ روزگارش تیره و جانش پر از درد و رنج گشت.

نکته ادبی: «فگار» به معنای مجروح و آزرده است.

او مار بود و مار چو آهنگ او کنی اندر جهد ز بیم به سوراخ تنگ غار

او مانند ماری بود که وقتی تصمیم به مقابله با او گرفتی، از ترس به سوراخِ تنگ و تاریکِ غار پناه برد.

نکته ادبی: تشبیه دشمن به مار، کنایه از موذی بودن و پستی اوست.

گر شاه ما نکشت ورا بود از آن قبل کز عار و ننگ هیچ امیری نکشته مار

اگر پادشاه ما او را نکشت، به این خاطر بود که کشتن مار برای هیچ امیری افتخار و بزرگی به همراه ندارد (شأن شاه بالاتر از آن است که خود را به کشتن چنین فرد پستی آلوده کند).

نکته ادبی: توجیهی برای عدم قتل دشمن، که در واقع مدحِ شاه و تحقیر دشمن است.

یارب! هزار سال ملک را بقا دهی در عز و در سلامت و در یمن و در یسار

ای خداوند! به این پادشاه هزاران سال عمر و پادشاهی عطا کن؛ در عزت، سلامتی، یمن (خجستگی) و آسایش.

نکته ادبی: «یمن» به معنای برکت و «یسار» به معنای توانگری و آسایش است.

در زینهار خویش بداری و بند خویش او را و خانمان و منش را به روزگار

او و خاندان و اطرافیانش را همیشه در پناه و حمایت خودت حفظ کن.

نکته ادبی: «زینهار» به معنای پناه و امان است.

از روی او و روی همه اولیای او مکروه باز داری، ای ذوالجلال بار

از چهره او و تمامی دوستان و یارانش، هرگونه بدی و ناگواری را دور بدار، ای خدایی که صاحب جلال و بزرگی هستی.

نکته ادبی: «بار» در اینجا به معنای درگاهِ خداوند است (ذوالجلالِ بار).