دیوان اشعار - قصاید و قطعات

منوچهری

شمارهٔ ۷

منوچهری
در خمار می دوشینم ای نیک حبیب آب انگور دو سالینه م فرموده طبیب
آب انگور فرازآور یا خون مویز که مویز ای عجبی هست به انگور قریب
شود انگور زبیب آنگه کش خشک کنی چون بیاغاری انگور شود، خشک زبیب
این زبیب ای عجبی مردهٔ انگور بود چون ورا تر کنی زنده شود اینت غریب
می بباید که کند مستی و بیدار کند چه مویزی و چه انگوری، ای نیک حبیب
ما بسازیم یکی مجلس، امروزین روز چون برون آید از مسجد آدینه خطیب
بنشینیم همه عاشق و معشوق به هم نه ملامتگر ما را و نه نظاره رقیب
می دیرینه گساریم به فرعونی جام از کف سیم بناگوشی با کف خضیب
جرعه برخاک همی ریزیم از جام شراب جرعه بر خاک همی ریزد آزاده ادیب
ناجوانمردی بسیار بود، چون نبود خاک را از قدح مرد جوانمرد نصیب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، فضایی شاد، طنزآمیز و رندانه دارد که در آن شاعر با زبانی بازیگوشانه و استفاده از استدلال‌های شبه‌علمی درباره‌ی ماهیت انگور و مویز، ضرورتِ نوشیدن شراب را توجیه می‌کند. فضای کلی شعر، گریز از قید و بندهای زاهدانه و جست‌وجوی مجلسی است که در آن، عاشق و معشوق در امنیتی کامل از حضورِ رقیبان و ملامت‌گران، به بزم و شادی بپردازند.

در پایان، شعر به سنتی کهن اشاره دارد که در آن بخشندگیِ انسان‌های جوانمرد، حتی شاملِ خاکِ زیر پا نیز می‌شود؛ به‌طوری‌که ریختن جرعه‌ای از شراب بر زمین، نشانه‌ای از آزادگی و سخاوتِ نوشنده دانسته شده است. این اثر در واقع ستایشی از لحظاتِ رهایی و گریز از هیاهوی ریاکارانِ روزگار است.

معنای روان

در خمار می دوشینم ای نیک حبیب آب انگور دو سالینه م فرموده طبیب

در حال خماریِ شرابِ دیشب هستم ای دوست خوب من؛ پزشک برای درمانِ من، شرابِ کهنه‌ی دوساله تجویز کرده است.

نکته ادبی: می دوشین به معنای شرابِ دیشب و خمارِ آن است که در ادبیاتِ کهن برای توصیفِ آثارِ بدمستی یا نیازِ دوباره به شراب به کار می‌رود.

آب انگور فرازآور یا خون مویز که مویز ای عجبی هست به انگور قریب

عصاره‌ی انگور یا همان شرابِ مویز را فراهم کن، چرا که مویز در حقیقت همان انگور است و تفاوت چندانی با هم ندارند.

نکته ادبی: خون مویز استعاره‌ای است برای شرابِ غلیظ و تیره که از مویز تهیه شده و شاعر آن را به خونِ مویز تشبیه کرده است.

شود انگور زبیب آنگه کش خشک کنی چون بیاغاری انگور شود، خشک زبیب

انگور هنگامی که خشک شود تبدیل به مویز می‌گردد و اگر مویز را در آب بخیسانی، دوباره به حالتِ اولیه‌ی انگور بازمی‌گردد.

نکته ادبی: بیاغاری از ریشه‌ی اغار، به معنای خیساندن و مرطوب کردن است که در زبانِ کهن فارسی کاربرد داشته است.

این زبیب ای عجبی مردهٔ انگور بود چون ورا تر کنی زنده شود اینت غریب

این مویز -شگفتا که- پیکرِ بی‌جانِ انگور است، اما چون آن را با آب خیس کنی جان می‌گیرد و زنده می‌شود؛ عجب کارِ شگفت‌انگیزی است!

نکته ادبی: مرده‌ی انگور استعاره‌ای جاندار‌انگاری است که مویز را به جسدِ انگور تشبیه کرده که با خیساندن زنده می‌شود.

می بباید که کند مستی و بیدار کند چه مویزی و چه انگوری، ای نیک حبیب

شراب باید بتواند آدمی را مست و در عین حال هوشیار کند؛ ای دوست من، چه تفاوت می‌کند که از مویز باشد یا انگور؟

نکته ادبی: می بباید در اینجا به معنای لزوم و ضرورتِ وجودِ شراب برای رسیدن به آن حالتِ خاصِ مستیِ آگاهانه است.

ما بسازیم یکی مجلس، امروزین روز چون برون آید از مسجد آدینه خطیب

ما می‌خواهیم امروز، درست در همان زمانی که خطیب از مسجدِ جامع بیرون می‌آید، مجلسی برای خود برپا کنیم.

نکته ادبی: اشاره به زمانِ پس از نمازِ جمعه برای ایجادِ تضادِ طنزآمیز میانِ فضای شرعی و عرفی است.

بنشینیم همه عاشق و معشوق به هم نه ملامتگر ما را و نه نظاره رقیب

همه ما عاشق و معشوق در کنار هم بنشینیم، در جایی که نه کسی ما را سرزنش کند و نه رقیبی ما را زیر نظر داشته باشد.

نکته ادبی: رقیب در ادبیاتِ کهن اغلب به معنای جاسوس، مراقب یا کسی است که مانعِ وصالِ عاشق و معشوق می‌شود.

می دیرینه گساریم به فرعونی جام از کف سیم بناگوشی با کف خضیب

شراب کهنه را در جامی باشکوه می‌نوشیم، که آن را معشوقی با چهره‌ی سفید و دستانِ حنابسته به دستِ ما می‌دهد.

نکته ادبی: سیم بناگوش کنایه‌ای است از سفیدی و درخششِ پوستِ صورت و بناگوش؛ کفِ خضیب نیز به معنای دست‌های رنگ‌گرفته با حناست.

جرعه برخاک همی ریزیم از جام شراب جرعه بر خاک همی ریزد آزاده ادیب

جرعه‌ای از جامِ شراب را بر زمین می‌ریزیم؛ چرا که انسانِ آزاده و دانشمند همیشه چنین کاری انجام می‌دهد.

نکته ادبی: این رسمِ ریختنِ قطره‌ای از شراب بر زمین، نمادی از بخشش و احترام به هستی یا گذشتگان است.

ناجوانمردی بسیار بود، چون نبود خاک را از قدح مرد جوانمرد نصیب

بسیار دور از جوانمردی است اگر خاک از جامِ شرابِ یک فردِ جوانمرد، سهم و نصیبی نداشته باشد.

نکته ادبی: ناجوانمردی در اینجا به معنای خست و تنگ‌نظری است و در مقابلِ آن، ریختنِ شراب برای خاک، نشانه‌ی بزرگی و جوانمردی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خون مویز

تشبیه شراب به خونِ مویز برای بیانِ غلظت و جوهره‌ی آن.

تناقض (پارادوکس) مرده‌ی انگور ... زنده شود

تشبیه مویز به جسدِ انگور و بازگشتِ آن به حالتِ انگور با خیساندن، نوعی احیایِ دوباره را تداعی می‌کند.

تضاد مجلس ... مسجد

ایجاد تقابل میان فضایِ خصوصی و رندانه‌ی مجلسِ شراب‌خواری با فضایِ عمومی و مذهبیِ مسجد.

کنایه سیم بناگوش

کنایه از زیبایی، لطافت و سفیدیِ چهره‌ی معشوق.