دیوان اشعار - قصاید و قطعات

منوچهری

شمارهٔ ۵

منوچهری
ای با عدوی ما گذرنده ز کوی ما ای ماهروی شرم نداری ز روی ما؟
نامم نهاده بودی بدخوی جنگجوی با هر کسی همی گله کردی ز خوی ما
جستی و یافتی دگری بر مراد دل رستی ز خوی ناخوش و از گفتگوی ما
اکنون به جوی اوست روان آب عاشقی آن روز شد که آب گذشتی به جوی ما
گویند سردتر بود آب از سبوی نو گر مست آب ما که کهن شد سبوی ما
اکنون یکی به کام دل خویش یافتی چندین به خیر خیر چه گردی به کوی ما؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بازتابی از گلایه‌های عاشقی است که شاهد رها شدن خویش و جایگزین شدن با رقیب است. شاعر با لحنی آمیخته به کنایه و ملامت، از بی‌وفایی معشوق و همراهی او با دشمن سخن می‌گوید.

در این سروده، گذشت زمان و تغییرِ جریانِ محبت به سمتِ معشوقِ تازه، با استفاده از تمثیلاتِ ساده و ملموس، به تصویر کشیده شده و سرگشتگیِ معشوق در بازگشت به کوی شاعر، مورد پرسش قرار می‌گیرد.

معنای روان

ای با عدوی ما گذرنده ز کوی ما ای ماهروی شرم نداری ز روی ما؟

ای که بی‌پروا با دشمن من از محله‌ی ما عبور می‌کنی، آیا از دیدن من شرم نمی‌کنی؟

نکته ادبی: واژه «عدو» به معنای دشمن و «ماهروی» استعاره‌ای برای معشوق زیباست که با «شرم» در تقابل معنایی قرار دارد.

نامم نهاده بودی بدخوی جنگجوی با هر کسی همی گله کردی ز خوی ما

تو همیشه مرا به بدخویی و ستیزه‌جویی متهم می‌کردی و نزد هر کس از رفتار من گلایه داشتی.

نکته ادبی: «همی گله کردی» نشان‌دهنده تداوم شکایت معشوق در زمان گذشته است.

جستی و یافتی دگری بر مراد دل رستی ز خوی ناخوش و از گفتگوی ما

کسی را که مطابق میل دلت بود یافتی و از دستِ اخلاقِ ناخوش و بحث‌های ما رهایی پیدا کردی.

نکته ادبی: «مراد دل» به معنای آرزوی قلبی است و «رستی» فعل ماضی از مصدر رستن (رهایی یافتن).

اکنون به جوی اوست روان آب عاشقی آن روز شد که آب گذشتی به جوی ما

اکنون رودخانه‌ی عشق به سمت او جاری شده است؛ آن روزگاری که محبت تو نصیب ما می‌شد، دیگر به پایان رسیده است.

نکته ادبی: استعاره از جریان آب برای جاری شدنِ مهر و محبت به کار رفته است.

گویند سردتر بود آب از سبوی نو گر مست آب ما که کهن شد سبوی ما

می‌گویند آب در کوزه‌ی تازه خنک‌تر است؛ پس شگفت نیست که تو از آبِ عشقِ او که تازه است مست شده‌ای، چرا که رابطه‌ی ما کهنه شده است.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی قدیمی در بابِ گرایش به تازگی‌ها.

اکنون یکی به کام دل خویش یافتی چندین به خیر خیر چه گردی به کوی ما؟

حال که به مراد دلت رسیده‌ای، دیگر چرا بیهوده و بی‌هدف در کوچه و خیابان ما پرسه می‌زنی؟

نکته ادبی: «به خیر خیر گشتن» کنایه از بیهوده و سرگردان چرخیدن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جوی و آب

محبت و عواطف به جریان آب تشبیه شده است که مسیر خود را تغییر داده است.

تمثیل کوزه نو و کهنه

توجیه بی‌وفایی معشوق با استفاده از تفاوت کوزه‌ی نو و کهنه که کنایه از تازگی روابط جدید است.

کنایه به خیر خیر گردیدن

اشاره به پرسه زدن‌های بی‌هدف و پرسش از دلیلِ حضورِ بی‌موردِ معشوق در کوی عاشق.