دیوان اشعار - قصاید و قطعات

منوچهری

شمارهٔ ۲

منوچهری
همی ریزد میان باغ، لولوها به زنبرها همی سوزد میان راغ، عنبرها به مجمرها
ز قرقویی به صحراها، فروافکنده بالشها ز بوقلمون به وادیها، فروگسترده بسترها
زده یاقوت رمانی به صحراها به خرمنها فشانده مشک خرخیزی، به بستانها به زنبرها
به زیر پر قوش اندر، همه چون چرخ دیباها به پر کبک بر، خطی سیه چون خط محبرها
چو چنبرهای یاقوتین به روز باد گلبنها جهنده بلبل و صلصل، چو بازیگر به چنبرها
همه کهسار پر زلفین معشوقان و پر دیده همه زلفین ز سنبلها، همه دیده ز عبهرها
شکفته لالهٔ نعمان، بسان خوب رخساران به مشک اندر زده دلها، به خون اندر زده سرها
چو حورانند نرگسها، همه سیمین طبق بر سر نهاده بر طبقها بر ز زر ساو ساغرها
شقایقهای عشق انگیز، پیشاپیش طاووسان بسان قطره های قیر باریده بر اخگرها
رخ گلنار، چونانچون شکن بر روی بترویان گل دورویه چونانچون قمرها دور پیکرها
دبیرانند پنداری به باغ اندر، درختان را ورقها پر ز صورتها، قلمها پر ز زیورها
بسان فالگویانند مرغان بر درختان بر نهاده پیش خویش اندر، پر از تصویر دفترها
عروسانند پنداری به گرد مرز، پوشیده همه کفها به ساغرها، همه سرها به افسرها
فروغ برقها گویی ز ابرتیره و تاری که بگشادند اکحلهای جمازان به نشترها
زمین محراب داوودست، از بس سبزه، پنداری گشاده مرغکان بر شاخ چون داوود حنجرها
بهاری بس بدیعست این، گرش با ما بقابودی ولیکن مندرس گردد به آبانها و آذرها
جمال خواجه را بینم بهار خرم شادی که بفزاید، به آبانها و نگزایدش صرصرها
خجسته خواجهٔ والا، در آن زیبا نگارستان گراز آن روی سنبلها و یا زان زیر عرعرها
خداوندی که نام اوست، چون خورشید گسترده ز مشرقها به مغربها، ز خاورها به خاورها
به پیش خشم او، همواره دوزخها چوکانونها به پیش دست او جاوید دریاها چو فرغرها
خرد را اتفاق آنست با توفیق یزدانی که فرمان می دهند او را برین هر هفت کشورها
مه و خورشید، سالاران گردون، اندرین بیعت نشستستند یکجا و نبشتستند محضرها
چه دانی از بلاغتها، چه خوانی از سخاوتها که یزدانش بداده ست آن و صد چندان و دیگرها
فریش آن منظر میمون و آن فرخنده ترمخبر که منظرها ازو خوارند و در عارند مخبرها
الا یا سایهٔ یزدان و قطب دین پیغمبر به جود اندر چو بارانها، به خشم اندر چوتندرها
بهار نصرت و مجدی و اخلاقت ریاحینها بهشت حکمت و جودی و انگشتانت کوثرها
ستمکاران و جباران بپوشیدند از سهمت همه سرها به چادرها، همه رخها به معجرها
بود آهنگ نعمتها، همه ساله به سوی تو بود آهنگ کشتیها، همه ساله به معبرها
کف راد تو بازست و فرازست اینهمه کفها دربارت گشاده ست و ببسته ست اینهمه درها
مکارمها به حلم تو گرفته ست استقامتها که باشد استقامتهای کشتیها به لنگرها
همی تا بر زند آواز بلبلها به بستانها همی تا بر زند قالوس خنیاگر به مزمرها
به پیروزی و بهروزی، همی زی با دل افروزی به دولتهای ملک انگیز و بخت آویز اخترها

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با ترسیمی هنرمندانه از فصل بهار آغاز می‌شود که در آن شاعر با بهره‌گیری از رنگ‌ها، عطرها و اصوات طبیعت، فضایی آکنده از طراوت و شادابی را در قالب استعاراتی برگرفته از زیورآلات، پرندگان و اشیاء قیمتی بازآفرینی می‌کند. در بخش نخست، طبیعت به کارگاهی تشبیه شده که در آن نقاشان و جواهرسازانِ هستی، زیبایی‌ها را خلق کرده‌اند.

در نیمه دوم، شاعر با گذار از وصفِ ناپایداریِ فصل بهار، به ستایش ممدوح (خواجه) می‌پردازد و او را مظهرِ کمالاتِ انسانی چون بخشندگی، حکمت و عدالت می‌داند. در این بخش، شاعر با پیوند زدنِ صفاتِ نیکوی ممدوح به عناصرِ پایدار و ابدی، برتریِ وجودِ او را بر دگرگونی‌های زمانه گوشزد می‌کند و بدین‌سان، مدیحه‌ای فاخر و درخورِ یک شخصیت برجسته را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

همی ریزد میان باغ، لولوها به زنبرها همی سوزد میان راغ، عنبرها به مجمرها

بارانِ بهاری همچون دانه‌های مروارید در سبدِ گل‌ها فرو می‌ریزد و رایحه خوشِ گل‌ها در دشت، گویی در منقلی از عطر (عنبر) در حال سوختن و پراکندنِ بو است.

نکته ادبی: لولو (مروارید) و زنبر (سبد) از لغات کهن هستند. استفاده از فعلِ 'همی' نشان از سبک خراسانی دارد.

ز قرقویی به صحراها، فروافکنده بالشها ز بوقلمون به وادیها، فروگسترده بسترها

در صحراها، پارچه‌های رنگارنگ و زیبا (قرقویی) همچون بالش‌ها گسترده شده و در وادی‌ها، بسترِ طبیعت به رنگ‌ها و جلوه‌های گوناگون (بوقلمون) آراسته گشته است.

نکته ادبی: بوقلمون در متون کهن به معنای چیزی با رنگ‌های متنوع و متغیر است.

زده یاقوت رمانی به صحراها به خرمنها فشانده مشک خرخیزی، به بستانها به زنبرها

یاقوت‌های سرخ‌رنگ در صحراها همانند خرمن‌ها پراکنده شده و عطرِ مشکِ ناب در بوستان‌ها و سبدها افشانده شده است.

نکته ادبی: یاقوت رمانی به یاقوتی که رنگی شبیه به انار دارد اشاره دارد.

به زیر پر قوش اندر، همه چون چرخ دیباها به پر کبک بر، خطی سیه چون خط محبرها

در زیرِ بالِ پرندگان، صحنه‌ها همچون دیبایِ چرخ‌خورده و زیباست و بر روی پرهای کبک، خطوطی تیره دیده می‌شود که گویی خطِ نوشته‌های قلم‌دانی است.

نکته ادبی: دیبا پارچه‌ای ابریشمی است. تشبیه نقوش پر کبک به خط محبر (مرکب‌دان) از خلاقیت‌های تصویری شاعر است.

چو چنبرهای یاقوتین به روز باد گلبنها جهنده بلبل و صلصل، چو بازیگر به چنبرها

روزگاری که باد در گلستان می‌وزد، گل‌ها همچون حلقه‌های یاقوت می‌درخشند و بلبل و صلصل، همچون بازیگران، در میانِ شاخه‌ها می‌جهند.

نکته ادبی: چنبر در اینجا به معنای دایره و حلقه است که استعاره از گل‌های شکفته است.

همه کهسار پر زلفین معشوقان و پر دیده همه زلفین ز سنبلها، همه دیده ز عبهرها

کوه‌ها در این فصل، گویی پر از زلفِ معشوقان و چشمانِ زیبا هستند؛ زلفی که از گل‌های سنبل و چشمانی که از گل‌های نرگس (عبهر) تشکیل شده‌اند.

نکته ادبی: سنبل و عبهر در اینجا نماد زلف و چشم هستند که بسیار در ادبیات کهن مرسوم است.

شکفته لالهٔ نعمان، بسان خوب رخساران به مشک اندر زده دلها، به خون اندر زده سرها

لاله‌های سرخ‌رنگ همچون چهره‌های زیبا شکفته‌اند و دل‌ها را با عطرِ مشکِ خویش اسیر کرده و سرها را در حیرت و شیفتگی فرو برده‌اند.

نکته ادبی: لاله نعمان به گل لاله سرخ اشاره دارد که بر اساس اسطوره‌ها به رنگ خون است.

چو حورانند نرگسها، همه سیمین طبق بر سر نهاده بر طبقها بر ز زر ساو ساغرها

گل‌های نرگس مانند حوریان بهشتی هستند که طبق‌های نقره‌ای بر سر دارند و بر روی آن طبق‌ها، ساغرهایی از طلا نهاده‌اند.

نکته ادبی: سیمین طبق اشاره به رنگ سفید و درخشان گل نرگس است.

شقایقهای عشق انگیز، پیشاپیش طاووسان بسان قطره های قیر باریده بر اخگرها

شقایق‌های پرشور، پیشاپیشِ طاووسان (گل‌های دیگر) قرار دارند و گویی قطراتِ قیر بر روی ذغال‌های گداخته باریده است.

نکته ادبی: تضادِ سیاهیِ مرکز شقایق و قرمزیِ گلبرگ‌ها به قطره قیر روی اخگر تشبیه شده است.

رخ گلنار، چونانچون شکن بر روی بترویان گل دورویه چونانچون قمرها دور پیکرها

رخِ گل‌های انار مانند چین و شکنِ چهره‌های زیبارویان است و گل‌های دورویه، گویی ماهِ تابان در کنارِ پیکری زیباست.

نکته ادبی: گلنار استعاره از رنگ سرخ چهره است.

دبیرانند پنداری به باغ اندر، درختان را ورقها پر ز صورتها، قلمها پر ز زیورها

درختان در باغ گویی دبیرانی هستند که ورق‌های آن‌ها پر از نقش و نگار و قلم‌هایشان پر از زیورآلات است.

نکته ادبی: تشبیه طبیعت به دیوانِ شعر یا دفترِ نقاشی در شعر کهن بسیار رایج است.

بسان فالگویانند مرغان بر درختان بر نهاده پیش خویش اندر، پر از تصویر دفترها

پرندگان بر روی شاخه‌ها گویی فال‌گویانی هستند که پیشِ روی خود دفترهایی پر از تصویر و سرنوشت گشوده‌اند.

نکته ادبی: تصویرسازی حرکت مرغان به فال‌گویان از تصویرسازی‌های خلاقانه است.

عروسانند پنداری به گرد مرز، پوشیده همه کفها به ساغرها، همه سرها به افسرها

درختانِ دورِ مرزها گویی عروسانی هستند که لباسِ آراسته پوشیده‌اند، کفِ دستانشان پر از ساغر و سرهایشان مزین به تاج (افسر) است.

نکته ادبی: افسر همان تاج است.

فروغ برقها گویی ز ابرتیره و تاری که بگشادند اکحلهای جمازان به نشترها

درخششِ برق از ابرهای تیره و تار، گویی مانندِ زمانی است که رگ‌زن (فصاد) رگ‌های شترانِ تندرو را با نیشتر می‌زند و خون (نور) بیرون می‌جهد.

نکته ادبی: اکحل رگی است در دست که فصد می‌کنند. این استعاره از پیچیده‌ترین تصاویرِ کهن است.

زمین محراب داوودست، از بس سبزه، پنداری گشاده مرغکان بر شاخ چون داوود حنجرها

زمین از انبوه سبزه گویی محرابِ داوود است و پرندگان بر شاخه‌ها، همچون داوودِ پیامبر، حنجره‌های خود را به نغمه‌سرایی گشوده‌اند.

نکته ادبی: داوود به خوش‌صدا بودن مشهور بوده است.

بهاری بس بدیعست این، گرش با ما بقابودی ولیکن مندرس گردد به آبانها و آذرها

این بهارِ بدیع و زیباست، اما افسوس که بقایی ندارد و با رسیدنِ آبان و آذر، پژمرده و نابود می‌گردد.

نکته ادبی: مندرس به معنای کهنه و فرسوده شدن است.

جمال خواجه را بینم بهار خرم شادی که بفزاید، به آبانها و نگزایدش صرصرها

اما در مقابل، چهره‌ی ممدوح را می‌بینم که بهاری خرم و همیشگی است که با گذشتِ زمان نه تنها کم نمی‌شود، بلکه بادهای سردِ زمستانی نیز به آن آسیبی نمی‌رسانند.

نکته ادبی: صرصر به معنای بادِ بسیار سرد و شدید است.

خجسته خواجهٔ والا، در آن زیبا نگارستان گراز آن روی سنبلها و یا زان زیر عرعرها

ای خواجه‌ی والا در آن نگارستانِ زیبا (بهارِ واقعی)، که از آن سو گل‌های سنبل و از این سو درختانِ سرو است، تو چون نگینی می‌درخشی.

نکته ادبی: عرعر نوعی درختِ سرو است.

خداوندی که نام اوست، چون خورشید گسترده ز مشرقها به مغربها، ز خاورها به خاورها

بزرگوارِ صاحب‌اختیاری که آوازه‌ی نامِ او همچون خورشید در همه جا، از مشرق تا مغرب گسترده شده است.

نکته ادبی: اشاره به گستردگیِ شهرت و اعتبارِ ممدوح در جهان.

به پیش خشم او، همواره دوزخها چوکانونها به پیش دست او جاوید دریاها چو فرغرها

در برابرِ خشمِ او، دوزخ همچون کانونی کوچک است و در برابرِ بخشندگیِ دستِ او، دریاها به اندازه حوضچه‌ای کوچک (فرغر) دیده می‌شوند.

نکته ادبی: فرغر ظرفی بوده برای ریختنِ آب.

خرد را اتفاق آنست با توفیق یزدانی که فرمان می دهند او را برین هر هفت کشورها

خرد و هوشمندی با یاریِ خداوند بر آن است که فرمانرواییِ این هفت اقلیم را به تو بسپارد.

نکته ادبی: هفت کشور اصطلاحی قدیمی برای تقسیم‌بندیِ جهان است.

مه و خورشید، سالاران گردون، اندرین بیعت نشستستند یکجا و نبشتستند محضرها

ماه و خورشید، که سالارانِ آسمان هستند، در این بیعت با تو همراه شده و گویی صورت‌جلسه‌ای برای وفاداری به تو امضا کرده‌اند.

نکته ادبی: محضر به معنای نوشته و صورت‌جلسه‌ای است که حاضران آن را گواهی می‌کنند.

چه دانی از بلاغتها، چه خوانی از سخاوتها که یزدانش بداده ست آن و صد چندان و دیگرها

تو در بلاغت و سخاوت چنان سرآمدی که خداوند آن را به تو عطا کرده و صدچندانِ دیگر نیز به تو بخشیده است.

نکته ادبی: بلاغت به معنای فصاحت و شیوایی در کلام است.

فریش آن منظر میمون و آن فرخنده ترمخبر که منظرها ازو خوارند و در عارند مخبرها

شگفتا از آن چهره و آن خبرِ خوش که از تو می‌رسد، که در برابرِ آن، هر منظر و خبری خوار و ناچیز است.

نکته ادبی: منظر به معنای دیدنی و زیباییِ ظاهری است.

الا یا سایهٔ یزدان و قطب دین پیغمبر به جود اندر چو بارانها، به خشم اندر چوتندرها

ای سایه‌ی خداوند و ای قطبِ دین، در بخشندگی همچون بارانی و در هنگامِ خشم، چون رعد و تندری کوبنده هستی.

نکته ادبی: قطبِ دین لقبی عرفانی و دینی برای بزرگان است.

بهار نصرت و مجدی و اخلاقت ریاحینها بهشت حکمت و جودی و انگشتانت کوثرها

بهارِ پیروزی و شکوه، اخلاقِ توست و بهشتِ حکمت و بخشش، دستانِ توست که همچون کوثر جاری است.

نکته ادبی: کوثر نهری در بهشت و استعاره از جودِ بی‌پایان است.

ستمکاران و جباران بپوشیدند از سهمت همه سرها به چادرها، همه رخها به معجرها

ستمگران و جباران از ترسِ هیبتِ تو، خود را پنهان کرده و چهره و سرِ خود را پوشانده‌اند.

نکته ادبی: معجر به معنای پوششِ سر و صورت است.

بود آهنگ نعمتها، همه ساله به سوی تو بود آهنگ کشتیها، همه ساله به معبرها

نعمت‌ها همواره به سمتِ تو روان است، چنان‌که کشتی‌ها همواره در گذرگاه‌ها به سمتِ مقصد حرکت می‌کنند.

نکته ادبی: معبر به معنای گذرگاه و راهِ آبی است.

کف راد تو بازست و فرازست اینهمه کفها دربارت گشاده ست و ببسته ست اینهمه درها

دستانِ بخشنده‌ی تو گشاده است و تمامِ کف‌های دیگر در برابرِ آن بسته و ناچیز است؛ درگاهِ تو همیشه باز و درهای دیگر بسته است.

نکته ادبی: کفِ راد به معنای دستِ بخشنده است.

مکارمها به حلم تو گرفته ست استقامتها که باشد استقامتهای کشتیها به لنگرها

بزرگواری‌های تو به حلم و بردباریِ تو استواری بخشیده است، همچنان که لنگر باعثِ استواریِ کشتی‌ها در دریاست.

نکته ادبی: استقامت به معنای پایداری و ثبات است.

همی تا بر زند آواز بلبلها به بستانها همی تا بر زند قالوس خنیاگر به مزمرها

تا زمانی که بلبلان در بوستان نغمه‌سرایی می‌کنند و نوازندگان با سازهای خود آهنگ می‌نوازند، ستایشِ تو جاری خواهد بود.

نکته ادبی: قالوس نوعی ساز یا خنیاگر است.

به پیروزی و بهروزی، همی زی با دل افروزی به دولتهای ملک انگیز و بخت آویز اخترها

با پیروزی، بهروزی و دلی شاد زندگی کن، همراه با دولتی که باعثِ شکوهِ پادشاهی است و بختی که ستارگان به آن رشک می‌برند.

نکته ادبی: بخت‌آویز از ترکیباتِ شاعرانه برای نشان دادنِ عظمتِ بخت و اقبال است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه لولوها به زنبرها

تشبیه باران به مروارید و سبد به گلبرگ‌ها برای القای ظرافت طبیعت.

مراعات نظیر باغ، گل، سنبل، لاله، نرگس

جمع آوردن واژگانی که در یک حوزه معنایی قرار دارند برای ایجاد تصویر ذهنی قوی از بهار.

اغراق دریاها چو فرغرها

بزرگ‌نمایی دستِ بخشنده ممدوح به حدی که دریاها در برابرِ آن کوچک به نظر می‌رسند.

استعاره سایه یزدان

استعاره از جایگاه رفیع ممدوح و قدرت و پناه بودن او برای مردم.

ایهام بهار

اشاره به فصلِ بهار (طبیعت) و در عین حال به ممدوح که نویدبخشِ زندگی و شادی است.