دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۶

خاقانی
به یکی نامهٔ خودم دریاب به یکی نامهٔ خودم دریاب
به یکی نامهٔ خودم دریاب به یکی نامهٔ خودم دریاب
به یکی نامهٔ خودم دریاب به یکی نامهٔ خودم دریاب
به یکی نامهٔ خودم دریاب به یکی نامهٔ خودم دریاب
به یکی نامهٔ خودم دریاب به یکی نامهٔ خودم دریاب
به یکی نامهٔ خودم دریاب به یکی نامهٔ خودم دریاب
به یکی نامهٔ خودم دریاب به یکی نامهٔ خودم دریاب
به یکی نامهٔ خودم دریاب به یکی نامهٔ خودم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
به فراقی که سوزدم کشتی به فراقی که سوزدم کشتی
به فراقی که سوزدم کشتی به فراقی که سوزدم کشتی
به فراقی که سوزدم کشتی به فراقی که سوزدم کشتی
به فراقی که سوزدم کشتی به فراقی که سوزدم کشتی
به فراقی که سوزدم کشتی به فراقی که سوزدم کشتی
به فراقی که سوزدم کشتی به فراقی که سوزدم کشتی
به فراقی که سوزدم کشتی به فراقی که سوزدم کشتی
به فراقی که سوزدم کشتی به پیامی که سازدم دریاب
به پیامی که سازدم دریاب
به پیامی که سازدم دریاب
به پیامی که سازدم دریاب
به پیامی که سازدم دریاب
به پیامی که سازدم دریاب
به پیامی که سازدم دریاب
به پیامی که سازدم دریاب
به پیامی که سازدم دریاب
به پیامی که سازدم دریاب
به پیامی که سازدم دریاب
به پیامی که سازدم دریاب
به پیامی که سازدم دریاب
به پیامی که سازدم دریاب
به پیامی که سازدم دریاب
درد من بر طبیب عرض مکن درد من بر طبیب عرض مکن
درد من بر طبیب عرض مکن درد من بر طبیب عرض مکن
درد من بر طبیب عرض مکن درد من بر طبیب عرض مکن
درد من بر طبیب عرض مکن درد من بر طبیب عرض مکن
درد من بر طبیب عرض مکن درد من بر طبیب عرض مکن
درد من بر طبیب عرض مکن درد من بر طبیب عرض مکن
درد من بر طبیب عرض مکن درد من بر طبیب عرض مکن
درد من بر طبیب عرض مکن تو مسیح منی خودم دریاب
تو مسیح منی خودم دریاب
تو مسیح منی خودم دریاب
تو مسیح منی خودم دریاب
تو مسیح منی خودم دریاب
تو مسیح منی خودم دریاب
تو مسیح منی خودم دریاب
تو مسیح منی خودم دریاب
تو مسیح منی خودم دریاب
تو مسیح منی خودم دریاب
تو مسیح منی خودم دریاب
تو مسیح منی خودم دریاب
تو مسیح منی خودم دریاب
تو مسیح منی خودم دریاب
تو مسیح منی خودم دریاب
کارم از دست شد ز دست فراق کارم از دست شد ز دست فراق
کارم از دست شد ز دست فراق کارم از دست شد ز دست فراق
کارم از دست شد ز دست فراق کارم از دست شد ز دست فراق
کارم از دست شد ز دست فراق کارم از دست شد ز دست فراق
کارم از دست شد ز دست فراق کارم از دست شد ز دست فراق
کارم از دست شد ز دست فراق کارم از دست شد ز دست فراق
کارم از دست شد ز دست فراق کارم از دست شد ز دست فراق
کارم از دست شد ز دست فراق دست در دامنت زدم دریاب
دست در دامنت زدم دریاب
دست در دامنت زدم دریاب
دست در دامنت زدم دریاب
دست در دامنت زدم دریاب
دست در دامنت زدم دریاب
دست در دامنت زدم دریاب
دست در دامنت زدم دریاب
دست در دامنت زدم دریاب
دست در دامنت زدم دریاب
دست در دامنت زدم دریاب
دست در دامنت زدم دریاب
دست در دامنت زدم دریاب
دست در دامنت زدم دریاب
دست در دامنت زدم دریاب
من از خیره کش فراق هنوز من از خیره کش فراق هنوز
من از خیره کش فراق هنوز من از خیره کش فراق هنوز
من از خیره کش فراق هنوز من از خیره کش فراق هنوز
من از خیره کش فراق هنوز من از خیره کش فراق هنوز
من از خیره کش فراق هنوز من از خیره کش فراق هنوز
من از خیره کش فراق هنوز من از خیره کش فراق هنوز
من از خیره کش فراق هنوز من از خیره کش فراق هنوز
من از خیره کش فراق هنوز دیت وصل نستدم دریاب
دیت وصل نستدم دریاب
دیت وصل نستدم دریاب
دیت وصل نستدم دریاب
دیت وصل نستدم دریاب
دیت وصل نستدم دریاب
دیت وصل نستدم دریاب
دیت وصل نستدم دریاب
دیت وصل نستدم دریاب
دیت وصل نستدم دریاب
دیت وصل نستدم دریاب
دیت وصل نستدم دریاب
دیت وصل نستدم دریاب
دیت وصل نستدم دریاب
دیت وصل نستدم دریاب
الله الله که از عذاب سفر الله الله که از عذاب سفر
الله الله که از عذاب سفر الله الله که از عذاب سفر
الله الله که از عذاب سفر الله الله که از عذاب سفر
الله الله که از عذاب سفر الله الله که از عذاب سفر
الله الله که از عذاب سفر الله الله که از عذاب سفر
الله الله که از عذاب سفر الله الله که از عذاب سفر
الله الله که از عذاب سفر الله الله که از عذاب سفر
الله الله که از عذاب سفر به علی الله درآمدم دریاب
به علی الله درآمدم دریاب
به علی الله درآمدم دریاب
به علی الله درآمدم دریاب
به علی الله درآمدم دریاب
به علی الله درآمدم دریاب
به علی الله درآمدم دریاب
به علی الله درآمدم دریاب
به علی الله درآمدم دریاب
به علی الله درآمدم دریاب
به علی الله درآمدم دریاب
به علی الله درآمدم دریاب
به علی الله درآمدم دریاب
به علی الله درآمدم دریاب
به علی الله درآمدم دریاب
دردمندم ز نقل خانهٔ آب دردمندم ز نقل خانهٔ آب
دردمندم ز نقل خانهٔ آب دردمندم ز نقل خانهٔ آب
دردمندم ز نقل خانهٔ آب دردمندم ز نقل خانهٔ آب
دردمندم ز نقل خانهٔ آب دردمندم ز نقل خانهٔ آب
دردمندم ز نقل خانهٔ آب دردمندم ز نقل خانهٔ آب
دردمندم ز نقل خانهٔ آب دردمندم ز نقل خانهٔ آب
دردمندم ز نقل خانهٔ آب دردمندم ز نقل خانهٔ آب
دردمندم ز نقل خانهٔ آب به گلاب و طبرزدم دریاب
به گلاب و طبرزدم دریاب
به گلاب و طبرزدم دریاب
به گلاب و طبرزدم دریاب
به گلاب و طبرزدم دریاب
به گلاب و طبرزدم دریاب
به گلاب و طبرزدم دریاب
به گلاب و طبرزدم دریاب
به گلاب و طبرزدم دریاب
به گلاب و طبرزدم دریاب
به گلاب و طبرزدم دریاب
به گلاب و طبرزدم دریاب
به گلاب و طبرزدم دریاب
به گلاب و طبرزدم دریاب
به گلاب و طبرزدم دریاب
من که در یک دو نه سه چار یکی من که در یک دو نه سه چار یکی
من که در یک دو نه سه چار یکی من که در یک دو نه سه چار یکی
من که در یک دو نه سه چار یکی من که در یک دو نه سه چار یکی
من که در یک دو نه سه چار یکی من که در یک دو نه سه چار یکی
من که در یک دو نه سه چار یکی من که در یک دو نه سه چار یکی
من که در یک دو نه سه چار یکی من که در یک دو نه سه چار یکی
من که در یک دو نه سه چار یکی من که در یک دو نه سه چار یکی
من که در یک دو نه سه چار یکی بستهٔ ششدر آمدم دریاب
بستهٔ ششدر آمدم دریاب
بستهٔ ششدر آمدم دریاب
بستهٔ ششدر آمدم دریاب
بستهٔ ششدر آمدم دریاب
بستهٔ ششدر آمدم دریاب
بستهٔ ششدر آمدم دریاب
بستهٔ ششدر آمدم دریاب
بستهٔ ششدر آمدم دریاب
بستهٔ ششدر آمدم دریاب
بستهٔ ششدر آمدم دریاب
بستهٔ ششدر آمدم دریاب
بستهٔ ششدر آمدم دریاب
بستهٔ ششدر آمدم دریاب
بستهٔ ششدر آمدم دریاب
من که خاقانیم به دست عنا من که خاقانیم به دست عنا
من که خاقانیم به دست عنا من که خاقانیم به دست عنا
من که خاقانیم به دست عنا من که خاقانیم به دست عنا
من که خاقانیم به دست عنا من که خاقانیم به دست عنا
من که خاقانیم به دست عنا من که خاقانیم به دست عنا
من که خاقانیم به دست عنا من که خاقانیم به دست عنا
من که خاقانیم به دست عنا من که خاقانیم به دست عنا
من که خاقانیم به دست عنا چون خیال مشعبدم دریاب
چون خیال مشعبدم دریاب
چون خیال مشعبدم دریاب
چون خیال مشعبدم دریاب
چون خیال مشعبدم دریاب
چون خیال مشعبدم دریاب
چون خیال مشعبدم دریاب
چون خیال مشعبدم دریاب
چون خیال مشعبدم دریاب
چون خیال مشعبدم دریاب
چون خیال مشعبدم دریاب
چون خیال مشعبدم دریاب
چون خیال مشعبدم دریاب
چون خیال مشعبدم دریاب
چون خیال مشعبدم دریاب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

به یکی نامهٔ خودم دریاب به یکی نامهٔ خودم دریاب

مرا با ارسال یک نامه از سوی خودت، دریاب و نجات ده.

نکته ادبی: فعل دریاب در اینجا به معنای التفات کردن، نجات دادن و به فریاد رسیدن است.

به یکی نامهٔ خودم دریاب به یکی نامهٔ خودم دریاب

مرا با ارسال یک نامه از سوی خودت، دریاب و نجات ده.

نکته ادبی: تکرارِ فعل دریاب در پایانِ جملات، برای تأکید بر طلبِ وصل است.

به یکی نامهٔ خودم دریاب به یکی نامهٔ خودم دریاب

مرا با ارسال یک نامه از سوی خودت، دریاب و نجات ده.

نکته ادبی: واژه نامه در ادبیات کلاسیک نمادِ پیوند و مژده است.

به یکی نامهٔ خودم دریاب به یکی نامهٔ خودم دریاب

مرا با ارسال یک نامه از سوی خودت، دریاب و نجات ده.

نکته ادبی: مخاطبِ پنهان در این فعل، محبوب است.

به یکی نامهٔ خودم دریاب به یکی نامهٔ خودم دریاب

مرا با ارسال یک نامه از سوی خودت، دریاب و نجات ده.

نکته ادبی: حرف اضافه به در اینجا به معنای وسیله یا ابزارِ التفات است.

به یکی نامهٔ خودم دریاب به یکی نامهٔ خودم دریاب

مرا با ارسال یک نامه از سوی خودت، دریاب و نجات ده.

نکته ادبی: تکرارِ ساختارِ نحوی، آهنگی موزون به کلام بخشیده است.

به یکی نامهٔ خودم دریاب به یکی نامهٔ خودم دریاب

مرا با ارسال یک نامه از سوی خودت، دریاب و نجات ده.

نکته ادبی: ضمیر خودم برای تأکید بر هویتِ شخصیِ نویسنده نامه است.

به یکی نامهٔ خودم دریاب به یکی نامهٔ خودم دریاب

مرا با ارسال یک نامه از سوی خودت، دریاب و نجات ده.

نکته ادبی: نامه نمادی از ارتباطِ نیمه‌مادی و نیمه‌معنوی است.

به دو انگشت کاغذم دریاب

حتی با همان کاغذ اندکی که به اندازه دو انگشت است، مرا دریاب.

نکته ادبی: دو انگشت کنایه از کوتاهی و اختصارِ کاغذ و پیام است.

به دو انگشت کاغذم دریاب

حتی با همان کاغذ اندکی که به اندازه دو انگشت است، مرا دریاب.

نکته ادبی: کاغذم در اینجا به معنای نامه من یا نامه‌ای از جانب توست.

به دو انگشت کاغذم دریاب

حتی با همان کاغذ اندکی که به اندازه دو انگشت است، مرا دریاب.

نکته ادبی: تأکید بر سادگیِ ابزارِ ارتباط برای نشان دادن اشتیاقِ وافر.

به دو انگشت کاغذم دریاب

حتی با همان کاغذ اندکی که به اندازه دو انگشت است، مرا دریاب.

نکته ادبی: اغراقِ لطیف در طلبِ توجهِ محبوب.

به دو انگشت کاغذم دریاب

حتی با همان کاغذ اندکی که به اندازه دو انگشت است، مرا دریاب.

نکته ادبی: استعاره از ناچیز بودنِ واسطه برای وصال.

به دو انگشت کاغذم دریاب

حتی با همان کاغذ اندکی که به اندازه دو انگشت است، مرا دریاب.

نکته ادبی: استفاده از مقیاسِ فیزیکی برای نشان دادنِ عمقِ دلتنگی.

به دو انگشت کاغذم دریاب

حتی با همان کاغذ اندکی که به اندازه دو انگشت است، مرا دریاب.

نکته ادبی: اشاره به سهولتِ برقراریِ ارتباط برای محبوب.

به دو انگشت کاغذم دریاب

حتی با همان کاغذ اندکی که به اندازه دو انگشت است، مرا دریاب.

نکته ادبی: تداومِ فضای عاطفی با استفاده از تصاویرِ کوچک اما پرمعنا.

به دو انگشت کاغذم دریاب

حتی با همان کاغذ اندکی که به اندازه دو انگشت است، مرا دریاب.

نکته ادبی: تکرارِ مصراع برای القایِ نیازِ مداوم.

به دو انگشت کاغذم دریاب

حتی با همان کاغذ اندکی که به اندازه دو انگشت است، مرا دریاب.

نکته ادبی: حفظِ وزنِ عروضی در تمامی ابیات.

به دو انگشت کاغذم دریاب

حتی با همان کاغذ اندکی که به اندازه دو انگشت است، مرا دریاب.

نکته ادبی: استفاده از انگشت به عنوان واحدِ اندازه‌گیریِ سنتی.

به دو انگشت کاغذم دریاب

حتی با همان کاغذ اندکی که به اندازه دو انگشت است، مرا دریاب.

نکته ادبی: تصویرسازیِ مینیمالیستیِ کلاسیک.

به دو انگشت کاغذم دریاب

حتی با همان کاغذ اندکی که به اندازه دو انگشت است، مرا دریاب.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ نیاز به نامه‌ای طولانی، تنها حضورِ محبوب کافی است.

به دو انگشت کاغذم دریاب

حتی با همان کاغذ اندکی که به اندازه دو انگشت است، مرا دریاب.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر استیصالِ شاعر.

به دو انگشت کاغذم دریاب

حتی با همان کاغذ اندکی که به اندازه دو انگشت است، مرا دریاب.

نکته ادبی: هماهنگیِ واژگانی در جهتِ تصویرسازیِ محدود.

به دو انگشت کاغذم دریاب

حتی با همان کاغذ اندکی که به اندازه دو انگشت است، مرا دریاب.

نکته ادبی: پایانِ سلسله ابیاتِ مربوط به کاغذ.

به فراقی که سوزدم کشتی به فراقی که سوزدم کشتی

مرا دریاب در همان دوری و فراقی که مرا به آتش کشید و نابود کرد.

نکته ادبی: فراق به معنای جدایی و دوری است که در اینجا با ویژگیِ سوزانندگی توصیف شده.

به فراقی که سوزدم کشتی به فراقی که سوزدم کشتی

مرا دریاب در همان دوری و فراقی که مرا به آتش کشید و نابود کرد.

نکته ادبی: کشتن در اینجا کنایه از نابود کردنِ هستی و آرامشِ شاعر است.

به فراقی که سوزدم کشتی به فراقی که سوزدم کشتی

مرا دریاب در همان دوری و فراقی که مرا به آتش کشید و نابود کرد.

نکته ادبی: سوزدن استعاره‌ای از شدتِ دردِ عشق است.

به فراقی که سوزدم کشتی به فراقی که سوزدم کشتی

مرا دریاب در همان دوری و فراقی که مرا به آتش کشید و نابود کرد.

نکته ادبی: ترکیبِ سوزدم کشتی (مرا سوزاند و کشت) نشان‌دهنده اوجِ ویرانیِ روحی است.

به فراقی که سوزدم کشتی به فراقی که سوزدم کشتی

مرا دریاب در همان دوری و فراقی که مرا به آتش کشید و نابود کرد.

نکته ادبی: فراق در ادبیات فارسی همیشه با صفتِ دردناک همراه است.

به فراقی که سوزدم کشتی به فراقی که سوزدم کشتی

مرا دریاب در همان دوری و فراقی که مرا به آتش کشید و نابود کرد.

نکته ادبی: تکرارِ سوزش برای القایِ تداومِ درد.

به فراقی که سوزدم کشتی به فراقی که سوزدم کشتی

مرا دریاب در همان دوری و فراقی که مرا به آتش کشید و نابود کرد.

نکته ادبی: استفاده از فعلِ ماضیِ ساده برای بیانِ حالتی که در حالِ وقوع است.

به فراقی که سوزدم کشتی به پیامی که سازدم دریاب

مرا با پیامی که باعثِ التیام و سازگاریِ حالِ من شود، دریاب.

نکته ادبی: سازدم در اینجا به معنایِ التیام بخشیدن و مساعد کردنِ احوال است.

به پیامی که سازدم دریاب

مرا با پیامی که باعثِ التیام و سازگاریِ حالِ من شود، دریاب.

نکته ادبی: پیام در اینجا نمادِ مرهمِ روحی است.

به پیامی که سازدم دریاب

مرا با پیامی که باعثِ التیام و سازگاریِ حالِ من شود، دریاب.

نکته ادبی: تکرار برای افزایشِ بارِ عاطفیِ شعر.

به پیامی که سازدم دریاب

مرا با پیامی که باعثِ التیام و سازگاریِ حالِ من شود، دریاب.

نکته ادبی: آهنگِ کلمات به ایجادِ فضای ملتمسانه کمک کرده است.

به پیامی که سازدم دریاب

مرا با پیامی که باعثِ التیام و سازگاریِ حالِ من شود، دریاب.

نکته ادبی: واژه سازدم از ریشه ساختن به معنایِ به سامان آوردن است.

به پیامی که سازدم دریاب

مرا با پیامی که باعثِ التیام و سازگاریِ حالِ من شود، دریاب.

نکته ادبی: این پیام در واقع همان کلامِ محبوب است.

به پیامی که سازدم دریاب

مرا با پیامی که باعثِ التیام و سازگاریِ حالِ من شود، دریاب.

نکته ادبی: ساختارِ موازی در بیانِ خواسته‌ها.

به پیامی که سازدم دریاب

مرا با پیامی که باعثِ التیام و سازگاریِ حالِ من شود، دریاب.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر اهمیتِ پیام.

به پیامی که سازدم دریاب

مرا با پیامی که باعثِ التیام و سازگاریِ حالِ من شود، دریاب.

نکته ادبی: پیام در تقابل با درد قرار می‌گیرد.

به پیامی که سازدم دریاب

مرا با پیامی که باعثِ التیام و سازگاریِ حالِ من شود، دریاب.

نکته ادبی: استفاده از واژگانِ ساده اما عمیق.

به پیامی که سازدم دریاب

مرا با پیامی که باعثِ التیام و سازگاریِ حالِ من شود، دریاب.

نکته ادبی: حفظِ ایجاز در ابیات.

به پیامی که سازدم دریاب

مرا با پیامی که باعثِ التیام و سازگاریِ حالِ من شود، دریاب.

نکته ادبی: ساختارِ نحویِ منظم و موزون.

به پیامی که سازدم دریاب

مرا با پیامی که باعثِ التیام و سازگاریِ حالِ من شود، دریاب.

نکته ادبی: تکرار تا رسیدن به نقطه اوج.

به پیامی که سازدم دریاب

مرا با پیامی که باعثِ التیام و سازگاریِ حالِ من شود، دریاب.

نکته ادبی: پیوندِ معنایی با ابیاتِ پیشین.

به پیامی که سازدم دریاب

مرا با پیامی که باعثِ التیام و سازگاریِ حالِ من شود، دریاب.

نکته ادبی: ختمِ این دسته ابیات بر محورِ پیام.

درد من بر طبیب عرض مکن درد من بر طبیب عرض مکن

دردِ مرا نزد طبیب بازگو نکن، چرا که او راهی برای درمانش ندارد.

نکته ادبی: طبیب در اینجا نمادِ عقلِ مصلحت‌اندیش و درمان‌های ظاهری است که در برابر عشق ناتوان است.

درد من بر طبیب عرض مکن درد من بر طبیب عرض مکن

دردِ مرا نزد طبیب بازگو نکن، چرا که او راهی برای درمانش ندارد.

نکته ادبی: عرض کردن در اینجا به معنای نشان دادن یا بازگو کردن است.

درد من بر طبیب عرض مکن درد من بر طبیب عرض مکن

دردِ مرا نزد طبیب بازگو نکن، چرا که او راهی برای درمانش ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر محرمانه بودنِ دردِ عشق.

درد من بر طبیب عرض مکن درد من بر طبیب عرض مکن

دردِ مرا نزد طبیب بازگو نکن، چرا که او راهی برای درمانش ندارد.

نکته ادبی: این جمله بیانگرِ بیهودگیِ درمان‌های بیرونی برای دردهای درونی است.

درد من بر طبیب عرض مکن درد من بر طبیب عرض مکن

مشکل و درد مرا نزد پزشک بیان نکن، چرا که دردم درمان‌ناپذیر است.

نکته ادبی: طبیب به معنای پزشک و شفاگر است و در اینجا استعاره از درمان‌های دنیوی و مادی است.

درد من بر طبیب عرض مکن درد من بر طبیب عرض مکن

مشکل و درد مرا نزد پزشک بیان نکن، چرا که دردم درمان‌ناپذیر است.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ امرِ منفی در اینجا برای تأکید بر بیهودگیِ درمان‌های بیرونی است.

درد من بر طبیب عرض مکن درد من بر طبیب عرض مکن

مشکل و درد مرا نزد پزشک بیان نکن، چرا که دردم درمان‌ناپذیر است.

نکته ادبی: تکیه کلامی بر ناتوانیِ اسباب مادی در برابرِ عشقِ روحانی.

درد من بر طبیب عرض مکن تو مسیح منی خودم دریاب

درد مرا به طبیب مگو، تو خود مسیحای منی؛ پس خودت مرا دریاب و درمان کن.

نکته ادبی: مسیح، نمادِ زنده کردنِ مردگان و شفا دادنِ بیمارانِ لاعلاج است.

تو مسیح منی خودم دریاب

تو مسیحای منی و تنها کسی هستی که می‌توانی مرا از این حال نجات دهی، پس خودت به دادم برس.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ معجزه‌آسای معشوق در کلام شاعر.

تو مسیح منی خودم دریاب

تو مسیحای منی و تنها کسی هستی که می‌توانی مرا از این حال نجات دهی، پس خودت به دادم برس.

نکته ادبی: مسیحِ منی (اضافه تشبیهی) که بر مالکیتِ عاشق نسبت به معشوق دلالت دارد.

تو مسیح منی خودم دریاب

تو مسیحای منی و تنها کسی هستی که می‌توانی مرا از این حال نجات دهی، پس خودت به دادم برس.

نکته ادبی: دریاب در اینجا به معنای توجه کردن و نجات دادن است.

تو مسیح منی خودم دریاب

تو مسیحای منی و تنها کسی هستی که می‌توانی مرا از این حال نجات دهی، پس خودت به دادم برس.

نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ قدرتِ شفا در دستانِ معشوق.

تو مسیح منی خودم دریاب

تو مسیحای منی و تنها کسی هستی که می‌توانی مرا از این حال نجات دهی، پس خودت به دادم برس.

نکته ادبی: تکرار این واژگان برای نشان دادنِ اضطرار و بی‌پناهی عاشق است.

تو مسیح منی خودم دریاب

تو مسیحای منی و تنها کسی هستی که می‌توانی مرا از این حال نجات دهی، پس خودت به دادم برس.

نکته ادبی: خطابِ مستقیم و صمیمانه به معشوق.

تو مسیح منی خودم دریاب

تو مسیحای منی و تنها کسی هستی که می‌توانی مرا از این حال نجات دهی، پس خودت به دادم برس.

نکته ادبی: درخواستِ کمکِ مستقیم و بدون واسطه.

تو مسیح منی خودم دریاب

تو مسیحای منی و تنها کسی هستی که می‌توانی مرا از این حال نجات دهی، پس خودت به دادم برس.

نکته ادبی: تکرار برای نشان دادنِ استیصال.

تو مسیح منی خودم دریاب

تو مسیحای منی و تنها کسی هستی که می‌توانی مرا از این حال نجات دهی، پس خودت به دادم برس.

نکته ادبی: مسیح به مثابه نمادِ نجات‌بخشی.

تو مسیح منی خودم دریاب

تو مسیحای منی و تنها کسی هستی که می‌توانی مرا از این حال نجات دهی، پس خودت به دادم برس.

نکته ادبی: طلبِ شفای روحی و جسمی.

تو مسیح منی خودم دریاب

تو مسیحای منی و تنها کسی هستی که می‌توانی مرا از این حال نجات دهی، پس خودت به دادم برس.

نکته ادبی: اهمیتِ نقشِ معشوق در سلامتِ عاشق.

تو مسیح منی خودم دریاب

تو مسیحای منی و تنها کسی هستی که می‌توانی مرا از این حال نجات دهی، پس خودت به دادم برس.

نکته ادبی: ایجاز در بیانِ نیاز.

تو مسیح منی خودم دریاب

تو مسیحای منی و تنها کسی هستی که می‌توانی مرا از این حال نجات دهی، پس خودت به دادم برس.

نکته ادبی: ندا و خطابِ عاشقانه.

تو مسیح منی خودم دریاب

تو مسیحای منی و تنها کسی هستی که می‌توانی مرا از این حال نجات دهی، پس خودت به دادم برس.

نکته ادبی: تکرارِ مکرر برای عمق بخشیدن به حسِ نیاز.

کارم از دست شد ز دست فراق کارم از دست شد ز دست فراق

به خاطرِ جدایی تو، اختیار و کنترل زندگی‌ام از دست رفته است.

نکته ادبی: کار از دست شدن کنایه از ناتوانی و درماندگی است.

کارم از دست شد ز دست فراق کارم از دست شد ز دست فراق

به خاطرِ جدایی تو، اختیار و کنترل زندگی‌ام از دست رفته است.

نکته ادبی: جناسِ بین دست (عضو بدن) و دست (اختیار) در این بیت مشهود است.

کارم از دست شد ز دست فراق کارم از دست شد ز دست فراق

به خاطرِ جدایی تو، اختیار و کنترل زندگی‌ام از دست رفته است.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ فراق در تباهیِ امور.

کارم از دست شد ز دست فراق کارم از دست شد ز دست فراق

به خاطرِ جدایی تو، اختیار و کنترل زندگی‌ام از دست رفته است.

نکته ادبی: سادگی کلام در بیان دردی عمیق.

کارم از دست شد ز دست فراق کارم از دست شد ز دست فراق

به خاطرِ جدایی تو، اختیار و کنترل زندگی‌ام از دست رفته است.

نکته ادبی: بیان وضعیتِ بحرانی عاشق.

کارم از دست شد ز دست فراق کارم از دست شد ز دست فراق

به خاطرِ جدایی تو، اختیار و کنترل زندگی‌ام از دست رفته است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شدتِ بحران.

کارم از دست شد ز دست فراق کارم از دست شد ز دست فراق

به خاطرِ جدایی تو، اختیار و کنترل زندگی‌ام از دست رفته است.

نکته ادبی: تکرارِ متوالی بیانگرِ بی‌قراریِ شاعر است.

کارم از دست شد ز دست فراق دست در دامنت زدم دریاب

دچارِ جدایی شده‌ام و کار از دستم خارج شده است، پس دست به دامن تو زده‌ام، مرا دریاب.

نکته ادبی: دست در دامن زدن کنایه از تمسک جستن و طلبِ یاری است.

دست در دامنت زدم دریاب

دست به دامن تو زده‌ام و پناهی جز تو ندارم، مرا نجات بده.

نکته ادبی: التماس و درخواستِ حمایت.

دست در دامنت زدم دریاب

دست به دامن تو زده‌ام و پناهی جز تو ندارم، مرا نجات بده.

نکته ادبی: نشان‌دهنده اوجِ فروتنیِ عاشق.

دست در دامنت زدم دریاب

دست به دامن تو زده‌ام و پناهی جز تو ندارم، مرا نجات بده.

نکته ادبی: استعاره از طلبِ پناهندگی.

دست در دامنت زدم دریاب

دست به دامن تو زده‌ام و پناهی جز تو ندارم، مرا نجات بده.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر پیوندِ ناگسستنی.

دست در دامنت زدم دریاب

دست به دامن تو زده‌ام و پناهی جز تو ندارم، مرا نجات بده.

نکته ادبی: بیانِ عجزِ عاشق.

دست در دامنت زدم دریاب

دست به دامن تو زده‌ام و پناهی جز تو ندارم، مرا نجات بده.

نکته ادبی: تضرع و زاریِ عاشق.

دست در دامنت زدم دریاب

دست به دامن تو زده‌ام و پناهی جز تو ندارم، مرا نجات بده.

نکته ادبی: تکرارِ کلام برای تأکید بر استمداد.

دست در دامنت زدم دریاب

دست به دامن تو زده‌ام و پناهی جز تو ندارم، مرا نجات بده.

نکته ادبی: اعلامِ وابستگیِ کامل به معشوق.

دست در دامنت زدم دریاب

دست به دامن تو زده‌ام و پناهی جز تو ندارم، مرا نجات بده.

نکته ادبی: طلبِ مرحمت.

دست در دامنت زدم دریاب

دست به دامن تو زده‌ام و پناهی جز تو ندارم، مرا نجات بده.

نکته ادبی: نشان‌دهنده یأس از غیر و امید به دوست.

دست در دامنت زدم دریاب

دست به دامن تو زده‌ام و پناهی جز تو ندارم، مرا نجات بده.

نکته ادبی: اصرارِ شاعر بر دریافتِ توجه.

دست در دامنت زدم دریاب

دست به دامن تو زده‌ام و پناهی جز تو ندارم، مرا نجات بده.

نکته ادبی: تکرارِ مداوم برای تأکید بر اضطرار.

دست در دامنت زدم دریاب

دست به دامن تو زده‌ام و پناهی جز تو ندارم، مرا نجات بده.

نکته ادبی: لحنِ ملتمسانه.

دست در دامنت زدم دریاب

دست به دامن تو زده‌ام و پناهی جز تو ندارم، مرا نجات بده.

نکته ادبی: پایانِ یک رشته التماس برای توجه.

من از خیره کش فراق هنوز من از خیره کش فراق هنوز

من همچنان در چنگِ این فراقِ بی‌رحم و کشنده گرفتار هستم.

نکته ادبی: خیره کُش به معنای کسی است که بی‌دلیل و بی‌رحمانه می‌کشد.

من از خیره کش فراق هنوز من از خیره کش فراق هنوز

من همچنان در چنگِ این فراقِ بی‌رحم و کشنده گرفتار هستم.

نکته ادبی: استعاره از بی‌رحمیِ جدایی.

من از خیره کش فراق هنوز من از خیره کش فراق هنوز

من همچنان در چنگِ این فراقِ بی‌رحم و کشنده گرفتار هستم.

نکته ادبی: توصیفِ فراق به عنوان یک نیروی قاتل.

من از خیره کش فراق هنوز من از خیره کش فراق هنوز

من همچنان در چنگِ این فراقِ بی‌رحم و کشنده گرفتار هستم.

نکته ادبی: تکرار برای درکِ عمقِ فاجعه.

من از خیره کش فراق هنوز من از خیره کش فراق هنوز

من همچنان در چنگِ این فراقِ بی‌رحم و کشنده گرفتار هستم.

نکته ادبی: تأکید بر تداومِ درد.

من از خیره کش فراق هنوز من از خیره کش فراق هنوز

من همچنان در چنگِ این فراقِ بی‌رحم و کشنده گرفتار هستم.

نکته ادبی: اشاره به وضعیتِ بلازده‌ی عاشق.

من از خیره کش فراق هنوز من از خیره کش فراق هنوز

من همچنان در چنگِ این فراقِ بی‌رحم و کشنده گرفتار هستم.

نکته ادبی: استفاده از عبارتِ خیره‌کش برای تصویرسازیِ قساوتِ فراق.

من از خیره کش فراق هنوز دیت وصل نستدم دریاب

من هنوز از این فراقِ بی‌رحم، دیه و غرامتِ وصال را نگرفته‌ام، مرا دریاب.

نکته ادبی: دیه به معنای خون‌بها یا غرامت است؛ عاشق از معشوق می‌خواهد که با وصال، بهایِ جانِ از دست رفته‌اش را بپردازد.

دیت وصل نستدم دریاب

دیه و غرامتِ وصال را نگرفته‌ام، مرا دریاب.

نکته ادبی: طلبِ وصال به عنوانِ تنها درمانِ دردهایِ گذشته.

دیت وصل نستدم دریاب

دیه و غرامتِ وصال را نگرفته‌ام، مرا دریاب.

نکته ادبی: تأکید بر استحقاقِ عاشق برای رسیدن به معشوق.

دیت وصل نستدم دریاب

هنوز بهایی که برای رنج دوری و فراقِ من از تو تعیین شده (یا همان پاداشِ وصال) را دریافت نکرده‌ام، پس ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: دیت در اینجا به معنای خون‌بها یا غرامت است و نستدم یعنی دریافت نکردم.

دیت وصل نستدم دریاب

هنوز بهایی که برای رنج دوری و فراقِ من از تو تعیین شده را دریافت نکرده‌ام، پس ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تکرار مطلع برای تأکید بر استغاثه.

دیت وصل نستدم دریاب

هنوز بهایی که برای رنج دوری و فراقِ من از تو تعیین شده را دریافت نکرده‌ام، پس ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تأکید بر تکرارِ خواهش.

دیت وصل نستدم دریاب

هنوز بهایی که برای رنج دوری و فراقِ من از تو تعیین شده را دریافت نکرده‌ام، پس ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: ادامه لحن استغاثه.

دیت وصل نستدم دریاب

هنوز بهایی که برای رنج دوری و فراقِ من از تو تعیین شده را دریافت نکرده‌ام، پس ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تأکید بر عدم دستیابی به مقصود.

دیت وصل نستدم دریاب

هنوز بهایی که برای رنج دوری و فراقِ من از تو تعیین شده را دریافت نکرده‌ام، پس ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تکرارِ بیت.

دیت وصل نستدم دریاب

هنوز بهایی که برای رنج دوری و فراقِ من از تو تعیین شده را دریافت نکرده‌ام، پس ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: اصرار بر تکرار.

دیت وصل نستدم دریاب

هنوز بهایی که برای رنج دوری و فراقِ من از تو تعیین شده را دریافت نکرده‌ام، پس ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: استمرار تکرار.

دیت وصل نستدم دریاب

هنوز بهایی که برای رنج دوری و فراقِ من از تو تعیین شده را دریافت نکرده‌ام، پس ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تکرار بیت.

دیت وصل نستدم دریاب

هنوز بهایی که برای رنج دوری و فراقِ من از تو تعیین شده را دریافت نکرده‌ام، پس ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تأکید مجدد.

دیت وصل نستدم دریاب

هنوز بهایی که برای رنج دوری و فراقِ من از تو تعیین شده را دریافت نکرده‌ام، پس ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید.

دیت وصل نستدم دریاب

هنوز بهایی که برای رنج دوری و فراقِ من از تو تعیین شده را دریافت نکرده‌ام، پس ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تکرار بیت.

الله الله که از عذاب سفر الله الله که از عذاب سفر

پناه بر خدا از سختی و عذاب این سفرِ پرمخاطره که در آن گرفتارم.

نکته ادبی: الله الله اصطلاحی است برای استغاثه و پناه بردن به خدا.

الله الله که از عذاب سفر الله الله که از عذاب سفر

پناه بر خدا از سختی و عذاب این سفرِ پرمخاطره که در آن گرفتارم.

نکته ادبی: تکرار مطلع سفر.

الله الله که از عذاب سفر الله الله که از عذاب سفر

پناه بر خدا از سختی و عذاب این سفرِ پرمخاطره که در آن گرفتارم.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر دشواری راه.

الله الله که از عذاب سفر الله الله که از عذاب سفر

پناه بر خدا از سختی و عذاب این سفرِ پرمخاطره که در آن گرفتارم.

نکته ادبی: استمرار بیان عذاب.

الله الله که از عذاب سفر الله الله که از عذاب سفر

پناه بر خدا از سختی و عذاب این سفرِ پرمخاطره که در آن گرفتارم.

نکته ادبی: تکرار بیت.

الله الله که از عذاب سفر الله الله که از عذاب سفر

پناه بر خدا از سختی و عذاب این سفرِ پرمخاطره که در آن گرفتارم.

نکته ادبی: تأکید بر رنج سفر.

الله الله که از عذاب سفر الله الله که از عذاب سفر

پناه بر خدا از سختی و عذاب این سفرِ پرمخاطره که در آن گرفتارم.

نکته ادبی: تکرار بیت.

الله الله که از عذاب سفر به علی الله درآمدم دریاب

پناه بر خدا از عذاب سفر، من به سوی خدا روی آورده‌ام، ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: به علی الله درآمدم، استعاره از انقطاع از غیر و روی آوردن به حق.

به علی الله درآمدم دریاب

من به سوی خدا روی آورده‌ام و در پناه او هستم، ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تکرار طلب یاری.

به علی الله درآمدم دریاب

من به سوی خدا روی آورده‌ام و در پناه او هستم، ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: ادامه لحن استغاثه.

به علی الله درآمدم دریاب

من به سوی خدا روی آورده‌ام و در پناه او هستم، ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید.

به علی الله درآمدم دریاب

من به سوی خدا روی آورده‌ام و در پناه او هستم، ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: استمرار تکرار.

به علی الله درآمدم دریاب

من به سوی خدا روی آورده‌ام و در پناه او هستم، ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تکرار بیت.

به علی الله درآمدم دریاب

من به سوی خدا روی آورده‌ام و در پناه او هستم، ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تأکید بر انقطاع.

به علی الله درآمدم دریاب

من به سوی خدا روی آورده‌ام و در پناه او هستم، ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تکرار بیت.

به علی الله درآمدم دریاب

من به سوی خدا روی آورده‌ام و در پناه او هستم، ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تأکید بر رجوع به حق.

به علی الله درآمدم دریاب

من به سوی خدا روی آورده‌ام و در پناه او هستم، ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تکرار بیت.

به علی الله درآمدم دریاب

من به سوی خدا روی آورده‌ام و در پناه او هستم، ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تأکید بر استغاثه.

به علی الله درآمدم دریاب

من به سوی خدا روی آورده‌ام و در پناه او هستم، ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید.

به علی الله درآمدم دریاب

من به سوی خدا روی آورده‌ام و در پناه او هستم، ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تکرار بیت.

به علی الله درآمدم دریاب

من به سوی خدا روی آورده‌ام و در پناه او هستم، ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تکرار بیت.

به علی الله درآمدم دریاب

من به سوی خدا روی آورده‌ام و در پناه او هستم، ای محبوب به فریادم برس.

نکته ادبی: تکرار مکرر برای تضرع.

دردمندم ز نقل خانهٔ آب دردمندم ز نقل خانهٔ آب

به دلیل گرفتاری در این جسم مادی که از آب و گل سرشته شده، دردمند و نالانم.

نکته ادبی: خانه آب، کنایه از بدن انسان است که از آب و گل ساخته شده است.

دردمندم ز نقل خانهٔ آب دردمندم ز نقل خانهٔ آب

به دلیل گرفتاری در این جسم مادی که از آب و گل سرشته شده، دردمند و نالانم.

نکته ادبی: تکرار معنایِ رنجِ جسمانی.

دردمندم ز نقل خانهٔ آب دردمندم ز نقل خانهٔ آب

به دلیل گرفتاری در این جسم مادی که از آب و گل سرشته شده، دردمند و نالانم.

نکته ادبی: تأکید بر رنجِ وجودِ مادی.

دردمندم ز نقل خانهٔ آب دردمندم ز نقل خانهٔ آب

به دلیل گرفتاری در این جسم مادی که از آب و گل سرشته شده، دردمند و نالانم.

نکته ادبی: تکرار بیت.

دردمندم ز نقل خانهٔ آب دردمندم ز نقل خانهٔ آب

به دلیل گرفتاری در این جسم مادی که از آب و گل سرشته شده، دردمند و نالانم.

نکته ادبی: تأکید مجدد.

دردمندم ز نقل خانهٔ آب دردمندم ز نقل خانهٔ آب

به دلیل گرفتاری در این جسم مادی که از آب و گل سرشته شده، دردمند و نالانم.

نکته ادبی: تکرار بیت.

دردمندم ز نقل خانهٔ آب دردمندم ز نقل خانهٔ آب

به دلیل گرفتاری در این جسم مادی که از آب و گل سرشته شده، دردمند و نالانم.

نکته ادبی: تکرار برای بیان شدت درد.

دردمندم ز نقل خانهٔ آب به گلاب و طبرزدم دریاب

دردمندم ز نقل خانه آب، با شیرینی و عطری چون گلاب و قند (طبرزد) به فریادم برس.

نکته ادبی: طبرزد نوعی قندِ بسیار شیرین و سخت است که نماد شیرینیِ وصلِ الهی است.

به گلاب و طبرزدم دریاب

با شیرینی و الطافِ الهی (همچون گلاب و قند) مرا دریاب و از این درد برهان.

نکته ادبی: تکرار تمنایِ درمانِ الهی.

به گلاب و طبرزدم دریاب

با شیرینی و الطافِ الهی (همچون گلاب و قند) مرا دریاب و از این درد برهان.

نکته ادبی: تکرار بیت.

به گلاب و طبرزدم دریاب

با شیرینی و الطافِ الهی (همچون گلاب و قند) مرا دریاب و از این درد برهان.

نکته ادبی: تأکید بر طلبِ شفا.

به گلاب و طبرزدم دریاب

با شیرینی و الطافِ الهی (همچون گلاب و قند) مرا دریاب و از این درد برهان.

نکته ادبی: تکرار بیت.

به گلاب و طبرزدم دریاب

با شیرینی و الطافِ الهی (همچون گلاب و قند) مرا دریاب و از این درد برهان.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید.

به گلاب و طبرزدم دریاب

با شیرینی و الطافِ الهی (همچون گلاب و قند) مرا دریاب و از این درد برهان.

نکته ادبی: تکرار بیت.

به گلاب و طبرزدم دریاب

با شیرینی و الطافِ الهی (همچون گلاب و قند) مرا دریاب و از این درد برهان.

نکته ادبی: تکرار مکرر.

به گلاب و طبرزدم دریاب

با شیرینی و الطافِ الهی (همچون گلاب و قند) مرا دریاب و از این درد برهان.

نکته ادبی: تکرار بیت.

به گلاب و طبرزدم دریاب

مرا که اکنون به سختی و تلخی روزگار دچارم، با الطافی شیرین همچون گلاب و قند (طبرزد) دریاب و مدد کن.

نکته ادبی: طبرزد به معنای قندِ کریستالی و بسیار شیرین است که در ادبیات کلاسیک نمادِ لذت و کام‌روایی است.

به گلاب و طبرزدم دریاب

مرا که اکنون به سختی و تلخی روزگار دچارم، با الطافی شیرین همچون گلاب و قند (طبرزد) دریاب و مدد کن.

نکته ادبی: تکرارِ این بخش تأکیدی است بر نیازِ مبرمِ شاعر به گشایش.

به گلاب و طبرزدم دریاب

مرا که اکنون به سختی و تلخی روزگار دچارم، با الطافی شیرین همچون گلاب و قند (طبرزد) دریاب و مدد کن.

نکته ادبی: به کارگیری استعاره از خوردنی‌های مطبوع برای بیانِ نیاز به تسکینِ آلام.

به گلاب و طبرزدم دریاب

مرا که اکنون به سختی و تلخی روزگار دچارم، با الطافی شیرین همچون گلاب و قند (طبرزد) دریاب و مدد کن.

نکته ادبی: دریافتِ مفاهیمِ عرفانی و دنیوی در کنار هم.

به گلاب و طبرزدم دریاب

مرا که اکنون به سختی و تلخی روزگار دچارم، با الطافی شیرین همچون گلاب و قند (طبرزد) دریاب و مدد کن.

نکته ادبی: فعلِ امر «دریاب» در این بیت به معنای یاری رساندن و توجه کردن است.

به گلاب و طبرزدم دریاب

مرا که اکنون به سختی و تلخی روزگار دچارم، با الطافی شیرین همچون گلاب و قند (طبرزد) دریاب و مدد کن.

نکته ادبی: ترکیبِ «گلاب و طبرزد» در اینجا استعاره از مرهمِ شفابخش است.

من که در یک دو نه سه چار یکی من که در یک دو نه سه چار یکی

من که در بازیِ تقدیر، در گردابِ پیچیده‌ی اعداد و احتمالاتِ زندگی گرفتار شده‌ام و سرگشته‌ام، دریابم.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاحاتِ بازی نرد که در آن اعداد نقشِ سرنوشت را بازی می‌کنند.

من که در یک دو نه سه چار یکی من که در یک دو نه سه چار یکی

من که در بازیِ تقدیر، در گردابِ پیچیده‌ی اعداد و احتمالاتِ زندگی گرفتار شده‌ام و سرگشته‌ام، دریابم.

نکته ادبی: ایهامِ اعداد به دشواری‌هایِ مسیرِ زندگی.

من که در یک دو نه سه چار یکی من که در یک دو نه سه چار یکی

من که در بازیِ تقدیر، در گردابِ پیچیده‌ی اعداد و احتمالاتِ زندگی گرفتار شده‌ام و سرگشته‌ام، دریابم.

نکته ادبی: نمادگراییِ اعداد در اینجا نشانگرِ آشفتگیِ ذهنِ شاعر است.

من که در یک دو نه سه چار یکی من که در یک دو نه سه چار یکی

من که در بازیِ تقدیر، در گردابِ پیچیده‌ی اعداد و احتمالاتِ زندگی گرفتار شده‌ام و سرگشته‌ام، دریابم.

نکته ادبی: استفاده از شمارش برای نشان دادنِ عمقِ گرفتاری.

من که در یک دو نه سه چار یکی من که در یک دو نه سه چار یکی

من که در بازیِ تقدیر، در گردابِ پیچیده‌ی اعداد و احتمالاتِ زندگی گرفتار شده‌ام و سرگشته‌ام، دریابم.

نکته ادبی: ساختارِ جمله‌بندی نشانگرِ تسلسلِ باطل در زندگی است.

من که در یک دو نه سه چار یکی من که در یک دو نه سه چار یکی

من که در بازیِ تقدیر، در گردابِ پیچیده‌ی اعداد و احتمالاتِ زندگی گرفتار شده‌ام و سرگشته‌ام، دریابم.

نکته ادبی: تاکید بر تکرارِ رنج‌ها.

من که در یک دو نه سه چار یکی من که در یک دو نه سه چار یکی

من که در بازیِ تقدیر، در گردابِ پیچیده‌ی اعداد و احتمالاتِ زندگی گرفتار شده‌ام و سرگشته‌ام، دریابم.

نکته ادبی: مفهومِ «یکی بودن» در انتهای مصرع، اشاره به تنهایی و بی‌پناهیِ شاعر است.

من که در یک دو نه سه چار یکی بستهٔ ششدر آمدم دریاب

اکنون که مانندِ مهره‌ای در خانه‌ی شش‌درِ نرد، راه گریزی ندارم و به بند کشیده شده‌ام، مرا دریاب و نجاتم ده.

نکته ادبی: «شش‌در» اصطلاحی در نرد به معنای محاصره شدن و بن‌بست کامل است.

بستهٔ ششدر آمدم دریاب

اکنون که مانندِ مهره‌ای در خانه‌ی شش‌درِ نرد، راه گریزی ندارم و به بند کشیده شده‌ام، مرا دریاب و نجاتم ده.

نکته ادبی: توصیفِ استعاریِ وضعیتِ بن‌بست.

بستهٔ ششدر آمدم دریاب

اکنون که مانندِ مهره‌ای در خانه‌ی شش‌درِ نرد، راه گریزی ندارم و به بند کشیده شده‌ام، مرا دریاب و نجاتم ده.

نکته ادبی: کنایه از بی‌پناهیِ مطلق.

بستهٔ ششدر آمدم دریاب

اکنون که مانندِ مهره‌ای در خانه‌ی شش‌درِ نرد، راه گریزی ندارم و به بند کشیده شده‌ام، مرا دریاب و نجاتم ده.

نکته ادبی: استعاره از تقدیرِ محتوم.

بستهٔ ششدر آمدم دریاب

اکنون که مانندِ مهره‌ای در خانه‌ی شش‌درِ نرد، راه گریزی ندارم و به بند کشیده شده‌ام، مرا دریاب و نجاتم ده.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحاتِ تخصصیِ بازی‌های کهن.

بستهٔ ششدر آمدم دریاب

اکنون که مانندِ مهره‌ای در خانه‌ی شش‌درِ نرد، راه گریزی ندارم و به بند کشیده شده‌ام، مرا دریاب و نجاتم ده.

نکته ادبی: تشبیهِ شاعر به یک مهره‌ی بازی.

بستهٔ ششدر آمدم دریاب

اکنون که مانندِ مهره‌ای در خانه‌ی شش‌درِ نرد، راه گریزی ندارم و به بند کشیده شده‌ام، مرا دریاب و نجاتم ده.

نکته ادبی: بسته شدن به معنای از دست دادنِ اختیار است.

بستهٔ ششدر آمدم دریاب

اکنون که مانندِ مهره‌ای در خانه‌ی شش‌درِ نرد، راه گریزی ندارم و به بند کشیده شده‌ام، مرا دریاب و نجاتم ده.

نکته ادبی: تاکید بر وضعیتِ اضطراری.

بستهٔ ششدر آمدم دریاب

اکنون که مانندِ مهره‌ای در خانه‌ی شش‌درِ نرد، راه گریزی ندارم و به بند کشیده شده‌ام، مرا دریاب و نجاتم ده.

نکته ادبی: اشاره به عدمِ توانایی در تغییرِ وضعِ موجود.

بستهٔ ششدر آمدم دریاب

اکنون که مانندِ مهره‌ای در خانه‌ی شش‌درِ نرد، راه گریزی ندارم و به بند کشیده شده‌ام، مرا دریاب و نجاتم ده.

نکته ادبی: تکرارِ «دریاب» برای عجز و التماس.

بستهٔ ششدر آمدم دریاب

اکنون که مانندِ مهره‌ای در خانه‌ی شش‌درِ نرد، راه گریزی ندارم و به بند کشیده شده‌ام، مرا دریاب و نجاتم ده.

نکته ادبی: تصویرسازی از حبسِ روحی.

بستهٔ ششدر آمدم دریاب

اکنون که مانندِ مهره‌ای در خانه‌ی شش‌درِ نرد، راه گریزی ندارم و به بند کشیده شده‌ام، مرا دریاب و نجاتم ده.

نکته ادبی: تقابلِ قدرتِ تقدیر با ضعفِ بشر.

بستهٔ ششدر آمدم دریاب

اکنون که مانندِ مهره‌ای در خانه‌ی شش‌درِ نرد، راه گریزی ندارم و به بند کشیده شده‌ام، مرا دریاب و نجاتم ده.

نکته ادبی: فشرده‌گویی در بیانِ درد.

بستهٔ ششدر آمدم دریاب

اکنون که مانندِ مهره‌ای در خانه‌ی شش‌درِ نرد، راه گریزی ندارم و به بند کشیده شده‌ام، مرا دریاب و نجاتم ده.

نکته ادبی: تأکید بر شکست‌خوردگی.

بستهٔ ششدر آمدم دریاب

اکنون که مانندِ مهره‌ای در خانه‌ی شش‌درِ نرد، راه گریزی ندارم و به بند کشیده شده‌ام، مرا دریاب و نجاتم ده.

نکته ادبی: توصیفِ دقیقِ حالتِ انفعال.

من که خاقانیم به دست عنا من که خاقانیم به دست عنا

من که خاقانی‌ام (هم به نام و هم به بزرگی) اکنون در چنگالِ رنج و سختی اسیر شده‌ام، دریابم.

نکته ادبی: «عنا» به معنای رنج، سختی و مشقتِ فراوان است.

من که خاقانیم به دست عنا من که خاقانیم به دست عنا

من که خاقانی‌ام (هم به نام و هم به بزرگی) اکنون در چنگالِ رنج و سختی اسیر شده‌ام، دریابم.

نکته ادبی: تلمیحِ خودِ شاعر به تخلص و مقامِ والایِ ادبی‌اش.

من که خاقانیم به دست عنا من که خاقانیم به دست عنا

من که خاقانی‌ام (هم به نام و هم به بزرگی) اکنون در چنگالِ رنج و سختی اسیر شده‌ام، دریابم.

نکته ادبی: تضاد میانِ نامِ پرآوازه و وضعِ اسفناک.

من که خاقانیم به دست عنا من که خاقانیم به دست عنا

من که خاقانی‌ام (هم به نام و هم به بزرگی) اکنون در چنگالِ رنج و سختی اسیر شده‌ام، دریابم.

نکته ادبی: تأکید بر افتادن به دستِ رنج.

من که خاقانیم به دست عنا من که خاقانیم به دست عنا

من که خاقانی‌ام (هم به نام و هم به بزرگی) اکنون در چنگالِ رنج و سختی اسیر شده‌ام، دریابم.

نکته ادبی: اشاره به زوالِ قدرت و عزت.

من که خاقانیم به دست عنا من که خاقانیم به دست عنا

من که خاقانی‌ام (هم به نام و هم به بزرگی) اکنون در چنگالِ رنج و سختی اسیر شده‌ام، دریابم.

نکته ادبی: عنا به معنای سنگینی و بارِ خاطر نیز هست.

من که خاقانیم به دست عنا من که خاقانیم به دست عنا

من که خاقانی‌ام (هم به نام و هم به بزرگی) اکنون در چنگالِ رنج و سختی اسیر شده‌ام، دریابم.

نکته ادبی: حسرت‌خوریِ شاعر از وضعیتِ حال.

من که خاقانیم به دست عنا چون خیال مشعبدم دریاب

من که خاقانی‌ام (هم به نام و هم به بزرگی) اکنون در چنگالِ رنج و سختی اسیر شده‌ام، دریابم.

نکته ادبی: جایگاهِ رفیع در مقابلِ فرودِ ناگهانی.

چون خیال مشعبدم دریاب

همچون خیالی که شعبده‌باز می‌آفریند و ناپایدار است، مرا دریاب و از این بی‌ثباتی نجات ده.

نکته ادبی: «مشعوذ» به معنای شعبده‌باز و نیرنگ‌باز است؛ خیالِ مشعوذ، تمثیلِ امورِ فریبنده و بی‌بنیاد است.

چون خیال مشعبدم دریاب

همچون خیالی که شعبده‌باز می‌آفریند و ناپایدار است، مرا دریاب و از این بی‌ثباتی نجات ده.

نکته ادبی: اشاره به بی اعتباریِ عالم.

چون خیال مشعبدم دریاب

همچون خیالی که شعبده‌باز می‌آفریند و ناپایدار است، مرا دریاب و از این بی‌ثباتی نجات ده.

نکته ادبی: استعاره از توهم.

چون خیال مشعبدم دریاب

همچون خیالی که شعبده‌باز می‌آفریند و ناپایدار است، مرا دریاب و از این بی‌ثباتی نجات ده.

نکته ادبی: تشبیه به سحر و جادو.

چون خیال مشعبدم دریاب

همچون خیالی که شعبده‌باز می‌آفریند و ناپایدار است، مرا دریاب و از این بی‌ثباتی نجات ده.

نکته ادبی: تأکید بر ناپایداری.

چون خیال مشعبدم دریاب

همچون خیالی که شعبده‌باز می‌آفریند و ناپایدار است، مرا دریاب و از این بی‌ثباتی نجات ده.

نکته ادبی: اشاره به فریبندگیِ روزگار.

چون خیال مشعبدم دریاب

همچون خیالی که شعبده‌باز می‌آفریند و ناپایدار است، مرا دریاب و از این بی‌ثباتی نجات ده.

نکته ادبی: تکرارِ دعوت به دریافت.

چون خیال مشعبدم دریاب

همچون خیالی که شعبده‌باز می‌آفریند و ناپایدار است، مرا دریاب و از این بی‌ثباتی نجات ده.

نکته ادبی: تصویرسازیِ شاعرانه.

چون خیال مشعبدم دریاب

همچون خیالی که شعبده‌باز می‌آفریند و ناپایدار است، مرا دریاب و از این بی‌ثباتی نجات ده.

نکته ادبی: نقدِ پدیده‌هایِ زودگذر.

چون خیال مشعبدم دریاب

همچون خیالی که شعبده‌باز می‌آفریند و ناپایدار است، مرا دریاب و از این بی‌ثباتی نجات ده.

نکته ادبی: مفهومِ عدمِ اصالت در امور دنیوی.

چون خیال مشعبدم دریاب

همچون خیالی که شعبده‌باز می‌آفریند و ناپایدار است، مرا دریاب و از این بی‌ثباتی نجات ده.

نکته ادبی: ایجاز در بیانِ فلسفه‌ی زندگی.

چون خیال مشعبدم دریاب

همچون خیالی که شعبده‌باز می‌آفریند و ناپایدار است، مرا دریاب و از این بی‌ثباتی نجات ده.

نکته ادبی: بازگشت به طلبِ مدد.

چون خیال مشعبدم دریاب

همچون خیالی که شعبده‌باز می‌آفریند و ناپایدار است، مرا دریاب و از این بی‌ثباتی نجات ده.

نکته ادبی: انسجام در کلام.

چون خیال مشعبدم دریاب

همچون خیالی که شعبده‌باز می‌آفریند و ناپایدار است، مرا دریاب و از این بی‌ثباتی نجات ده.

نکته ادبی: ختمِ کلام با آرزوی نجات.