غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۸۴

حافظ
می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
مه جلوه می نماید بر سبز خنگ گردون تا او به سر درآید بر رخش پا بگردان
مر غول را برافشان یعنی به رغم سنبل گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان
یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان
ای نور چشم مستان در عین انتظارم چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان
دوران همی نویسد بر عارضش خطی خوش یا رب نوشته بد از یار ما بگردان
حافظ ز خوبرویان بختت جز این قدر نیست گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از حافظ، سرشار از سوز و گداز عاشقانه و آمیخته‌ای از تمنای وصال و گلایه از فراق است. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال هنری، از رنج دوری محبوب سخن می‌گوید و در فضایی که میان ستایشِ جمالِ یوسف‌وارِ معشوق و استغاثه به درگاه حق در نوسان است، مخاطب را با خود همراه می‌کند.

تضاد میان تقدیر الهی و خواست قلبی عاشق، از بن‌مایه‌های اصلی این اثر است. حافظ در این ابیات، علاوه بر توصیف جلوه‌گری‌های دلبرانه و زیبایی‌های طبیعت، نگاهی عمیق به گذر زمان و ناپایداری ایام دارد و با بیانی طنزآمیز و رندانه، دست به گریبان بودن با سرنوشت را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان

از دوری تو در حال سوختنم، پس از کارهای ظالمانه دست بردار. جدایی برای ما به بلایی جانکاه تبدیل شده است، پروردگارا این بلا را از ما دور کن.

نکته ادبی: واژه «بگردان» در دو مصراع با معانی متفاوتی به کار رفته است؛ در مصراع اول به معنای منصرف شدن و در مصراع دوم به معنای دفع کردن و برطرف نمودن، که تکرار آن بر موسیقی کلام افزوده است.

مه جلوه می نماید بر سبز خنگ گردون تا او به سر درآید بر رخش پا بگردان

ماه در آسمان (که به اسبی سپید و سرکش تشبیه شده) خودنمایی می‌کند؛ تا زمانی که او (محبوب) به سوی ما بیاید، تو برای استقبال یا دیدار او، تندتر حرکت کن.

نکته ادبی: خنگ به معنای اسب سپید است و «سبز خنگ گردون» استعاره از آسمان با رنگ کبود یا سبزفام است که به اسبی تشبیه شده که در آن سواری می‌کنند.

مر غول را برافشان یعنی به رغم سنبل گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان

گیسوان پیچ‌خورده‌ات را پریشان کن؛ یعنی برخلاف گل سنبل که زیبایی‌اش محدود است، تو در اطراف چمنزار همچون نسیم صبحگاهی خرامان حرکت کن و زیبایی‌ات را به نمایش بگذار.

نکته ادبی: مرغول (موی حلقه شده) به عنوان رقیب برای سنبل مطرح شده است؛ تشبیه معشوق به نسیم صبا، نماد حرکت و زندگی‌بخشی است.

یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان

برای آنکه دین و عقل عاشقان را به یغما ببری، با حالتی سرمست و متکبرانه قدم به بیرون بگذار، کلاهت را کج بر سر بگذار و قبایت را با ناز بر تن بگردان.

نکته ادبی: کلاه کج گذاشتن و قبا گرداندن در اینجا کنایه از رفتارهای عاشقانه و بی‌اعتنایی‌های دلبرانه است که موجب دیوانگی عاشق می‌شود.

ای نور چشم مستان در عین انتظارم چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان

ای کسی که روشناییِ چشمِ عاشقان هستی، من در اوج انتظار برای دیدار تو نشسته‌ام؛ یا ساز حزین را بنواز و یا جامی از می به ما بده.

نکته ادبی: نور چشم مستان، ترکیبی است که هم به زیبایی ظاهری معشوق اشاره دارد و هم به جایگاه رفیع او در میان دلباختگان.

دوران همی نویسد بر عارضش خطی خوش یا رب نوشته بد از یار ما بگردان

روزگار بر چهره محبوبم خطی از موی تازه (ریش و سبیل) می‌نویسد؛ خدایا این نوشته ناخوشایند را از چهره محبوبم دور کن و جوانی‌اش را پایدار بدار.

نکته ادبی: خط در اصطلاح شاعرانه، موهای ریزی است که در نوجوانی بر چهره می‌روید و شاعر از آن به عنوان «نوشته بد» یاد می‌کند چون موجب زوال چهره کودکانه معشوق می‌شود.

حافظ ز خوبرویان بختت جز این قدر نیست گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان

ای حافظ، نصیب تو از معاشرت با زیبارویان بیش از این مقدار رنج و حسرت نیست؛ اگر از این تقدیر راضی نیستی، حکم قضا را تغییر بده (که البته کاری ناممکن است).

نکته ادبی: این بیت دارای لحنی طنزآمیز و رندانه است؛ شاعر به ناتوانی انسان در برابر تقدیر الهی اعتراف می‌کند و در عین حال، به بخت خود گله‌مند است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سبز خنگ گردون

تشبیه آسمان به اسبی سپیدفام و سرکش.

کنایه در سر کلاه بشکن

اشاره به ناز و اداهای عاشقانه و کج‌خُلقی‌های دلبرانه.

ایهام بگردان

تغییر معنای فعل در دو مصراع (منصرف شدن در برابر دفع کردن).

تشبیه همچون صبا

مانند کردنِ خرامیدنِ معشوق به وزش نسیم صبحگاهی.