دیوان اشعار - ترجیعات

فرخی سیستانی

شمارهٔ ۲ - در مدح امیرابو محمد بن محمود غزنوی

فرخی سیستانی
همی گفتم که کی باشد که خرم روزگار آید جهان از سر جوان گردد بهار غمگسار آید
بهار غمگسار آید که هر کس را به کار آید بهاری کاندر و هر روز می را خواستار آید
زهر بادی که بر خیزد کنون بوی بهار آید کنون ما را ز باد بامدادی بوی یار آمد
چو روی کودکان ما درخت گل به بار آید نگار لاله رخ باما به خرم لاله زار آید
می مشکین گسارد تا گه بوس و کنار آید هوا خوش گردد و با طبع خسروسازگار آید
ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی
کرامی خوردن آیینست، می خوردن کنون باید بپرس از من که می خوردن درین ایام چون باید
نخست اندر میان باری می بیجاده گون باید پس آنگه ساقی پاکیزه چون سیمین ستون باید
دو سه رودی بیکجا ساخته چون ارغنون باید سرود مطرب ساده طرب را رهنمون باید
به هر دوری که می خوردی، طرب کردن فزون باید موافق دوستان یکدل همی نیک آزمون باید
دل اندر شادی و رامش به آرام وسکون باید زمجلس دشمن خسرو به هر حالی برون باید
ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی
می اکنون لعل تر گردد که گل رخسار بنماید تو گویی گل همی هر روز در می رنگ بفزاید
می از گل گونه بستاند، گل از می رنگ برباید گل و می را تو پنداری که یک مادر همی زاید
نگارینا بدین شادی مرا گر می دهی شاید می اکنون ده که می تن را همی چون روح درباید
طبیب من گلست و گل مرا جز می نفرماید دل زاهدکه می بیندبه می حقا که بگراید
گل آنک وقت آن آمد که چشم از خواب بگشاید چو روی خوبرویان مجلس خسرو بیاراید
ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی
نگارا بوستان اکنون ندانی کز چه سان باشد گشاده آسمان دیدستی اندر شب؟ چنان باشد
ازین سو نسترن باشد از آن سو ارغوان باشد بهشتی در میان باشد بهاری بر کران باشد
درختان را همه پوشش پرند و پرنیان باشد هوای بوستان همچون هوای دوستان باشد
بیا در بوستان چونان که رسم باستان باشد تو سروی و گلی و سرو و گل در بوستان باشد
گلی لیکن ز تو تا سرخ گل چندان میان باشد که از قدر بلند شاه تا هفت آسمان باشد
ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی
نگارا چند ره گفتی که چون وقت بهار آید ترا بامن گه می خوردن و بوس و کنار آید
بهار آمد همی گوی برو تا گل به بار آید همی نومیدیم زین وعده نومیدوار آید
ترا زین وعده اندر دل به روزی صد هزار آید مرا آری بدین گفتارت ای جان استوار آید
چو چیزی از تو بشنیدم دل آن را خواستار آید گر اندر دل نداری، باد پیمودن چه کار آید
ترا ترسم که بوس من همی بر چشم خوار آید ندانی کز لبم بوی بساط شهریار آید
ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی
دلا یار دگر جستی بدین کار از تو خوشنودم تو از زاری بیاسودی من از خواری بیاسودم
تن اندر مهر آن کز من نیندیشد بفرسودم روان اندر هوا و مهر بد مهری بیالودم
نه روزی راست بنشستم نه یک شب شادبغنودم نه برامید آن کاخر مگر زین کار برسودم
نگاری بر کفم دادی که چون آواش بشنودم بر آن کس کاین نگاراز کف او گم شد ببخشودم
بدین خوبی که تو کردی ترا بسیار بستودم محل و جاه تو ای دل بر خسرو بیفزودم
ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی
بهار آمد من و هر روز نو باغی و نوجایی به گشتن هر زمان عزمی به بودن هر زمان رایی
قدح پر باده رنگین به دست باده پیمایی چو مرغ از گل به گل هر ساعتی دیگر تماشا یی
نگاری با من و رویی نه رویی بلکه دیبایی ازین خوشی، ازین کشی، ازین در کار زیبایی
خردمندی که از رایم خبر دارد به ایمایی غزلگویی که مرغان را به بانگ آرد به آوایی
من و چنگی و آن دلبر که او را نیست همتایی زمن کرده مدیح شاه را هزمان تقاضایی
ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی
امیر عالم عادل نبیره خسرو غازی جلال دولت عالی امین ملت تازی
ملک بو احمد محمود زیبای سرافرازی شهنشاهی که روز جنگ با شیران کند بازی
ایا شاه جهانداری که فردی و بی انباز ی چه اندر مملکت گیری، چه اندر مملکت سازی
بزرگی راو شاهی را، هم انجام و هم آغازی جهانداری زتو نازد، تو از فضل و هنر نازی
تو آن شاهی که گیتی را زبد کیشان بپردازی به تیغ و تیر خان و مان بدخواهان بر اندازی
ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی
نباشد بس عجب شاها! اگر شادی کندشاهی ز چون تو شه، که شاهان چون ستاره اندو تو چون ماهی
چنان کز تو به نزدیک منست ای خسرو آگاهی ز تو تا خسروان چندان بودکز ماه تاماهی
ایا مرگاه شاهی را به جای یوسف چاهی جهان از عیب و آهو پاک باشد تا تو بر گاهی
زبس پرهیز و بی طمعی و ازبس دست کوتاهی ولایت را نکو داری رعیت را نکو خواهی
نکو رویی نکو خویی نکو طبعی نکو خواهی ترا پرهیز پیران داد یزدان در به برناهی
ازین فرخنده فروردین وخرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد پیروزی
امیرا در دل هر کس ترا جایی همی بینم دل هر مهتری را سوی تو رایی همی بینم
به تو هر راد مردی را تو لایی همی بینم نه در گیتی چو تو پیری و برنایی همی بینم
نه در شاهی ترا یاری و همتایی همی بینم دلت را چون فراخ و پهن دریایی همی بینم
زتو اندر جهان پیوسته آوایی همی بینم زعدل تو ولایت را چو دیبایی همی بینم
ترا زین کاردانی کارفرمایی همی بینم ز رای ملک آرا ملک آرایی همی بینم
ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی
اگر فضل و هنر باید همی فضل و هنر داری وگر اصل و گهر باید همی اصل و گهرداری
به هر کاری توان داری زهر علمی خبر داری زمال و ملک دنیا نام نیکو دوست ترداری
همه گفت نکو نامی چوسیم و زر ز بر داری نداندکس که تو اندر نکو نامی چه سر داری
زنام بدهمیشه خویشتن را برحذر داری شهان رسم دگردارندو تو رسم دگرداری
به رسم نیکو از شاهان گیتی سر زبر داری همه راه و نهادو عادت و رسم پدر داری
ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی
پسر کو چون پدر باشد ستایش را سزا باشد پدر کز جان و دل چونان پسر جوید و رواباشد
پسر نزد پدر زیرا گرامی تر عطا باشد به خاصه چون پسر نیکو خو و نیکو لقا باشد
پسر باید که چون تو نیکنام و پارسا باشد خطا گفتم چو تو اندر جهان دیگر کجا باشد
هر آن کس کو بی اندیشه سخن گوید خطا باشد چگونه پارسا باشد کسی کو پادشا باشد
کسی کو پادشاه و مهتر و فرمانروا باشد به آن کوشد که او را همت و کام وهوا باشد
ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی
به رنج دل تو پروردی امیرا نیکنامی را چنان چون مادر دلسوز فرزندگرامی را
سخا را دوستر داری . . . مر نامی را ثنارا بیشتر جویی که غمگین شادکامی را
عطای تو بر آورده ست خاصی را و عامی را چو نام تو یمینی و امینی و نظامی را
بشوید رای تو از روی شبها تیره فامی را کف جود تو چون پدرام گرداند نظامی را
هزار آلت فزون داری بزرگی و همامی را جهان پیش تو زین گردن نهاده مر غلامی را
ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی
دل سلطان نگه داری ترا هر روز به باشد چنین باشی جهان از قدر تو بسیار که باشد
پسر کو با پدر همدل بود هر روز مه باشد به خاصه چون پدر گیتی گشای و تاج ده باشد
چنین بایدکه هر کس رابتو احسنت و زه باشد کمانت روز و شب با دشمن سلطان بزه باشد
حدیث تو همه با دشمنانش «دار» و «ده » باشد جواب تو مرایشان را به هر گفتار نه باشد
همیشه دامنت با دامن طاعت گره باشد ترا با دیگران اندر چنین معنی فره باشد
ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی
جز از سلطان زهر شاهی که باشددر هنر بیشی چنان چون کاندر آن بیشی به قدر و منزلت پیشی
معین دینی و ویران کننده بدعت کیشی بدان ماندکه دین پاک را نزدیکتر خویشی
ولی رادر دهن نوشی عدو را بر جگر نیشی عدو خیشست و تو چون ماه تابان آفت خیشی
جز از نیکی نفرمایی جز از نیکی نیندیشی خویی داری نکو و آنگه به صورت چون خوی خویشی
ز چندین مال و چندین زر که بر پاشی و بپر یشی عجب باشد که باشددر جهان تنگی و درویشی
ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیبت خسرو عادل سعادت باد و پیروزی
امیرا همتی داری که با او هیچ برنایی ندانم با چنین همت کرا باشد توانایی
جهانداری به خود کامی عطا پاشی به خود رایی بزرگان را عطا دادن بیاموزی و بنمایی
ترا باید جهان تا تو مراورا کارفرمایی در گفتار دربندی در کردار بگشایی
چو نوشروان به عدل و داد گیتی را بیارایی به تیغ تیز باغ پادشاهی را بپیرایی
به وقتی کر شرف گویند با خورشید همتایی دل سلطان نگه داری بپنهانی و پیدایی
ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی
خداوندا بدین مایه بکردم برتو استادی نه زان گفتم من این کز تو پدر را نیست آزادی
تو اندر خدمت سلطان مثل با جنبش بادی فزونتر کو ترا فرمود هرگز پای ننهادی
به خدمت کردن بسیار داد خویشتن دادی بدین سلطان ز تو شادست و تو از خویشتن شادی
همایونی بر سلطان زمادر نیکدل زادی به فرخ فال بر گیتی در اقبال بگشادی
زعدل وداد تو گم گشت نام جور و بیدادی همیشه همچنین باید همیشه همچنین بادی
ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی
خداوندا ندیدم هیچ سالاری به سنگ تو نه اندر کارها شاهی به آیین و به هنگ تو
نباشد کوه را وقت درنگ تو در نگ تو جهان هرگز نخواهد تا توباشی آدرنگ تو
به وقت کارزار خصم و روز نام و ننگ تو فلک درگردن آویزد شغا و نیملنگ تو
نیاید هیچ شاهی سوی تو هرگز به جنگ تو ور آید باز گرداند ز راه او را خدنگ تو
به آتش ماند اندر جنگ تیغ آب رنگ تو خداوند آب گردانید آتش را به چنگ تو
از این فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی
اجل خواهد که همچون تیغ مردمخوار تو باشد قضا خواهد که همچون تیر جان او بار تو باشد
ز بیم تیغ تو آن را که دشمن دار تو باشد همه ساله دو رخ بر گونه دینار تو باشد
ظفر درجنگها دایم سپهسالار تو باشد جهان راچشم و گوش و دل سوی گفتار تو باشد
همیشه دولت و پیروزی اندر کار تو باشد خدای اندر همه وقتی معین و یار تو باشد
اجل با تیغ تو باشد کجا پیکار تو باشد قضا باتیغ تو آنجا رود کآزار تو باشد
از این فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی
به وقتی کز دولشکر گاه بانگ کوس برخیزد خروش کوس گردان را زخواب خوش برانگیزد
علامت کش به گوش نیزه منجوق اندر آویزد برآید نیلگون ابری که گل برزعفران بیزد
یلان را سرخی اندر روی با زردی در آمیزد بخندد تیغ و از چشمش بوقت خنده خون ریزد
چو گویند اینک آمد میر تا با خصم بستیزد ز دو لشکر نماند هیچ سالاری که نگریزد
کسی کز مرگ نندیشد نه از کشتن بپرهیزد ز بیم و هیبت شمشیر او بر اسب خون میزد
ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی
گر اندرو وهم گنجیدی جهان میدان تو بودی ور اندر عقل شایستی سپهر ایوان تو بودی
چو هندوی فلان، رضوان به در، دربان تو بودی درخت طوبی اندر ساحت بستان تو بودی
همیدون کوثر اندر ژرف ماهیدان تو بودن به خلوت هر شبی حور دگر مهمان تو بودی
هر آن چیزی کز آن اندیشه کردی زان تو بودی از ایزد آیتی چون نام تو درشان توبادی
پس از فرمان ایزد در جهان فرمان تو بودی بقای این جهان اندر گرامی جان تو بودی
از این فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی
امیرا! توبه هر خوبی و نیکویی سزاواری ازیرا خوب کرداری چنان چون خوب دیداری
توان گفتن ترا کاندر جهان فردی و بی یاری به دانایی و بینایی و بیداری و هشیاری
حدیث ملک و کار عالم و شغل جهانداری تو اندرخواب به ورزی که دیگر کس به بیداری
بخیلی را همی اندر دیار خویش نگذاری کریمی را ورادی را همی آیین پدید آری
بکوشی تادل کس را به گفتاری نیازاری تو گر خواهی چنین چیزی ندانی کرد پنداری
از این فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی
سزای تو ترا شاها ندانم آفرین گفتن همی شرم آیدم زین خام گفتاری چنین گفتن
خجل گشتم ز بس حلم ترا کوه وزمین گفتن فرو ماندم ز بس جود ترا ماء معین گفتن
حدیث تیغ و تیرو قصه تاج و نگین گفتن ترا بر کشوری یا برفزونتر زان امین گفتن
جلال وهمت و قدر ترا چرخ برین گفتن پناه داد و دین خواندن بلای کفرو کین گفتن
چه خوانم مرترا شاها که دل شد سیر ازین گفتن بگو تامن بگردانم ترا مدح متین گفتن
از این فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی
خداوندا! گهر دانی که شهری پر گهر بیند بکوشد تا بچیند هر چه درقیمت ز بربیند
چو بر گردد گهر هر جای از جنس دگر بیند زمین را از گهر چون گلستان بارور بیند
همه گوهر سزای تاج و زیبای کمر بیند کمینه گوهر اندر قیمت یک تنگ زر بیند
بماند خیره در چندین گهر کز پیش در بیند نداند زان چه برگیرد، که اندر پیش بر بیند
گهرهای بهایی گونه گون اندر گذر بیند گذرها را همه پراز لآلی و گهر بیند
از این فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی
جوان دولت خداوندا! جوانبخت و جوان بادی فراوان دوستان داری به کام دوستان بادی
جهانداری ترا زیبد خداوند جهان بادی ز دولت بهره ور بادی به شاهی شادمان بادی
همیشه کامران بودی، هماره کامران بادی به از نوشین روان گفتی به از نوشیروان بادی
ز گردون بی ضرر بادی به گیتی بی زیان بادی بقای دین و دولت رابه دست و دل ضمان بادی
ازین نوروز فرخنده به شادی جاودان بادی دل من مر ترا شاها چنان خواهد، چنان بادی
از این فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

همی گفتم که کی باشد که خرم روزگار آید جهان از سر جوان گردد بهار غمگسار آید

همواره در این اندیشه بودم که آن روزگار خوش کی فرا می‌رسد که جهان دوباره جوانی را بازیابد و بهاری که زدودنده‌ی غم‌هاست، از راه برسد.

نکته ادبی: واژه «همی» در اینجا به معنای استمرار و تداوم است.

بهار غمگسار آید که هر کس را به کار آید بهاری کاندر و هر روز می را خواستار آید

همان بهاری که غم‌زدای است و هر کسی به آن نیاز دارد؛ بهاری که در آن هر روز میل و رغبت به شراب نوشیدن وجود دارد.

نکته ادبی: ساختار جملات بر پایه توصیفِ ضرورتِ شادی در بهار است.

زهر بادی که بر خیزد کنون بوی بهار آید کنون ما را ز باد بامدادی بوی یار آمد

اکنون هر بادی که می‌وزد، بوی بهار را با خود دارد؛ نسیم صبحگاهی نیز بوی یار را به ما رسانده است.

نکته ادبی: باد بامدادی استعاره از نسیم سحرگاهی است که حامل پیام یار است.

چو روی کودکان ما درخت گل به بار آید نگار لاله رخ باما به خرم لاله زار آید

هنگامی که درختان گل، مانند چهره کودکان شکوفه می‌دهند، نگارِ زیبارویِ لاله رخ، همراه با من به دشت گل‌زارِ خرم می‌آید.

نکته ادبی: تشبیه شکوفه درخت به روی کودکان برای نشان دادن لطافت و تازگی.

می مشکین گسارد تا گه بوس و کنار آید هوا خوش گردد و با طبع خسروسازگار آید

آن نگار شراب مشکین می‌نوشد تا زمان بوس و کنار فرا برسد؛ هوا خوش می‌شود و با طبع و میل شاه سازگار می‌گردد.

نکته ادبی: «خسرو» در اینجا نامی عام برای پادشاه یا نامی خاص برای ممدوح است.

ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی

به مناسبت این فروردینِ فرخنده و جشن خجسته نوروز، امیدوارم سعادت و پیروزی نصیب پادشاه عادل شود.

نکته ادبی: بیتِ ترجیع‌بند که در جای‌جای قصیده تکرار می‌شود.

کرامی خوردن آیینست، می خوردن کنون باید بپرس از من که می خوردن درین ایام چون باید

می‌گساری در این ایام، رسمی پسندیده است؛ اکنون باید شراب نوشید. از من بپرس که چرا در این روزها نوشیدن شراب لازم است.

نکته ادبی: تأکید بر لزوم شادی و شراب‌نوشی در فصل بهار.

نخست اندر میان باری می بیجاده گون باید پس آنگه ساقی پاکیزه چون سیمین ستون باید

ابتدا باید شرابی به رنگ عقیق در میان باشد و سپس ساقی‌ای که همچون ستونی سیمین زیبا و استوار است، آن را تقدیم کند.

نکته ادبی: تشبیه ساقی به ستون سیمین، اشاره به سپیدی و قامت بلند او دارد.

دو سه رودی بیکجا ساخته چون ارغنون باید سرود مطرب ساده طرب را رهنمون باید

نیاز به دو سه نوازنده است که هماهنگ با هم بنوازند؛ نوای مطرب باید راهنمایِ طرب و شادی باشد.

نکته ادبی: «ارغنون» نوعی ساز قدیمی است.

به هر دوری که می خوردی، طرب کردن فزون باید موافق دوستان یکدل همی نیک آزمون باید

در هر دوری که شراب می‌نوشی، باید به شادی بیفزایی و دوستان یکدل را برای این تجربه نیکو، همراه خود کنی.

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ همنشینی با دوستان یکرنگ در زمان شادی.

دل اندر شادی و رامش به آرام وسکون باید زمجلس دشمن خسرو به هر حالی برون باید

دل باید در شادی و آسایش باشد و از مجلس دشمنِ پادشاه، در هر حالی باید دوری گزید.

نکته ادبی: تضاد میان آرامشِ دل و دوری از دشمن.

ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی

به مناسبت این فروردینِ فرخنده و جشن خجسته نوروز، امیدوارم سعادت و پیروزی نصیب پادشاه عادل شود.

نکته ادبی: تکرارِ بیتِ ترجیع‌بند.

می اکنون لعل تر گردد که گل رخسار بنماید تو گویی گل همی هر روز در می رنگ بفزاید

شراب اکنون به رنگ لعلِ ناب درمی‌آید که گلِ رخسار نمایان می‌شود؛ انگار که گل هم هر روز رنگ خود را به شراب می‌بخشد.

نکته ادبی: تشبیه و استعاره در پیوندِ رنگ شراب و گل.

می از گل گونه بستاند، گل از می رنگ برباید گل و می را تو پنداری که یک مادر همی زاید

شراب رنگ خود را از گل می‌گیرد و گل رنگش را از شراب می‌رباید؛ انگار گل و شراب را یک مادر به دنیا آورده است.

نکته ادبی: تشخیص و استعاره برای نشان دادن یگانگیِ زیباییِ شراب و گل.

نگارینا بدین شادی مرا گر می دهی شاید می اکنون ده که می تن را همی چون روح درباید

ای نگار، اگر در این شادی به من شراب می‌دهی، شایسته است؛ اکنون شراب بده که شراب برای تن، همانند روح است.

نکته ادبی: تشبیه شراب به روح که به کالبد، زندگی می‌بخشد.

طبیب من گلست و گل مرا جز می نفرماید دل زاهدکه می بیندبه می حقا که بگراید

طبیب من گل است و گل جز شراب را برایم تجویز نمی‌کند؛ به راستی که دلِ زاهد نیز با دیدن شراب به آن متمایل می‌شود.

نکته ادبی: طنزِ پنهان در مورد زاهد که شراب‌خوار می‌شود.

گل آنک وقت آن آمد که چشم از خواب بگشاید چو روی خوبرویان مجلس خسرو بیاراید

گل همان است که زمان شکفتن و چشم گشودن از خوابش فرا رسیده است؛ همان‌طور که چهره خوبرویان مجلس شاه را می‌آراید.

نکته ادبی: تشبیه شکفتن گل به بیدار شدن از خواب.

ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی

به مناسبت این فروردینِ فرخنده و جشن خجسته نوروز، امیدوارم سعادت و پیروزی نصیب پادشاه عادل شود.

نکته ادبی: تکرارِ بیتِ ترجیع‌بند.

نگارا بوستان اکنون ندانی کز چه سان باشد گشاده آسمان دیدستی اندر شب؟ چنان باشد

ای نگار، اکنون نمی‌دانی بوستان چگونه است؛ آیا آسمان را در شب دیده‌ای؟ بوستان همان‌گونه پر از نور و زیبایی است.

نکته ادبی: تشبیه بوستان به آسمانِ پرستاره در شب.

ازین سو نسترن باشد از آن سو ارغوان باشد بهشتی در میان باشد بهاری بر کران باشد

از این سو نسترن است و از آن سو ارغوان؛ بهشتی در میان و بهاری در کرانه‌هاست.

نکته ادبی: توصیفِ وسعت و زیباییِ باغ.

درختان را همه پوشش پرند و پرنیان باشد هوای بوستان همچون هوای دوستان باشد

درختان را پوششی از حریر و پرنیان فرا گرفته و هوای باغ همچون هوایِ مصاحبتِ دوستان خوش است.

نکته ادبی: تشبیه لطافتِ گلبرگ‌ها به پارچه‌های نفیس.

بیا در بوستان چونان که رسم باستان باشد تو سروی و گلی و سرو و گل در بوستان باشد

بیا به بوستان چنان که رسم باستان است؛ تو خود سرو و گلی، و در بوستان نیز سرو و گل وجود دارد.

نکته ادبی: مخاطب قرار دادنِ یار و تشبیه او به گل و سرو.

گلی لیکن ز تو تا سرخ گل چندان میان باشد که از قدر بلند شاه تا هفت آسمان باشد

تو گلی هستی، اما میانِ تو تا گل سرخ چنان فاصله‌ای است که از قدرِ بلند شاه تا هفت آسمان است.

نکته ادبی: اغراق در برتریِ یار نسبت به گل‌های معمولی.

ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی

به مناسبت این فروردینِ فرخنده و جشن خجسته نوروز، امیدوارم سعادت و پیروزی نصیب پادشاه عادل شود.

نکته ادبی: تکرارِ بیتِ ترجیع‌بند.

نگارا چند ره گفتی که چون وقت بهار آید ترا بامن گه می خوردن و بوس و کنار آید

ای نگار، چند بار گفتی که چون وقت بهار بیاید، با من شراب‌نوشی و بوس و کنار خواهی داشت؟

نکته ادبی: پرسش برای یادآوریِ وعده یار.

بهار آمد همی گوی برو تا گل به بار آید همی نومیدیم زین وعده نومیدوار آید

بهار آمده است، برو تا گل‌ها بشکفند؛ من از این وعده که دادی، ناامید شده‌ام.

نکته ادبی: گلایه از خلف وعده یار.

ترا زین وعده اندر دل به روزی صد هزار آید مرا آری بدین گفتارت ای جان استوار آید

برای تو این وعده صد هزار بار تکرار می‌شود، اما برای من، ای جان، گفتار تو استوار و معتبر است.

نکته ادبی: صداقتِ عاشق در برابر وعده‌هایِ ساده‌انگارانهِ یار.

چو چیزی از تو بشنیدم دل آن را خواستار آید گر اندر دل نداری، باد پیمودن چه کار آید

چون چیزی از تو شنیدم، دلم خواستار آن شد؛ اگر آن را در دل نداری، پس چرا بیهوده سخن می‌گویی؟

نکته ادبی: کنایه از بیهوده‌گویی (باد پیمودن).

ترا ترسم که بوس من همی بر چشم خوار آید ندانی کز لبم بوی بساط شهریار آید

می‌ترسم که بوسه من در چشم تو حقیر بیاید؛ نمی‌دانی که از لبم بوی بساط شهریار می‌آید؟

نکته ادبی: افتخار به همراهی با شاه.

ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی

به مناسبت این فروردینِ فرخنده و جشن خجسته نوروز، امیدوارم سعادت و پیروزی نصیب پادشاه عادل شود.

نکته ادبی: تکرارِ بیتِ ترجیع‌بند.

دلا یار دگر جستی بدین کار از تو خوشنودم تو از زاری بیاسودی من از خواری بیاسودم

ای دل، یار دیگری جستی و من از این بابت خوشنودم؛ تو از رنجِ عشق آسوده شدی و من نیز از خواری نجات یافتم.

نکته ادبی: رهایی از عشقِ نافرجام.

تن اندر مهر آن کز من نیندیشد بفرسودم روان اندر هوا و مهر بد مهری بیالودم

تن در عشق کسی که به من نمی‌اندیشید، فرسودم و جانم را در هوایِ کسی که با من بدعهدی کرد، آلودم.

نکته ادبی: پشیمانی از عشقِ بی‌پاسخ.

نه روزی راست بنشستم نه یک شب شادبغنودم نه برامید آن کاخر مگر زین کار برسودم

نه روزی آرام نشستم و نه شبی شاد خوابیدم، نه به امید اینکه شاید عاقبت از این عشق رهایی یابم.

نکته ادبی: تصویرسازی از بی‌خوابی و ناآرامیِ عاشق.

نگاری بر کفم دادی که چون آواش بشنودم بر آن کس کاین نگاراز کف او گم شد ببخشودم

نگاری که به من دادی را چون صدایش را شنیدم، بر کسی که آن نگار را از دست داده، بخشیدم.

نکته ادبی: رها کردنِ دلبر پیشین به نفعِ دیگری.

بدین خوبی که تو کردی ترا بسیار بستودم محل و جاه تو ای دل بر خسرو بیفزودم

بدین خوبی که در حق من کردی، تو را بسیار ستودم و جایگاه تو را نزد پادشاه افزایش دادم.

نکته ادبی: نقشِ میانجیِ دل در دستگاه شاه.

ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی

به مناسبت این فروردینِ فرخنده و جشن خجسته نوروز، امیدوارم سعادت و پیروزی نصیب پادشاه عادل شود.

نکته ادبی: تکرارِ بیتِ ترجیع‌بند.

بهار آمد من و هر روز نو باغی و نوجایی به گشتن هر زمان عزمی به بودن هر زمان رایی

بهار آمده و من هر روز در باغی تازه و مکانی نو هستم؛ هر لحظه عزمی برای گردش و رایی برای حضور دارم.

نکته ادبی: توصیفِ پویایی در فصل بهار.

قدح پر باده رنگین به دست باده پیمایی چو مرغ از گل به گل هر ساعتی دیگر تماشا یی

جامِ باده رنگین در دست باده‌پیمایی است؛ همچون پرنده‌ای که از گلی به گل دیگر می‌پرد، هر ساعت تماشایی دیگر دارم.

نکته ادبی: تشبیه حالِ عاشق به پرنده‌ای سبک‌بال.

نگاری با من و رویی نه رویی بلکه دیبایی ازین خوشی، ازین کشی، ازین در کار زیبایی

نگاری با من است که رویش نه فقط یک صورت، بلکه همچون دیبایی زیباست؛ از این خوشی و زیبایی که در کار است.

نکته ادبی: تشبیه زیباییِ یار به پارچه‌ی دیبا.

خردمندی که از رایم خبر دارد به ایمایی غزلگویی که مرغان را به بانگ آرد به آوایی

خردمندی که از رای من با اشاره‌ای آگاه است، و غزل‌گویی که پرندگان را با آوایش به وجد می‌آورد.

نکته ادبی: اشاره به تواناییِ شاعر در شعر و خرد.

من و چنگی و آن دلبر که او را نیست همتایی زمن کرده مدیح شاه را هزمان تقاضایی

من و نوازنده و آن دلبر بی‌همتا؛ که از من تقاضای مداحیِ شاه را در هر لحظه دارد.

نکته ادبی: اشاره به وظیفه شاعر در دربار.

ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی

به مناسبت این فروردینِ فرخنده و جشن خجسته نوروز، امیدوارم سعادت و پیروزی نصیب پادشاه عادل شود.

نکته ادبی: تکرارِ بیتِ ترجیع‌بند.

امیر عالم عادل نبیره خسرو غازی جلال دولت عالی امین ملت تازی

امیر عادل و جهانی، که نواده‌ی پادشاه جنگجوست؛ مایه جلال دولت و امین ملت تازی.

نکته ادبی: مدح شاه با القابِ والا.

ملک بو احمد محمود زیبای سرافرازی شهنشاهی که روز جنگ با شیران کند بازی

شاهی چون ابواحمد محمود که سرافراز است؛ پادشاهی که در روز جنگ با شیران نبرد می‌کند.

نکته ادبی: شجاعتِ شاه در میدان نبرد.

ایا شاه جهانداری که فردی و بی انباز ی چه اندر مملکت گیری، چه اندر مملکت سازی

ای شاهِ جهاندار که بی‌همتا هستی؛ چه در کشورگشایی و چه در کشورداری، بی‌نظیری.

نکته ادبی: تأکید بر یگانگیِ شاه.

بزرگی راو شاهی را، هم انجام و هم آغازی جهانداری زتو نازد، تو از فضل و هنر نازی

بزرگی و شاهی، آغاز و انجامی در تو دارد؛ کشورداری از تو می‌بالد و تو از فضل و هنر خود سرافرازی.

نکته ادبی: تبدیلِ دو سویه میان شاه و هنر.

تو آن شاهی که گیتی را زبد کیشان بپردازی به تیغ و تیر خان و مان بدخواهان بر اندازی

تو آن شاهی که جهان را از وجود بداندیشان پاک می‌کنی و با تیغ و تیر، خان و مان دشمنان را برمی‌اندازی.

نکته ادبی: توصیفِ قدرتِ نظامی شاه.

ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی

به مناسبت این فروردینِ فرخنده و جشن خجسته نوروز، امیدوارم سعادت و پیروزی نصیب پادشاه عادل شود.

نکته ادبی: تکرارِ بیتِ ترجیع‌بند.

نباشد بس عجب شاها! اگر شادی کندشاهی ز چون تو شه، که شاهان چون ستاره اندو تو چون ماهی

ای شاه، جای تعجب نیست اگر شاهی جشن بگیرد؛ چرا که شاهان دیگر در برابر تو چون ستارگانند و تو چون ماه هستی.

نکته ادبی: تشبیه شاه به ماه و سایر پادشاهان به ستارگان (برتریِ مطلق شاه).

چنان کز تو به نزدیک منست ای خسرو آگاهی ز تو تا خسروان چندان بودکز ماه تاماهی

همان‌طور که نزد من از تو آگاهی است ای شاه، فاصله تو تا سایر شاهان به اندازه فاصله ماه تا سایر ستارگان است.

نکته ادبی: استمرارِ تشبیه قبلی برای اثباتِ برتریِ شاه.

ایا مرگاه شاهی را به جای یوسف چاهی جهان از عیب و آهو پاک باشد تا تو بر گاهی

اگر روزگارِ پادشاهی تو مانند رهایی یوسف از چاه باشد، جهان از هرگونه عیب و زشتی پاک و پیراسته می‌شود، تا زمانی که تو بر تخت شاهی نشسته‌ای.

نکته ادبی: آهو در اینجا به معنای عیب و نقص است و نباید با حیوان آهو اشتباه گرفته شود.

زبس پرهیز و بی طمعی و ازبس دست کوتاهی ولایت را نکو داری رعیت را نکو خواهی

به دلیل پرهیزگاری، بی‌طمعی و فروتنیِ بسیار توست که ولایت را به خوبی اداره می‌کنی و خیر و صلاح رعیت را می‌خواهی.

نکته ادبی: دست کوتاهی کنایه از پاک‌دستی و نداشتن طمع به مال دیگران است.

نکو رویی نکو خویی نکو طبعی نکو خواهی ترا پرهیز پیران داد یزدان در به برناهی

تو صاحب چهره‌ای زیبا، خویی نیکو، طبعی بلند و خواسته‌هایی پسندیده هستی. خداوندِ بزرگ به پاسِ پرهیزگاریِ پیرانه‌سرت، در ایام جوانی به تو نعمت‌های فراوان بخشیده است.

نکته ادبی: برناهی به معنای برنایی و جوانی است.

ازین فرخنده فروردین وخرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد پیروزی

از این ماه فروردینِ فرخنده و جشن زیبای نوروزی، امیدوارم نصیبِ پادشاهِ عادل، سعادت و پیروزی همیشگی باشد.

نکته ادبی: این بیت به عنوان ترجیع‌بند تکرار می‌شود و نماد پیوند نوروز با بخت بلند شاه است.

امیرا در دل هر کس ترا جایی همی بینم دل هر مهتری را سوی تو رایی همی بینم

ای امیر، در دل هر کسی جایگاهی برای تو می‌بینم و متوجه هستم که بزرگانِ کشور نیز به تو تمایل و توجه دارند.

نکته ادبی: رای در اینجا به معنای توجه، قصد و میل باطنی است.

به تو هر راد مردی را تو لایی همی بینم نه در گیتی چو تو پیری و برنایی همی بینم

هر مرد جوانمرد و خردمندی را لایقِ تو می‌بینم و در سراسر جهان، کسی را در کمالات (نه پیری و نه جوانی) همانند تو نمی‌یابم.

نکته ادبی: لایی به معنای لایق و شایسته است.

نه در شاهی ترا یاری و همتایی همی بینم دلت را چون فراخ و پهن دریایی همی بینم

در امر پادشاهی، هیچ‌کس را یاور و همتای تو نمی‌بینم؛ وسعتِ دلِ تو را همچون دریایی بی‌کران و گسترده می‌دانم.

نکته ادبی: تشبیه دل به دریای فراخ، نمادی از سعه‌صدر و دانش وسیع است.

زتو اندر جهان پیوسته آوایی همی بینم زعدل تو ولایت را چو دیبایی همی بینم

نام و آوازه تو همواره در جهان جاری است و به واسطه عدلِ تو، سرزمینت را همانند پارچه‌ای نفیس و آراسته (دیبا) می‌بینم.

نکته ادبی: دیبا نماد ظرافت و زیبایی است که استعاره از آبادانی و نظمِ ملک است.

ترا زین کاردانی کارفرمایی همی بینم ز رای ملک آرا ملک آرایی همی بینم

در این کاردانی و تدبیر، تو را مدیر و کارفرمایی توانا می‌بینم که با اندیشه ملک‌آرای خود، کشور را به زیبایی می‌آرایی.

نکته ادبی: ملک‌آرا در اینجا صفت فاعلی برای پادشاه است.

ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی

از این ماه فروردینِ فرخنده و جشن زیبای نوروزی، امیدوارم نصیبِ پادشاهِ عادل، سعادت و پیروزی همیشگی باشد.

نکته ادبی: تکرار ترجیع‌بند جهت تأکید بر خوش‌یمنی نوروز.

اگر فضل و هنر باید همی فضل و هنر داری وگر اصل و گهر باید همی اصل و گهرداری

اگر فضل و هنر نیاز باشد، تو از آن بهره‌مندی و اگر اصالت و گوهرِ ذاتی ملاک باشد، تو آن را نیز در وجود داری.

نکته ادبی: اصل و گهر به معنای اصالت خانوادگی و شرافت ذاتی است.

به هر کاری توان داری زهر علمی خبر داری زمال و ملک دنیا نام نیکو دوست ترداری

در هر کاری توانایی انجام داری و از تمام دانش‌ها آگاهی؛ و در میان ثروت و پادشاهی، نام نیک را بیشتر دوست داری.

نکته ادبی: دوست‌تر داری به معنای ترجیح دادنِ نیک‌نامی بر مال دنیاست.

همه گفت نکو نامی چوسیم و زر ز بر داری نداندکس که تو اندر نکو نامی چه سر داری

همه حرفِ نیک‌نامی را بیشتر از سیم و زر دوست داری و کسی نمی‌داند که تو در راه رسیدن به این نیک‌نامی، چه تدبیرها و رازهایی در سر داری.

نکته ادبی: سر داشتن کنایه از اندیشه و راز است.

زنام بدهمیشه خویشتن را برحذر داری شهان رسم دگردارندو تو رسم دگرداری

همواره از بدنامی پرهیز می‌کنی؛ پادشاهان رسمِ خود را دارند و تو نیز راه و رسمِ متفاوتی را در پیش گرفته‌ای.

نکته ادبی: رسم دگرداری به معنای روشِ نوین و متمایزِ حکمرانی است.

به رسم نیکو از شاهان گیتی سر زبر داری همه راه و نهادو عادت و رسم پدر داری

به واسطه این رسمِ نیکو، از تمام شاهان جهان برتری و همواره راه و روشِ پدرِ بزرگوارت را ادامه می‌دهی.

نکته ادبی: سر زبر داری کنایه از برتری و سروری است.

ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی

از این ماه فروردینِ فرخنده و جشن زیبای نوروزی، امیدوارم نصیبِ پادشاهِ عادل، سعادت و پیروزی همیشگی باشد.

نکته ادبی: تکرار ترجیع‌بند.

پسر کو چون پدر باشد ستایش را سزا باشد پدر کز جان و دل چونان پسر جوید و رواباشد

پسری که چون پدر باشد، شایسته ستایش است و پدری که با جان و دل چنین پسری را بجوید و بپسندد، سزاوار است.

نکته ادبی: روا بودن به معنای سزاوار و پسندیده بودن است.

پسر نزد پدر زیرا گرامی تر عطا باشد به خاصه چون پسر نیکو خو و نیکو لقا باشد

پسر در نظر پدر، گرامی‌ترین هدیه است، به‌ویژه اگر آن پسر خوش‌خو و نیک‌چهره باشد.

نکته ادبی: نیکو لقا به معنای زیبا‌روی و خوش‌سیمایی است.

پسر باید که چون تو نیکنام و پارسا باشد خطا گفتم چو تو اندر جهان دیگر کجا باشد

پسر باید چون تو نیک‌نام و پارسا باشد؛ البته این حرفم اشتباه بود، چرا که در جهان دیگر کسی مانند تو پیدا نمی‌شود.

نکته ادبی: شاعر از عبارت خطا گفتم به عنوان تخلص و فروتنی استفاده کرده است.

هر آن کس کو بی اندیشه سخن گوید خطا باشد چگونه پارسا باشد کسی کو پادشا باشد

هر کس که نسنجیده سخن بگوید، اشتباه کرده است؛ چگونه ممکن است کسی پادشاه باشد و پارسا نباشد؟

نکته ادبی: اشاره به لزومِ تقوا و پارسایی در پادشاهان.

کسی کو پادشاه و مهتر و فرمانروا باشد به آن کوشد که او را همت و کام وهوا باشد

کسی که پادشاه و فرمانرواست، باید تمام همت و خواسته‌اش در جهتِ خیر باشد.

نکته ادبی: کام و هوا به معنای خواسته‌ها و آرزوهای نفسانی است که باید در راستای خیر باشد.

ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی

از این ماه فروردینِ فرخنده و جشن زیبای نوروزی، امیدوارم نصیبِ پادشاهِ عادل، سعادت و پیروزی همیشگی باشد.

نکته ادبی: تکرار ترجیع‌بند.

به رنج دل تو پروردی امیرا نیکنامی را چنان چون مادر دلسوز فرزندگرامی را

ای امیر، تو نیک‌نامی را با رنجِ دل پروراندی، درست مانند مادری دلسوز که فرزند گرامی‌اش را تربیت می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه تربیتِ نیک‌نامی به تربیت فرزند توسط مادر.

سخا را دوستر داری . . . مر نامی را ثنارا بیشتر جویی که غمگین شادکامی را

سخاوت را بیشتر از هر نامی دوست داری و ستایش را بیش از هر شادکامی برای غمگینان می‌پسندی.

نکته ادبی: ثنا به معنای ستایش و مدح است.

عطای تو بر آورده ست خاصی را و عامی را چو نام تو یمینی و امینی و نظامی را

عطای تو همگان، چه خاص و چه عام را بهره‌مند کرده است، همان‌طور که نامِ تو یمین و امین و نظامِ کارهاست.

نکته ادبی: ایهام بر صفاتِ نیکِ پادشاه که با القابِ رایج زمانه همخوانی دارد.

بشوید رای تو از روی شبها تیره فامی را کف جود تو چون پدرام گرداند نظامی را

تدبیر و رأی تو تیرگی‌های شب (مشکلات) را از میان می‌برد و دستِ بخشنده تو، دنیا را برای همگان آرام و خوش‌سامان می‌کند.

نکته ادبی: پدرام به معنای شادمان و آرام است.

هزار آلت فزون داری بزرگی و همامی را جهان پیش تو زین گردن نهاده مر غلامی را

هزاران ابزار و اسباب برای بزرگی و امارت داری و جهان در برابر تو گردن نهاده و غلامی تو را می‌کند.

نکته ادبی: همامی به معنای بزرگی و جوانمردی است.

ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی

از این ماه فروردینِ فرخنده و جشن زیبای نوروزی، امیدوارم نصیبِ پادشاهِ عادل، سعادت و پیروزی همیشگی باشد.

نکته ادبی: تکرار ترجیع‌بند.

دل سلطان نگه داری ترا هر روز به باشد چنین باشی جهان از قدر تو بسیار که باشد

اگر دلِ سلطان را به دست آوری، هر روزت بهتر از دیروز خواهد بود و اگر چنین کنی، جهان به خاطرِ تو عزتِ بیشتری خواهد یافت.

نکته ادبی: قدر در اینجا به معنای ارزش و منزلت است.

پسر کو با پدر همدل بود هر روز مه باشد به خاصه چون پدر گیتی گشای و تاج ده باشد

پسری که با پدر همدل باشد، هر روز قدر و منزلتش بیشتر می‌شود؛ به‌ویژه وقتی پدر فاتحِ جهان و تاج‌بخش باشد.

نکته ادبی: مه به معنای ماه یا بزرگتر است (در اینجا به معنای ارزشمندتر).

چنین بایدکه هر کس رابتو احسنت و زه باشد کمانت روز و شب با دشمن سلطان بزه باشد

باید چنان باشی که همگان تو را تحسین کنند و کمانِ قدرت تو شب و روز بر دشمنانِ سلطان آماده رزم باشد.

نکته ادبی: بزه در اینجا به معنای آماده بودن برای تیراندازی است.

حدیث تو همه با دشمنانش «دار» و «ده » باشد جواب تو مرایشان را به هر گفتار نه باشد

سخن تو در برابر دشمنانِ پدر قاطع و محکم است و پاسخی که به آن‌ها می‌دهی همواره قاطعانه و منفی است.

نکته ادبی: دار و ده اشاره به کنایات و ضرب‌المثل‌های حماسی آن دوران در برخورد با دشمن است.

همیشه دامنت با دامن طاعت گره باشد ترا با دیگران اندر چنین معنی فره باشد

دامن تو همیشه به طاعت و بندگی خدا گره خورده است و تو در این زمینه نسبت به دیگران برتری و فره ایزدی داری.

نکته ادبی: فره به معنای شکوه و اقبالِ آسمانی است.

ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی

از این ماه فروردینِ فرخنده و جشن زیبای نوروزی، امیدوارم نصیبِ پادشاهِ عادل، سعادت و پیروزی همیشگی باشد.

نکته ادبی: تکرار ترجیع‌بند.

جز از سلطان زهر شاهی که باشددر هنر بیشی چنان چون کاندر آن بیشی به قدر و منزلت پیشی

به جز سلطان، کدام پادشاهی است که از نظر هنر برتر باشد؟ تو چنان هستی که در هر فضیلتی از همه پیشی گرفته‌ای.

نکته ادبی: بیشی به معنای برتری است.

معین دینی و ویران کننده بدعت کیشی بدان ماندکه دین پاک را نزدیکتر خویشی

تو یاورِ دین هستی و ویران‌کننده بدعت‌های مذهبی؛ گویی تو از نزدیکانِ دین پاکِ خدا هستی.

نکته ادبی: بدعت کیشی اشاره به کسانی است که دین را به انحراف می‌کشانند.

ولی رادر دهن نوشی عدو را بر جگر نیشی عدو خیشست و تو چون ماه تابان آفت خیشی

برای دوستان چون نوشیدنیِ گوارایی و برای دشمنان، نیشی بر جگر هستی؛ دشمنان خود به خود نابود می‌شوند و تو همچون ماه تابان، بلای جانِ آن‌ها هستی.

نکته ادبی: خیش در اینجا به معنای خویش و نزدیک است (بازی با واژگان).

جز از نیکی نفرمایی جز از نیکی نیندیشی خویی داری نکو و آنگه به صورت چون خوی خویشی

جز از نیکی دستور نمی‌دهی و جز به نیکی نمی‌اندیشی؛ خوی تو نیکو است و ظاهر تو نیز آیینه‌دارِ همان خویِ نیکوی توست.

نکته ادبی: صورت به معنای چهره و ظاهر است که نماد باطن است.

ز چندین مال و چندین زر که بر پاشی و بپر یشی عجب باشد که باشددر جهان تنگی و درویشی

با وجود این‌همه ثروت و زر که می‌بخشی و پخش می‌کنی، عجیب است که هنوز در جهان تنگدستی و فقر وجود دارد.

نکته ادبی: بپریشی به معنای پراکندن و بخشیدن مال است.

ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیبت خسرو عادل سعادت باد و پیروزی

از این ماه فروردینِ فرخنده و جشن زیبای نوروزی، امیدوارم نصیبِ پادشاهِ عادل، سعادت و پیروزی همیشگی باشد.

نکته ادبی: تکرار ترجیع‌بند.

امیرا همتی داری که با او هیچ برنایی ندانم با چنین همت کرا باشد توانایی

ای امیر، تو همتی داری که هیچ جوانی در جهان با آن همت برابری نمی‌کند؛ نمی‌دانم چه کسی تواناییِ هم‌ترازی با این همتِ تو را دارد.

نکته ادبی: برنایی به معنای جوانی است.

جهانداری به خود کامی عطا پاشی به خود رایی بزرگان را عطا دادن بیاموزی و بنمایی

کشور داری و با اراده خود عطا می‌بخشی؛ تو به بزرگان درسِ بخشش می‌آموزی و روشِ آن را به آنان نشان می‌دهی.

نکته ادبی: خود رایی در اینجا به معنای استقلالِ رأی و اراده است.

ترا باید جهان تا تو مراورا کارفرمایی در گفتار دربندی در کردار بگشایی

جهان به وجود تو نیازمند است تا آن را اداره کنی؛ تو درِ سخن‌وری را می‌بندی و درِ عمل را می‌گشایی.

نکته ادبی: کنایه از اینکه بیشتر از سخن گفتن، اهل عمل هستی.

چو نوشروان به عدل و داد گیتی را بیارایی به تیغ تیز باغ پادشاهی را بپیرایی

همانند نوشیروان، جهان را با عدل و داد می‌آرایی و با شمشیرِ تیز، باغِ پادشاهی را از علف‌های هرز پاک می‌کنی.

نکته ادبی: اشاره به نوشیروان عادل که نماد عدالت‌خواهی در ادبیات فارسی است.

به وقتی کر شرف گویند با خورشید همتایی دل سلطان نگه داری بپنهانی و پیدایی

هنگامی که از شکوه و جلال سخن می‌گویند، تو همتایی برای خورشیدی؛ دلِ سلطان را در نهان و آشکار به دست می‌آوری.

نکته ادبی: شرف در اصطلاح نجومی به معنای اوجِ قدرت سیارات است.

ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی

از این ماه فروردینِ فرخنده و جشن زیبای نوروزی، امیدوارم نصیبِ پادشاهِ عادل، سعادت و پیروزی همیشگی باشد.

نکته ادبی: تکرار ترجیع‌بند.

خداوندا بدین مایه بکردم برتو استادی نه زان گفتم من این کز تو پدر را نیست آزادی

ای سرورم، با این سخنان تو را ستودم؛ این ستایش را از آن جهت نگفتم که گمان کنی پدرت به تو آزادی عمل نمی‌دهد.

نکته ادبی: شاعر برای جلوگیری از سوءتفاهم در مورد استقلالِ شاهزاده، این توجیه را می‌آورد.

تو اندر خدمت سلطان مثل با جنبش بادی فزونتر کو ترا فرمود هرگز پای ننهادی

تو در خدمت به سلطان، مثلِ حرکتِ باد سریع و چابکی و هرگز از آنچه او فرمان داده، پا فراتر نگذاشته‌ای.

نکته ادبی: جنبش باد استعاره از سرعت و اطاعت محض است.

به خدمت کردن بسیار داد خویشتن دادی بدین سلطان ز تو شادست و تو از خویشتن شادی

با خدمتِ بسیار، حقِ خود را ادا کردی؛ سلطان از تو خشنود است و تو نیز از عملکردِ خود شادمانی.

نکته ادبی: دادِ خود دادن کنایه از انجام وظیفه به نحو احسن است.

همایونی بر سلطان زمادر نیکدل زادی به فرخ فال بر گیتی در اقبال بگشادی

تو همچون همایی فرخنده از مادری نیک‌سیرت زاده شدی و با قدمِ مبارک خود، درهای اقبال را بر روی جهان گشودی.

نکته ادبی: هما پرنده سعادت است که سایه‌اش بر سر هر کس بیفتد، پادشاه می‌شود.

زعدل وداد تو گم گشت نام جور و بیدادی همیشه همچنین باید همیشه همچنین بادی

به واسطه عدل و داد تو، نام و نشانِ جور و ستم از بین رفته است. این وضع باید همیشه همین‌طور باشد و همیشه همین‌گونه بماند.

نکته ادبی: بادی در اینجا فعل دعایی به معنای «باشد» است که از ویژگی‌های زبانی کهن و سبک خراسانی است.

ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی

در این ماه فروردین خجسته و جشن باشکوه نوروزی، از خداوند می‌خواهم که سعادت و پیروزی نصیب این پادشاه عادل شود.

نکته ادبی: خسرو در اینجا به معنای پادشاه است و فروردین نماد نو شدن و آغاز بهار است.

خداوندا ندیدم هیچ سالاری به سنگ تو نه اندر کارها شاهی به آیین و به هنگ تو

ای پادشاه! من هیچ فرمانروایی را به قدر و منزلت تو ندیدم و در هیچ کاری، پادشاهی را با آیین و وقارِ تو نیافتم.

نکته ادبی: سنگ در اینجا به معنای وقار، متانت و وزنِ شخصیت است.

نباشد کوه را وقت درنگ تو در نگ تو جهان هرگز نخواهد تا توباشی آدرنگ تو

هیچ کوهی در برابر استواری تو، تابِ درنگ ندارد؛ جهان همواره می‌خواهد که تو پادشاهِ بلندمرتبه باقی بمانی.

نکته ادبی: عبارت «آدرنگ» واژه‌ای کهن و پیچیده است که در اینجا به معنای تزلزل‌ناپذیری و استحکامِ وجودیِ شاه است.

به وقت کارزار خصم و روز نام و ننگ تو فلک درگردن آویزد شغا و نیملنگ تو

در روز نبرد با دشمن و هنگامِ دفاع از نام و نشانِ خود، آسمان از ترسِ تو، شمشیر و سلاح‌هایت را چون گردنبند بر خود می‌آویزد.

نکته ادبی: شغا و نیملنگ در متون کهن به انواع سلاح و شمشیر اشاره دارند که مظهر قدرت شاه هستند.

نیاید هیچ شاهی سوی تو هرگز به جنگ تو ور آید باز گرداند ز راه او را خدنگ تو

هیچ پادشاهی هرگز جرئت نمی‌کند به قصد جنگ به سوی تو بیاید و اگر هم بیاید، تیرِ کمانِ تو او را از راهش بازمی‌گرداند.

نکته ادبی: خدنگ به معنای تیرِ چوبیِ بلند و محکم است که در ادبیات حماسی نماد سرعت و دقت در هدف‌گیری است.

به آتش ماند اندر جنگ تیغ آب رنگ تو خداوند آب گردانید آتش را به چنگ تو

شمشیر درخشان تو در میدان نبرد، همچون آتش می‌ماند و خداوندِ یکتا، قدرتِ تسلط بر آتش را به دستانِ تو بخشیده است.

نکته ادبی: تضاد میان آتش (شمشیر) و آب (گردانیدن) کنایه از توانایی شاه در کنترل عناصر متضاد طبیعت است.

از این فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی

در این ماه فروردین خجسته و جشن باشکوه نوروزی، از خداوند می‌خواهم که سعادت و پیروزی نصیب این پادشاه عادل شود.

نکته ادبی: این بیت بیتِ ترجیع یا تکراری است که برای انسجامِ متن و تکرارِ دعا به کار رفته است.

اجل خواهد که همچون تیغ مردمخوار تو باشد قضا خواهد که همچون تیر جان او بار تو باشد

اجل (مرگ) آرزو دارد که همانند شمشیر خون‌ریز تو باشد و قضا (تقدیر) می‌خواهد که همچون تیرِ تو، جانِ دشمنان را هدف بگیرد.

نکته ادبی: تشبیه تیغ به «مردم‌خوار» استعاره‌ای است برای نشان دادنِ شدتِ کشندگی و هیبتِ سلاح پادشاه.

ز بیم تیغ تو آن را که دشمن دار تو باشد همه ساله دو رخ بر گونه دینار تو باشد

هر که دشمنِ تو باشد، از بیمِ شمشیرت چنان ترسان است که همواره چهره‌اش از ترس به زردیِ دینار (سکه طلا) می‌گراید.

نکته ادبی: دینار نماد رنگِ زردِ چهره از روی ترس و وحشت است.

ظفر درجنگها دایم سپهسالار تو باشد جهان راچشم و گوش و دل سوی گفتار تو باشد

در جنگ‌ها همیشه پیروزی، فرمانده سپاه توست و جهانیان همگی چشم و گوش و دلشان را به سخنان تو دوخته‌اند.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی به ظفر (پیروزی) که گویی در کنار شاه می‌جنگد.

همیشه دولت و پیروزی اندر کار تو باشد خدای اندر همه وقتی معین و یار تو باشد

همیشه دولت و پیروزی قرینِ کارهای تو باد و خداوند در همه حال، یاور و پشتیبان تو باشد.

نکته ادبی: دولت در زبان کهن به معنای خوش‌بختی و سعادتِ سیاسی و پادشاهی است.

اجل با تیغ تو باشد کجا پیکار تو باشد قضا باتیغ تو آنجا رود کآزار تو باشد

هر جا که تو به جنگ می‌روی، اجل با شمشیر تو همراه است و تقدیر الهی آنجا می‌رود که تو قصدِ آزارِ دشمنانت را داری.

نکته ادبی: همسوییِ کاملِ اراده پادشاه با قضا و قدر الهی در متنِ حماسی.

از این فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی

در این ماه فروردین خجسته و جشن باشکوه نوروزی، از خداوند می‌خواهم که سعادت و پیروزی نصیب این پادشاه عادل شود.

نکته ادبی: تکرارِ بیتِ اصلی برای تأکید بر فضایِ نوروزی و دعای خیر.

به وقتی کز دولشکر گاه بانگ کوس برخیزد خروش کوس گردان را زخواب خوش برانگیزد

هنگامی که بانگِ طبل‌های جنگ از میان دو لشکر برمی‌خیزد، صدای کوسِ جنگ، سلحشوران را از خوابِ خوش بیدار می‌کند.

نکته ادبی: کوس به معنای طبلِ بزرگِ جنگی است که پیش از نبرد می‌نواختند.

علامت کش به گوش نیزه منجوق اندر آویزد برآید نیلگون ابری که گل برزعفران بیزد

نشانِ تو بر نیزه‌ها می‌درخشد و هنگامی که عَلَم‌ها برافراشته می‌شوند، ابری تیره در آسمان پدیدار می‌شود که گویی بر گل‌های زعفران، گل می‌پاشد.

نکته ادبی: تشبیه غبارِ میدان جنگ و تیرگیِ آسمان به ابری که بر زمین می‌بارد، تصویری از کثرت و انبوهیِ سپاه است.

یلان را سرخی اندر روی با زردی در آمیزد بخندد تیغ و از چشمش بوقت خنده خون ریزد

سرخیِ رویِ دلیران در میدان جنگ با زردیِ ترس درمی‌آمیزد؛ شمشیرت نیز گویی می‌خندد و از هر خنده او، خون جاری می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه درخششِ خون بر تیغِ شمشیر به لبخندِ مرگبارِ سلاح.

چو گویند اینک آمد میر تا با خصم بستیزد ز دو لشکر نماند هیچ سالاری که نگریزد

وقتی بانگ می‌زنند که پادشاه برای مبارزه با دشمن آمد، در میانِ سپاهِ دشمن، هیچ فرمانده‌ای باقی نمی‌ماند که فرار نکند.

نکته ادبی: تاکید بر رعب و وحشتی که نامِ پادشاه در دل دشمنان ایجاد می‌کند.

کسی کز مرگ نندیشد نه از کشتن بپرهیزد ز بیم و هیبت شمشیر او بر اسب خون میزد

حتی کسی که از مرگ نمی‌هراسد و از کشتنِ دیگران پروا ندارد، از ترس و هیبتِ شمشیرِ تو، بر اسبِ خود خون می‌گرید.

نکته ادبی: خون گریستن بر اسب کنایه از شدت وحشت و ناتوانی در برابر ابهت پادشاه است.

ازین فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی

در این ماه فروردین خجسته و جشن باشکوه نوروزی، از خداوند می‌خواهم که سعادت و پیروزی نصیب این پادشاه عادل شود.

نکته ادبی: تکرارِ دعایِ نوروزی.

گر اندرو وهم گنجیدی جهان میدان تو بودی ور اندر عقل شایستی سپهر ایوان تو بودی

اگر جهان در وهم می‌گنجید، میدانِ تو بود و اگر سپهر (آسمان) در عقل جای می‌گرفت، ایوانِ باشکوه تو بود.

نکته ادبی: این ابیات نمونه‌ای از اغراقِ شدید (مبالغه) برای نشان دادنِ وسعتِ قدرتِ شاه است.

چو هندوی فلان، رضوان به در، دربان تو بودی درخت طوبی اندر ساحت بستان تو بودی

همانند دربانی که رضوان (نگهبان بهشت) در بهشت است، تو دربانِ کائنات هستی و درخت طوبی در بوستانِ تو روییده است.

نکته ادبی: استفاده از عناصرِ اساطیری و مذهبی (رضوان، طوبی) برای تقدس بخشیدن به جایگاه پادشاه.

همیدون کوثر اندر ژرف ماهیدان تو بودن به خلوت هر شبی حور دگر مهمان تو بودی

گویی کوثر در نزدیکیِ تو جریان دارد و در خلوتِ شبانه، حوریانِ بهشتی مهمانِ تو هستند.

نکته ادبی: اشاره به کوثر و حور به عنوان نشانه‌های بهشت، برای به تصویر کشیدنِ رفاه و شکوهِ کاخ شاه.

هر آن چیزی کز آن اندیشه کردی زان تو بودی از ایزد آیتی چون نام تو درشان توبادی

هر آنچه که به آن اندیشیدی، از آنِ تو شد؛ چرا که نامِ تو چون آیه‌ای الهی در شأن و جایگاه تو قرار گرفته است.

نکته ادبی: تأکید بر تقدیر الهی بودنِ نام و نشانِ پادشاه.

پس از فرمان ایزد در جهان فرمان تو بودی بقای این جهان اندر گرامی جان تو بودی

پس از فرمانِ خداوند، در این جهان فقط فرمانِ تو جاری است و بقایِ این جهان به وجودِ گرامی و جانِ تو وابسته است.

نکته ادبی: اوجِ مبالغه؛ پادشاه به عنوان ستونِ خیمه عالم هستی.

از این فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی

در این ماه فروردین خجسته و جشن باشکوه نوروزی، از خداوند می‌خواهم که سعادت و پیروزی نصیب این پادشاه عادل شود.

نکته ادبی: تکرارِ دعایِ اصلی.

امیرا! توبه هر خوبی و نیکویی سزاواری ازیرا خوب کرداری چنان چون خوب دیداری

ای امیر! تو سزاوارِ هر کارِ خوب و نیکی هستی، زیرا چنان که در ظاهر خوب و زیبایی، در باطن و کردار نیز خوب و نیکی.

نکته ادبی: تناسبِ «خوب کرداری» و «خوب دیداری» برای تأکید بر وحدت ظاهر و باطن شاه.

توان گفتن ترا کاندر جهان فردی و بی یاری به دانایی و بینایی و بیداری و هشیاری

می‌توان گفت که تو در جهان بی‌همتا و بدون رقیبی؛ در دانش و بینایی و بیداری و هشیاری، کسی به پای تو نمی‌رسد.

نکته ادبی: استفاده از صفاتِ مثبتِ اخلاقی برای تمجیدِ کمالاتِ انسانیِ پادشاه.

حدیث ملک و کار عالم و شغل جهانداری تو اندرخواب به ورزی که دیگر کس به بیداری

امورِ پادشاهی و تدبیرِ جهان را تو حتی در خواب چنان مدیریت می‌کنی که دیگران در بیداری هم قادر به انجام آن نیستند.

نکته ادبی: کنایه از تدبیرِ ذاتی و فطریِ شاه که نیاز به تلاشِ سخت ندارد.

بخیلی را همی اندر دیار خویش نگذاری کریمی را ورادی را همی آیین پدید آری

تو فردِ بخیل را در قلمروِ خود راه نمی‌دهی و آیینِ بخشش و کرم را در جهان زنده می‌کنی.

نکته ادبی: اشاره به نقشِ شاه در پاکسازیِ جامعه از رذایل اخلاقی مانند بخل.

بکوشی تادل کس را به گفتاری نیازاری تو گر خواهی چنین چیزی ندانی کرد پنداری

تلاش می‌کنی که با گفتارت دلِ کسی را آزار ندهی؛ اگر هم بخواهی چیزی را تغییر دهی، چنان با درایت عمل می‌کنی که کسی متوجه نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به حسنِ خلق و نرم‌خوییِ شاه در عینِ قدرت.

از این فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی

در این ماه فروردین خجسته و جشن باشکوه نوروزی، از خداوند می‌خواهم که سعادت و پیروزی نصیب این پادشاه عادل شود.

نکته ادبی: تکرارِ دعایِ نوروزی.

سزای تو ترا شاها ندانم آفرین گفتن همی شرم آیدم زین خام گفتاری چنین گفتن

ای شاه! کلماتِ من در خورِ ستایشِ تو نیست و از اینکه با این بیانِ الکن بخواهم تو را مدح کنم، شرمنده و خجالت‌زده‌ام.

نکته ادبی: تواضعِ شاعرانه (حسن تعلیل) در آغازِ ستایشِ اصلی.

خجل گشتم ز بس حلم ترا کوه وزمین گفتن فرو ماندم ز بس جود ترا ماء معین گفتن

از اینکه بخواهم حلم (بردباری) تو را به کوه و زمین تشبیه کنم خجالت می‌کشم و از وصفِ جودِ تو که همچون آبِ گواراست، درمانده‌ام.

نکته ادبی: ماء معین به معنای آبِ زلال و روان است که تشبیهی برای جود و بخششِ شاه است.

حدیث تیغ و تیرو قصه تاج و نگین گفتن ترا بر کشوری یا برفزونتر زان امین گفتن

از وصفِ تیغ و تیر و تاج و نگینِ تو خجالت می‌کشم و وصفِ اینکه تو بر کشوری یا فراتر از آن فرمانروایی، در کلامِ من نمی‌گنجد.

نکته ادبی: اشاره به محدودیتِ واژگان و قدرتِ بیان در برابرِ عظمتِ ممدوح.

جلال وهمت و قدر ترا چرخ برین گفتن پناه داد و دین خواندن بلای کفرو کین گفتن

وصفِ جلالت و همتِ تو را حتی آسمانِ برین هم نمی‌تواند بیان کند؛ تو پناهِ دین و نابودکننده کفر و دشمنی هستی.

نکته ادبی: چرخ برین کنایه از بالاترین جایگاهِ هستی (آسمان هفتم) است که استعاره از عظمتِ شاه است.

چه خوانم مرترا شاها که دل شد سیر ازین گفتن بگو تامن بگردانم ترا مدح متین گفتن

ای شاه! چه بگویم که دل از این تکرارها سیر شد؟ تو بگو تا من مدحِ استوار و درخورِ تو را بگویم.

نکته ادبی: درخواستِ الهام از ممدوح برای سرودنِ شعری در خورِ شأنِ او.

از این فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی

در این ماه فروردین خجسته و جشن باشکوه نوروزی، از خداوند می‌خواهم که سعادت و پیروزی نصیب این پادشاه عادل شود.

نکته ادبی: تکرارِ بیتِ دعایی.

خداوندا! گهر دانی که شهری پر گهر بیند بکوشد تا بچیند هر چه درقیمت ز بربیند

ای پادشاه! تو می‌دانی که اگر کسی شهری پر از جواهر ببیند، تلاش می‌کند بهترین آن‌ها را جمع کند.

نکته ادبی: تمثیلِ جواهر برای نشان دادنِ ارزشِ دیدگاهِ شاه نسبت به امورِ مهم.

چو بر گردد گهر هر جای از جنس دگر بیند زمین را از گهر چون گلستان بارور بیند

وقتی به هر طرف می‌نگرد، گوهری متفاوت می‌بیند و زمین را از کثرتِ جواهر، چون گلستانی بارور می‌یابد.

نکته ادبی: استعاره از خیر و برکتِ گسترده‌ای که از سوی شاه در جامعه پراکنده شده است.

همه گوهر سزای تاج و زیبای کمر بیند کمینه گوهر اندر قیمت یک تنگ زر بیند

همه این گوهرها شایسته تاج و کمرِ شاهانه هستند و حتی کم‌ارزش‌ترین آن‌ها از یک کیسه زر ارزشمندتر است.

نکته ادبی: تأکید بر شکوه و تجملِ درباری.

بماند خیره در چندین گهر کز پیش در بیند نداند زان چه برگیرد، که اندر پیش بر بیند

آن بیننده در برابر این همه گوهر حیران می‌ماند و نمی‌داند کدام را بردارد، چون پیشِ رویِ خود گوهرهای بیشتری می‌بیند.

نکته ادبی: توصیفِ حیرتِ شاعر در برابرِ عظمتِ فتوحات یا دارایی‌های شاه.

گهرهای بهایی گونه گون اندر گذر بیند گذرها را همه پراز لآلی و گهر بیند

گوهرهای گران‌بها را در هر گذر می‌بیند و همه راه‌ها را پر از مروارید و جواهر می‌یابد.

نکته ادبی: نمادی از فراوانیِ نعمت و ثروت در قلمروِ پادشاه.

از این فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی

در این ماه فروردین خجسته و جشن باشکوه نوروزی، از خداوند می‌خواهم که سعادت و پیروزی نصیب این پادشاه عادل شود.

نکته ادبی: تکرارِ بیتِ ترجیع.

جوان دولت خداوندا! جوانبخت و جوان بادی فراوان دوستان داری به کام دوستان بادی

ای پادشاهِ جوان‌دولت! جوان‌بخت و جوان بمانی؛ دوستانِ فراوانی داشته باشی و به کامِ آن‌ها زندگی کنی.

نکته ادبی: جوان‌دولت صفتی است برای پادشاهی که دولت و سعادتِ او در آغازِ شکوفایی است.

جهانداری ترا زیبد خداوند جهان بادی ز دولت بهره ور بادی به شاهی شادمان بادی

جهانداری شایسته توست؛ خداوندِ جهان باشی، از دولت بهره‌مند باشی و در پادشاهی شادمان بمانی.

نکته ادبی: درخواستِ دوامِ پادشاهی به عنوانِ نعمتی الهی.

همیشه کامران بودی، هماره کامران بادی به از نوشین روان گفتی به از نوشیروان بادی

همیشه کامروا باشی؛ از نوشیروان (پادشاه افسانه‌ایِ دادگر) هم عادل‌تر و نیک‌نام‌تر باشی.

نکته ادبی: نوشیروان نمادِ عدل و دادگری در فرهنگِ ایرانی است؛ مقایسه با او نشانِ اوجِ احترام است.

ز گردون بی ضرر بادی به گیتی بی زیان بادی بقای دین و دولت رابه دست و دل ضمان بادی

از آسمان گزندی به تو نرسد و در گیتی زیانی نبینی؛ ضامنِ بقایِ دین و دولت با دست و دلِ بخشنده‌ات باشی.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ دست (بخشندگی) و دل (شجاعت/تدبیر) در ضمانتِ بقایِ ملک.

ازین نوروز فرخنده به شادی جاودان بادی دل من مر ترا شاها چنان خواهد، چنان بادی

در این نوروزِ فرخنده به شادی جاودان باشی؛ دلِ من برای تو همین را می‌خواهد، پس همان‌گونه که گفتم باش.

نکته ادبی: تأکید بر صداقت و خلوصِ نیتِ شاعر در دعایِ برای پادشاه.

از این فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت بادو پیروزی

در این ماه فروردین خجسته و جشن باشکوه نوروزی، از خداوند می‌خواهم که سعادت و پیروزی نصیب این پادشاه عادل شود.

نکته ادبی: پایانِ قصیده با تکرارِ بیتِ ترجیع برای تثبیتِ فضایِ دعایی.