دیوان اشعار - قصاید (گزیدهٔ ناقص)

فرخی سیستانی

قصیدهٔ شمارهٔ ۶۶ - در لغز آتش سده و مدح سلطان محمود

فرخی سیستانی
یکی گوهری چون گل بوستانی نه زر و به دیدار چون زر کانی
به کوه اندرون ماندهٔ دیرگاهی به سنگ اندرون زادهٔ باستانی
گهی لعل چون بادهٔ ارغوانی گهی زرد چون بیرم زعفرانی
لطیفی برآمیخته با کثافت یقینی برابر شده با گمانی
نه گاه بسودن مر او را نمایش نه گاه گرایش مر او را گرانی
هم او خلق را مایهٔ زورمندی هم او زنده را مایهٔ زندگانی
ازو قوت فعل بری و بحری ازو حرکت طبع انسی و جانی
غم عاشقی ناچشیده ولیکن خروشنده چون عاشق از ناتوانی
چو زرین درختی همه برگ و بارش ز گوگرد سرخ و عقیق یمانی
چو از کهربا قبه ای برکشیده زده بر سرش رایت کاویانی
عجب گوهرست این گهر گر بجویی مر او را نکو وصف کردن ندانی
نشان دو فصل اندر او بازیابی یکی نوبهاری یکی مهرگانی
ز اجزای او لالهٔ مرغزاری ز آثار او نرگس بوستانی
به عرض شبه گوهر سرخ یابی ازو چون کند با تو بازارگانی
کناری گهر بر سر تو فشاند چو مشتی شبه بر سر او فشانی
ایا گوهری کز نمایش جهان را گهی ساده سودی و گاهی زیانی
نه سنگی و سنگ از تو ناچیز گردد مگر خنجر شهریار جهانی
یمین دول میر محمود غازی امین ملل شاه زاولستانی
شهی خسروی شهریاری امیری که بدعت ز شمشیر او گشت فانی
ملک فره و ملکتش بیکرانه جهان خسرو و سیرتش خسروانی
نه چون او ملک خلق دیده به گیتی نه چون او سخی خلق داده نشانی
همه میل او سوی ایزدپرستی همه شغل او جستن آنجهانی
سپه برده اندر دل کافرستان خطر کرده در روزگار جوانی
ز هندوستان اصل کفر و ضلالت بریده به شمشیر هندوستانی
نهاده که هند بر خوان هندو چو دشت کتر بر سر خوان خانی
زهی خسروی کز بزرگی و مردی میان همه خسروان داستانی
ترا زین سپس جز فرشته نخوانم ازیرا که تو آدمی را نمانی
به بزم اندرون آفتاب منیری به رزم اندرون اژدهای دمانی
تو را رزمگه بزمگاهست شاها خروش سواران سرود اغانی
از این روی جز جنگ جستن نخواهی به جنگ اندرون جز مبارز نرانی
به هر حرب کردن جهانی گشایی به هر حمله بردن حصاری ستانی
ز باد سواران تو گرد گردد زمینی که لشکر بدو بگذرانی
بخندد اجل چون تو خنجر برآری بجنبد جهان چون تو لشکر برانی
ترا پاسبان گرد لشکر نباید که شمشیر تو خود کند پاسبانی
ندارد خطر پیش تو کوه آهن که آهنگدازی و آهنکمانی
جهان را ز کفر و ز بدعت بشستی به پیروزی و دولت آسمانی
نپاید بسی تا به بغداد و بصره غلامی به صدر امارت نشانی
اگر چه ز نوشیروان درگذشتی به انصاف دادن چو نوشیروانی
کریمی چو شاخیست، او را تو باری سخاوت چو جسمیست، او را تو جانی
همی تا کند بلبل اندر بهاران به باغ اندرون روز و شب باغبانی
به بزم اندرون دلفروز تو بادا به دو فصل دو مایهٔ شادمانی:
به وقت بهار اسپرغم بهاری به وقت خزانی عصیر خزانی
تو بادی جهان داور دادگستر تو بادی جهان خسرو جاودانی
چنین صد هزاران سده بگذرانی به پیروزی و دولت و کامرانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با توصیفی رازآلود و لطیف از «می» (شراب) آغاز می‌شود. شاعر در این مقدمه (تغزل)، آن را همچون گوهری گران‌بها و برخاسته از دل کوهستان تصویر می‌کند که رنگ‌وبوی گل‌های بهاری را دارد. شاعر در این بخش، ضمن ستایش ویژگی‌های ظاهری و تأثیرات این نوشیدنی بر حال آدمی، فضا را برای ورود به بخش اصلی شعر یعنی ستایش ممدوح آماده می‌سازد.

در بخش دوم، شاعر با مهارتی تمام، مسیر کلام را از توصیف لذت‌های دنیوی به سوی ستایش سلطان محمود غزنوی تغییر می‌دهد. او سلطان را نه تنها پادشاهی مقتدر و جهان‌گشا، بلکه مجاهدی دین‌دار می‌داند که با شمشیر خود کفر و بدعت را از میان برده و امنیت و عدالت را برای جهانیان به ارمغان آورده است. در نهایت، شاعر با آرزوی بقای پادشاهی او و پیوند زدن شادی‌های بزم به شکوه رزم، شعر را به پایان می‌برد.

معنای روان

یکی گوهری چون گل بوستانی نه زر و به دیدار چون زر کانی

آن (شراب) گوهری است همچون گلی در بوستان؛ اگرچه طلا نیست، اما از نظر رنگ و درخشش، به طلای معدنی شباهت دارد.

نکته ادبی: تشبیه شراب به «گوهر» و «گل» به دلیل ارزش و لطافت آن است.

به کوه اندرون ماندهٔ دیرگاهی به سنگ اندرون زادهٔ باستانی

این گوهر دیرزمانی در کوهستان مانده و از دل سنگ‌های باستانی بیرون آمده است.

نکته ادبی: اشاره به منشأ طبیعی شراب که از انگور (میوه کوهستان) گرفته شده و در خم سنگی یا خمره کهنه می‌شود.

گهی لعل چون بادهٔ ارغوانی گهی زرد چون بیرم زعفرانی

گاهی همچون شراب قرمز رنگ است و گاهی به رنگ زرد زعفرانی درمی‌آید.

نکته ادبی: توصیف رنگ‌های متنوع شراب (سرخ و زرد/سفید) که در سنت ادبی جایگاه ویژه‌ای دارد.

لطیفی برآمیخته با کثافت یقینی برابر شده با گمانی

ترکیبی است از لطافت و ناخالصی، که یقین انسان را به شک و تردید بدل می‌کند.

نکته ادبی: ایهام در «کثافت» که در اینجا به معنای غلظت و کدورت مایع است نه معنای امروزی آن.

نه گاه بسودن مر او را نمایش نه گاه گرایش مر او را گرانی

نه در لمس کردن خود را نشان می‌دهد و نه در گرایش و تمایل، وزنی دارد.

نکته ادبی: اشاره به ماهیت سیال و غیرمادیِ لذتِ حاصل از شراب.

هم او خلق را مایهٔ زورمندی هم او زنده را مایهٔ زندگانی

همین گوهر (شراب) برای مردم مایه قدرت است و برای زندگان، مایه حیات و سرزندگی.

نکته ادبی: مبالغه در تأثیر نشاط‌آور شراب بر روان آدمی.

ازو قوت فعل بری و بحری ازو حرکت طبع انسی و جانی

نیروی حرکت در خشکی و دریا، و نیز انگیزه طبع انسان و جانوران از همین نوشیدنی نشأت می‌گیرد.

نکته ادبی: شاعر شراب را عامل محرک همه موجودات می‌پندارد.

غم عاشقی ناچشیده ولیکن خروشنده چون عاشق از ناتوانی

اگرچه غم عاشقی را نچشیده است، اما به دلیل ناتوانی و لرزش، همچون عاشق خروشان است.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به شراب که مانند عاشقی بی‌قرار است.

چو زرین درختی همه برگ و بارش ز گوگرد سرخ و عقیق یمانی

مانند درخت زرین است که تمام برگ و بار آن از گوگرد سرخ و عقیق یمانی تشکیل شده است.

نکته ادبی: استعاره از رنگ شراب که در جام می‌درخشد.

چو از کهربا قبه ای برکشیده زده بر سرش رایت کاویانی

مانند قبه‌ای که از کهربا ساخته شده و بر سر آن پرچم کاویان نصب شده است.

نکته ادبی: تصویرسازی از ظرف شراب (جام) که همچون درفش کاویان درخشان است.

عجب گوهرست این گهر گر بجویی مر او را نکو وصف کردن ندانی

این گوهرِ عجیبی است؛ اگر به دنبال آن باشی، نمی‌توانی وصفی درخور برای آن بیابی.

نکته ادبی: تأکید بر حیرت‌انگیز بودن و وصف‌ناپذیریِ لذت شراب.

نشان دو فصل اندر او بازیابی یکی نوبهاری یکی مهرگانی

در آن نشانه‌های دو فصل را می‌بینی: یکی طراوت بهار و دیگری رنگ پاییز.

نکته ادبی: اشاره به دو رنگ بودن یا طیف‌های مختلف شراب (سرخ و زرد).

ز اجزای او لالهٔ مرغزاری ز آثار او نرگس بوستانی

از اجزای آن لاله در دشت می‌روید و آثارش، نرگسِ بوستان را می‌رویاند.

نکته ادبی: مبالغه در تأثیرِ شراب بر شکوفایی و نشاط طبیعت.

به عرض شبه گوهر سرخ یابی ازو چون کند با تو بازارگانی

اگر با گوهر سرخِ او (شراب) در بازار معامله کنی، تو را صاحبِ ثروتِ معنوی می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از ارزش والای شراب به عنوان کالایی گران‌بها.

کناری گهر بر سر تو فشاند چو مشتی شبه بر سر او فشانی

او (شراب) گوهری را در دامن تو می‌ریزد، همچنان که تو مشتی خاک (شبه) بر سر او می‌پاشی.

نکته ادبی: تقابلِ بخشندگی شراب و ناچیزیِ ظرف یا ساقی.

ایا گوهری کز نمایش جهان را گهی ساده سودی و گاهی زیانی

ای گوهری که با جلوه‌گری‌ات، جهان گاهی سود می‌برد و گاهی زیان.

نکته ادبی: اشاره به دوگانه بودن اثر شراب (نشاط‌بخشی و مستی/غفلت).

نه سنگی و سنگ از تو ناچیز گردد مگر خنجر شهریار جهانی

تو سنگ نیستی، اما سنگ در برابر تو خرد می‌شود؛ مگر خنجر پادشاه جهان (که از فولاد است).

نکته ادبی: زمینه چینی برای ورود به مدح پادشاه.

یمین دول میر محمود غازی امین ملل شاه زاولستانی

او یمین‌الدوله، امیر محمود غازی و امین ملت‌ها، پادشاه سرزمین زابلستان است.

نکته ادبی: معرفی ممدوح با القاب رسمی.

شهی خسروی شهریاری امیری که بدعت ز شمشیر او گشت فانی

پادشاهی بزرگ و امیری که به برکت شمشیر او، بدعت‌ها از میان رفت و نابود شد.

نکته ادبی: اشاره به جهاد سلطان محمود برای ترویج دین.

ملک فره و ملکتش بیکرانه جهان خسرو و سیرتش خسروانی

او صاحب فرّ و شکوهی بی‌کران است؛ پادشاهی جهانی دارد و سیرت و رفتارش شاهانه است.

نکته ادبی: تأکید بر فره ایزدی و منش پادشاهی.

نه چون او ملک خلق دیده به گیتی نه چون او سخی خلق داده نشانی

نه در این جهان پادشاهی مانند او دیده شده و نه کسی مانند او بخشندگی کرده است.

نکته ادبی: اغراق در مدح (مبالغه).

همه میل او سوی ایزدپرستی همه شغل او جستن آنجهانی

تمام میل و رغبت او به سوی پرستش خداوند است و تمام کارش تلاش برای آخرت است.

نکته ادبی: توصیفِ پادشاه به عنوان یک عابد و دین‌دار.

سپه برده اندر دل کافرستان خطر کرده در روزگار جوانی

او در جوانی لشکر به سرزمین کافران کشیده و با شجاعت جان خود را به خطر انداخته است.

نکته ادبی: اشاره به فتوحات سلطان محمود در هندوستان.

ز هندوستان اصل کفر و ضلالت بریده به شمشیر هندوستانی

از هندوستان که منشأ کفر و گمراهی بود، ریشه آن را با شمشیر هندی (فولادین) قطع کرده است.

نکته ادبی: استفاده از صنعت اشتقاق و جناس بین هند و هندوستان.

نهاده که هند بر خوان هندو چو دشت کتر بر سر خوان خانی

هند را مانند لقمه‌ای بر خوان هندو نهاد، همان‌طور که دشت کتر را بر سفره سلطان نهادند.

نکته ادبی: استعاره از تسلط کامل سلطان بر سرزمین هند.

زهی خسروی کز بزرگی و مردی میان همه خسروان داستانی

چه پادشاه بزرگی که به خاطر شکوه و مردانگی، در میان همه پادشاهان، زبانزد خاص و عام است.

نکته ادبی: تحسین جایگاه بلند پادشاه.

ترا زین سپس جز فرشته نخوانم ازیرا که تو آدمی را نمانی

پس از این، تو را جز فرشته نمی‌نامم، چرا که به آدمیان شباهتی نداری.

نکته ادبی: مبالغه در تقدیس پادشاه.

به بزم اندرون آفتاب منیری به رزم اندرون اژدهای دمانی

در بزم تو همچون خورشیدی درخشان هستی و در میدان رزم، همچون اژدهایی خشمگین.

نکته ادبی: تقابل بزم و رزم و تشبیه سلطان به خورشید و اژدها.

تو را رزمگه بزمگاهست شاها خروش سواران سرود اغانی

ای پادشاه، میدان جنگ برای تو همچون بزمگاه است و فریاد سواران، همچون صدای موسیقی برایت دل‌انگیز است.

نکته ادبی: توصیف شجاعت سلطان که در جنگ نیز لذت می‌برد.

از این روی جز جنگ جستن نخواهی به جنگ اندرون جز مبارز نرانی

به همین دلیل، تنها به دنبال جنگ هستی و در میدان جنگ جز مبارز طلب نمی‌کنی.

نکته ادبی: اشاره به روحیه سلحشوری ممدوح.

به هر حرب کردن جهانی گشایی به هر حمله بردن حصاری ستانی

با هر نبردی جهانی را فتح می‌کنی و با هر حمله‌ای، قلعه‌ای را تسخیر می‌نمایی.

نکته ادبی: تأکید بر پیروزی‌های پیاپی.

ز باد سواران تو گرد گردد زمینی که لشکر بدو بگذرانی

زمین از گرد و غبار سواران تو تیره می‌شود، هر کجا که لشکرت از آن عبور کند.

نکته ادبی: تصویرسازی از عظمت سپاه.

بخندد اجل چون تو خنجر برآری بجنبد جهان چون تو لشکر برانی

وقتی خنجر می‌کشی اجل می‌خندد و وقتی لشکر حرکت می‌دهی، جهان به جنبش درمی‌آید.

نکته ادبی: جان‌بخشی به اجل (مرگ) که در برابر سلطان تسلیم است.

ترا پاسبان گرد لشکر نباید که شمشیر تو خود کند پاسبانی

تو به پاسبان در اطراف لشکر نیاز نداری، زیرا شمشیر خودت از تو پاسداری می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از قدرتِ بی‌نیازِ سلطان.

ندارد خطر پیش تو کوه آهن که آهنگدازی و آهنکمانی

کوه آهن در برابر تو ارزشی ندارد، چرا که تو خود آهن‌گداز و کمان‌دار هستی.

نکته ادبی: اشاره به قدرت فوق‌بشری سلطان در در هم شکستن موانع.

جهان را ز کفر و ز بدعت بشستی به پیروزی و دولت آسمانی

جهان را به یاری خداوند و پیروزی آسمانی، از کفر و بدعت پاک کردی.

نکته ادبی: تأکید بر حمایت الهی از فتوحات سلطان.

نپاید بسی تا به بغداد و بصره غلامی به صدر امارت نشانی

طولی نمی‌کشد که غلام خود را در بغداد و بصره به مقام امیری می‌نشانی.

نکته ادبی: پیش‌گویی قدرت‌مندی و گسترش قلمرو سلطان.

اگر چه ز نوشیروان درگذشتی به انصاف دادن چو نوشیروانی

اگرچه از نوشیروان هم گذشتی، اما در اجرای عدالت، مانند نوشیروان هستی.

نکته ادبی: تشبیه سلطان به نوشیروان به عنوان نماد عدالت.

کریمی چو شاخیست، او را تو باری سخاوت چو جسمیست، او را تو جانی

کرم و بخشش همچون شاخه‌ای است که تو ثمره‌اش هستی و سخاوت همچون جسمی است که تو روح آنی.

نکته ادبی: تشبیه ارکان فضیلت به اجزای طبیعی و سلطان به هسته مرکزی آن.

همی تا کند بلبل اندر بهاران به باغ اندرون روز و شب باغبانی

تا زمانی که بلبل در بهاران در باغ روز و شب باغبانی می‌کند (پاینده باشی).

نکته ادبی: دعای طول عمر برای ممدوح در قالبِ تکرارِ ایام.

به بزم اندرون دلفروز تو بادا به دو فصل دو مایهٔ شادمانی:

در بزم تو، دو مایه شادی در دو فصل نصیبت باد:

نکته ادبی: مقدمه‌چینی برای دعا در ابیات بعدی.

به وقت بهار اسپرغم بهاری به وقت خزانی عصیر خزانی

در بهار، گل‌های بهاری و در پاییز، عصاره (شراب) پاییزی.

نکته ادبی: تکمیل آرزوی بزم برای ممدوح.

تو بادی جهان داور دادگستر تو بادی جهان خسرو جاودانی

پادشاه دادگسترِ جهان باش و برای همیشه پادشاهِ جاودانِ جهان باقی بمان.

نکته ادبی: دعای نهایی برای بقای قدرت سلطان.

چنین صد هزاران سده بگذرانی به پیروزی و دولت و کامرانی

صدها هزار سال چنین با پیروزی و دولت و کامیابی زندگی کنی.

نکته ادبی: آرزوی جاودانگی و طول عمر توأم با عزت برای ممدوح.

آرایه‌های ادبی

استعاره گوهری چون گل بوستانی

اشاره به شراب که مانند گوهر ارزشمند و همچون گل لطیف و خوشبو است.

تضاد لطیفی برآمیخته با کثافت

جمع میان لطافتِ شراب و کدورت و غلظتِ آن (به معنای غیرمادی).

تشخیص خروشنده چون عاشق

جان‌بخشی به شراب که همچون عاشقِ بی‌قرار خروش دارد.

مبالغه نه چون او ملک خلق دیده به گیتی

اغراق در بی‌نظیر بودن سلطان در تاریخ بشری.

تلمیح نوشیروان

اشاره به پادشاه ساسانی که نماد دادگری در فرهنگ ایرانی است.