دیوان اشعار - قصاید (گزیدهٔ ناقص)

فرخی سیستانی

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - در مدح عمیدالملک خواجه ابوبکر علی بن حسن قهستانی عارض سپاه

فرخی سیستانی
دی به سلام آمد نزدیک من ماه من آن لعبت سیمین ذقن
با زنخی چون سمن و با تنی چون گل سوری به یکی پیرهن
تازان چون کبک دری بر کمر یازان چون سرو سهی در چمن
در شکن زلف هزاران گره در گره جعد هزاران شکن
گفتم: چونی و چگونه ست کار؟ گفت: به رنج اندرم از خویشتن
چون بود آن کس که ندارد میان چون بود آن کس که ندارد دهن
از تو دل تو بربودم به زرق وز تو تن تو بربودم به فن
جای سخن گفتن کردم ز دل جای کمر بستن کردم ز تن
بر تن تو تا کی بندم کمر وز دل تو تا کی گویم سخن
بر تو ستم کردم و روز شمار پرسش خواهد بدن آن را ز من
خواجه کنون گوید کاین عابدست عابد دینداری خواهد شدن ...
خواجه ابوبکر عمید ملک عارض لشکر علی بن الحسن
آن ز بلا راحت هر مبتلی وان ز محن راحت هر ممتحن
خدمت او نعمت و دفع بلاست طاعت او راحت و رفع محن
خانهٔ او اهل خرد را مقر مجلس او اهل ادب را وطن
هر که سوی خدمت او راست شد راه نیابد سوی او اهرمن
خدمت او را چو درختی شناس دولت و اقبال مر او را فنن
هر که بر او سایه فکند آن درخت رست ز تیمار و ز گرم و حزن
یا رب چونانکه به من بر فتاد سایهٔ او بر همه گیتی فکن
ای به همه خوبی و نیکی سزا ای به هوای تو جهان مرتهن
بخت پرستیدن خواهد ترا همچو وثن را که پرستد شمن
در خور آن فضل که خواهی ترا دولت و اقبال دهد ذوالمنن
من سخن خام نگویم همی آنچه همی گویم بر دل بکن
دیر نپاید که به امر ملک گردی بر ملک جهان موتمن
چاکر تو باشد سالار چین خادم تو باشد میر ختن
بر در خانهٔ تو بود روز و شب از ادبا و شعرا انجمن
صاحب در خواب همانا ندید آنچه تو خواهی دید از خویشتن
ای به هنر چون پدر فاطمه ای به سخا چون پسر ذوالیزن
جود، سپاهست و تو او را ملک فضل عروسست و تو او را ختن
خواسته نزد تو ندارد خطر ور چه بود خلق بر او مفتنن
آنچه ز میراث پدر یافتی خوار ببخشیدی بی کیل و من
و آنچه خود الفغدی بردی به کار با نیت نیکو و پاکیزه ظن
از پی علم و ادب و درس دین مدرسه ها کردی بر تا پرن
نام طلب کردی و کردی به کف نام توان یافت به خلق حسن
ای گه انداختن تیر آز زر تو اندر کف زایر مجن
مدح تو این بار نگفتم دراز از خنکی خاطر و گرمی بدن
از تب، تاری و تبه کرده ام خاطر روشن چو سهیل یمن
چون من ازین علت بهتر شوم مدحی گویم ز عمان تا عدن
چونان که گر خواهی در بادیه سازی ازو ژرف چهی را رسن
در دل کردم که چو بهتر شوم شعر به رش گویم و معنی به من
تا نبود بار سپیدار سیب تا نبود نار بر نارون
تا چو شقایق نبود شنبلید تا چو بنفشه نبود نسترن
شاد زی ای مایهٔ جود و سخا شاد زی ای مایهٔ دین و سنن
بخشش زوار تو از تو گهر خلعت بدخواه تو از تو کفن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده با سبک کلاسیک آغاز می‌شود و با مقدمه‌ای غنایی (تغزل) که توصیف زیبایی‌های یک معشوق خیالی و ایده‌آل است، شروع می‌گردد. شاعر در این بخش، با استفاده از تصویرسازی‌های دقیق، لطافت و ظرافت معشوق را به رخ می‌کشد و سپس با مهارت، گفتگویی کوتاه با او ترتیب می‌دهد تا راهی برای پیوند زدنِ این فضای عاشقانه به مدحِ ممدوح باز کند.

در بخش دوم، شاعر با تغییر فضا به ستایش «خواجه ابوبکر عمید ملک» می‌پردازد. این قصیده، ممدوح را به عنوان پناهگاهی برای ستمدیدگان، حامی اهل علم و ادب، و فردی بخشنده و دین‌دار معرفی می‌کند که وجودش برکت و امنیت برای جامعه است. در پایان، شاعر با اشاره به بیماری و تب خود، کوتاهی کلام را بهانه کرده و وعده می‌دهد پس از بهبودی، مدحی فاخرتر بسراید و در نهایت با دعای خیر برای بقای ممدوح، شعر را به پایان می‌برد.

معنای روان

دی به سلام آمد نزدیک من ماه من آن لعبت سیمین ذقن

دیروز آن محبوب من که همچون ماه زیباست و چانه‌ای به لطافت نقره دارد، برای سلام و دیدار نزد من آمد.

نکته ادبی: لعبت به معنای عروسک و بت، استعاره از معشوق است. سیمین‌ذقن ترکیبی وصفی است.

با زنخی چون سمن و با تنی چون گل سوری به یکی پیرهن

او با چانه‌ای که به سفیدی و زیبایی گل یاس بود و بدنی که همچون گل سرخ در میان پیراهن جلوه‌گری می‌کرد، نزد من آمد.

نکته ادبی: گل سوری به معنای گل محمدی یا گل سرخ است.

تازان چون کبک دری بر کمر یازان چون سرو سهی در چمن

او همچون کبک دری در کوهستان می‌خرامید و همچون سروی آزاد و بلندبالا در چمن حرکت می‌کرد.

نکته ادبی: کبک دری نماد خرامش و زیبایی است.

در شکن زلف هزاران گره در گره جعد هزاران شکن

در پیچ و تاب زلفانش هزاران گره و در هر گره، هزاران پیچ و خم وجود داشت.

نکته ادبی: اغراق در توصیف پیچیدگی زلف.

گفتم: چونی و چگونه ست کار؟ گفت: به رنج اندرم از خویشتن

از او پرسیدم: حالت چطور است و اوضاع چگونه می‌گذرد؟ پاسخ داد: از دست خودم در رنجم.

نکته ادبی: اشاره به رنجِ وجود و گله‌مندی از خویشتن.

چون بود آن کس که ندارد میان چون بود آن کس که ندارد دهن

چه حالی دارد کسی که میان‌تنی ندارد (کنایه از باریکی بیش از حد کمر) و دهانی ندارد (کنایه از کوچکی بیش از حد دهان).

نکته ادبی: مبالغه در وصف ظرافت معشوق تا حدی که اعضای بدن او دیده نمی‌شوند.

از تو دل تو بربودم به زرق وز تو تن تو بربودم به فن

من دلت را به وسیله حیله و ترفند ربودم و تن تو را نیز با فنون عاشقی از آن خود کردم.

نکته ادبی: زرق به معنای فریب و نیرنگ است.

جای سخن گفتن کردم ز دل جای کمر بستن کردم ز تن

جای سخن گفتن را از دل تو انتخاب کردم و جای کمر بستن (کنایه از عاشقی) را از بدنت.

نکته ادبی: موازنه میان دل و سخن، و تن و کمر.

بر تن تو تا کی بندم کمر وز دل تو تا کی گویم سخن

تا کی باید بر پیکر تو بند کمر ببندم و تا کی باید از عشق تو سخن بگویم؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن اشتیاق زیاد.

بر تو ستم کردم و روز شمار پرسش خواهد بدن آن را ز من

من در حق تو ستم کردم و در روز حساب و کتاب، بازخواست این کار از من صورت خواهد گرفت.

نکته ادبی: اشاره به روز رستاخیز و مسئولیت اعمال.

خواجه کنون گوید کاین عابدست عابد دینداری خواهد شدن ...

اطرافیان اکنون می‌گویند که این شخص عابد است و می‌خواهد فردی دین‌دار شود.

نکته ادبی: گذار از فضای تغزلی به فضای مدحی.

خواجه ابوبکر عمید ملک عارض لشکر علی بن الحسن

او کسی نیست جز خواجه ابوبکر عمید ملک، عارض و فرمانده لشکر، فرزند علی بن حسن.

نکته ادبی: معرفی ممدوح با القاب رسمی.

آن ز بلا راحت هر مبتلی وان ز محن راحت هر ممتحن

او برای هر دردمندی مایه آرامش و برای هر کس که در رنج است، مایه آسودگی است.

نکته ادبی: سجع میان مبتلی و ممتحن.

خدمت او نعمت و دفع بلاست طاعت او راحت و رفع محن

خدمت به او باعث رسیدن به نعمت و دفع بلاست و اطاعت از او مایه راحتی و برطرف شدن مشکلات است.

نکته ادبی: تکرار و تاکید بر فضل ممدوح.

خانهٔ او اهل خرد را مقر مجلس او اهل ادب را وطن

خانه او محل آرامش خردمندان و مجلس او وطن و مأوای اهل ادب است.

نکته ادبی: استعاره از خانه ممدوح به عنوان پناهگاه فرهنگی.

هر که سوی خدمت او راست شد راه نیابد سوی او اهرمن

هر کس که راه خدمت به او را پیش بگیرد، اهریمن (شیطان و بدخواهان) هرگز نمی‌تواند بر او دست یابد.

نکته ادبی: اهریمن نماد پلیدی و بدخواهان.

خدمت او را چو درختی شناس دولت و اقبال مر او را فنن

خدمت به او را مانند درختی تصور کن که دولت و اقبال، شاخ و برگ‌های آن هستند.

نکته ادبی: تشبیه خدمت به درخت و دولت به شاخ و برگ.

هر که بر او سایه فکند آن درخت رست ز تیمار و ز گرم و حزن

هر کسی که زیر سایه آن درخت (ممدوح) قرار بگیرد، از غم و رنج و گرمای مشکلات نجات می‌یابد.

نکته ادبی: استعاره ممدوح به درخت پناهگاه.

یا رب چونانکه به من بر فتاد سایهٔ او بر همه گیتی فکن

خدایا همان‌طور که سایه لطف او بر سر من افتاد، آن را بر تمام جهان بگستران.

نکته ادبی: دعای خیر برای ممدوح.

ای به همه خوبی و نیکی سزا ای به هوای تو جهان مرتهن

ای کسی که به تمام خوبی‌ها آراسته‌ای و جهان در گرو هوای توست.

نکته ادبی: مرتهن به معنای در گرو و وابسته است.

بخت پرستیدن خواهد ترا همچو وثن را که پرستد شمن

بخت و اقبال می‌خواهد تو را بپرستد، همان‌طور که شمن‌ها (کاهنان) بت‌ها را می‌پرستند.

نکته ادبی: شمن به معنای کاهن و وثن به معنای بت است.

در خور آن فضل که خواهی ترا دولت و اقبال دهد ذوالمنن

خداوند بخشنده، به اندازه فضلی که از او طلب می‌کنی، به تو دولت و اقبال خواهد بخشید.

نکته ادبی: ذوالمنن صفت خداوند است.

من سخن خام نگویم همی آنچه همی گویم بر دل بکن

من سخن بیهوده نمی‌گویم، آنچه می‌گویم را بر دل خود حک کن.

نکته ادبی: تاکید بر صدق گفتار شاعر.

دیر نپاید که به امر ملک گردی بر ملک جهان موتمن

دیری نخواهد گذشت که به فرمان پادشاه، امین و معتمدِ تمام کشورهای جهان خواهی شد.

نکته ادبی: پیش‌گویی مقام بلند برای ممدوح.

چاکر تو باشد سالار چین خادم تو باشد میر ختن

فرمانروای چین چاکر تو و حاکم ختن خدمتگزار تو خواهد بود.

نکته ادبی: مبالغه در بزرگی مقام ممدوح.

بر در خانهٔ تو بود روز و شب از ادبا و شعرا انجمن

شب و روز بر در خانه تو، انجمنی از شاعران و ادیبان گرد آمده است.

نکته ادبی: توصیف کثرت و اعتبار ممدوح.

صاحب در خواب همانا ندید آنچه تو خواهی دید از خویشتن

صاحب‌نظران حتی در خواب هم ندیده‌اند آنچه تو به زودی از جانب خویش به دست خواهی آورد.

نکته ادبی: اشاره به آینده درخشان ممدوح.

ای به هنر چون پدر فاطمه ای به سخا چون پسر ذوالیزن

ای کسی که در هنر همانند پدر فاطمه (پیامبر اکرم) و در سخاوت همانند پسر ذوالیزن هستی.

نکته ادبی: تلمیح به شخصیت‌های تاریخی و مذهبی برای تشبیه ممدوح.

جود، سپاهست و تو او را ملک فضل عروسست و تو او را ختن

بخشش تو مانند سپاهی است که تو پادشاه آنی، و فضل و دانش تو مانند عروسی است که تو داماد آن هستی.

نکته ادبی: استعاره‌های بدیع برای توصیف ویژگی‌های اخلاقی.

خواسته نزد تو ندارد خطر ور چه بود خلق بر او مفتنن

مال دنیا نزد تو ارزشی ندارد، اگرچه مردم به خاطر آن در تکاپو و فریفته آن هستند.

نکته ادبی: مفتنن به معنای در فتنه و آزمون افتاده.

آنچه ز میراث پدر یافتی خوار ببخشیدی بی کیل و من

آنچه از میراث پدر به دست آوردی، بدون حساب و کتاب و با گشاده‌دستی بخشیدی.

نکته ادبی: کیل و من به معنای وزن و پیمانه است.

و آنچه خود الفغدی بردی به کار با نیت نیکو و پاکیزه ظن

و آنچه را خودت به دست آوردی، با نیتی پاک و ظنی نیکو در راه خیر صرف کردی.

نکته ادبی: اشاره به انفاق ثروت شخصی.

از پی علم و ادب و درس دین مدرسه ها کردی بر تا پرن

برای ترویج علم و ادب و دین، مدرسه‌های بسیاری بنا کردی.

نکته ادبی: اشاره به کارهای عام‌المنفعه فرهنگی.

نام طلب کردی و کردی به کف نام توان یافت به خلق حسن

تو به دنبال نام نیک بودی و آن را به دست آوردی؛ چرا که نام نیک را می‌توان با اخلاق نیکو یافت.

نکته ادبی: حکمت و پند در ستایش خوش‌نامی.

ای گه انداختن تیر آز زر تو اندر کف زایر مجن

ای کسی که هنگام تیراندازیِ حرص و آز، زر و ثروت تو در دستِ زائران است.

نکته ادبی: کنایه از سخاوت ممدوح در برابر طمع دیگران.

مدح تو این بار نگفتم دراز از خنکی خاطر و گرمی بدن

این بار مدح تو را طولانی نکردم، نه به خاطر سردیِ ذوق، بلکه به خاطر گرمیِ بدنم (تب).

نکته ادبی: ایهام میان سردی و گرمی (دما و ذوق شعری).

از تب، تاری و تبه کرده ام خاطر روشن چو سهیل یمن

به دلیل تب، تاریک شده‌ام و خاطرم که همچون ستاره سهیلِ یمن روشن بود، تباه شده است.

نکته ادبی: سهیل یمن استعاره از ذهن روشن و فصیح.

چون من ازین علت بهتر شوم مدحی گویم ز عمان تا عدن

زمانی که از این بیماری بهبود یابم، مدحی خواهم سرود که از عمان تا عدن شنیده شود.

نکته ادبی: وعده سرودن قصیده‌ای بلند.

چونان که گر خواهی در بادیه سازی ازو ژرف چهی را رسن

مدحی که اگر بخواهی، در بیابان از آن طنابی برای بیرون کشیدن آب از چاه عمیق بسازی.

نکته ادبی: مبالغه در استحکام و بلندی شعر.

در دل کردم که چو بهتر شوم شعر به رش گویم و معنی به من

تصمیم گرفتم که وقتی حالم بهتر شد، شعری با جادوی بیان و مضامین عالی بسرایم.

نکته ادبی: رش به معنای سحر و افسون است.

تا نبود بار سپیدار سیب تا نبود نار بر نارون

تا زمانی که بر درخت سپیدار سیب نمی‌روید و بر درخت نارون، انار نمی‌روید (همیشه ستایش تو جاری خواهد بود).

نکته ادبی: مبالغه در ابدیت مدح با استفاده از محال.

تا چو شقایق نبود شنبلید تا چو بنفشه نبود نسترن

تا زمانی که شقایق، شنبلید نیست و بنفشه، نسترن نیست.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل برای بیان استمرار.

شاد زی ای مایهٔ جود و سخا شاد زی ای مایهٔ دین و سنن

شادمان زندگی کن ای مایه بخشش و سخاوت، شادمان زندگی کن ای مایه دین و سنت‌ها.

نکته ادبی: دعای خیر برای ممدوح.

بخشش زوار تو از تو گهر خلعت بدخواه تو از تو کفن

بخشش تو به زائرانت مانند جواهر است، اما خلعت و هدیه تو برای دشمنانت مانند کفن است.

نکته ادبی: تضاد میان بخشش به دوستان و عقوبت دشمنان.

آرایه‌های ادبی

تشبیه زنخی چون سمن و با تنی / چون گل سوری

شاعر برای بیان لطافت معشوق، چانه او را به گل یاس و تن او را به گل سرخ تشبیه کرده است.

مبالغه چون بود آن کس که ندارد میان / چون بود آن کس که ندارد دهن

اغراق در وصف باریکی کمر و کوچکی دهان معشوق تا حدی که گویی ناپدید هستند.

تلمیح سهیل یمن

اشاره به ستاره‌ای مشهور که در یمن دیده می‌شد و نماد روشنایی و درخشش است.

ایهام تناسب گرم و سرد (در ابیات پایانی)

شاعر از تضاد سردی و گرمی برای اشاره به بیماری جسمی (تب) و ویژگی‌های شعری استفاده کرده است.

موازنه در شکن زلف هزاران گره / در گره جعد هزاران شکن

قرینه سازی در دو مصراع برای ایجاد آهنگ و زیبایی بصری.