دیوان اشعار - قصاید (گزیدهٔ ناقص)

فرخی سیستانی

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ - در مدح امیر ابو یعقوب یوسف بن ناصرالدین

فرخی سیستانی
ای روی نکو! روی سوی من کن و بنشین زنهار ز من دور مدار آن لب شیرین
تو سروی و بر پای نکوتر که بود سرو نی نی که ترا سرو رهی زیبد بنشین
امروز مرا رای چنانست که تا شب پیوسته ترا بینم تو نیز مرا بین
چشم من و آن روی پر از لاله و پر گل دست من و آن زلف پر از حلقه و پرچین
زان رخ چنم امروز گل و لالهٔ سیراب زان ساده زنخدان، سمن تازه و نسرین
تا ظن نبری، چشم و چراغا! که شب آمد چشم و دل من سیر شود زان رخ سیمین
من بر تو شب و روز نگه خواهم کردن چندین به چه کارست حدیثان نگارین
امروز به شادی بخورم با تو که فردا ناچار مرا میر برد باز به غزنین
یوسف پسر ناصر دین آن سر و مهتر سالار و سر لشکر سلطان سلاطین
ای بار خدایی که نبیند چو تویی تخت ای شهر گشایی که نبیند چو تویی زین
پر پارهٔ زر گردد جایی که خوری می پرچشمهٔ خون گردد جایی که کشی کین
چون جام به کف گیری از زر بشود قدر چون تیغ بر آهنجی از خون برود هین
شیران فکنی شرزه و پیلان فکنی مست شیران به خدنگ افکنی و پیل به زوبین
پیل از تو چنان ترسد چون گودره از باز شیر از تو چنان ترسد چون کبک ز شاهین
ای سخت کمانی که خدنگ تو ز پولاد زانسان گذرد کز دل بدخواه تو نفرین
گر موی بر آماج نهی موی شکافی وین از گهر آموخته ای تو نه ز تلقین
آماج تو از بست بود تا به سپیجاب پرتاب تو از بلخ بود تا به فلسطین
از گوی تو روزی که به چوگان زدن آیی ده بر رخ ماه آید و صد بر رخ پروین
چندانکه به شمشیر تو بدخواه فکندی فرهاد مگر که بفکنده ست به میتین
از آرزوی جنگ زره خواهی بستر وز دوستی جنگ سپر داری بالین
بیننده که در جنگ ترا بیند با خصم پندارد تو خسروی و خصم تو شیرین
آیین خرد داری جایی که ندارند مردان جهاندیدهٔ آموخته آیین
گر در خرد و رای چو تو بودی بیژن در چاه مر او را بنیفکندی گرگین
رادی بر تو پوید چون یار بر یار بخل از تو نهان گردد چون دیو ز یاسین
از زر تو گویند کجا یاد شود «زی» وز سیم تو گویند کجا یاد شود «سین»
زر تو و سیم تو همه خلق جهان راست وین حال بدانند همه گیتی همگین
از خلعت تو مدحسرایان تو ای شاه در خانه همه روزه همه بندند آذین
کس را دل آن نیست که گوید به تو مانم بر راست ترین لفظ شد این شعر نو آیین
تا چون مه آبان بنباشد مه آذار تا چون گل سوری بنباشد گل نسرین
تا چون ز در باغ درآید مه نیسان از دیدن او تازه شود روی بساتین
شاهی کن و شادی کن آنسان که تو خواهی جز نیک میندیش و جز از رادی مگزین
می خور ز کف آنکه به چینش بپرستند گر صورت او را بفرستی به سوی چین
زین عید عدو را غم و اندوه و ترا لهو تو با رخ پر لاله و او با رخ پر چین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با لحنی عاشقانه و غزل‌گونه آغاز می‌شود که شاعر در آن با زبانی سرشار از تحسین و تمنا، از معشوق می‌خواهد که دمی در کنار او بماند و از جدایی پرهیز کند. شاعر با توصیف چهره و گیسوان معشوق، فضایی لطیف و شورانگیز ترسیم می‌کند.

در ادامه، شعر با تغییری هوشمندانه به سبک قصیده‌های مدحی تغییر مسیر می‌دهد. شاعر دلیل شتاب و ضرورت حضورش را سفر به غزنین به همراه ممدوح خود، «یوسف بن ناصرالدین» بیان می‌کند. از این بخش به بعد، متن به ستایش قدرت نظامی، مهارت در تیراندازی، خرد، شجاعت و سخاوتِ بی‌همتای آن بزرگ‌مرد اختصاص می‌یابد و با آرزوی دوامِ شکوه و شادی برای او پایان می‌یابد.

معنای روان

ای روی نکو! روی سوی من کن و بنشین زنهار ز من دور مدار آن لب شیرین

ای کسی که چهره‌ای زیبا داری! روی خود را به سوی من کن و بنشین؛ زنهار که آن لب‌های شیرینت را از من دور نکنی.

نکته ادبی: زنهار به معنای هشدار و پرهیز است.

تو سروی و بر پای نکوتر که بود سرو نی نی که ترا سرو رهی زیبد بنشین

تو مانند سرو بلندقامتی و زیبنده است که سرو (با آن قامت) نشسته باشد؛ نه، تو شایسته آنی که همچون سروی آزاد و خرامان نزد تو بنشینند.

نکته ادبی: استفاده از تکرار «نی نی» برای تأکید و تصحیح سخن پیشین.

امروز مرا رای چنانست که تا شب پیوسته ترا بینم تو نیز مرا بین

امروز تصمیم من بر این است که تا شب، پیوسته به تماشای تو بنشینم و تو نیز به من نگاه کنی.

نکته ادبی: رای به معنای تصمیم و اراده است.

چشم من و آن روی پر از لاله و پر گل دست من و آن زلف پر از حلقه و پرچین

چشمان من به آن رویِ گلگون و پرطراوت تو دوخته شده و دستان من در آرزوی آن گیسوان پر از حلقه و پیچ‌ودم است.

نکته ادبی: پرچین در اینجا به معنای پیچ‌درپیچ بودن گیسوان است.

زان رخ چنم امروز گل و لالهٔ سیراب زان ساده زنخدان، سمن تازه و نسرین

امروز از آن چهره، گل و لاله‌های تر و تازه می‌چینم و از آن چانه ساده و لطیفت، گل‌های سمن و نسرین را برداشت می‌کنم.

نکته ادبی: زنخدان به معنای چانه است.

تا ظن نبری، چشم و چراغا! که شب آمد چشم و دل من سیر شود زان رخ سیمین

ای نور چشمان من! گمان نکن که با فرارسیدن شب، من از نگاه کردن به آن چهره سیمین و درخشانت سیر و خسته می‌شوم.

نکته ادبی: چشم و چراغ کنایه از عزیزترین شخص است.

من بر تو شب و روز نگه خواهم کردن چندین به چه کارست حدیثان نگارین

من شب و روز به تو نگاه خواهم کرد؛ دیگر این همه بهانه‌تراشی‌های زیبا و کلمات نگارین به چه کار می‌آید؟

نکته ادبی: حدیثان به معنای سخنان و بهانه‌ها است.

امروز به شادی بخورم با تو که فردا ناچار مرا میر برد باز به غزنین

امروز با تو با شادی می‌گذرانم، چرا که فردا ناچار باید به همراه امیر (ممدوح) به شهر غزنین بازگردم.

نکته ادبی: میر به معنای امیر و فرمانروا است.

یوسف پسر ناصر دین آن سر و مهتر سالار و سر لشکر سلطان سلاطین

او یوسف پسر ناصرالدین است، همان پیشوای بزرگ و سالار و سرلشکرِ سلطانِ سلاطین.

نکته ادبی: اشاره به نام و جایگاه ممدوح.

ای بار خدایی که نبیند چو تویی تخت ای شهر گشایی که نبیند چو تویی زین

ای فرمانروایی که تخت پادشاهی همچون تو ندیده است و ای شهرگشایی که اسب و زینِ قهرمانی همچون تو به خود ندیده است.

نکته ادبی: بار خدا در متون کهن به معنای پادشاه و صاحب قدرت است.

پر پارهٔ زر گردد جایی که خوری می پرچشمهٔ خون گردد جایی که کشی کین

هر جا که تو بزمِ شراب برپا کنی، آنجا مملو از سکه‌های طلا می‌شود و هر جا که برای انتقام شمشیر بکشی، آنجا به جوی خون تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به سخاوت و قدرت نظامی ممدوح.

چون جام به کف گیری از زر بشود قدر چون تیغ بر آهنجی از خون برود هین

وقتی جامِ شراب در دست می‌گیری، از بخشش زر، مقام تو بالا می‌رود و وقتی تیغ از نیام بیرون می‌کشی، دشمنان از هراس خون خود را از دست می‌دهند.

نکته ادبی: هین به معنای هراس و فریاد است.

شیران فکنی شرزه و پیلان فکنی مست شیران به خدنگ افکنی و پیل به زوبین

تو شیران شرزه و پیلان مست را از پای درمی‌آوری؛ شیران را با تیرِ خدنگ و پیلان را با زوبین شکار می‌کنی.

نکته ادبی: شرزه به معنای خشمگین است.

پیل از تو چنان ترسد چون گودره از باز شیر از تو چنان ترسد چون کبک ز شاهین

فیل از هیبت تو چنان می‌ترسد که گودره (جانور ضعیف) از باز شکاری، و شیر چنان هراسان است که کبک از شاهین.

نکته ادبی: گودره نام حیوانی است که شکار می‌شود.

ای سخت کمانی که خدنگ تو ز پولاد زانسان گذرد کز دل بدخواه تو نفرین

ای کماندار توانمندی که تیر پولادین تو چنان از هدف می‌گذرد که دشمنت از شدت آسیب، تو را نفرین می‌کند.

نکته ادبی: خدنگ نوعی تیر تیز است.

گر موی بر آماج نهی موی شکافی وین از گهر آموخته ای تو نه ز تلقین

اگر بخواهی بر روی یک تار مو نشانه بگیری، آن را شکاف می‌دهی و این مهارت را از استعداد ذاتی خود آموخته‌ای، نه از آموزش دیگران.

نکته ادبی: تلقین در اینجا به معنای آموزش دیدن است.

آماج تو از بست بود تا به سپیجاب پرتاب تو از بلخ بود تا به فلسطین

محدوده تیراندازی تو از بست تا سپیجاب و بردِ تیر تو از بلخ تا فلسطین است.

نکته ادبی: استفاده از مبالغه جغرافیایی برای نشان دادن قدرت تیراندازی.

از گوی تو روزی که به چوگان زدن آیی ده بر رخ ماه آید و صد بر رخ پروین

آن روز که با چوگان به میدان می‌آیی، گوی تو ده بار به رخ ماه و صد بار به رخ ستاره پروین اصابت می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به بازی چوگان و مهارت ممدوح.

چندانکه به شمشیر تو بدخواه فکندی فرهاد مگر که بفکنده ست به میتین

تعداد دشمنانی که با شمشیر خود از پای درآوردی، آن‌قدر زیاد است که گویی حتی فرهاد هم با کلنگش چنین کوه‌ها را نتراشیده است.

نکته ادبی: اشاره به داستان فرهاد کوهکن.

از آرزوی جنگ زره خواهی بستر وز دوستی جنگ سپر داری بالین

از شدت اشتیاق به نبرد، زره را بستر خود می‌خواهی و از دوستی با جنگ، سپر را به عنوان بالش زیر سر می‌گذاری.

نکته ادبی: آرایه اغراق برای نشان دادن سلحشوری.

بیننده که در جنگ ترا بیند با خصم پندارد تو خسروی و خصم تو شیرین

بیننده‌ای که تو را در حال نبرد با دشمن می‌بیند، تصور می‌کند که تو خسرو پرویز هستی و دشمنت همچون شیرین در برابر تو تسلیم است.

نکته ادبی: اشاره به داستان خسرو و شیرین.

آیین خرد داری جایی که ندارند مردان جهاندیدهٔ آموخته آیین

تو در جاهایی که مردانِ جهان‌دیده و آزموده هم نمی‌دانند، آیینِ خرد و تدبیر را به کار می‌بندی.

نکته ادبی: آیین خرد اشاره به خردمندی و تدبیر دارد.

گر در خرد و رای چو تو بودی بیژن در چاه مر او را بنیفکندی گرگین

اگر بیژن در خرد و تصمیم‌گیری مانند تو بود، هرگز گرگین او را در آن چاهِ بدبختی نمی‌افکند.

نکته ادبی: اشاره به داستان بیژن و منیژه در شاهنامه.

رادی بر تو پوید چون یار بر یار بخل از تو نهان گردد چون دیو ز یاسین

سخاوت تو را همچون عاشق به دنبال خود می‌کشد و بخل و تنگ‌نظری از تو همچون دیو از سوره یاسین می‌گریزد.

نکته ادبی: اشاره به اعتقاد عامیانه درباره دفع دیو با تلاوت سوره یاسین.

از زر تو گویند کجا یاد شود «زی» وز سیم تو گویند کجا یاد شود «سین»

از بس که زر می‌بخشی، می‌گویند «زی» (نماد زر) کجاست و از بس نقره می‌دهی، می‌گویند «سین» (نماد سیم) کجاست.

نکته ادبی: ایهام و بازی با حروف الفبا.

زر تو و سیم تو همه خلق جهان راست وین حال بدانند همه گیتی همگین

زر و سیم تو متعلق به همه مردم جهان است و این حقیقت را همه جهانیان می‌دانند.

نکته ادبی: اشاره به بخشندگی بی‌حد و مرز ممدوح.

از خلعت تو مدحسرایان تو ای شاه در خانه همه روزه همه بندند آذین

ای پادشاه! مدیحه‌سرایان تو به برکت خلعت‌ها و هدایای تو، خانه‌های خود را همیشه آذین‌بندی می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به پاداش‌های سخاوتمندانه ممدوح به شاعران.

کس را دل آن نیست که گوید به تو مانم بر راست ترین لفظ شد این شعر نو آیین

هیچ‌کس دل آن را ندارد که ادعا کند مانند توست؛ این شعرِ نوآیین بر صادقانه‌ترین کلمات بنا شده است.

نکته ادبی: اشاره به بی‌همتا بودن ممدوح.

تا چون مه آبان بنباشد مه آذار تا چون گل سوری بنباشد گل نسرین

تا زمانی که ماه آذر شبیه ماه آبان نباشد و گل سوری شبیه گل نسرین نباشد (همواره)، پاینده باشی.

نکته ادبی: استفاده از تضادهای طبیعی برای دعا به عمر طولانی.

تا چون ز در باغ درآید مه نیسان از دیدن او تازه شود روی بساتین

تا زمانی که ماه نیسان (بهار) از باغ سر بر می‌آورد، روی باغ‌ها از دیدن او تازه و شاداب شود.

نکته ادبی: ماه نیسان نماد بهار و سرسبزی است.

شاهی کن و شادی کن آنسان که تو خواهی جز نیک میندیش و جز از رادی مگزین

پادشاهی کن و شاد باش همان‌طور که خود می‌خواهی، جز به نیکی نیندیش و جز راه سخاوت را برنگزین.

نکته ادبی: رادی به معنای بخشندگی و جوانمردی است.

می خور ز کف آنکه به چینش بپرستند گر صورت او را بفرستی به سوی چین

می بنوش از دست کسی که حتی اگر صورتش را به چین بفرستی، مردم چین او را می‌پرستند (به دلیل زیبایی).

نکته ادبی: اشاره به زیبایی معشوق که شهرت جهانی دارد.

زین عید عدو را غم و اندوه و ترا لهو تو با رخ پر لاله و او با رخ پر چین

در این روز عید، غم و اندوه برای دشمن تو باشد و سرگرمی و خوشی برای تو؛ تو با صورتی چون لاله زیبا باش و دشمن با صورتی پر از چین‌وچروک و غم.

نکته ادبی: تضاد میان لاله (زیبایی) و چین (غم و پیری) در صورت.

آرایه‌های ادبی

تلمیح بیژن و گرگین، خسرو و شیرین، دیو و یاسین

اشاره به داستان‌های اساطیری شاهنامه، ادبیات عاشقانه و باورهای مذهبی برای عمق بخشیدن به کلام.

تشبیه تو سروی، گودره از باز، کبک از شاهین

استفاده از عناصر طبیعت برای توصیف قامت معشوق و یا میزان ترس دشمنان از ممدوح.

مبالغه پرتاب تو از بلخ تا فلسطین

اغراقِ شاعرانه در توصیف مهارت تیراندازی ممدوح برای نمایش عظمت او.

جناس و ایهام زی و سین (زر و سیم)

استفاده از حروف ابتدای کلمات برای اشاره به بخشندگی بسیار ممدوح در اهدای طلا و نقره.