دیوان اشعار - قصاید (گزیدهٔ ناقص)

فرخی سیستانی

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ - در حسب حال و رنجش خاطر سلطان و طلب عفو

فرخی سیستانی
ای ندیمان شهریار جهان ای بزرگان درگه سلطان
ای پسندیدگان خسرو شرق همنشینان او به بزم و به خوان
پیش شاه جهان شما گویید سخن بندگان شاه جهان
من هم از بندگان سلطانم گر چه امروز کم شدم ز میان
مر مرا حاجت آمده ست امروز به سخن گفتن شما همگان
همگان حال من شنیدستید بلکه دانسته اید و دیده عیان
شاه گیتی مرا گرامی داشت نام من داشت روز و شب به زبان
باز خواندی مرا ز وقت به وقت بازجستی مرا زمان به زمان
گاه گفتی بیا و رود بزن گاه گفتی بیا و شعر بخوان
به غزل یافتم همی احسنت به ثنا یافتم همی احسان
من ز شادی بر آسمان برین نام من بر زمین دهان به دهان
این همی گفت فرخی را دوش زر بداده ست شاه زرافشان
آن همی گفت فرخی را دی اسب داده ست خسرو ایران
نوبهاری شکفته بود مرا که مر آن را نبود بیم خزان
باغها داشتم پر از گل سرخ دشتها پر شقایق نعمان
از چپ و راست سوسن و خیری وز پس و پیش نرگس و ریحان
از سر کوه بادی اندر جست گل من کرد زیر گل پنهان
به کف من نماند جز غم و درد زانهمه نیکویی نماند نشان
گفتی آن را به خواب دیدستم یا کسی گفت پیش من هذیان
حال آدم چو حال من بوده ست این دو حالست همسر و یکسان
آنچه زین حالها به ما دو رسید مرسادا به هیچ پیر و جوان
من ز دیدار شه جدا ماندم آدم از خلد و روضهٔ رضوان
چشم بد ناگهان مرا دریافت کارم از چشم بد رسید به جان
شاه از من به دل گران گشته ست به گناهی که بیگناهم از آن
سخنی باز شد به مجلس شاه بیشتر بود از آن سخن بهتان
سخن آن بد که باده خورده همی به فلان جای فرخی و فلان
این سخن با قضا برابر گشت از قضاها گریختن نتوان
رادمردی کنید و فضل کنید بر شه حقشناس حرمتدان
من درین روزها جز آن یک روز می نخوردم به حرمت یزدان
به سرایی درون شدم روزی با لبی خشک و با دلی بریان
گفتم آنجا یکی خبر پرسم زانچه درد مرا بود درمان
خبری یافتم چنانکه مرا راحت روح بود و رامش جان
قصد کردم که باز خانه روم تا دهم صدقه و کنم قربان
آن خبر ده مرا تضرع کرد که مرو مر مرا بمان مهمان
تا بدین شادی و نشاط خوریم قدحی چند باده از پس نان
من به پاداش آن خبر که بداد بردم او را بدین سخن فرمان
خوردم آنجا دو سه قدح سیکی بودم آنجا بدان سبب شادان
خویشتن را جز این ندانم جرم من و سوگند مصحف و قرآن
اگر این جرم در خور ادبست چوب و شمشیر و گردن اینک و ران
گو بزن مر مرا و دور مکن گو بکش مر مرا و دور مران
شاه ایران از آن کریمترست که دل چون منی کند پخسان
جاودان شاد باد و خرم باد تن و جانش قوی و آبادان
کار او همچو نام او محمود نام نیکوی او سر دیوان
هر که جز روزگار او خواهد روزگارش مباد نیم زمان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در سبک خراسانی و در فضای درباری دوره غزنویان سروده شده است. شاعر که در پی تهمت‌های ناروا و سعایتِ بدخواهان، از قربِ سلطان دور افتاده و به غفلت یا اجبار گرفتار لغزشی (می‌خواری) شده است، با زبانی تضرع‌آمیز و در عین حال فاخر، به دفاع از خویش می‌پردازد. او در این قطعه، با یادآوری دوران اوج و شکوهِ همنشینی با سلطان، بر بی‌گناهی خود تأکید کرده و تقاضای بازگشت به لطف شاهانه را دارد.

درونمایه اصلی شعر، تمثیلِ «هبوط» است؛ شاعر وضعیتِ رانده‌شدنِ خود از درگاه سلطان را به اخراج آدم از بهشت تشبیه می‌کند تا عمق اندوه و حسرت خود را نشان دهد. این اثر علاوه بر ارزش ادبی، سندی تاریخی از مناسباتِ پیچیده میان شاعران و حکام در قرن پنجم هجری است که چگونه یک تهمت می‌تواند جایگاهِ اجتماعی و معیشتیِ یک ادیب را یک‌شبه دگرگون سازد.

معنای روان

ای ندیمان شهریار جهان ای بزرگان درگه سلطان

ای همنشینان و نزدیکانِ پادشاهِ جهان. ای بزرگان و صاحب‌منصبانِ درگاه سلطان.

نکته ادبی: ندیمان: جمع مکسرِ ندیم به معنای همنشین و هم‌پیاله؛ در متون کهن به معنای ملازمان و محرمانِ رازِ پادشاه است.

ای پسندیدگان خسرو شرق همنشینان او به بزم و به خوان

ای کسانی که مورد پسندِ پادشاهِ مشرق‌زمین هستید، شمایی که در بزم و سفره‌ی غذا، همنشینِ اویید.

نکته ادبی: خسروِ شرق: اشاره به سلطان محمود غزنوی که قلمرو او در مشرق ایران بزرگ بود. خوان: سفره غذا.

پیش شاه جهان شما گویید سخن بندگان شاه جهان

در حضورِ پادشاهِ جهان، شما این سخنِ مرا که از جانبِ بنده‌ی اوست، بازگو کنید.

نکته ادبی: بندگان: در اینجا به معنای ارادتمندان و وفاداران است، نه لزوماً بردگان.

من هم از بندگان سلطانم گر چه امروز کم شدم ز میان

من نیز از بندگان و ارادتمندانِ سلطان هستم، هرچند که امروز از دایره‌ی نزدیکانِ او دور افتاده‌ام.

نکته ادبی: کم شدن ز میان: کنایه از طرد شدن و از جمعِ خواص اخراج شدن.

مر مرا حاجت آمده ست امروز به سخن گفتن شما همگان

امروز حاجت و نیازی پیدا کرده‌ام که باید به واسطه‌ی شما بزرگان به گوشِ شاه برسد.

نکته ادبی: حاجت آمده‌ست: دستوری برای بیان نیاز و درخواستِ عفو.

همگان حال من شنیدستید بلکه دانسته اید و دیده عیان

همه‌ی شما از حالِ پریشانِ من آگاهید و چه بسا این وضعیت را به چشمِ خود دیده‌اید.

نکته ادبی: عیان: آشکار و دیدنی.

شاه گیتی مرا گرامی داشت نام من داشت روز و شب به زبان

پادشاهِ جهان مرا گرامی می‌داشت و نامِ مرا همیشه در گفتگوهای خود بر زبان می‌آورد.

نکته ادبی: گرامی داشت: فعل ماضی برای توصیف گذشته‌ای که اکنون از دست رفته.

باز خواندی مرا ز وقت به وقت بازجستی مرا زمان به زمان

گاهی به وقتِ نیاز مرا فرا می‌خواند و در زمان‌های مختلف حالِ مرا جویا می‌شد.

نکته ادبی: باز خواندن: فراخواندن؛ بازجستن: جویا شدن و احوال‌پرسی کردن.

گاه گفتی بیا و رود بزن گاه گفتی بیا و شعر بخوان

گاهی به من می‌گفت بیا و چنگ بنواز و گاه می‌گفت بیا و شعری برایم بخوان.

نکته ادبی: رود: نوعی ساز زهی (شبیه چنگ) که در دربارها رایج بود.

به غزل یافتم همی احسنت به ثنا یافتم همی احسان

به خاطرِ غزل‌هایم از او «آفرین» می‌شنیدم و به خاطرِ مدح‌گویی‌هایم پاداشِ نیکی دریافت می‌کردم.

نکته ادبی: احسنت: آفرین گفتن؛ احسان: نیکی و پاداشِ مادی.

من ز شادی بر آسمان برین نام من بر زمین دهان به دهان

از شدتِ شادیِ ناشی از توجهِ شاه، گویی بر آسمانِ بلند جای داشتم و آوازه‌ام بر زمین دهان به دهان می‌چرخید.

نکته ادبی: آسمان برین: کنایه از اوجِ عزت و سعادت.

این همی گفت فرخی را دوش زر بداده ست شاه زرافشان

دیگران می‌گفتند که دیشب فرخی از شاه طلا دریافت کرده است.

نکته ادبی: زرافشان: صفت برای شاه که بخشنده طلاست.

آن همی گفت فرخی را دی اسب داده ست خسرو ایران

و دیگری می‌گفت که دیروز فرخی از پادشاهِ ایران اسب هدیه گرفته است.

نکته ادبی: دی: دیروز؛ خسروِ ایران: اشاره به عظمتِ قدرتِ غزنوی.

نوبهاری شکفته بود مرا که مر آن را نبود بیم خزان

برای من بهارِ دلپذیری وجود داشت که هرگز ترسِ از خزان و پایان برایش متصور نبود.

نکته ادبی: نوبهاری: استعاره از دورانِ رونق و جوانیِ اقبال.

باغها داشتم پر از گل سرخ دشتها پر شقایق نعمان

باغ‌هایی پُر از گل‌های سرخ داشتم و دشت‌هایم مملو از شقایق‌های زیبا بود.

نکته ادبی: شقایق نعمان: نوعی گل شقایق که به زیبایی مشهور است.

از چپ و راست سوسن و خیری وز پس و پیش نرگس و ریحان

اطرافم پر از سوسن و خیری بود و در برابرم و پشت سرم نرگس و گل‌های خوشبو ریحان روییده بود.

نکته ادبی: خیری: گلی خوشبو؛ ریحان: گلی معطر.

از سر کوه بادی اندر جست گل من کرد زیر گل پنهان

ناگهان بادی از سر کوه وزید و گُلِ مرا زیر توده‌ای از گرد و غبار (یا گل و لای) پنهان کرد.

نکته ادبی: استعاره از حوادثِ روزگار که ناگهان موجبِ زوالِ شادکامی شد.

به کف من نماند جز غم و درد زانهمه نیکویی نماند نشان

از آن همه زیبایی و نیکی، چیزی برایم نماند جز غم و اندوه و هیچ نشانی از گذشته نیست.

نکته ادبی: نشان: اثر و ردپایِ باقی‌مانده.

گفتی آن را به خواب دیدستم یا کسی گفت پیش من هذیان

گویی آن روزهای خوش را در خواب دیده‌ام یا کسی در پیشِ من هذیان می‌گفته است (باورکردنی نیست).

نکته ادبی: هذیان: سخنِ بیهوده و پریشان.

حال آدم چو حال من بوده ست این دو حالست همسر و یکسان

حالِ آدم (ابوالبشر) مانندِ حالِ من بوده است؛ این دو سرگذشت با هم برابر و یکسان است.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ هبوطِ آدم از بهشت که الگویِ تبعید و دوری از درگاهِ الهی (سلطانی) است.

آنچه زین حالها به ما دو رسید مرسادا به هیچ پیر و جوان

آنچه از این سرنوشتِ تلخ بر من و آدم گذشت، برای هیچ پیر و جوانی پیش نیاید.

نکته ادبی: تمنیاتِ شاعرانه برای دوری از تکرارِ رنج.

من ز دیدار شه جدا ماندم آدم از خلد و روضهٔ رضوان

من از دیدارِ پادشاه جدا شدم، همان‌طور که آدم از بهشت و باغ‌های رضوان رانده شد.

نکته ادبی: خلد و روضه رضوان: استعاره از حضور در دربار که برای شاعر حکمِ بهشت را داشته است.

چشم بد ناگهان مرا دریافت کارم از چشم بد رسید به جان

چشم‌زخمِ حسودان ناگهان مرا گرفت و کارم به جایی رسید که جانم در خطر افتاد.

نکته ادبی: چشمِ بد: اعتقاد به تأثیرِ نگاهِ حسود بر زوالِ نعمت.

شاه از من به دل گران گشته ست به گناهی که بیگناهم از آن

شاه به خاطر گناهی که من در آن بی‌گناهم، از من دلگیر و سخت‌گیر شده است.

نکته ادبی: دل گران گشتن: کنایه از کدورت و خشم.

سخنی باز شد به مجلس شاه بیشتر بود از آن سخن بهتان

در مجلسِ شاه سخنی مطرح شد که بیش از آنکه حقیقت باشد، بهتان و تهمت بود.

نکته ادبی: بهتان: دروغِ بزرگ.

سخن آن بد که باده خورده همی به فلان جای فرخی و فلان

آن سخن این بود که فرخی در فلان مکان و در فلان زمان شراب نوشیده است.

نکته ادبی: باده‌خورده همی: تهمتِ شراب‌خواری.

این سخن با قضا برابر گشت از قضاها گریختن نتوان

این سخن همچون قضا و قدرِ الهی بر سرم آمد و از تقدیرِ مقدر، گریزی نیست.

نکته ادبی: قضا: تقدیر که شاعر آن را اجتناب‌ناپذیر می‌داند.

رادمردی کنید و فضل کنید بر شه حقشناس حرمتدان

مردانگی کنید و بزرگواری ورزید و در پیشگاهِ شاهِ حق‌شناس و حرمت‌دار، برای من شفاعت کنید.

نکته ادبی: حق‌شناس: کسی که ارزشِ افراد را می‌داند.

من درین روزها جز آن یک روز می نخوردم به حرمت یزدان

من در این مدت جز آن یک روز که ماجرا پیش آمد، هرگز شراب ننوشیده‌ام؛ قسم به حرمتِ خداوند.

نکته ادبی: حرمتِ یزدان: سوگندِ غلیظ.

به سرایی درون شدم روزی با لبی خشک و با دلی بریان

روزی با لبی خشک از تشنگی و دلی سوزان از اندوه، وارد خانه‌ای شدم.

نکته ادبی: دلی بریان: کنایه از شدتِ غم و حسرت.

گفتم آنجا یکی خبر پرسم زانچه درد مرا بود درمان

آنجا رفتم تا خبری بپرسم که برای دردِ من درمان باشد (خبرِ خوشی بگیرم).

نکته ادبی: درد: استعاره از غمِ فراق و نیاز.

خبری یافتم چنانکه مرا راحت روح بود و رامش جان

خبری یافتم که برایم مایه‌ی آسودگیِ روح و آرامشِ جان بود.

نکته ادبی: راحتِ روح: تسکینِ روانی.

قصد کردم که باز خانه روم تا دهم صدقه و کنم قربان

قصد کردم که به خانه برگردم تا به شکرانه‌ی آن خبر، صدقه بدهم و قربانی کنم.

نکته ادبی: صدقه و قربانی: نشانه‌ی نذر و شکرگزاری در فرهنگِ دینی.

آن خبر ده مرا تضرع کرد که مرو مر مرا بمان مهمان

آن کس که خبر را به من داد، تضرع و التماس کرد که «نرو و نزدِ من مهمان بمان».

نکته ادبی: مر مرا بمان: ماندن نزدِ من.

تا بدین شادی و نشاط خوریم قدحی چند باده از پس نان

تا به این مناسبتِ شاد و با نشاط، پس از خوردنِ نان، قدحی شراب بنوشیم.

نکته ادبی: نشاط: شادی.

من به پاداش آن خبر که بداد بردم او را بدین سخن فرمان

من به پاداشِ آن خبری که به من داده بود، به درخواستِ او برای نوشیدنِ شراب فرمان دادم (اجابت کردم).

نکته ادبی: فرمان دادن: در اینجا به معنایِ رضایت دادن و پذیرفتنِ خواسته‌ی میزبان.

خوردم آنجا دو سه قدح سیکی بودم آنجا بدان سبب شادان

آنجا دو سه قدح شراب نوشیدم و به آن سبب شادمان شدم.

نکته ادبی: سیکی: در برخی نسخه‌ها «سیکی» یا «نبید» به معنای شراب است.

خویشتن را جز این ندانم جرم من و سوگند مصحف و قرآن

من جز این، جرمی برای خود نمی‌دانم؛ سوگند به مصحف و قرآن که این تنها گناهِ من است.

نکته ادبی: مصحف: کتابِ قرآن.

اگر این جرم در خور ادبست چوب و شمشیر و گردن اینک و ران

اگر این عمل گناه است و شایسته‌ی تنبیه، اینک چوب و شمشیر و گردن و پیکر من در اختیار توست.

نکته ادبی: چوب و شمشیر: ابزارِ تنبیه و کیفر در دربار.

گو بزن مر مرا و دور مکن گو بکش مر مرا و دور مران

بگو مرا بزنند اما دورم نکن، بگو مرا بکشند اما از درگاهت دورم نران.

نکته ادبی: تأکید بر ترس از طرد شدن بیش از ترس از تنبیه بدنی.

شاه ایران از آن کریمترست که دل چون منی کند پخسان

شاهِ ایران بسیار کریم‌تر و بخشنده‌تر از آن است که دلِ کسی مثل مرا بشکند (یا مرا به پستی کشاند).

نکته ادبی: پخسان: جمعِ پَست، انسان‌های فرومایه.

جاودان شاد باد و خرم باد تن و جانش قوی و آبادان

جاودان شاد و خرم باد و تن و جانش قوی و آبادان باشد.

نکته ادبی: دعایِ خیر در پایانِ قصیده برای پادشاه.

کار او همچو نام او محمود نام نیکوی او سر دیوان

کار و کردارش همچون نامش «محمود» (ستوده) باد و نامِ نیکِ او در صدرِ دیوانِ پادشاهان ثبت گردد.

نکته ادبی: ایهامِ نامِ محمود (هم به معنای ستوده و هم اشاره به سلطان محمود غزنوی).

هر که جز روزگار او خواهد روزگارش مباد نیم زمان

هر کس که خلافِ روزگار و پایداریِ او را بخواهد، حتی لحظه‌ای هم روزگارش خوش مباد.

نکته ادبی: نفرین بر دشمنانِ شاه و آرزوی طول عمر برای سلطنتِ او.

آرایه‌های ادبی

تلمیح حال آدم چو حال من بوده است

اشاره به داستان هبوط حضرت آدم از بهشت که شاعر با آن وضعیت تبعید خود از دربار را تبیین کرده است.

استعاره نوبهاری شکفته بود مرا

تشبیه دورانِ رونق و جایگاهِ اجتماعیِ شاعر به بهاری که هیچ‌گاه پایان نداشت.

ایهام محمود

استفاده از نامِ پادشاه (محمود غزنوی) که به معنای «ستوده شده» نیز هست.

کنایه چشم بد ناگهان مرا دریافت

کنایه از گرفتار شدن در دام حسادت و بدخواهی دیگران.

تشخیص از سر کوه بادی اندر جست

نسبت دادن عملِ جست‌وجو و حرکت به باد که عامل نابودی باغِ (اقبالِ) شاعر شد.