دیوان اشعار - قصاید (گزیدهٔ ناقص)

فرخی سیستانی

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - در مدح شمس الکفاة خواجه احمد بن حسن میمندی

فرخی سیستانی
سرو ساقی و ماه رودنواز پرده بر بسته در ره شهناز
ز خمهٔ رودزن نه پست و نه تیز زلف ساقی نه کوته و نه دراز
مجلس خوب خسروانیوار از سخن چین تهی و از غماز
بوستانی ز لاله و سوسن همچو روی تذرو و سینهٔ باز
دوستانی مساعد و یکدل که توان گفت پیش ایشان راز
ماهرویی نشانده اندر پیش خوش زبان و موافق و دمساز
جعد او بر پرند کشتیگیر زلف او بر حریر چوگانباز
بادهٔ چون گلاب روشن و تلخ مانده در خم ز گاه آدم باز
از چنین باده و چنین مجلس هیچ زاهد مرا ندارد باز
ساقیا! ساتگینی اندر ده مطربا! رود نرم و خوش بنواز
غزلی خوان چو حله ای که بود نام صاحب بر او به جای طراز
صاحب سید احمد آنک ملوک نام او را همی برند نماز
در جهان هیچ شاه و خسرو نیست که نه او را به فضل اوست نیاز
کس نبیند فرو شده به نشیب هر که را خواجه برکشد به فراز
مهر و کینش مثل دو دربانند در دولت کنند باز و فراز
بر بداندیش او فراز کنند باز دارند بر موافق باز
به در دولت اندرون نشود هر که ز ایشان نیافته ست جواز
گر خلافش به کوه درفکنی کوه گیرد چو تب گرفته گداز
ماه را گر خلاف او طلبد مطلب جز به چاه نخشب باز
خدمت او گزین که خدمت او خویشتن را کند فزون انداز
به در او دو هفته خدمت کن وز در او به آسمان دریاز
آسمان برترست ز ابر بلند آسمان یافتی بر ابر مناز
آز اگر بر تو غالبست مترس سوی آن خدمت مبارک تاز
آب آن خدمت شریف کشد آتش آرزو و آتش آز
هیچ شه را چنین وزیر نبود مملکتدار و کار ملک طراز
در همه چیزها که بینی هست خلق را عجز و خواجه را اعجاز
بر شه شرق فرخست به فال فال او را سعادتست انباز
تا ولایت بدو سپرد ملک گشت گیتی چو کلبهٔ بزاز
متواتر شده ست نامهٔ فتح گشته ره پر مرتب و جماز
فتح مکران و در پیش کرمان ری و قزوین و ساوه و اهواز
ور نکو بنگری به راه در است نامهٔ فتح بصره و شیراز
از پس فتح بصره، فتح یمن وز پس هر دو ، فتح شام و حجاز
شاد باش ای وزیر فرخ پی دل به شادی و خرمی پرداز
دوستان را بیافتی به مراد سر دشمن بکوفتی به جواز
شکر شاهیت از طراز گذشت می خور از دست لعبتان طراز
نوبهارست و مطرب از بر گل برکشیده بر آسمان آواز
خوش بود بر نوای بلبل و گل دل سپردن به رامش و به گماز
خوش خور و خوش زی ای بهار کرم در مراد و هوای دل بگراز
تو بر این بالش و فکنده خدای از تو اندر همه جهان آواز
فرخی بندهٔ تو بر در تو از بساط تو برکشیده دهاز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در سبک خراسانی، با توصیف فضای بزمی و نشاط‌آورِ بهاری آغاز می‌شود. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های دقیق از بزم، موسیقی و شراب، محیطی سرشار از آرامش و زیبایی را ترسیم می‌کند که در آن همه چیز در تعادل و کمال است. در این بخش، شاعر مخاطب را به لذت بردن از لحظه در کنار یاران موافق دعوت می‌کند.

در ادامه، شعر به مدحِ «صاحب سید احمد»، وزیر و کارگزار بلندپایه تغییر جهت می‌دهد. شاعر با بزرگ‌نماییِ (اغراقِ) هنرمندانه، به ستایشِ اقتدار، عدالت و فتوحاتِ این وزیر می‌پردازد. او وزیر را شخصی می‌داند که نظم‌بخشِ جهان است و پیروزی‌های پی‌درپی او، مرزهای سرزمین‌های مختلف را درنوردیده است. در نهایت، شعر با دعای خیر برای این شخصیت و دعوتِ او به خوش‌گذرانی و بهره‌مندی از ثمره تلاش‌هایش به پایان می‌رسد.

معنای روان

سرو ساقی و ماه رودنواز پرده بر بسته در ره شهناز

ساقیِ سروقد و نوازنده‌ی ماهرو، در حال نواختنِ پرده‌ای از مقام موسیقیِ «شهناز» هستند.

نکته ادبی: «سرو» استعاره از قد و بالای بلند و موزون ساقی است.

ز خمهٔ رودزن نه پست و نه تیز زلف ساقی نه کوته و نه دراز

صدای سازِ نوازنده نه خیلی بم است و نه خیلی زیر، همان‌طور که زلفِ ساقی نه کوتاه است و نه بلند؛ همه چیز در نهایت اعتدال است.

نکته ادبی: «خمه» به معنای قوس یا تاری است که با آن ساز می‌زنند؛ در اینجا کنایه از نغمه‌ساز است.

مجلس خوب خسروانیوار از سخن چین تهی و از غماز

این مجلس بزم بسیار باشکوه و خسروانه است و از وجود سخن‌چینان و افراد غماز پاک است.

نکته ادبی: «خسروانی» اشاره به شکوه پادشاهان قدیم ایران دارد.

بوستانی ز لاله و سوسن همچو روی تذرو و سینهٔ باز

این مجلس همچون باغی آکنده از لاله و سوسن است و زیباییِ آن به درخشندگیِ صورتِ پرنده تذرو و سفیدیِ سینه باز (پرنده شکاری) است.

نکته ادبی: تذرو (قرقاول) و باز نماد زیبایی و شکوه هستند.

دوستانی مساعد و یکدل که توان گفت پیش ایشان راز

یارانِ همراه و یکدل در اینجا حضور دارند که می‌توان با خیال راحت نزد آن‌ها راز دل گفت.

نکته ادبی: «مساعد» به معنای یاری‌رسان و موافق است.

ماهرویی نشانده اندر پیش خوش زبان و موافق و دمساز

ماهرویی در پیشگاه نشسته است که خوش‌سخن، بااخلاق و هم‌نشینی دمساز است.

نکته ادبی: «دمساز» به معنی هم‌نفس و هم‌دل است.

جعد او بر پرند کشتیگیر زلف او بر حریر چوگانباز

پیچ و تابِ موی او بر پارچه‌ای ظریف مانند کشتی‌گیر است و زلفش بر حریری که همچون چوگانِ بازیگر می‌نماید.

نکته ادبی: تشبیه مو به چوگان به دلیل قوس و خمیدگی آن است.

بادهٔ چون گلاب روشن و تلخ مانده در خم ز گاه آدم باز

شرابی که مانند گلاب روشن و تلخ است، از زمان‌های بسیار دور در خم باقی مانده است.

نکته ادبی: «گاه آدم» اغراق برای کهنگی و قدمتِ شراب است.

از چنین باده و چنین مجلس هیچ زاهد مرا ندارد باز

با وجودِ چنین شرابِ گیرایی و چنین مجلسِ باشکوهی، هیچ زاهدی نمی‌تواند مرا از آن بازدارد یا منصرف کند.

نکته ادبی: تقابلِ بزم و زهد از مضامین رایج در شعر فارسی است.

ساقیا! ساتگینی اندر ده مطربا! رود نرم و خوش بنواز

ای ساقی جامی به من بده و ای مطرب، ساز را به نرمی و خوشی بنواز.

نکته ادبی: «ساتگین» به معنای جام شراب است.

غزلی خوان چو حله ای که بود نام صاحب بر او به جای طراز

غزلی بسرای که همچون پارچه‌ای نفیس باشد و نامِ صاحب (وزیر) همچون گلدوزیِ برتر، زینت‌بخشِ آن باشد.

نکته ادبی: «طراز» به معنای نقش و نگاری است که بر جامه می‌دوزند.

صاحب سید احمد آنک ملوک نام او را همی برند نماز

آن صاحب و وزیر، سید احمد است که پادشاهان به احترامِ نامِ او، سر تعظیم فرود می‌آورند.

نکته ادبی: «صاحب» لقبی برای وزرا در دوران کهن بوده است.

در جهان هیچ شاه و خسرو نیست که نه او را به فضل اوست نیاز

در تمام جهان پادشاه و فرمانروایی وجود ندارد که به فضیلت و دانشِ او نیازمند نباشد.

نکته ادبی: اغراق در وصفِ علم و دانشِ ممدوح.

کس نبیند فرو شده به نشیب هر که را خواجه برکشد به فراز

کسی که این خواجه (وزیر) او را به مقامِ بالا برساند، هرگز به پستی و سقوط نمی‌افتد.

نکته ادبی: استعاره از قدرتِ انتصابیِ وزیر.

مهر و کینش مثل دو دربانند در دولت کنند باز و فراز

مهربانی و خشمِ او مانند دو دربان هستند که درهای دولت را به روی مردم باز یا بسته می‌کنند.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به مهر و کین.

بر بداندیش او فراز کنند باز دارند بر موافق باز

او درِ رحمت را بر روی دشمنان می‌بندد و بر روی دوستان باز می‌گذارد.

نکته ادبی: «فراز کردن» به معنی بستن و «باز کردن» به معنی گشودن است.

به در دولت اندرون نشود هر که ز ایشان نیافته ست جواز

هیچ‌کس نمی‌تواند به دربارِ او وارد شود، مگر آنکه از سوی او اجازه و جواز داشته باشد.

نکته ادبی: تاکید بر جایگاه والای وزیر.

گر خلافش به کوه درفکنی کوه گیرد چو تب گرفته گداز

اگر خشمِ او را به کوه بیفکنی، آن کوه از شدتِ ترس، مانند کسی که تب کرده، آب می‌شود و از بین می‌رود.

نکته ادبی: اغراقِ حماسی در وصفِ قدرت و هیبتِ ممدوح.

ماه را گر خلاف او طلبد مطلب جز به چاه نخشب باز

اگر کسی بخواهد با او مخالفت کند، جز در چاهِ ناکامی و تباهی، جای دیگری برایش نخواهد بود.

نکته ادبی: «چاه نخشب» اشاره به داستانی اساطیری دارد که نماد مکر و ناکامی است.

خدمت او گزین که خدمت او خویشتن را کند فزون انداز

خدمتِ او را انتخاب کن، زیرا خدمتگزاریِ او به تو ارزش و اعتبار می‌بخشد.

نکته ادبی: توصیه به همراهی با وزیر برای کسبِ اعتبار.

به در او دو هفته خدمت کن وز در او به آسمان دریاز

فقط دو هفته در دربارِ او خدمت کن و سپس از آنجا به اوجِ آسمان‌ها پرواز کن.

نکته ادبی: اغراق در پاداشِ خدمت به ممدوح.

آسمان برترست ز ابر بلند آسمان یافتی بر ابر مناز

آسمان از ابر هم بالاتر است؛ پس اگر به مقامِ ابر رسیدی، مغرور نشو.

نکته ادبی: اشاره به بلندپروازی و تلاش برای جایگاه‌های بالاتر.

آز اگر بر تو غالبست مترس سوی آن خدمت مبارک تاز

اگر طمع و آز بر تو چیره شد، نترس و به سویِ آن خدمتِ مبارک بشتاب.

نکته ادبی: «آز» در اینجا نمادِ حرصِ دنیوی است.

آب آن خدمت شریف کشد آتش آرزو و آتش آز

خدمتِ به او چنان ارزشمند است که همچون آبی، آتشِ حرص و طمع را خاموش می‌کند.

نکته ادبی: تضاد میان آب (خدمت) و آتش (آز).

هیچ شه را چنین وزیر نبود مملکتدار و کار ملک طراز

هیچ پادشاهی چنین وزیری که کاردان و مملکت‌دار باشد، نداشته است.

نکته ادبی: «ملک‌طراز» به معنای کسی است که کارِ پادشاهی را با نظم و زیبایی آراسته می‌کند.

در همه چیزها که بینی هست خلق را عجز و خواجه را اعجاز

در هر کاری که انجام می‌دهد، مردم در برابرش ناتوانند و او کارهای معجزه‌وار انجام می‌دهد.

نکته ادبی: «اعجاز» به معنای کارِ شگفت‌انگیز و خارج از توانِ بشر است.

بر شه شرق فرخست به فال فال او را سعادتست انباز

حضورِ او برای پادشاهِ شرق، فالِ نیکی است و سعادت با این فال همراه است.

نکته ادبی: «انباز» به معنای شریک و همراه است.

تا ولایت بدو سپرد ملک گشت گیتی چو کلبهٔ بزاز

از وقتی که حکومت به او سپرده شد، دنیا مانند دکانِ بزاز (پارچه‌فروش) منظم و مرتب گشت.

نکته ادبی: تشبیه جهان به دکان بزاز نشان‌دهنده نظمِ دقیقِ اوست.

متواتر شده ست نامهٔ فتح گشته ره پر مرتب و جماز

نامه‌های پیروزی پی‌درپی می‌رسند و جاده‌ها پر از پیک‌ها و شترهای تندرو (جماز) شده است.

نکته ادبی: «جماز» شترِ تندرو است.

فتح مکران و در پیش کرمان ری و قزوین و ساوه و اهواز

خبرِ پیروزی در مکران، کرمان، ری، قزوین، ساوه و اهواز به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به گستره فتوحاتِ وزیر.

ور نکو بنگری به راه در است نامهٔ فتح بصره و شیراز

اگر خوب نگاه کنی، در راه است که خبرِ پیروزی بصره و شیراز هم برسد.

نکته ادبی: تداومِ فتوحات را بیان می‌کند.

از پس فتح بصره، فتح یمن وز پس هر دو ، فتح شام و حجاز

بعد از فتحِ بصره، فتحِ یمن و پس از هر دوی آن‌ها، خبر فتح شام و حجاز خواهد آمد.

نکته ادبی: اغراق در جهان‌گشاییِ ممدوح.

شاد باش ای وزیر فرخ پی دل به شادی و خرمی پرداز

ای وزیرِ خوش‌اقبال، شاد باش و دلت را به شادی و خرمی مشغول کن.

نکته ادبی: دعای خیر و ترغیب به شادمانی.

دوستان را بیافتی به مراد سر دشمن بکوفتی به جواز

دوستانت را به مرادِ دل یافتی و سرِ دشمنانت را با قدرت و حقانیت در هم کوبیدی.

نکته ادبی: «جواز» در اینجا به معنایِ حکمِ روایی و حقانیت است.

شکر شاهیت از طراز گذشت می خور از دست لعبتان طراز

سپاسگزاریِ تو از پادشاه بیش از حدِ معمول شد؛ پس اکنون از دستِ زیبارویان شراب بنوش.

نکته ادبی: توصیه به بهره‌مندی از لذت‌های دنیوی.

نوبهارست و مطرب از بر گل برکشیده بر آسمان آواز

فصل بهار است و نوازنده در کنارِ گل‌ها، آوازش را تا به آسمان بلند کرده است.

نکته ادبی: توصیه به شادیِ بهاری.

خوش بود بر نوای بلبل و گل دل سپردن به رامش و به گماز

در میانِ نوای بلبل و زیبایی گل، بسیار دلپذیر است که دل به شادی و خوش‌گذرانی سپرد.

نکته ادبی: «گماز» به معنای خوش‌گذرانی و ناز و اداست.

خوش خور و خوش زی ای بهار کرم در مراد و هوای دل بگراز

ای بهارِ سخاوت، خوش بخور و خوش زندگی کن و مطابقِ هوای دلت حرکت کن.

نکته ادبی: استعاره از وزیر به عنوانِ بهارِ کرم.

تو بر این بالش و فکنده خدای از تو اندر همه جهان آواز

تو بر این مسندِ قدرت تکیه زده‌ای و خداوند آوازه‌ی نامِ تو را در همه جهان پیچیده کرده است.

نکته ادبی: اشاره به شهرتِ جهانیِ وزیر.

فرخی بندهٔ تو بر در تو از بساط تو برکشیده دهاز

من، فرخی، بنده و درگاه‌نشینِ تو هستم که از بساطِ تو طلبِ عنایت و لطف دارم.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و اشاره به جایگاهِ بندگیِ خود نزدِ وزیر.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو ساقی

سرو برای توصیف قامتِ موزون و بلندِ ساقی به کار رفته است.

تشخیص مهر و کینش مثل دو دربانند

جان‌بخشی به مهر و کین و تشبیه آن‌ها به دو دربان برای نشان دادنِ سلطه وزیر بر امور.

تضاد آتش آرزو و آتش آز / آب آن خدمت

شاعر خدمت به وزیر را مانند آب برای خاموش کردنِ آتشِ طمع و آز دانسته است.

اغراق کوه گیرد چو تب گرفته گداز

بزرگ‌نماییِ قدرتِ خشمِ وزیر که می‌تواند کوه را از ترس آب کند.

تلمیح چاه نخشب

اشاره به داستانی تاریخی/افسانه‌ای درباره ماه نخشب که نماد مکر و فریب است.