دیوان اشعار - قصاید (گزیدهٔ ناقص)

فرخی سیستانی

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ - در مدح خواجه عمید اسعد کدخدای امیر ابوالمظفر والی چغانیان

فرخی سیستانی
برگرفت از روی دریا ابر فروردین سفر ز آسمان بر بوستان بارید مروارید تر
گه به روی بوستان اندر کشد پیروزه لوح گه به روی آسمان اندر کشد سیمین سپر
هر زمانی بوستان را خلعتی پوشد جدا هر زمانی آسمان را پرده ای سازد دگر
در بیابان بیش از آن حله ست کاندر سیستان در گلستان بیش از آن دیباست کاندر شوشتر
هر کجا باغیست بر شد بانگ مرغان از درخت هر کجا کوهیست بر شد بانگ کبکان از کمر
سوسن سیمین، وقایه برگرفت از پیش روی نرگس مشکین، عصابه برگرفت از گرد سر
بر توان چیدن ز دست سوسن آزاد سیم بر توان چیدن ز روی شنبلید زرد زر
ارغوان از چشم بد ترسد از آن رو هر زمان سرخ بیجاده چو تعویذ اندر آویزد زبر
هر زمان از نقش گوناگون همه روی زمین چون نگارین خانهٔ دستور گردد سربسر
خواجه بو منصور، دستور عمید اسعد از اوست سعد اجرام سپهر و فخر اسلاف گهر
دولتش گیتی پناه و نعمتش زایر نواز هیبتش دریاگذار و همتش گردون سپر
خانمان دوستان از جود او پر ناز و نوش شهر و بوم دشمنان از سهم او زیر و زبر
هیچ علم از عقل او مویی نماند باز پس هیچ فضل از خلق او گامی نگردد زاستر
مهر و کین و جنگ و صلح و کلک و تیغ او دهند دوستان و دشمنان را نفع و ضر و خیر و شر
پیل مست ار بر در کاخش کند روزی گذار شیر نر گر بر سر راهش کند وقتی گذر
آتش خشمش دو دندان برکند از پیل مست آفت سهمش دو ساعد بشکند از شیر نر
در تن پیل دلاور زهره گردد خون صرف گردد چشم شیر شرزه مژه گردد نیشتر
گر چه باشد آبگینه با تبر ناپایدار چون برو نامش بخوانی بشکند رویین تبر
ممتحن را دیدن او باشد از غمها فرج منهزم را نام او بر دشمنان باشد ظفر
روشنایی یابد از دیدار او دو چشم کور اشنوایی یابد از آواز او دو گوش کر
سایهٔ او بر همای افتاد روزی در شکار زان سبب بر سایهٔ پر همای افتاد فر
مهر او روزی به طلق از روی رافت دیده دوخت زان سپس هرگز نشد بر طلق آتش کارگر
در چغانی رود اگر روزی فرو شوید دو دست ماهیان را چون صدف در تن پدید آید درر
ای پدر را نامور فرزند کاندر دور دهر تا قیامت زنده شد از نام تو نام پدر
تا بتابد نیمروزان از تف خورشید سنگ تا برآید بامدادان آفتاب از باختر
کامران باش و روان را از طرب با بهره دار شادمان باش و جهان را بر مراد خویش خور
همچنین نوروز خرم صد هزاران بگذران همچنین ماه مبارک صد هزاران بر شمر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های بهاریه در ادبیات فارسی است که با توصیفاتی بدیع و تصویرپردازی‌های زنده، شکوه و طراوت فصل بهار را به تصویر می‌کشد. شاعر با بهره‌گیری از طبیعت‌گراییِ خاصِ سبک خراسانی، زمین را چون نگارخانه‌ای پرنقش‌ونگار معرفی می‌کند که در آن هر گیاه و پرنده‌ای به وجد آمده است.

در بخش دوم، شعر با یک گذار هوشمندانه از توصیف طبیعت به ستایش و مدحِ ممدوح (خواجه بومنصور) تغییر لحن می‌دهد. در این قسمت، شاعر با استفاده از اغراق‌های حماسی و اسطوره‌ای، قدرت، بخشندگی و جایگاه رفیعِ ممدوح را فراتر از عالم ماده توصیف کرده و او را به عنوان تکیه‌گاهی استوار برای دوستان و کابوسی مهیب برای دشمنان ترسیم می‌کند.

معنای روان

برگرفت از روی دریا ابر فروردین سفر ز آسمان بر بوستان بارید مروارید تر

ابر فروردین از بالای دریا به حرکت درآمد و همچون مرواریدهای درخشان و تازه، بر گل‌های بوستان بارید.

نکته ادبی: تشبیه باران به مروارید تر (تازه) از ویژگی‌های سبک تصویرپردازی این دوره است.

گه به روی بوستان اندر کشد پیروزه لوح گه به روی آسمان اندر کشد سیمین سپر

آسمان گاهی زمین و بوستان را با رنگ آبیِ روشنِ خود (مانند لوح فیروزه) می‌پوشاند و گاهی در شب با درخشش ماه و ستارگان، سپری نقره‌ای بر روی زمین قرار می‌دهد.

نکته ادبی: پیروزه لوح استعاره از آسمان روز و سیمین سپر استعاره از آسمان شب یا ماه است.

هر زمانی بوستان را خلعتی پوشد جدا هر زمانی آسمان را پرده ای سازد دگر

طبیعت برای بوستان هر لحظه لباس جدیدی از شکوفه می‌دوزد و آسمان نیز دائماً پرده‌ها و چهره‌های گوناگونی به خود می‌گیرد.

نکته ادبی: خلعت و پرده استعاره از تغییرات جوی و پوشش گیاهی است.

در بیابان بیش از آن حله ست کاندر سیستان در گلستان بیش از آن دیباست کاندر شوشتر

در بیابان‌های این حوالی بیش از آنچه در سیستان حله (پارچه ابریشمی) وجود دارد، گل روییده است و در گلستان‌ها بیش از آنچه در شوشتر پارچه دیبا یافت می‌شود، زیبایی و طراوت دیده می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به شهرهای سیستان و شوشتر که در قدیم مراکز مهم نساجی و پارچه‌بافی بودند.

هر کجا باغیست بر شد بانگ مرغان از درخت هر کجا کوهیست بر شد بانگ کبکان از کمر

در هر باغی صدای پرندگان از میان شاخسار درختان بلند شده و در هر کوهی صدای کبک‌ها از کمرکش کوه به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: کمر به معنای میان‌کوه یا دامنه کوه است.

سوسن سیمین، وقایه برگرفت از پیش روی نرگس مشکین، عصابه برگرفت از گرد سر

گل سوسن با سفیدیِ درخشانش، پوشش خود را از پیشِ رو کنار زد و گل نرگس با رنگ مشکینش، سربند خود را از دور سر باز کرد.

نکته ادبی: استعاره از شکوفایی گل‌ها و باز شدن گلبرگ‌های آن‌ها.

بر توان چیدن ز دست سوسن آزاد سیم بر توان چیدن ز روی شنبلید زرد زر

می‌توان از دستِ گل سوسنِ آزاد که به رنگ نقره (سفید) است، گل چید و از روی گل شنبلید (نوعی گل زرد) که به رنگ طلا است، زر برداشت.

نکته ادبی: تشبیه سفیدی سوسن به سیم و زردی شنبلید به زر.

ارغوان از چشم بد ترسد از آن رو هر زمان سرخ بیجاده چو تعویذ اندر آویزد زبر

گل ارغوان از چشم‌زخمِ حسودان می‌ترسد؛ به همین خاطر، سرخیِ تیره (بیجاده) را مانند تعویذ و دعا به خود می‌آویزد.

نکته ادبی: بیجاده سنگی سرخ‌رنگ است که برای دفع چشم‌زخم استفاده می‌شده است.

هر زمان از نقش گوناگون همه روی زمین چون نگارین خانهٔ دستور گردد سربسر

زمین به خاطر نقش‌ونگارهای گوناگونِ گل‌ها، سرتاسر به مانند خانه یک نقاشِ چیره‌دست درآمده است.

نکته ادبی: دستور در اینجا به معنای وزیر یا کسی است که صاحب‌سلیقه و صاحب‌هنر است.

خواجه بو منصور، دستور عمید اسعد از اوست سعد اجرام سپهر و فخر اسلاف گهر

خواجه بومنصور که از نوادگانِ عمید اسعد است، ممدوح این شعر است؛ او زینت‌بخشِ آسمانِ فضیلت و مایه افتخارِ پیشینیانِ بزرگوار است.

نکته ادبی: مدحیه آغاز می‌شود و ممدوح معرفی می‌گردد.

دولتش گیتی پناه و نعمتش زایر نواز هیبتش دریاگذار و همتش گردون سپر

دولت و قدرتِ او پناهگاه جهان است و نعمتش نوازشگرِ دیدارکنندگان؛ هیبت و ابهت او مانند دریاست که همه را در خود غرق می‌کند و همت بلندش همچون سپری محافظ برای آسمان است.

نکته ادبی: استفاده از اغراق برای بزرگ جلوه دادن شخصیت ممدوح.

خانمان دوستان از جود او پر ناز و نوش شهر و بوم دشمنان از سهم او زیر و زبر

به لطف بخششِ او، زندگیِ دوستانش سرشار از آسایش و لذت است و شهرها و سرزمین‌های دشمنانش از ترسِ قدرتِ او زیر و زبر و ویران می‌شود.

نکته ادبی: تضاد بین وضعیت دوستان و دشمنان برای برجسته‌سازی قدرت ممدوح.

هیچ علم از عقل او مویی نماند باز پس هیچ فضل از خلق او گامی نگردد زاستر

هیچ دانشی نیست که از عقلِ او پنهان بماند و هیچ فضیلتی نیست که از دایره اخلاق و رفتار او بیرون باشد.

نکته ادبی: اغراق در کمالات عقلی و اخلاقی ممدوح.

مهر و کین و جنگ و صلح و کلک و تیغ او دهند دوستان و دشمنان را نفع و ضر و خیر و شر

مهر و قهر، و جنگ و صلح، و قلم و شمشیرِ اوست که به دوستان و دشمنان، سود و زیان و خیر و شر می‌رساند.

نکته ادبی: اشاره به نقش تعیین‌کننده ممدوح در سرنوشت دیگران.

پیل مست ار بر در کاخش کند روزی گذار شیر نر گر بر سر راهش کند وقتی گذر

اگر روزی پیلِ مست یا شیرِ نر بخواهد از کنارِ درِ کاخ او عبور کند، به سرنوشتِ شومی دچار می‌شود.

نکته ادبی: تمثیل برای نشان دادن هیبت و قدرت ممدوح که حتی حیوانات وحشی را به ترس می‌اندازد.

آتش خشمش دو دندان برکند از پیل مست آفت سهمش دو ساعد بشکند از شیر نر

آتشِ خشمِ او دو دندانِ پیلِ مست را می‌شکند و هراسِ ناشی از قدرتِ او، بازوهای شیرِ نر را خرد می‌کند.

نکته ادبی: اغراق حماسی برای توصیف قدرت خشم ممدوح.

در تن پیل دلاور زهره گردد خون صرف گردد چشم شیر شرزه مژه گردد نیشتر

در تنِ پیلِ دلاور، ترس (زهره) به خون تبدیل می‌شود و از ترس، چشمِ شیرِ خشمگین همچون نیشتر می‌شود.

نکته ادبی: زهره در ادبیات قدیم جایگاه ترس است. استعاره از ترس و وحشتِ جانوران در برابر ممدوح.

گر چه باشد آبگینه با تبر ناپایدار چون برو نامش بخوانی بشکند رویین تبر

اگرچه شیشه در برابر تبرِ آهنین دوام نمی‌آورد، اما وقتی نامِ او بر روی تبر خوانده شود، آن تبرِ پولادین هم در برابرِ عظمتِ او می‌شکند.

نکته ادبی: اغراقِ شاعرانه در تأثیر نام و جایگاه ممدوح.

ممتحن را دیدن او باشد از غمها فرج منهزم را نام او بر دشمنان باشد ظفر

دیدنِ او برای کسی که در سختی و بلاست، مایه رهایی است و نامِ او برای شکست‌خوردگان در برابر دشمنان، رمزِ پیروزی است.

نکته ادبی: ممدوح به عنوان منجی و مایه امید تصویر شده است.

روشنایی یابد از دیدار او دو چشم کور اشنوایی یابد از آواز او دو گوش کر

دو چشمِ کور با دیدارِ او روشنایی می‌یابند و دو گوشِ کر با شنیدنِ آواز و سخنِ او شنوایی پیدا می‌کنند.

نکته ادبی: اغراق مذهبی-اعتقادی که نشان‌دهنده جایگاه قدسی ممدوح است.

سایهٔ او بر همای افتاد روزی در شکار زان سبب بر سایهٔ پر همای افتاد فر

روزی سایه ممدوح بر سرِ پرنده هما افتاد؛ از آن پس بود که هما به خاطر داشتنِ این سایه، شکوه و بختِ بلند یافت.

نکته ادبی: اشاره به اسطوره هما که سایه‌اش بر سر هر کس بیفتد به سعادت می‌رسد؛ اینجا ممدوح خود منشأ سعادت هما شده است.

مهر او روزی به طلق از روی رافت دیده دوخت زان سپس هرگز نشد بر طلق آتش کارگر

او روزی از روی لطف به سنگِ طلق (میکا) نگاه کرد و بر آن اثر گذاشت؛ از آن پس دیگر هیچ آتشی نتوانست بر آن سنگِ طلق اثر بگذارد و آن را بسوزاند.

نکته ادبی: اشاره به کرامات و اعجازگونه بودنِ نگاه ممدوح.

در چغانی رود اگر روزی فرو شوید دو دست ماهیان را چون صدف در تن پدید آید درر

اگر او روزی در رودخانه چغانی دست‌هایش را بشوید، در دلِ صدف‌های آن رودخانه، مرواریدهای درخشان پدید می‌آید.

نکته ادبی: اشاره به اثر وجودیِ ممدوح در طبیعت.

ای پدر را نامور فرزند کاندر دور دهر تا قیامت زنده شد از نام تو نام پدر

ای فرزندی که نامِ پدرت را بلندآوازه کردی، به لطفِ نامِ تو، نامِ پدرت تا قیامت در جهان زنده ماند.

نکته ادبی: ستایش ممدوح به خاطر نیکی به پدر و بلندآوازه کردن نام او.

تا بتابد نیمروزان از تف خورشید سنگ تا برآید بامدادان آفتاب از باختر

تا زمانی که نیمروز آفتاب سنگ را داغ می‌کند و تا زمانی که خورشید صبحگاه از مشرق (باختر استعاره از جهت طلوع در اینجا) طلوع می‌کند، نام تو پاینده باد.

نکته ادبی: دعای بقا و جاودانگی برای ممدوح.

کامران باش و روان را از طرب با بهره دار شادمان باش و جهان را بر مراد خویش خور

همیشه پیروز و کامروا باش و روح خود را از شادی بهره‌مند کن و با شادمانی، از نعمت‌های جهان آن‌طور که می‌خواهی بهره ببر.

نکته ادبی: توصیه به خوشباشی و بهره‌مندی از زندگی که در پایان قصاید مدحی مرسوم است.

همچنین نوروز خرم صد هزاران بگذران همچنین ماه مبارک صد هزاران بر شمر

صدها نوروزِ خرم را پشت سر بگذار و صدها ماه مبارک را در دوران زندگی‌ات تجربه کن و به شمارش درآور.

نکته ادبی: دعای طول عمر و تداومِ جشن و سرور برای ممدوح.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (Personification) برگرفت از روی دریا ابر فروردین سفر

شاعر به ابر فروردین ویژگی انسانیِ سفر کردن و حرکت کردن داده است.

استعاره (Metaphor) سیمین سپر

آسمان شب یا ماه به سپری نقره‌ای تشبیه شده که نمادی از درخشش و محافظت است.

اغراق (Hyperbole) شیر نر گر بر سر راهش کند وقتی گذر / آتش خشمش دو دندان برکند از پیل مست

شاعر برای نشان دادن عظمت ممدوح، قدرت خشم او را به قدری زیاد توصیف می‌کند که حیوانات وحشی و درنده‌ای چون شیر و پیل را نیز از پای در می‌آورد.

تلمیح (Allusion) سایهٔ او بر همای افتاد

اشاره به باور اساطیری درباره پرنده هما که هرکس سایه‌اش بر او بیفتد، به سعادت و پادشاهی می‌رسد.

مراعات نظیر (تناسب) سوسن، نرگس، گلستان، بوستان

استفاده از واژگان مرتبط با طبیعت و گل و گیاه برای ایجاد هماهنگی در تصویرسازی.