دیوان اشعار - قصاید (گزیدهٔ ناقص)

فرخی سیستانی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - در مدح امیر یوسف بن ناصرالدین

فرخی سیستانی
کاشکی کردمی از عشق حذر یا کنون دارمی از دوست خبر
ای دریغا که من از دست شدم نوز ناخورده تمام از دل بر
چون توان بود برین درد صبور چون توان برد چنین روز به سر
عشق با من سفری گشت و بماند مونس من به حضر خسته جگر
دور بودن زچنان روی، غمیست هر چه دشوارتر و هر چه بتر
پیک غزنین نرسیده ست که من خبری یابم از دوست مگر
سفر از دوست جدا کرد مرا گم شود از دو جهان نام سفر
من شفاعت کنم امسال ز میر تا مرا دست بدارد به حضر
میر یوسف پسر ناصر دین لشکر آرای شه شیرشکر
چون شه ایران والا به نسب با شه ایران همتا به گهر
آنکه بر درگه سلطان جهان جای او پیشتر از جای پسر
همه نازیدن میر از ملک است زین ستوده ست بر اهل هنر
همچنان درخور از روی قیاس کان ملک شمسست این میر قمر
ملک او را به سزا دارد از آنک یادگارست ملک را ز پدر
لاجرم میر گرفته ست مدام خدمت او چو نماز اندر بر
روز و شب پیش همه خلق زبان به ثنا گفتن او دارد تر
همه از دولت او جوید نام همه در خدمت او دارد سر
تا ثنای ملک شرق بود به ثنای دگران رنج مبر
این هم از خدمت باشد که ز من بخرد مدح شه شرق به زر
دوستان را دل از اینگونه بود دوستاران را زین نیست گذر
شاد باد آن هنری میر که هست پادشاهی و شهی را درخور
آن نکو سیرت و نیکو مذهب آن نکو منظر و نیکو مخبر
آنکه اندر سپه شاه کسی پیش او نام نگیرد ز هنر
چون عطا بخشد اقرار کنی که جهان را بر او نیست خطر
چون به جنگ آید گویی که مگر نرسیده ست بدو نام حذر
از حریصی که به جنگست مثل جنگ را بندد هر روز کمر
دشمنان را چو کمان خواهد میر هیچ امید نماند به سپر
همه کتب عرب و کتب عجم بر تو برخواند چون آب ز بر
سخنانش همه یکسر نکتست چون سخن گوید تو نکته شمر
تا همی سرخ بود آذرگون تا همی سبز بود سیسنبر
تا بود لعلی نعت گل نار چون کبودی صفت نیلوفر
شادمان باد و به کام دل خویش آن پسندیده خوی خوب سیر
نیکوانی چو نگار اندر پیش دلبرانی چو بهار اندر بر
همچو این عید به شادی و خوشی بگذاراد و هزاران دگر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده نمونه‌ای از قصاید کهن پارسی است که با سبک سنتی تغزل آغاز می‌شود و سپس به مدح می‌پردازد. شاعر در بخش نخست، از رنج جانکاه جدایی و دوری از یار و سختی‌های طاقت‌فرسای سفر گله‌مند است و این حسرت را با بیانی عمیق و سوزناک به تصویر می‌کشد تا زمینه‌ای برای بیانِ غربت خویش فراهم کند.

در بخش دوم، کلام شاعر با گذار از احوال شخصی، به ستایش ممدوح یعنی میر یوسف تغییر می‌یابد. شاعر در این بخش با بهره‌گیری از مضامین حماسی، اخلاقی و ادبی، ممدوح را شخصی شجاع، خردمند، دارای اصالت خانوادگی و فاضل معرفی می‌کند که تکیه‌گاه او در روزهای سخت است و در نهایت با دعای خیر برای بقای او، قصیده را به پایان می‌برد.

معنای روان

کاشکی کردمی از عشق حذر یا کنون دارمی از دوست خبر

ای کاش در همان آغاز از عشق دوری می‌کردم و وارد این راه دشوار نمی‌شدم.

نکته ادبی: کردمی: فعل ماضی التزامی با ساختار کهن است که در اینجا معنای کاش انجام نمی‌دادم را می‌دهد.

ای دریغا که من از دست شدم نوز ناخورده تمام از دل بر

و یا اگر به عشق گرفتار شدم، ای کاش اکنون خبری از حال و روز یار خود داشتم.

نکته ادبی: دارمی: فعل مضارع اخباری با شناسه کهن که در اینجا به معنای داشتن است.

چون توان بود برین درد صبور چون توان برد چنین روز به سر

افسوس و صد افسوس که من از پای درآمدم و در حالی که هنوز لذت عشق را به تمامی نچشیده بودم، از محبوب جدا شدم.

نکته ادبی: از دست شدن: کنایه از ناتوان شدن یا از دست دادن کنترل بر خویش و بی‌تاب شدن.

عشق با من سفری گشت و بماند مونس من به حضر خسته جگر

چگونه می‌توان در برابر این دردِ دوری صبوری کرد و چگونه می‌توان چنین روزهای سختی را به پایان رساند؟

نکته ادبی: صبر: به معنای شکیبایی و بردباری است.

دور بودن زچنان روی، غمیست هر چه دشوارتر و هر چه بتر

عشق همراه من در سفر شد و ماندگار گشت و در شهر و دیار خود نیز مونس منِ جگرخسته شد.

نکته ادبی: حضر: در تقابل با سفر، به معنای اقامت و ماندن در شهر است.

پیک غزنین نرسیده ست که من خبری یابم از دوست مگر

دور بودن از چهره‌ی زیبای یار، غمی بزرگ است که هر چه زمان می‌گذرد، دشوارتر و تلخ‌تر می‌شود.

نکته ادبی: بتر: صورت کهن کلمه بدتر است.

سفر از دوست جدا کرد مرا گم شود از دو جهان نام سفر

پیکِ شهر غزنین هنوز نرسیده است تا شاید از او خبری از محبوب خویش بگیرم.

نکته ادبی: غزنین: نام شهر محل اقامت یار است که از اسامی خاص جغرافیایی محسوب می‌شود.

من شفاعت کنم امسال ز میر تا مرا دست بدارد به حضر

این سفر بود که مرا از یارم جدا کرد؛ ای کاش نام سفر از یاد برود و دیگر در جهان وجود نداشته باشد.

نکته ادبی: نفرین بر سفر: بیانگر بیزاری شاعر از شرایطی که باعث دوری او شده است.

میر یوسف پسر ناصر دین لشکر آرای شه شیرشکر

امسال از میرِ بزرگ شفاعت و درخواست خواهم کرد تا مرا یاری کند که از رنجِ دوری رها شده و در شهر خود بمانم.

نکته ادبی: دست بدارد: در اینجا به معنای حمایت کردن و یاری دادن برای رهایی از دشواری است.

چون شه ایران والا به نسب با شه ایران همتا به گهر

میر یوسف، پسر ناصرالدین، همان فرمانده‌ی لشکری که از نظر قدرت و شکوه، بسانِ شیر است.

نکته ادبی: شیرشکر: ترکیبی استعاری که نشان‌دهنده قدرت در جنگ و حلاوت در رفتار است.

آنکه بر درگه سلطان جهان جای او پیشتر از جای پسر

او از نظر نسب و نژاد، همانند شاه ایران است و از نظر گوهر وجودی نیز با پادشاهان برابری می‌کند.

نکته ادبی: گوهر: در اینجا به معنای ذات و اصالت خانوادگی است.

همه نازیدن میر از ملک است زین ستوده ست بر اهل هنر

کسی که در دربارِ سلطانِ جهان، جایگاه و ارزش او بالاتر از جایگاه فرزندان است.

نکته ادبی: پیشتر: به معنای جلوتر و دارای مقام بالاتر.

همچنان درخور از روی قیاس کان ملک شمسست این میر قمر

همه‌ی فخر و سربلندیِ این میر به دلیل آن ملک و پادشاه است و به همین دلیل نزد اهل هنر و فضیلت ستوده است.

نکته ادبی: نازیدن: به معنای فخر کردن و بالیدن است.

ملک او را به سزا دارد از آنک یادگارست ملک را ز پدر

اگر با قیاس و سنجش بنگریم، آن پادشاه مانند خورشید است و این میر همچون ماه، هر دو در جایگاه خود درخشانند.

نکته ادبی: شمس و قمر: تمثیل برای بیان عظمت و درخشش دو شخصیت.

لاجرم میر گرفته ست مدام خدمت او چو نماز اندر بر

آن پادشاه به شایستگی او را گرامی می‌دارد؛ چرا که او یادگاری ارزشمند از پدر برای ملک است.

نکته ادبی: یادگار: اشاره به تداومِ عظمت ممدوح از نسل پدر.

روز و شب پیش همه خلق زبان به ثنا گفتن او دارد تر

به همین دلیل، میر همیشه در خدمت اوست و مانند کسی که در حال نماز است، به او متصل و پایبند است.

نکته ادبی: تشبیه به نماز: کنایه از ارادت قلبی و خضوع کامل.

همه از دولت او جوید نام همه در خدمت او دارد سر

شب و روز، زبانش نزد همه مردم برای ستایشِ آن پادشاه گویا و تر است.

نکته ادبی: تر داشتن زبان: کنایه از مدام و پیوسته سخن گفتن.

تا ثنای ملک شرق بود به ثنای دگران رنج مبر

او تمام اعتبار و نام خود را از دولت و سایه‌ی آن پادشاه می‌جوید و در راه خدمت به او، سرِ تسلیم فرود آورده است.

نکته ادبی: سر داشتن در خدمت: کنایه از نهایتِ فرمان‌برداری.

این هم از خدمت باشد که ز من بخرد مدح شه شرق به زر

تا زمانی که ثنای پادشاه شرق بر جای است، رنجِ ستایشِ دیگران را بر خود هموار مکن.

نکته ادبی: ملک شرق: اشاره به سلطان زمانه یا ممدوح اصلی.

دوستان را دل از اینگونه بود دوستاران را زین نیست گذر

این نیز بخشی از خدمت‌گذاری است که از من، ستایشِ شاهِ شرق را به طلا می‌خرد.

نکته ادبی: بخریدن مدح: کنایه از صله دادن در برابر ستایش.

شاد باد آن هنری میر که هست پادشاهی و شهی را درخور

دلِ دوستان باید این‌گونه باشد و دوستدارانِ راستین، راهی جز این ندارند.

نکته ادبی: گذر: راه و چاره.

آن نکو سیرت و نیکو مذهب آن نکو منظر و نیکو مخبر

شاد و سربلند باد آن میرِ هنرمند که شایسته‌ی پادشاهی و فرمانروایی است.

نکته ادبی: درخور: شایسته و سزاوار.

آنکه اندر سپه شاه کسی پیش او نام نگیرد ز هنر

او کسی است که دارای اخلاقی نیکو، آیینی درست، چهره‌ای زیبا و باطنی شایسته است.

نکته ادبی: مخبر: خبره و دارای باطن یا سیره درونی.

چون عطا بخشد اقرار کنی که جهان را بر او نیست خطر

او چنان جایگاهی دارد که در لشکرِ شاه، هیچ‌کس پیش از او جرئتِ سخن گفتن از هنر و مهارت‌هایش را ندارد.

نکته ادبی: هنر: در ادبیات قدیم به معنای فضیلت و مهارت است.

چون به جنگ آید گویی که مگر نرسیده ست بدو نام حذر

وقتی که بخشش می‌کند، هر کسی اقرار می‌کند که در سخاوت و کرم، هیچ‌کس در جهان همتای او نیست.

نکته ادبی: خطر: در اینجا به معنای قدر و قیمت یا برتری است.

از حریصی که به جنگست مثل جنگ را بندد هر روز کمر

هنگامی که به میدان جنگ می‌آید، گویی که هرگز کلمه «حذر» و دوری از خطر به گوش او نرسیده است (شجاع است).

نکته ادبی: حذر: پرهیز و ترس.

دشمنان را چو کمان خواهد میر هیچ امید نماند به سپر

از آنچنان حرص و اشتیاقی که برای نبرد دارد، گویی هر روز برای جنگ کمر همت می‌بندد.

نکته ادبی: کمر بستن: کنایه از آمادگی برای انجام کاری.

همه کتب عرب و کتب عجم بر تو برخواند چون آب ز بر

هنگامی که میر مانند کمان، دشمنان را هدف قرار می‌دهد، دیگر هیچ امیدی به سپر برای آن‌ها باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: استعاره از تیراندازی و شکست‌ناپذیری.

سخنانش همه یکسر نکتست چون سخن گوید تو نکته شمر

او تمام کتاب‌های عربی و فارسی را چنان از حفظ است که گویی آب می‌نوشد.

نکته ادبی: از بر بودن: حفظ بودن.

تا همی سرخ بود آذرگون تا همی سبز بود سیسنبر

سخنان او همگی نکته‌سنجی و حکمت است، هرگاه سخن می‌گوید، آن را پند و نکته بشمار.

نکته ادبی: نکته: سخنِ دقیق و حکمت‌آمیز.

تا بود لعلی نعت گل نار چون کبودی صفت نیلوفر

تا زمانی که گلِ آذرگون سرخ است و گیاه سیسنبر سبز می‌باشد (تا ابد).

نکته ادبی: این ابیات نمونه‌ای از سوگندهای شاعرانه برای طول عمر ممدوح است.

شادمان باد و به کام دل خویش آن پسندیده خوی خوب سیر

تا وقتی که رنگِ لعل نشانی از گل انار است و رنگ کبود صفتِ گل نیلوفر است.

نکته ادبی: استفاده از عناصر طبیعت برای توصیف رنگ‌ها و ماندگاری طبیعت.

نیکوانی چو نگار اندر پیش دلبرانی چو بهار اندر بر

آن میرِ پسندیده با خوی و سیرتِ نیکو، همواره شاد و به کامِ دلِ خود باشد.

نکته ادبی: خوب‌سیر: دارای سیرت و اخلاق نیکو.

همچو این عید به شادی و خوشی بگذاراد و هزاران دگر

با وجودِ زیبا رویانی که همچون نگار در پیشِ رو هستند و دلبرانی که در آغوش‌اند.

نکته ادبی: تصویرسازی لطیف از محیطی پر از شادی و زیبایی.

آرایه‌های ادبی

کنایه از دست شدن

اشاره به بی‌تابی و از دست دادن تعادل روحی و روانی به دلیل شدتِ دوری و عشق.

تشبیه شمس و قمر (همچون خورشید و ماه)

تشبیه ممدوح و ملک به خورشید و ماه برای بیان شکوه و درخششِ جایگاه ایشان.

مبالغه سراسرِ ابیات مربوط به شجاعت و سخاوت میر

اغراقِ هنری برای بزرگ‌نماییِ صفات ممدوح جهتِ ترغیب او به بخشش.

ایهام کمر بستن

هم به معنای واقعی (آمادگی برای جنگ) و هم کنایه از عزم و اراده راسخ.

مراعات نظیر کتب عرب و کتب عجم

گردآوری واژگان هم‌خانواده در حوزه دانش و کتابت.