دیوان اشعار - قصاید (گزیدهٔ ناقص)

فرخی سیستانی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - در مدح امیر محمد بن محمود بن ناصرالدین سبکتگین

فرخی سیستانی
مرا چه وقت خزان و چه روزگار بهار چه دور باید بودن همی ز روی نگار
بهار من رخ او بود و دور ماندم ازو برابر آمد بر من کنون خزان و بهار
اگر خزان نه رسول فراق بود چرا هزار عاشق چون من جدا فکند از یار
به برگ سبز چنان شادمانه بود درخت که من به روی نگارین آن بت فرخار
خزان درآمد و آن برگها بکند و بریخت درخت ازین غم چون من نژند گشت و نزار
خدای داند کاندر درختها نگرم ز درد خون خورم و چون زنان بگریم زار
کسیکه او غم هجران کشیده نیست چو من ز بهر برگ درختان چرا خورد تیمار
مرا رفیقی امروز گفت: خانه بساز که باغ تیره شد و زرد روی و بی دیدار
جواب دادم و گفتم درخت همچو منست مرا ز همچو منی ای رفیق باز مدار
من و درخت کنون هر دوان بیک صفتیم منم ز یار جدا مانده و درخت از بار
نگار یار من و دوست غمگسار شود به فر خدمت درگاه میر شیرشکار
امیر عالم عادل محمد محمود قوام دولت و دین محمد مختار
ستودهٔ پدر خویش و شمع گوهر خویش بلند نام و سرافزار در میان تبار
همه جهان پدرش را ستوده اند و پدر چو من ستایش او را همی کند تکرار
هر آن پسر که پدر زان پسر بود خشنود نه روز او بد باشد نه عیش او دشوار
پسر که دانا باشد بر از پدر بخورد بخاصه از پدر پیشبین دولتیار
امیر عادل، داناترین خداوندست بزرگوارترین مهتر و مهین سالار
نه بر گزاف سپه را بدو سپرد پدر نه خیره گفت که لشکر نگه کن و بشمار
کسی که ره برد اندر حدیثهای بزرگ در این حدیث مر او را سخن بود بسیار
خدایگان جهان را درین سخن غرضست تو این سخن را زنهار تا نداری خوار
من این غرض بتوانم شناخت نیک، ولی دراز کردن قصه به هر سخن به چه کار
هر آن حدیث که من گفته ام به چندین شعر پدید خواهد شد مر خلق را همی هموار
بسی نمانده که شاه جهان بیاراید مصاف و موکب او را به صد هزار سوار
نگر شگفت نیاید ترا ازین سخنان بر این هزار دلیلست بل هزار هزار
ملک نهاد و ملک همت و ملک طلعت چنو کجاست یکی از همه ملوک بیار
اگر کسی به هنر یا به فضل یا به نسب خدایگانی یابد امیر دارد کار
نکو دلست و نکو سیرت و نکو مذهب نکو نهاد و نکو طلعت و نکو کردار
دل و زبان و کف او موافقند به هم گه وفا و گه بخشش و گه گفتار
کنار باشد باران نوبهاری را فضایل و هنرش را پدید نیست کنار
بسا کسا که رسید از عطا و نعمت او چنانکه من به توانایی و به دستگزار
چنان شدم ز عطاهای او که خانهٔ من تهی نباشد روزی ز سائل و زوار
چه چیز دانم کرد و چه شکر دانم گفت زمین چگونه کند شکر ابر بارانبار
ازان عطا که به من داد اگر بمانده بدی به سیم ساده بر آوردمی در و دیوار
به وقت بازی، اندر سرای، کودک من بسان خشت همی باز گسترد دینار
به شکر او نتوانم رسید پس چکنم ز من دعا و مکافات ز ایزد دادار
همیشه تا نشود خاک عنبر اشهب همیشه تا نشود سنگ، لل شهوار
همیشه تا ندمد در میان سوری مورد همیشه تا ندمد در کنار نرگس خار
عزیز باد و بر او اینجهان گرفته سکون امیر باد و بدو مملکت گرفته قرار
کجا موافق او را نشست باشد تخت کجا مخالف او را قرار باشد دار
فلک مساعد و بازو قوی و تیغش تیز خدای ناصر و تن بی گزند و بی آزار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

بخش آغازین این سروده با زبانی آکنده از اندوه و حسرت، بازتاب‌دهنده پیوند میان حالات درونی انسان و دگرگونی‌های طبیعت است. شاعر با استادی، فرا رسیدن فصل خزان و ریختن برگ‌ها را به استعاره‌ای برای دوری از معشوق و زوالِ شادمانی خود بدل کرده است که نشان‌دهنده یکپارچگی جهان‌بینی شاعرانه او با طبیعت پیرامون است.

در بخش دوم، کلام شاعر از فضای تغزلی به ساحت مدح و ثنای حاکم زمان تغییر جهت می‌دهد. او با بهره‌گیری از همان صراحت و روانی، امیر را مظهر عدالت، خرد و سخاوت می‌خواند و به بیان نقش حمایتی او در شکوفایی زندگی مادی و معنوی خود می‌پردازد. این بخش از شعر، پیوند میان شاعر و ممدوح را فراتر از ستایش معمول، به نوعی سپاس‌گزاری عمیق از نجات‌دهنده‌ای کریم بدل می‌سازد.

معنای روان

مرا چه وقت خزان و چه روزگار بهار چه دور باید بودن همی ز روی نگار

برای من که از دیدار یار محرومم، آمدن خزان و رفتن بهار هیچ تفاوتی ندارد؛ چرا که در نبود معشوق، گذر زمان بی‌معناست.

نکته ادبی: واژه "همی" در اینجا ادات استمرار است و بر تداومِ دوری تأکید دارد.

بهار من رخ او بود و دور ماندم ازو برابر آمد بر من کنون خزان و بهار

بهار حقیقی من چهره زیبای یار بود و اکنون که از او دور افتاده‌ام، برای من خزان و بهار هیچ فرقی با هم ندارند.

نکته ادبی: تضاد میان بهار و خزان برای نشان دادن یکسان بودن حال روحی در هر دو فصل.

اگر خزان نه رسول فراق بود چرا هزار عاشق چون من جدا فکند از یار

اگر فصل خزان پیکِ جدایی نیست، پس چرا باعث می‌شود که هزاران عاشق مانند من از دیدار یارشان محروم شوند؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای تأکید بر تأثیر مخرب خزان بر عاشقان.

به برگ سبز چنان شادمانه بود درخت که من به روی نگارین آن بت فرخار

درختان همان‌قدر که در فصل رویش به برگ‌های سبزشان شادمان بودند، من نیز به چهره‌ی چون بتِ زیبارویِ اهلِ فرخار دلبسته و شاد بودم.

نکته ادبی: "بت فرخار" اشاره به کنایه از معشوق بسیار زیبا و مشهور در ادب کهن است.

خزان درآمد و آن برگها بکند و بریخت درخت ازین غم چون من نژند گشت و نزار

با آمدن پاییز و ریختن برگ‌ها، درخت از این غمِ بی‌پوشی، غمگین و نزار گشت؛ درست مانند من که از فراق یار، ضعیف و رنجور شده‌ام.

نکته ادبی: تشبیه حالِ درخت به حالِ عاشق برای ایجاد هم‌ذات‌پنداری با طبیعت.

خدای داند کاندر درختها نگرم ز درد خون خورم و چون زنان بگریم زار

خداوند آگاه است که وقتی به درختانِ عریان می‌نگرم، از شدت اندوه مانند زنان سوگوار، اشک می‌ریزم و خون دل می‌خورم.

نکته ادبی: توصیفِ مبالغه‌آمیز برای نمایشِ عمقِ تأثراتِ درونی.

کسیکه او غم هجران کشیده نیست چو من ز بهر برگ درختان چرا خورد تیمار

کسی که مانند من درد دوری و هجران را نچشیده است، چگونه می‌تواند درک کند که چرا من برای ریختن برگ درختان این‌چنین اندوهگینم؟

نکته ادبی: توجیهِ منطقیِ رفتارِ غیرعادیِ عاشق بر اساسِ تجربه درد مشترک.

مرا رفیقی امروز گفت: خانه بساز که باغ تیره شد و زرد روی و بی دیدار

امروز دوستی به من گفت که باید به فکر آسایش و خانه خود باشم، زیرا باغ و طبیعت تیره و زرد شده و دیگر نشانی از زیبایی در آن نیست.

نکته ادبی: استفاده از دیالوگ برای پیشبرد روایت در شعر.

جواب دادم و گفتم درخت همچو منست مرا ز همچو منی ای رفیق باز مدار

در پاسخ به او گفتم که درخت به من شباهت دارد و حالِ آن آینه‌یِ احوالِ من است؛ پس مرا از غمگین بودن منع نکن.

نکته ادبی: تأکید بر این‌همانیِ شاعر با پدیده‌های طبیعی.

من و درخت کنون هر دوان بیک صفتیم منم ز یار جدا مانده و درخت از بار

من و درخت اکنون در یک وضعیت هستیم؛ من از دیدار یار محرومم و درخت از داشتن میوه و برگ بی‌بهره مانده است.

نکته ادبی: استعاره از کمال (یار/میوه) و زوال (جدایی/خزان).

نگار یار من و دوست غمگسار شود به فر خدمت درگاه میر شیرشکار

چهره‌ی دلبر، غمگسارِ جانِ من است و این آرامش را مدیونِ خدمت به درگاهِ امیر، آن میرِ شکارچی هستم.

نکته ادبی: ورود به مدح و پیوندِ آن با تسکینِ خاطرِ شاعر.

امیر عالم عادل محمد محمود قوام دولت و دین محمد مختار

او امیرِ عادل، محمد محمود است؛ کسی که مایه قوت و استحکامِ دین و دولت است و نامِ محمد را برگزیده است.

نکته ادبی: اشاره مستقیم به نام و القابِ ممدوح برای تبیینِ جایگاهِ او.

ستودهٔ پدر خویش و شمع گوهر خویش بلند نام و سرافزار در میان تبار

او ستوده‌ی پدر است و همچون جواهری در میان خانواده خود می‌درخشد؛ نامی بلندآوازه دارد و در میانِ خاندانِ خویش سرافراز است.

نکته ادبی: تأکید بر اصالت و نجابت خانوادگی ممدوح.

همه جهان پدرش را ستوده اند و پدر چو من ستایش او را همی کند تکرار

تمامیِ جهانیان پدرِ او را ستایش کرده‌اند و من نیز همچون دیگران، در حالِ تکرارِ ثنایِ او هستم.

نکته ادبی: استفاده از صنعت تکرار برای تأکید بر شهرتِ ممدوح.

هر آن پسر که پدر زان پسر بود خشنود نه روز او بد باشد نه عیش او دشوار

فرزندی که پدرش از او خشنود باشد، روزگارش خوش و زندگی‌اش خالی از سختی و دشواری خواهد بود.

نکته ادبی: اشاره به دعای خیرِ پدر که در باورهای قدیم، ضامن سعادتِ فرزند است.

پسر که دانا باشد بر از پدر بخورد بخاصه از پدر پیشبین دولتیار

فرزندِ دانا از تدبیر و میراثِ پدر بهره‌مند می‌شود، به‌ویژه اگر پدرش انسانی دوراندیش و برخوردار از دولت و اقبال باشد.

نکته ادبی: ارائه الگوی تربیتیِ سنتی در ایران کهن.

امیر عادل، داناترین خداوندست بزرگوارترین مهتر و مهین سالار

این امیرِ عادل، داناترین حاکمان است؛ بزرگوارترین سرور و والاترین سالارِ روزگار ماست.

نکته ادبی: استفاده از صفات عالی (داناترین، بزرگوارترین) برای تکریم ممدوح.

نه بر گزاف سپه را بدو سپرد پدر نه خیره گفت که لشکر نگه کن و بشمار

پدرش بدون دلیل و بیهوده فرماندهی سپاه را به او نسپرد و بدون فکر دستور نداد که لشکریان را به او بسپارید.

نکته ادبی: تأکید بر عقلانیتِ حاکمِ پیشین در جانشین‌پروری.

کسی که ره برد اندر حدیثهای بزرگ در این حدیث مر او را سخن بود بسیار

کسی که در مسائلِ سیاسی و کشورداریِ بزرگ صاحب‌نظر است، درباره‌ی این تصمیمِ پدر، سخن‌های بسیاری برای گفتن دارد.

نکته ادبی: ارجاع به خرد جمعی برای تأیید شایستگی ممدوح.

خدایگان جهان را درین سخن غرضست تو این سخن را زنهار تا نداری خوار

حاکمِ جهان در این تصمیمِ خود هدفی داشته است؛ پس مواظب باش که این تصمیم را خوار و بی‌اهمیت نشماری.

نکته ادبی: هشدارِ مشفقانه به مخاطبِ شعر برای درکِ اهمیتِ سیاسیِ موضوع.

من این غرض بتوانم شناخت نیک، ولی دراز کردن قصه به هر سخن به چه کار

من به‌خوبی هدفِ حاکم را درک می‌کنم، اما نیازی نیست که قصه را طولانی کنم و به جزئیات بپردازم.

نکته ادبی: ایجاز در بیان برای حفظِ فصاحت و بلاغت.

هر آن حدیث که من گفته ام به چندین شعر پدید خواهد شد مر خلق را همی هموار

هر نکته‌ای که من در این ابیات بیان کردم، به‌زودی و به‌سادگی برای همگان آشکار خواهد شد.

نکته ادبی: پیش‌گوییِ شاعرانه که بر اعتمادِ او به تدبیر ممدوح دلالت دارد.

بسی نمانده که شاه جهان بیاراید مصاف و موکب او را به صد هزار سوار

زمانِ زیادی نمانده است که این پادشاهِ جهان، سپاهِ خود را با صدها هزار سوار بیاراید و به میدان آورد.

نکته ادبی: استعاره از آمادگی نظامی و قدرتِ ممدوح.

نگر شگفت نیاید ترا ازین سخنان بر این هزار دلیلست بل هزار هزار

از این سخنانِ من در شگفت نباش؛ چرا که برای اثباتِ بزرگیِ او هزاران و بلکه میلیون‌ها دلیل وجود دارد.

نکته ادبی: استفاده از اغراقِ بلاغی برای تأکید بر حقانیتِ مدح.

ملک نهاد و ملک همت و ملک طلعت چنو کجاست یکی از همه ملوک بیار

از نظرِ منشِ پادشاهی، همتِ بلند و چهره‌ی زیبا؛ در میانِ تمامِ حاکمان، چه کسی به پایِ او می‌رسد؟ بیاور تا ببینیم.

نکته ادبی: استفهام انکاری برای اثباتِ یگانگی و برتری ممدوح.

اگر کسی به هنر یا به فضل یا به نسب خدایگانی یابد امیر دارد کار

هر کس که از هنر، فضل و دانش یا تبارِ شریف برخوردار باشد، در خدمتِ این امیر جایگاهی درخور می‌یابد.

نکته ادبی: شایسته‌سالاری به عنوانِ یکی از ویژگی‌های حاکم عادل.

نکو دلست و نکو سیرت و نکو مذهب نکو نهاد و نکو طلعت و نکو کردار

او صاحبِ دلی نیک، سیرتی پاک، مذهبی درست، نهادی پسندیده، چهره‌ای زیبا و کرداری نیکوست.

نکته ادبی: تکرار واژه "نکو" برای تأکید بر کمالاتِ چندگانه.

دل و زبان و کف او موافقند به هم گه وفا و گه بخشش و گه گفتار

در هنگامِ وفا، بخشندگی و سخن گفتن؛ قلب، زبان و دستِ او با هم هماهنگ و یک‌سو هستند.

نکته ادبی: هماهنگیِ جوارح در تبیینِ شخصیتِ صادق و بخشنده.

کنار باشد باران نوبهاری را فضایل و هنرش را پدید نیست کنار

بارانِ بهاری کرانه و پایانی ندارد؛ فضیلت‌ها و هنرهایِ این امیر نیز بی‌کران و تمام‌نشدنی است.

نکته ادبی: تشبیه فضایل ممدوح به باران بهاری که نمادِ حیات‌بخشی است.

بسا کسا که رسید از عطا و نعمت او چنانکه من به توانایی و به دستگزار

بسیارند کسانی که از بخشش و نعمتِ او به رفاه رسیدند؛ چنان‌که من نیز به توانگری و دستِ بخشنده رسیدم.

نکته ادبی: اشاره به تغییرِ احوالِ معیشتیِ شاعر در سایه ممدوح.

چنان شدم ز عطاهای او که خانهٔ من تهی نباشد روزی ز سائل و زوار

از الطافِ او چنان بی‌نیاز شدم که خانه‌ام دیگر هیچ روزی از حضورِ نیازمندان و دیدارکنندگان خالی نیست.

نکته ادبی: کنایه از رسیدن به مکنت و مقامِ دست‌گیری از دیگران.

چه چیز دانم کرد و چه شکر دانم گفت زمین چگونه کند شکر ابر بارانبار

چگونه می‌توانم شکرِ او را به‌جا آورم؟ همان‌طور که زمینِ خشک، در برابرِ بارانِ پی‌درپی، راهی برای شکرگزاری ندارد.

نکته ادبی: تمثیل برای نمایشِ عجزِ شاعر در برابرِ بزرگیِ لطفِ ممدوح.

ازان عطا که به من داد اگر بمانده بدی به سیم ساده بر آوردمی در و دیوار

اگر از عطایایی که به من بخشیده، چیزی نگه می‌داشتم، می‌توانستم از همان سیم و زر، در و دیوارِ خانه‌ام را بسازم.

نکته ادبی: اغراقِ هنری برای بیانِ کثرتِ بخششِ ممدوح.

به وقت بازی، اندر سرای، کودک من بسان خشت همی باز گسترد دینار

کودکِ من در خانه، چنان با دینارها بازی می‌کند که گویی خشت و سنگ‌ریزه‌اند.

نکته ادبی: تصویرسازی بسیار گویا از رفاهِ مادی که نتیجه‌یِ بخششِ ممدوح است.

به شکر او نتوانم رسید پس چکنم ز من دعا و مکافات ز ایزد دادار

نمی‌توانم به شکرانه‌یِ او برسم؛ پس چه کنم؟ کارِ من دعا کردن و پاداشِ نهاییِ او با خداوندِ آفریننده است.

نکته ادبی: تغییر موضع از عجزِ انسانی به توسل به درگاه الهی.

همیشه تا نشود خاک عنبر اشهب همیشه تا نشود سنگ، لل شهوار

تا زمانی که خاک، تبدیل به عنبرِ خوشبو نشود و سنگ‌ها به مرواریدهای درخشان بدل نگردند؛

نکته ادبی: استفاده از شرط‌های محال برای دعای ابدی.

همیشه تا ندمد در میان سوری مورد همیشه تا ندمد در کنار نرگس خار

تا وقتی که در میانِ گلِ سوری، مورد نروید و در کنارِ نرگس، خار ندمد؛

نکته ادبی: تضادهای طبیعی برای ابدیتِ دعای خیر.

عزیز باد و بر او اینجهان گرفته سکون امیر باد و بدو مملکت گرفته قرار

امیر عزیز و سرافراز باد و جهان تحتِ حکومتِ او به آرامش برسد؛ او پاینده باشد و مملکت به واسطه‌ی او به قرار و ثبات دست یابد.

نکته ادبی: دعا برای تداومِ قدرت و استقرارِ ملک.

کجا موافق او را نشست باشد تخت کجا مخالف او را قرار باشد دار

هر جا که تختِ پادشاهیِ او باشد، جایگاهِ موافقان است و هر جا که مخالفانِ او باشند، زندان و عقوبت در انتظارشان است.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ قاطعِ ممدوح در برابرِ مخالفان.

فلک مساعد و بازو قوی و تیغش تیز خدای ناصر و تن بی گزند و بی آزار

بخت با او یار، بازوانش توانمند، شمشیرش بُرنده، خداوند حامیِ او و تنش از هر آسیب و گزندی در امان باد.

نکته ادبی: جمع‌بندیِ دعاها با تکیه بر اسبابِ دنیوی و اخروی.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) بهار و خزان

شاعر با تقابل این دو فصل، وضعیت درونی خود را در فراق و وصال به تصویر می‌کشد.

تشبیه درخت همچو منست

تشبیه حالِ درختِ خزان‌زده به حالِ عاشقِ هجران‌کشیده برای القای حسِ غمِ مشترک.

مبالغه (غلو) به سیم ساده برآوردمی در و دیوار

بزرگ‌نماییِ ثروتِ حاصل از بخششِ ممدوح برای تأکید بر کرامتِ او.

استعاره بهار من رخ او بود

بهار به معنای شکوفایی و شادمانی، به رخسارِ یار تشبیه شده است.