دیوان اشعار - قصاید (گزیدهٔ ناقص)

فرخی سیستانی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در مدح امیر محمد بن محمود بن ناصرالدین

فرخی سیستانی
ای زینهارخوار بدین روزگار از یار خویشتن که خورد زینهار
یکدل همی چرند کنون آهوان با شیر و با پلنگ به یک مرغزار
وقتیکه چون دو عارض و زلفین تو در باغ گل همی شکفد صد هزار
هر شب همی درخشد در گلستان چون شعله های آذر گلهای نار
وقتیکه چون موشح گردد زمین وشی و پرنیان همه کوه و قفار
گردد ز چشم دیده و ران ناپدید اندر میان سبزه به صحرا سوار
وقتیکه چون سرود سرایی به باغ یا در چمن چغانه نهی بر کنار
بلبل سرود راست کند بر سمن صلصل قصیده نظم کند بر چنار
وقتیکه عاشقان و جوانان به هم در باغ می خورند به دیدار یار
این بر چمن نشسته و پر می قدح و آن زیر گل غنوده و پر گل کنار
زیر گل شکفته بخواهد گشاد نرگس دو چشم خویش ز خواب خمار
از من همی جدا شوی ای ماهروی نامهربان نگاری و ناسازگار
بی دوست چون بوم به چنین ماه و روز بی یار چون زیم به چنین روزگار
ترسم که از بهار بترسی همی گویی ز تو بهار به آید به کار
و آنگاه چون بهار به آید ز تو گردی به چشم عاشق بیقدر و خوار
تو زین قبل اگر روی ای جان مرو ور انده تو زینست انده مدار
من هم بهار دیدم و هم روی تو روی تو از بهار به ای غمگسار
اینک بهار و اینک رخسار تو بنگر به روی خویش و به روی بهار
ور بی بهانه رفتن خواهی همی بی مهر گشت خواهی و زنهار خوار،
شاخ بنفشه بخش مرا زان دو زلف تا دارم آن بنفشه ز تو یادگار
چون تو شدی دلم شد و فردا مرا از بهر مدح میر دل آید به کار
بنیاد حمد میرمحمد کزوست شاهی و ملک و دولت و دین استوار
نزد پدر ستوده و نزد خدای اندر همه مقامی و اندر همه تبار
هم شهر گیر و هم پسر شهر گیر هم شهریار و هم پسر شهریار
زو قدر و جاه و عز و شرف یافته تاج و کلاه و تیغ و نگین هر چهار
اسلام را به منزلت حیدر است شمشیر او به منزلت ذوالفقار
مردان مردگیر و شیران نر، روز نبرد کردن و روز شکار،
در نزد او سراسر در بندگی در پیش او تمامی در زینهار
رایش به وقت حزم حصار قویست تیغش به روز رزم کلید حصار
در حلم نایبانند او را جبال در جود چاکرانند او را بحار
جایی که جود باید،جود و سخاست جایی که حلم باید، حلم و وقار
از قادری که هست نیارد گذشت اندر همه ولایت او اضطرار
با سهم او دلیرترین پیلی از سر برون نیارد کردن فسار
از بیم او نکوخو و بخرد شدند دیوانگان گشته خلیع العذار
فرزند آن شهست که از بیم او بیرون نیارست آمد ثعبان ز غار
ای عدل و راد مردی را در جهان نوشیروان دیگر و اسفندیار
آن کو شمار ریگ بداند گرفت فضل ترا گرفت نداند شمار
برتر ز چیزها خردست و هنر مردم بی این دو چیز نیاید به کار
وین هر دو را امید به تست از جهان زینی به هر امیدی امیدوار
غره نه ای بدین هنر و نیکویی از فر شاه بینی و از کردگار
سلطان ترا به چرخ برین برکشید و آخر بدین همی نکند اختصار
جایی رساندت که به درگاه تو از روم هدیه آرند، از چین نثار
بخت موالف تو سوی ارتفاع بخت مخالف تو سوی انحدار
فرمانبران تو شده اند ای امیر فرمان دهندگان صغار و کبار
اندر دو چشم خویش زند خار و خسک هر دشمنی که با تو کند چارچار
در هر دلی هوای تو بیخی زده ست بیخی که شاخ دارد و بر شاخ بار
گیتی گرفت با تو امیرا سکون دلها گرفت با تو امیرا قرار
و آن دل که رفته بود به جای دگر از بهر بازگشتن بر بست بار
ای درگه تو جایگه قدر و جاه ای خدمت تو مایهٔ عز و فخار
نیک اختیار باشد هر کس که کرد درگاه تو و خدمت تو اختیار
فخریست خدمت تو که تا روز حشر او را نه ننگ خواهد دیدن نه عار
شادی، به خدمت تو کند پیشبین خدمت، به درگه تو کند هوشیار
آنجاست ایمنی و دگر جای بیم آنجایگه گلست و دگر جای خار
ای از تو یافته دل و فربی شده فرهنگ دلشکسته و جود نزار
ای از تو یافته دل و فرخ شده غمگین و دلشکستهٔ چون فرخی هزار
سال نوست و ماه نو و روز نو وقت بهار و وقت گل کامگار
شادی و خرمی را نو کن بسیج دل را به خرمی و به شادی سپار
بوبکر عندلیب نوا را بخوان گو قوم خویش را چو بیایی بیار
وز هر یکی جدا غزلی نو شنو شاهانه شادمانه زی و شادخوار
نوروز و نوبهار دلارام را با دوستان خویش به شادی گذار
تا فعل ابر پاک نیاید ز خاک تا طبع خاک خشک نگیرد بخار
پاینده باش تا به مراد و به کام از دشمنان خویش برآری دمار
امروز تو همیشه نکوتر ز دی امسال تو هماره نکوتر ز پار
همواره یمن باد ترا بر یمین پیوسته یسر باد ترا بر یسار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده با توصیفی زنده و دل‌انگیز از فرارسیدن بهار و پیوند آن با طراوت و شادی آغاز می‌شود. شاعر با تصویرگری دقیق، صحنه‌هایی از طبیعتِ شکوفا را ترسیم می‌کند که در آن صلح و آرامش میان موجودات برقرار است و این فضایِ پرشور، بستری می‌شود برای بیانِ یک گلایه عاشقانه؛ جایی که معشوق قصد جدایی دارد و شاعر با مهارتی تمام، زیباییِ او را برتر از جلوه‌های بهاری دانسته و می‌کوشد او را از این تصمیم منصرف کند.

در بخش دوم، شعر از فضای تغزلی به ساحت مدح و ستایشِ حاکم تغییر جهت می‌دهد. شاعر در ستایشِ امیری به نام میرمحمد، فضایل اخلاقی، توانمندی‌های نظامی و درایت سیاسی او را برمی‌شمارد. این بخش با بهره‌گیری از تلمیحات تاریخی و اساطیری، تصویری از یک حاکم آرمانی ارائه می‌دهد که عدل، سخاوت و قدرت او، مایه امنیت و استواریِ دین و ملک در سرزمین تحت فرمانش شده است.

معنای روان

ای زینهارخوار بدین روزگار از یار خویشتن که خورد زینهار

ای کسی که در این روزگار، پیمان‌شکنی می‌کنی، چه کسی از یار خود طلب پناه می‌کند؟ (عجب از تو که با وفاداریِ خود به یار، این‌گونه رفتار می‌کنی).

نکته ادبی: زینهارخوار در اینجا کنایه از کسی است که حرمتِ عهد و امان را نگاه نمی‌دارد.

یکدل همی چرند کنون آهوان با شیر و با پلنگ به یک مرغزار

اکنون آهوان در کمالِ آرامش و امنیت، دوشادوشِ شیر و پلنگ در یک مرغزار مشغول چریدن هستند.

نکته ادبی: آرایه تضاد بین آهو و شیر/پلنگ برای نشان دادنِ امنیتی است که در این عصر برقرار است.

وقتیکه چون دو عارض و زلفین تو در باغ گل همی شکفد صد هزار

هنگامی که در باغ، صدها هزار گل شکوفا می‌شود، درست شبیه به چهره و زلف‌هایِ تو زیباست.

نکته ادبی: تشبیه گل به چهره و زلف معشوق که از مضامین رایج در تغزل است.

هر شب همی درخشد در گلستان چون شعله های آذر گلهای نار

هر شب گل‌های انار مانند شعله‌های آتش در گلستان می‌درخشند.

نکته ادبی: تشبیه گل‌های انار به شعله آتش (آذر) به دلیل رنگ سرخ و درخشش آن‌هاست.

وقتیکه چون موشح گردد زمین وشی و پرنیان همه کوه و قفار

زمانی که زمین با گل‌ها مانند پارچه‌ای منقش (موشح) می‌شود، تمام کوه‌ها و بیابان‌ها همچون پارچه‌های گران‌بها (وشی و پرنیان) زینت می‌یابند.

نکته ادبی: موشح به معنای آراسته و منقش است. وشی و پرنیان نماد زیبایی و لطافت طبیعت هستند.

گردد ز چشم دیده و ران ناپدید اندر میان سبزه به صحرا سوار

سواری که در میانِ سبزه و صحرا می‌تازد، از چشمِ تماشاگرانِ دوردست ناپدید می‌شود (آن‌قدر سبزه بلند است که سوار در آن گم می‌شود).

نکته ادبی: اشاره به انبوهی و بلندی سبزه در بهار که مانع دیدن سوار می‌شود.

وقتیکه چون سرود سرایی به باغ یا در چمن چغانه نهی بر کنار

هنگامی که در باغ آواز می‌خوانی یا در چمن‌زار، چغانه (نوعی ساز) را در کنار خود می‌گذاری.

نکته ادبی: چغانه از سازهای کهن موسیقی ایرانی است.

بلبل سرود راست کند بر سمن صلصل قصیده نظم کند بر چنار

بلبل بر شاخ سمن آوازِ درست و خوش می‌خواند و صلصل (پرنده‌ای شبیه قمری) بر درخت چنار قصیده‌ای منظوم می‌سراید.

نکته ادبی: آرایه تشخیص (جان‌بخشی) به پرندگان و نسبت دادنِ کارِ شاعری به آن‌ها.

وقتیکه عاشقان و جوانان به هم در باغ می خورند به دیدار یار

زمانی که عاشقان و جوانان در باغ گرد هم می‌آیند و به دیدار یار، باده می‌نوشند.

نکته ادبی: اشاره به فضای عیش و طرب بهاری.

این بر چمن نشسته و پر می قدح و آن زیر گل غنوده و پر گل کنار

یکی بر سبزه نشسته و جامِ پر از شراب در دست دارد و دیگری زیرِ گل‌ها آرمیده و در آغوشِ گل‌ها خوابیده است.

نکته ادبی: تصویرسازی از لذتِ حضور در طبیعت.

زیر گل شکفته بخواهد گشاد نرگس دو چشم خویش ز خواب خمار

گلِ شکفته می‌خواهد نرگسِ دو چشمِ خود را از خوابِ مستی و خمار باز کند.

نکته ادبی: تشبیه چشمانِ گلِ نرگس به چشمانِ خمارآلودِ عاشق.

از من همی جدا شوی ای ماهروی نامهربان نگاری و ناسازگار

ای ماهروی، تو از من جدا می‌شوی؛ چه نگارِ نامهربان و ناسازگاری هستی.

نکته ادبی: خطاب شاعر به معشوق برای بیانِ شکایت.

بی دوست چون بوم به چنین ماه و روز بی یار چون زیم به چنین روزگار

بدونِ دوست در چنین ایامِ زیبایی، چگونه زندگی کنم و بی‌ یار در این روزگار چه کنم؟

نکته ادبی: بوم (جغد) نماد تنهایی و ویرانی است.

ترسم که از بهار بترسی همی گویی ز تو بهار به آید به کار

گمان می‌کنم از بهار می‌ترسی و می‌گویی که بهار برای تو کارآمدتر و بهتر است (و به همین دلیل قصد رفتن داری).

نکته ادبی: استدلالِ شاعر در تحلیلِ رفتارِ معشوق.

و آنگاه چون بهار به آید ز تو گردی به چشم عاشق بیقدر و خوار

و اگر بهار برای تو بهتر باشد، در چشمِ عاشقِ خود، بی‌قدر و خوار خواهی شد.

نکته ادبی: هشدارِ شاعر به معشوق که ارزشِ او وابسته به محبت است، نه فصل.

تو زین قبل اگر روی ای جان مرو ور انده تو زینست انده مدار

اگر به این دلیل می‌روی، نرو؛ و اگر اندوهِ تو از این بابت است، غمگین مباش.

نکته ادبی: تأکید بر ماندن و رفعِ بهانه‌های معشوق.

من هم بهار دیدم و هم روی تو روی تو از بهار به ای غمگسار

من هم بهار را دیدم و هم رویِ تو را؛ رویِ تو از بهار زیباتر است، ای غم‌زدایِ من.

نکته ادبی: استدلالِ شاعر در برتریِ زیباییِ معشوق بر زیباییِ طبیعت.

اینک بهار و اینک رخسار تو بنگر به روی خویش و به روی بهار

اینک بهار و اینک رخسار تو؛ به چهره خود و به چهره بهار بنگر (تا تفاوت را دریابی).

نکته ادبی: دعوت به مقایسه برای اثباتِ برتریِ معشوق.

ور بی بهانه رفتن خواهی همی بی مهر گشت خواهی و زنهار خوار،

اگر بدونِ هیچ بهانه‌ای قصدِ رفتن داری، پس معلوم است که مهرت زائل شده و پیمان‌شکن هستی.

نکته ادبی: زنهارخوار در اینجا به معنای کسی است که عهد و وفا را زیر پا می‌گذارد.

شاخ بنفشه بخش مرا زان دو زلف تا دارم آن بنفشه ز تو یادگار

حداقل شاخه‌ای از بنفشه را از آن زلف‌هایت به من ببخش، تا آن بنفشه را به یادگار از تو داشته باشم.

نکته ادبی: تشبیه زلف به بنفشه (از نظر تیرگی و پیچ و تاب).

چون تو شدی دلم شد و فردا مرا از بهر مدح میر دل آید به کار

وقتی تو رفتی، دل من نیز رفت و فردا باید برای مدح و ستایشِ امیر، خود را آماده کنم.

نکته ادبی: تغییرِ لحن از تغزل به مدح ممدوح.

بنیاد حمد میرمحمد کزوست شاهی و ملک و دولت و دین استوار

پایه و اساسِ ستایشِ میرمحمد که شاهی و ملک و دولت و دین از وجود او استوار است.

نکته ادبی: ممدوحِ شاعر، امیرمحمد است.

نزد پدر ستوده و نزد خدای اندر همه مقامی و اندر همه تبار

او نزد پدر و نزد خداوند، در همه مقام‌ها و در میان همه تبار و خاندان، ستوده است.

نکته ادبی: اشاره به اصالت خانوادگی و جایگاه ممدوح.

هم شهر گیر و هم پسر شهر گیر هم شهریار و هم پسر شهریار

او هم شهرگیر (فاتح) است و هم پسرِ فاتح؛ هم شهریار است و هم فرزندِ شهریار.

نکته ادبی: تأکید بر تبارِ شاهانه ممدوح.

زو قدر و جاه و عز و شرف یافته تاج و کلاه و تیغ و نگین هر چهار

از وجودِ اوست که قدر و جاه و عزت و شرف، به تاج و کلاه و شمشیر و نگین رسیده است.

نکته ادبی: اسبابِ پادشاهی به وجودِ او اعتبار یافته‌اند.

اسلام را به منزلت حیدر است شمشیر او به منزلت ذوالفقار

او برای اسلام به منزله حضرت علی (حیدر) است و شمشیرش مانند ذوالفقار است.

نکته ادبی: تلمیح به حضرت علی و ذوالفقار برای نشان دادن شجاعت و دینداری ممدوح.

مردان مردگیر و شیران نر، روز نبرد کردن و روز شکار،

او مردِ مردان و شیرِ نرِ میدان است؛ چه در روز نبرد و چه در روز شکار.

نکته ادبی: توصیفِ قدرتِ جسمانی و شجاعت.

در نزد او سراسر در بندگی در پیش او تمامی در زینهار

همه در برابر او در حالِ بندگی و اطاعت‌اند و جملگی در پناهِ او هستند.

نکته ادبی: بیانِ قدرت و تسلط حاکم بر زیردستان.

رایش به وقت حزم حصار قویست تیغش به روز رزم کلید حصار

رأی و اندیشه او در زمانِ احتیاط مانند دژی مستحکم است و شمشیرش در روز نبرد، کلیدِ گشایشِ حصارهاست.

نکته ادبی: حزم به معنای دوراندیشی و احتیاط است.

در حلم نایبانند او را جبال در جود چاکرانند او را بحار

در حلم و بردباری، کوه‌ها در برابر او مانندِ نایب‌اند و در بخشش و جود، دریاها در برابرِ او خادم‌اند.

نکته ادبی: مبالغه در وصفِ حلم (کوه) و جود (دریا) ممدوح.

جایی که جود باید،جود و سخاست جایی که حلم باید، حلم و وقار

آنجا که بخشش لازم است، جود و سخاوت می‌ورزد و آنجا که بردباری لازم است، حلم و وقار پیشه می‌کند.

نکته ادبی: توصیفِ خردمندیِ حاکم در تشخیصِ موقعیت‌ها.

از قادری که هست نیارد گذشت اندر همه ولایت او اضطرار

از فرمانِ مقتدرِ او کسی نمی‌تواند سرپیچی کند و در تمامِ قلمرو او هیچ اضطراب و آشوبی نیست.

نکته ادبی: اقتدار ممدوح باعث امنیت شده است.

با سهم او دلیرترین پیلی از سر برون نیارد کردن فسار

از هیبتِ او، حتی دلیرترین فیل‌ها نیز جرئتِ بیرون آوردنِ فسار (افسار) از سر خود را ندارند.

نکته ادبی: استعاره از هیبت و ابهت حاکم.

از بیم او نکوخو و بخرد شدند دیوانگان گشته خلیع العذار

از بیمِ او، دیوانگان و سرکشان نیز خردمند و خوش‌رفتار شده‌اند.

نکته ادبی: خلیع‌العذار یعنی گستاخ و لاابالی.

فرزند آن شهست که از بیم او بیرون نیارست آمد ثعبان ز غار

او فرزندِ آن پادشاهی است که از ترسِ او، حتی مار جرئتِ بیرون آمدن از غار را نداشت.

نکته ادبی: ثعبان به معنای مار بزرگ و اژدهاست؛ مبالغه در هیبت پدرِ ممدوح.

ای عدل و راد مردی را در جهان نوشیروان دیگر و اسفندیار

ای کسی که در عدل و رادمردی، نوشیروانِ دیگری و اسفندیارِ زمانه‌ای.

نکته ادبی: تلمیح به نوشیروان (نماد عدالت) و اسفندیار (نماد دلیری).

آن کو شمار ریگ بداند گرفت فضل ترا گرفت نداند شمار

آن‌کس که بتواند شمارِ ریگ‌های بیابان را بگیرد، او نیز می‌تواند فضل و دانشِ تو را شمارش کند (یعنی فضل تو بی‌شمار است).

نکته ادبی: اغراق برای بیانِ کثرتِ فضل و هنر ممدوح.

برتر ز چیزها خردست و هنر مردم بی این دو چیز نیاید به کار

خرد و هنر برتر از همه چیز هستند و مردم بدون این دو، به کار نمی‌آیند.

نکته ادبی: اهمیت خرد و دانش در اندیشه سیاسی شاعر.

وین هر دو را امید به تست از جهان زینی به هر امیدی امیدوار

و امیدِ جهانیان برای داشتنِ این دو (خرد و هنر) به توست؛ تو زینت‌بخشِ تمامِ امیدها هستی.

نکته ادبی: ستایشِ ممدوح به عنوان کانونِ فضیلت.

غره نه ای بدین هنر و نیکویی از فر شاه بینی و از کردگار

تو به این هنر و نیکویی مغرور نیستی، بلکه آن را از فرّ پادشاهی و لطفِ پروردگار می‌دانی.

نکته ادبی: اشاره به تواضع ممدوح.

سلطان ترا به چرخ برین برکشید و آخر بدین همی نکند اختصار

سلطان تو را به جایگاهِ والایِ چرخِ برین رساند و این پایانِ کار نیست (هنوز پیشرفت خواهی کرد).

نکته ادبی: وعده ارتقای مقام برای ممدوح.

جایی رساندت که به درگاه تو از روم هدیه آرند، از چین نثار

تو را به جایی می‌رساند که از روم برایت هدیه و از چین نثار بیاورند.

نکته ادبی: گستردگیِ نفوذ و شهرت ممدوح.

بخت موالف تو سوی ارتفاع بخت مخالف تو سوی انحدار

بختِ موافقِ تو رو به اوج است و بختِ مخالفانِ تو رو به سقوط و افول.

نکته ادبی: تضاد ارتفاع و انحدار برای نشان دادنِ پیروزیِ ممدوح.

فرمانبران تو شده اند ای امیر فرمان دهندگان صغار و کبار

ای امیر، همه فرمان‌بردارِ تو شده‌اند؛ چه بزرگان و چه خردسالان.

نکته ادبی: اشاره به گستردگی اطاعت از ممدوح.

اندر دو چشم خویش زند خار و خسک هر دشمنی که با تو کند چارچار

هر دشمنی که بخواهد با تو دربیفتد، خار و خسک در چشمِ خود می‌خلد (آسیب به خود می‌زند).

نکته ادبی: کنایه از عاقبتِ بدِ دشمنی با ممدوح.

در هر دلی هوای تو بیخی زده ست بیخی که شاخ دارد و بر شاخ بار

در هر دلی، هوایِ تو ریشه دوانده است؛ ریشه‌ای که شاخه دارد و بر شاخه‌اش میوه (ثمر) است.

نکته ادبی: تشبیه عشق و هوای ممدوح به درختِ پرثمر در دل‌ها.

گیتی گرفت با تو امیرا سکون دلها گرفت با تو امیرا قرار

ای امیر، با وجود تو گیتی آرامش یافت و دل‌ها قرار گرفت.

نکته ادبی: تأثیر مثبتِ حضورِ حاکم بر جامعه.

و آن دل که رفته بود به جای دگر از بهر بازگشتن بر بست بار

و دلی که پیش‌تر به جای دیگری رفته بود، اکنون برای بازگشت به سوی تو آماده شده است.

نکته ادبی: مبالغه در نفوذِ ممدوح بر دل‌ها.

ای درگه تو جایگه قدر و جاه ای خدمت تو مایهٔ عز و فخار

ای درگاهی که جایگاهِ قدر و جاه است، و ای خدمت‌گزاری که مایه عزت و افتخار است.

نکته ادبی: تعظیم و تکریمِ درگاهِ ممدوح.

نیک اختیار باشد هر کس که کرد درگاه تو و خدمت تو اختیار

هر کس که درگاه و خدمتِ تو را انتخاب کرد، بهترین گزینه را برگزیده است.

نکته ادبی: اختیار به معنای انتخاب کردن است؛ استفاده از تکرار برای تأکید بر حسن انتخاب.

فخریست خدمت تو که تا روز حشر او را نه ننگ خواهد دیدن نه عار

خدمت کردن به تو چنان افتخار بزرگی است که تا روز قیامت، هیچ ننگ و عیبی در آن دیده نخواهد شد.

نکته ادبی: روز حشر استعاره از پایان جهان و ابدیت است.

شادی، به خدمت تو کند پیشبین خدمت، به درگه تو کند هوشیار

شادی، مشتاقِ خدمت کردن به درگاه توست و خدمت در پیشگاه تو، آدمی را آگاه و هوشیار می‌سازد.

نکته ادبی: پیش‌بین در اینجا به معنای مشتاق و منتظر برای دیدن و انجام کاری است.

آنجاست ایمنی و دگر جای بیم آنجایگه گلست و دگر جای خار

درگاه تو جایگاه امنیت و آرامش است، در حالی که جاهای دیگر جز ترس و ناامنی نیست. نزد تو همچون گلزار است و دیگر مکان‌ها مانند خارستان‌اند.

نکته ادبی: تقابل میان گل و خار برای نشان دادن برتری درگاه ممدوح استفاده شده است.

ای از تو یافته دل و فربی شده فرهنگ دلشکسته و جود نزار

فرهنگ و دانش که شکست‌خورده بودند و جود و بخشش که ضعیف و لاغر شده بود، همگی به واسطه‌ی تو جانی دوباره گرفتند و احیا شدند.

نکته ادبی: نزار به معنای لاغر، ضعیف و کم‌مایه است.

ای از تو یافته دل و فرخ شده غمگین و دلشکستهٔ چون فرخی هزار

دل به سبب تو خوشحال و فرخنده شد و فردی غمگین و دلشکسته (مانند فرخی) نیز به برکت تو به شادی رسید.

نکته ادبی: فرخی در اینجا تخلص شاعر است که به خود ارجاع می‌دهد.

سال نوست و ماه نو و روز نو وقت بهار و وقت گل کامگار

سال نو، ماه نو و روز نو فرا رسیده است؛ اکنون زمان بهار و شکوفایی گل‌ها و رسیدن به کامیابی است.

نکته ادبی: کامگار به معنای کامیاب و کسی که به مراد خود می‌رسد.

شادی و خرمی را نو کن بسیج دل را به خرمی و به شادی سپار

برای شادی و خرمی مهیا شو و دل خود را به شادی و سرور بسپار.

نکته ادبی: بسیج به معنای آماده‌سازی و عزم انجام کاری است.

بوبکر عندلیب نوا را بخوان گو قوم خویش را چو بیایی بیار

بوبکر (که همچون بلبل خوش‌نواست) را فرا بخوان و به او بگو وقتی می‌آید، خویشان و همراهان خود را نیز بیاورد.

نکته ادبی: عندلیب به معنای بلبل است و استعاره از خواننده یا سخنور خوش‌سخن.

وز هر یکی جدا غزلی نو شنو شاهانه شادمانه زی و شادخوار

از هر کدام از آنان غزلی تازه بشنو و همچون پادشاهان، شادمانه و در رفاه زندگی کن.

نکته ادبی: شادخوار به معنای کسی است که به خوشی و عیش و نوش می‌پردازد.

نوروز و نوبهار دلارام را با دوستان خویش به شادی گذار

نوروز و بهارِ آرامش‌بخش را به همراه دوستان صمیمی خود با شادی و خوشی سپری کن.

نکته ادبی: دلارام صفتی است برای بهار که موجب آرامش دل می‌شود.

تا فعل ابر پاک نیاید ز خاک تا طبع خاک خشک نگیرد بخار

تا زمانی که ابر از خاک برنخیزد (که محال است) و تا زمانی که خاکِ خشک بخار تولید نکند (که ناممکن است، کنایه از ابدیت)، زنده باشی.

نکته ادبی: این بیت در واقع دعایی برای عمری ابدی با استفاده از محالات است.

پاینده باش تا به مراد و به کام از دشمنان خویش برآری دمار

پاینده باش و به تمام خواسته‌هایت برس و دشمنانت را نابود کن.

نکته ادبی: دمار از کسی برآوردن کنایه از نابود کردن و ریشه کن کردن دشمن است.

امروز تو همیشه نکوتر ز دی امسال تو هماره نکوتر ز پار

امروز تو همیشه بهتر از دیروز و امسال تو همواره بهتر از پارسال باشد.

نکته ادبی: دعای تکرارشونده برای بهبود وضعیت در گذر زمان.

همواره یمن باد ترا بر یمین پیوسته یسر باد ترا بر یسار

همیشه یُمن و برکت بر سمت راست تو و آسانی و گشایش بر سمت چپ تو باشد.

نکته ادبی: جناس و بازی کلامی میان یمن (برکت) با یمین (راست) و یسر (آسانی) با یسار (چپ).