دیوان اشعار - قصاید (گزیدهٔ ناقص)

فرخی سیستانی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در شکر گزاری از اسبی که سلطان محمود داده است

فرخی سیستانی
ای آنکه همی قصهٔ من پرسی هموار گویی که چگونه ست بر شاه ترا کار
چیزیکه همی دانی بیهوده چه پرسی گفتار چه باید که همی دانی کردار
ور گویی گفتار بباید ز پی شکر آری ز پی شکر به کار آید گفتار
کاریست مرا نیکو و حالیست مرا خوب با لهو و طرب جفتم و با کام و هوا یار
از فضل خداوند و خداوندی سلطان امروز من از دی به و امسال من از پار
با ضیعت بسیارم و با خانهٔ آباد با نعمت بسیارم و با آلت بسیار
هم با رمهٔ اسبم و هم با گلهٔ میش هم با صنم چینم و هم با بت تاتار
ساز سفرم هست و نوای حضرم هست اسبان سبکبار و ستوران گرانبار
از ساز مرا خیمه چو کاشانهٔ مانی وز فرش مرا خانه چو بتخانهٔ فرخار
میران و بزرگان جهان را حسد آید زین نعمت و زین آلت و زین کار و ازین بار
محسود بزرگان شدم از خدمت محمود خدمتگر محمود چنین باید هموار
با موکبیان جویم در موکب او جای با مجلسیان یابم در مجلس او بار
ده بار، نه ده بار که صد بار فزون کرد در دامن من بخشش او بدرهٔ دینار
گر شکر کنم خواسته داده ست مرا شاه چون شکر کنم در خور این ابلق رهوار
از خواسته با رامش و با شادی بودم زین اسب شدم با خطر و قیمت و مقدار
این اسب نه اسبست که سرمایهٔ فخرست من فخر به کف کردم و ایمن شدم از عار
اسبی که چنو شاه دهد اسب نباشد تاجی بود آراسته از لولو شهوار
ای آنکه به یاقوت همی تاج نگاری بر تاج شهان صورت این مرکب بنگار
دشمن که برین ابلق رهوار مرا دید بی صبر شد و کرد غم خویش پدیدار
گفتا که به میران و به سرهنگان مانی امروز کلاه و کمرت باید ناچار
گفتم تو چه دانی که شب تیره چه زاید بشکیب و صبوری کن تا شب بنهد بار
باشد که بدین هر دو سزاوار ببیند آن شه که بدین اسب مرا دید سزاوار
خواهم کله و از پی آن خواهم تا تو ما را نزنی طعنه به کج بستن دستار
کار سره و نیکو بدرنگ بر آید هرگز بنکویی نرسد مرد سبکسار
با وقت بود بسته همه کار و همه چیز بی وقت بود کار به سر بردن دشوار
چون حال بر این جمله بود وقت بباید چون وقت بود کار چنان گردد هموار
من تنگدلی پیشه نگیرم که بزرگان کس را به بزرگی نرسانند بیکبار
خدمت کنم او را به دل و دیده همه روز از بهر دعا نیز به شب باشم بیدار
گویم که خدایا به خدایی و بزرگیت کورا به همه حال معین باش و نگهدار
چندانکه بود ممکن و او را به دل آید عمرش ده و هرگز مرسانش به تن آزار
تا در عوض عمر که بدهی ز پی دین در مصر کند قرمطیان را همه بر دار
کم کن به قوی بازوی او قرمطیان را چونانکه به شمشیرش کم کردی کفار
توفیق ده او را و ببر تا بکند حج چون کرد به شادی و به پیروزی باز آر
پیوسته ازو دور بود انده و دایم با خاطر خرم بود و با دل هشیار
در دولت و در ملک همیدار مر او را با سنت و با سیرت پیغمبر مختار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر که در سبک خراسانی سروده شده، نمونه‌ای فاخر از قصاید مدحی در دربار سلطان محمود غزنوی است. شاعر با بیانی صریح و حماسی، ضمن توصیف رفاه مادی و جایگاه ممتاز خود، این کامیابی را نتیجه مستقیم خدمت به سلطان دانسته و آن را به رخ دیگران می‌کشد.

درون‌مایه اثر بر پیوند میان وفاداری به حاکم و برخورداری از مواهب دنیوی استوار است. شاعر علاوه بر توصیف دارایی‌های خود (از اسب و اموال تا جایگاه در مجلس سلطان)، با دعا برای پایداری حکومت و پیروزی سلطان بر دشمنان (قرمطیان)، بر تعهد سیاسی و جایگاه اجتماعی خود تأکید می‌ورزد.

معنای روان

ای آنکه همی قصهٔ من پرسی هموار گویی که چگونه ست بر شاه ترا کار

ای کسی که همیشه درباره داستان زندگی من می‌پرسی، گویی می‌خواهی بدانی که کار و بار من نزد پادشاه چگونه است.

نکته ادبی: هموار در اینجا به معنای همیشه و همواره است.

چیزیکه همی دانی بیهوده چه پرسی گفتار چه باید که همی دانی کردار

چیزی را که خودت می‌دانی، چرا بیهوده می‌پرسی؟ وقتی نتیجه و عملکرد مرا می‌بینی، دیگر چه نیازی به حرف زدن است؟

نکته ادبی: تضاد میان گفتار و کردار در ادبیات تعلیمی بسیار رایج است.

ور گویی گفتار بباید ز پی شکر آری ز پی شکر به کار آید گفتار

اگر می‌گویی که برای شکرگزاری از شاه، نیاز به سخن گفتن هست، بله، برای سپاس و ستایش، زبان به کار می‌آید.

نکته ادبی: استفاده از حرف شرط 'ور' برای پیوند منطقی ابیات.

کاریست مرا نیکو و حالیست مرا خوب با لهو و طرب جفتم و با کام و هوا یار

حالم بسیار خوب و وضعیت زندگی‌ام عالی است؛ با خوش‌گذرانی و شادی هم‌نشینم و با کامروایی و آرزوهایم دوست هستم.

نکته ادبی: لهو و طرب اشاره به فضای رفاه‌زده دربار دارد.

از فضل خداوند و خداوندی سلطان امروز من از دی به و امسال من از پار

به لطف خداوند و پادشاهی سلطان، امروز من از دیروز بهتر شده‌ام و امسالم از پارسالم پیشی گرفته است.

نکته ادبی: پار به معنای سال گذشته است.

با ضیعت بسیارم و با خانهٔ آباد با نعمت بسیارم و با آلت بسیار

املاک و زمین‌های فراوان دارم و خانه‌های آباد، به همراه نعمت‌های بسیار و سازوبرگ‌های زندگی که در اختیار دارم.

نکته ادبی: ضیعت به معنای زمین و مزرعه است.

هم با رمهٔ اسبم و هم با گلهٔ میش هم با صنم چینم و هم با بت تاتار

گله‌های اسب و میش دارم و همچنین با زیبارویان چینی و تاتار هم‌نشینم.

نکته ادبی: صنم و بت استعاره از معشوقه یا کنیزکان زیباست.

ساز سفرم هست و نوای حضرم هست اسبان سبکبار و ستوران گرانبار

هم وسایل سفر را مهیا دارم و هم اسباب سکونت را؛ اسب‌های سبک‌رو برای سفر و چهارپایان بارکش برای جابه‌جایی بار.

نکته ادبی: تقابل سفر و حضر برای نمایش استقلال مالی است.

از ساز مرا خیمه چو کاشانهٔ مانی وز فرش مرا خانه چو بتخانهٔ فرخار

از میان تجهیزاتم، خیمه‌ام همچون کاخ‌های مانی (نقاش افسانه‌ای) آراسته و فرشم مانند بتخانه‌های فرخار (در چین) پر نقش و نگار است.

نکته ادبی: مان و فرخار نمادهای زیبایی و شکوه در ادبیات کهن هستند.

میران و بزرگان جهان را حسد آید زین نعمت و زین آلت و زین کار و ازین بار

بزرگان و امیران جهان به این همه نعمت و جلال و این جایگاهی که دارم، حسادت می‌ورزند.

نکته ادبی: بار در اینجا به معنای دستگاه و جایگاه رسمی است.

محسود بزرگان شدم از خدمت محمود خدمتگر محمود چنین باید هموار

به دلیل خدمت به سلطان محمود مورد حسادت بزرگان قرار گرفتم؛ چرا که خدمتگزارِ شاهی چون او باید همیشه در چنین جایگاهی باشد.

نکته ادبی: محمود اشاره به سلطان محمود غزنوی است.

با موکبیان جویم در موکب او جای با مجلسیان یابم در مجلس او بار

در صف سپاهیان او جایگاه ویژه خود را دارم و در محفل‌هایش اجازه حضور و بار یافتن دارم.

نکته ادبی: موکبیان اشاره به همراهان در سفر یا مراسم رسمی است.

ده بار، نه ده بار که صد بار فزون کرد در دامن من بخشش او بدرهٔ دینار

سلطان ده‌ها بار، نه بلکه صدها بار، کیسه‌های زر و دینار را به دامن من بخشیده است.

نکته ادبی: بدره کیسه چرمی حاوی هزار دینار یا درم است.

گر شکر کنم خواسته داده ست مرا شاه چون شکر کنم در خور این ابلق رهوار

اگر بخواهم شکرگزاری کنم، شاه ثروت زیادی به من داده است، اما چگونه می‌توانم حق سپاسگزاری را در برابر این اسب اصیل به‌جا آورم؟

نکته ادبی: ابلق رهوار صفت اسب تیزتک و خوش‌رنگ است.

از خواسته با رامش و با شادی بودم زین اسب شدم با خطر و قیمت و مقدار

پیش‌تر با ثروت و پول شاد بودم، اما با داشتن این اسب، اکنون به جایگاه و اعتبار و ارزش بالایی رسیده‌ام.

نکته ادبی: تفاوت میان خواسته (مال) و اعتبار (ارزش اجتماعی) را نشان می‌دهد.

این اسب نه اسبست که سرمایهٔ فخرست من فخر به کف کردم و ایمن شدم از عار

این فقط یک اسب نیست، بلکه سرمایه افتخار من است؛ من با این اسب به فخر و مباهات رسیدم و از هرگونه عار و ننگ ایمن شدم.

نکته ادبی: عار در اینجا به معنای حقارت و نداری است.

اسبی که چنو شاه دهد اسب نباشد تاجی بود آراسته از لولو شهوار

اسبی که شاهی چنین به کسی ببخشد، فراتر از یک اسب است؛ گویی تاجی است که با مرواریدهای درشت و گران‌بها تزئین شده است.

نکته ادبی: لولو شهوار مروارید درشت و ارزشمند است.

ای آنکه به یاقوت همی تاج نگاری بر تاج شهان صورت این مرکب بنگار

ای تو که بر تاج شاهان یاقوت می‌نشانی، بر تصویر تاج شاهان، نقش این اسب را هم ترسیم کن.

نکته ادبی: اشاره به هنرمندی نقاشان دربار در ثبت شکوه شاهی.

دشمن که برین ابلق رهوار مرا دید بی صبر شد و کرد غم خویش پدیدار

دشمن وقتی مرا سوار بر این اسب تیزتک دید، آرام و قرارش را از دست داد و اندوه خود را آشکار کرد.

نکته ادبی: ابلق رهوار بازگشت به توصیف اسب برای ایجاد رشک در دشمن.

گفتا که به میران و به سرهنگان مانی امروز کلاه و کمرت باید ناچار

دشمن با دیدن جلال من گفت: تو اکنون به پایه امیران و سرهنگان رسیده‌ای، پس باید کلاه و کمر مخصوص بزرگان را داشته باشی.

نکته ادبی: کلاه و کمر نمادهای رسمی اعطایی از سوی سلطان به فرماندهان است.

گفتم تو چه دانی که شب تیره چه زاید بشکیب و صبوری کن تا شب بنهد بار

به او گفتم تو چه می‌دانی که از دل شب‌های تیره چه چیزی متولد می‌شود؟ صبر کن تا شب بار خود را بر زمین نهد و نتیجه مشخص شود.

نکته ادبی: کنایه از اینکه صبر کن تا آینده و تقدیر خود را نشان دهد.

باشد که بدین هر دو سزاوار ببیند آن شه که بدین اسب مرا دید سزاوار

امیدوارم همان شاهی که مرا لایق این اسب دید، هر دو نشان (کلاه و کمر) را نیز شایسته من بداند.

نکته ادبی: اتصال آرزوی شاعر به نگاه شاه.

خواهم کله و از پی آن خواهم تا تو ما را نزنی طعنه به کج بستن دستار

آن نشان‌ها را می‌خواهم تا تو دیگر مرا به خاطر کج بستن دستار و نوع لباسم طعنه نزنی.

نکته ادبی: دستار کنایه از پوشش و جایگاه اجتماعی شاعر است.

کار سره و نیکو بدرنگ بر آید هرگز بنکویی نرسد مرد سبکسار

هر کار شایسته و بزرگی دیر به ثمر می‌نشیند؛ آدم‌های بی‌ثبات و سبک‌مغز هرگز به موفقیت نهایی نمی‌رسند.

نکته ادبی: سبکسار به معنای بی‌خرد و عجول است.

با وقت بود بسته همه کار و همه چیز بی وقت بود کار به سر بردن دشوار

همه چیز در این جهان به زمان‌بندی درست وابسته است؛ بدون در نظر گرفتن زمان مناسب، انجام هر کاری دشوار است.

نکته ادبی: تاکید بر اهمیت وقت‌شناسی و صبر در سیاست دربار.

چون حال بر این جمله بود وقت بباید چون وقت بود کار چنان گردد هموار

چون شرایط این‌گونه است، باید منتظر زمان مناسب بود؛ چرا که وقتی زمانش برسد، کارها خودبه‌خود هموار می‌شوند.

نکته ادبی: اشاره به حکمت عامیانه در باب صبوری.

من تنگدلی پیشه نگیرم که بزرگان کس را به بزرگی نرسانند بیکبار

من ناامیدی و تنگ‌دلی را پیشه نمی‌کنم، زیرا بزرگان کسی را یک‌شبه به مقام عالی نمی‌رسانند.

نکته ادبی: اشاره به تدریجی بودن ارتقای شغلی در دربار.

خدمت کنم او را به دل و دیده همه روز از بهر دعا نیز به شب باشم بیدار

من با جان و دل شبانه‌روز خدمت می‌کنم و شب‌ها نیز برای دعای خیر درباره سلطان بیدارم.

نکته ادبی: دل و دیده نمادهای وفاداری تام است.

گویم که خدایا به خدایی و بزرگیت کورا به همه حال معین باش و نگهدار

به درگاه خدا دعا می‌کنم که به بزرگی و خدایی‌اش، در همه حال یار و نگهدار سلطان باشد.

نکته ادبی: تضرع شاعرانه برای تداوم پادشاهی سلطان.

چندانکه بود ممکن و او را به دل آید عمرش ده و هرگز مرسانش به تن آزار

تا جایی که ممکن است و در قلبش آرزویی دارد، به او عمر طولانی بده و هرگز جسمش را دچار رنج و آزار مکن.

نکته ادبی: دعا برای سلامت جسمانی سلطان.

تا در عوض عمر که بدهی ز پی دین در مصر کند قرمطیان را همه بر دار

آن‌قدر عمر طولانی به او عطا کن تا در راه دین، قرمطیان را در مصر به دار بیاویزد.

نکته ادبی: قرمطیان اشاره به فرقه اسماعیلیه که دشمن غزنویان بودند.

کم کن به قوی بازوی او قرمطیان را چونانکه به شمشیرش کم کردی کفار

با قدرت بازوی او، قرمطیان را ریشه‌کن کن، همان‌طور که با شمشیرش کفار را نابود کردی.

نکته ادبی: تکرار صفت شجاعت در میدان‌های جنگ.

توفیق ده او را و ببر تا بکند حج چون کرد به شادی و به پیروزی باز آر

به او توفیق ده تا به حج برود و وقتی با شادی و پیروزی بازگشت، او را سلامت نگه‌دار.

نکته ادبی: اشاره به مناسک حج به عنوان آرزوی نهایی شاهان.

پیوسته ازو دور بود انده و دایم با خاطر خرم بود و با دل هشیار

غم و اندوه همیشه از او دور باشد و همواره با خاطری شاد و دلی آگاه و هوشیار زندگی کند.

نکته ادبی: آرزوی آرامش و هوشمندی برای پادشاه.

در دولت و در ملک همیدار مر او را با سنت و با سیرت پیغمبر مختار

او را در دولت و پادشاهی ثابت‌قدم بدار و حکومتش را مطابق با سنت و سیرت پیامبر اسلام حفظ کن.

نکته ادبی: اشاره به مشروعیت‌بخشی مذهبی به حکومت سلطان.

آرایه‌های ادبی

تلمیح (Allusion) قرمطیان

اشاره به دشمنان سیاسی و مذهبی سلطان محمود غزنوی که در آن زمان به بدعت‌گذاری متهم بودند.

اغراق (Hyperbole) صد بار فزون کرد در دامن من بخشش او

مبالغه در سخاوت و بخشندگی سلطان برای بزرگ‌نمایی مقام شاعر.

مراعات نظیر (تناسب) اسبان و ستوران

گردآوری واژگان مرتبط با حوزه دام‌پروری و ابزارهای سواری که فضای زندگی دربار را تداعی می‌کند.

تشبیه خیمه چو کاشانه مانی

تشبیه شکوه خیمه شاعر به هنر نقاشان افسانه‌ای کهن (مانی) برای نمایش رفاه.