دیوان اشعار - قصاید (گزیدهٔ ناقص)

فرخی سیستانی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - در دعای به سلطان محمود غزنوی

فرخی سیستانی
چندانکه جهانست ملک شاه جهان باد با دولت پاینده و با بخت جوان باد
تا بود ملک شهرده و شهرستان بود همواره چنان شهرده و شهرستان باد
چونانکه ازو عالمی از بد به امانند جان و تن او از همه بدها به امان باد
شاهان جهان را ز نهیبش تن و جان نیست جان و تن شاهانش فدای تن و جان باد
آن کز تن او هرگز کم خواهد مویی در حسرت و اندیشه چنان ایلک و خان باد
تا خواسته با قارون در خاک نهانست بدخواه و بداندیشش در خاک نهان باد
آن را که به کین جستن او تیر و کمان خواست بیرون شدش از گیتی با تیر و کمان باد
در کینهٔ او کینه گزاران جهان را آنجا که همه سود بجویند زیان باد
وان کس که نباشد به جهانداری او شاد مقهور و نگونسار و نژند دو جهان باد
دستش به رسانیدن ارزاق ضمان شد بختش به همه خوبی و نیکیش ضمان باد
هر کار که کرده ست ستوده ست چو نامش هر کار کزین پس بکند نیز چنان باد
آنجا که نهد روی به غزو و بجز از غزو با دولت و با لشکر انبوه و گران باد
از دولت او هر چه گمان بود یقین شد از دولت خصم آنچه یقین بود گمان باد
وان کس که زبان کرد به بد گفتن او تیز در دست اجل خشک لب و خشک زبان باد
اندر سیر شاه چه بد تاند گفتن بدگوی بداندیش که خاکش به دهان باد
دلشاد مباد آنکه بدو شاد نباشد وانکس که بدو شاد بود شاد روان باد
در خانهٔ بدخواه به نفرینش نو نو هر روز دگر محنت و دیگر حدثان باد
وانکس که هزیمت شد ازین خسرو و جان برد چون از غم جان رسته شد، اندر غم نان باد
تا در تن و بازوی کسی زور و توانست اندر تن و بازوی ملک زور و توان باد
چونانکه کران نیست شمار هنرش را شاهیش بی اندازه و بیحد و کران باد
هر شاه که یکروز میان بسته به شاهی در خدمت فرخندهٔ او بسته میان باد
امروز جهاندار و خداوند جهان اوست همواره جهاندار و خداوند جهان باد
از مشرق تا مغرب رایش به همه جای گه شاه برانگیز و گهی شاه نشان باد
هر ماه به شهری علم شاهی شاهان زیر سم اسبانش نگون باد و ستان باد
تا پادشهان صدرگه آرایند او را بر گاه شهی مسکن و در صدر مکان باد
از هیبت او روز بداندیش چو شب شد نوروز مخالف هم ازینگونه خزان باد
آن تیغ و سنان را که بدو حرب کند شاه چرخ و فلک و دولت منصور فسان باد
هر ساعتی اندر دل و در خانهٔ کفار درد و فزع و ناله و فریاد و فغان باد
آراستن دین همه زان تیغ و سنانست برداشتن کفر بدان تیغ و سنان باد
وان را که نخواهد که در این خانه بود ملک اندر همهٔ ملک نه خان باد و نه مان باد
جنگش همه با کافر و با دشمن دینست شغلش همه با رامش و آرامش جان باد
در دولت و در مرتبت و مملکت او را چندانکه بخواهد ز خداوند زمان باد
هر ساعت و هر وقت ز خشنودی ایزد بر دولت آیندهٔ او تازه نشان باد
ماه رمضان بود بدو فرخ و میمون شوال به از فرخ و میمون رمضان باد
او را همه آن باد که او خواهد دایم وان چیز که بدخواهان خواهند جز آن باد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در سبک مدحیه و قصیده سرایی است که شاعر با بهره‌گیری از اغراق‌های حماسی و دعایی، شکوه و اقتدار یک پادشاه مقتدر را به تصویر می‌کشد. محور اصلی متن، پیوند میان مشروعیت پادشاه، اراده الهی و پیروزی نظامی او در برابر دشمنان است. شاعر با زبانی ستایش‌گرانه، جهان را وام‌دار نظم و امنیت حاصل از حکومت این پادشاه می‌داند و به گونه‌ای سخن می‌گوید که گویی پایداری جهان مستقیماً به بقای سلطنت او وابسته است.

در این قصیده، تقابل خیر و شر به وضوح دیده می‌شود؛ به طوری که هر دعا برای سعادت پادشاه، با نفرینی سنگین برای دشمنان او همراه شده است. این شیوه بیانی، علاوه بر برجسته کردن جایگاه متعالی پادشاه، فضای شعر را از یک مدح ساده به بیانیه‌ای ایدئولوژیک و سیاسی تبدیل می‌کند که در آن، مخالفان پادشاه، دشمنان دین و آرامش نیز تلقی می‌شوند. لحن کلام در سراسر متن قاطع، کوبنده و سرشار از اطمینان به پیروزی نهایی جبهه حق (پادشاه) است.

معنای روان

چندانکه جهانست ملک شاه جهان باد با دولت پاینده و با بخت جوان باد

تا زمانی که جهان برپاست، ملک و حکومت در دست این پادشاه باقی بماند و با دولتی پایدار و بختی همیشه جوان همراه باشد.

نکته ادبی: دولت در متون کهن به معنای اقبال و خوشبختی است نه صرفاً معنای امروزی آن که به معنی حکومت است.

تا بود ملک شهرده و شهرستان بود همواره چنان شهرده و شهرستان باد

تا وقتی که شهرها و دیارها وجود دارند، شهرها و دیارها تحت حاکمیت او نیز آباد و برقرار باشند.

نکته ادبی: تکرار واژه شهرده و شهرستان برای تاکید بر گستردگی قلمرو و تداوم آن است.

چونانکه ازو عالمی از بد به امانند جان و تن او از همه بدها به امان باد

همان‌گونه که به واسطه وجود او، جهانیان از گزند بدی‌ها در امان هستند، جان و تن خود او نیز از تمامی آسیب‌ها و شرها مصون بماند.

نکته ادبی: ساختار بیت بر پایه تشبیه و مقابله است که نقش محافظتی پادشاه را نشان می‌دهد.

شاهان جهان را ز نهیبش تن و جان نیست جان و تن شاهانش فدای تن و جان باد

پادشاهان دیگر در برابر هیبت و شکوه او هیچ جایگاهی ندارند و گویی ارزش وجودی ندارند؛ کاش جان و تن شاهانِ دشمن، فدای جان و تن این پادشاه شود.

نکته ادبی: نهیب به معنای بانگِ ترس‌آور و ابهت است.

آن کز تن او هرگز کم خواهد مویی در حسرت و اندیشه چنان ایلک و خان باد

هر کس که بخواهد حتی به اندازه مویی از وجود او کم شود، خود در حسرت و اندوه غرق شود و سرنوشتی همچون خان و ایلک (پادشاهان رقیب) داشته باشد.

نکته ادبی: ایلک و خان القاب حاکمان هم‌عصر شاعر (ترک‌نژاد) است.

تا خواسته با قارون در خاک نهانست بدخواه و بداندیشش در خاک نهان باد

همان‌طور که ثروت قارون با او در زیر خاک دفن شد و از دسترس خارج گشت، بدخواهان او نیز به خاک سیاه بنشینند و نابود شوند.

نکته ادبی: قارون نماد ثروت افسانه‌ای است که طبق روایات به همراه گنجش در زمین فرو رفت.

آن را که به کین جستن او تیر و کمان خواست بیرون شدش از گیتی با تیر و کمان باد

آن کسی که برای مبارزه با او تیر و کمان برداشت، باید به همراه همان تیر و کمان از صحنه روزگار محو شود.

نکته ادبی: کنایه از شکست قطعی و نابودی دشمن در میدان جنگ.

در کینهٔ او کینه گزاران جهان را آنجا که همه سود بجویند زیان باد

دشمنان او در هر جا که به دنبال سود و پیروزی باشند، جز شکست و زیان چیزی نصیبشان نشود.

نکته ادبی: تضاد میان سود و زیان برای تاکید بر ناکامی بدخواهان است.

وان کس که نباشد به جهانداری او شاد مقهور و نگونسار و نژند دو جهان باد

هر کس که از پادشاهی او خشنود نیست، در هر دو جهان خوار و ذلیل و نگون‌بخت باشد.

نکته ادبی: نژند به معنای اندوهگین و افسرده است.

دستش به رسانیدن ارزاق ضمان شد بختش به همه خوبی و نیکیش ضمان باد

دست او ضامن تامین روزی و نیازهای مردم است؛ پس بخت و اقبال هم ضامن تمام خوبی‌ها و نیک‌نامی او باشد.

نکته ادبی: ضمان شدن دست به معنای مسئولیت‌پذیری پادشاه در تامین معیشت مردم است.

هر کار که کرده ست ستوده ست چو نامش هر کار کزین پس بکند نیز چنان باد

هر کاری که تا امروز انجام داده مانند نام نیکش ستوده است؛ امیدوارم هر چه پس از این نیز انجام می‌دهد، چنین شایسته باشد.

نکته ادبی: تکرار چنان برای ایجاد پیوند میان گذشته و آینده است.

آنجا که نهد روی به غزو و بجز از غزو با دولت و با لشکر انبوه و گران باد

هر جا که برای جنگ و غزوه (جهاد) قدم می‌گذارد، همواره با قدرتِ تمام و لشکری انبوه و سنگین همراه باشد.

نکته ادبی: غزو به معنای جنگ با کفار یا جهاد است.

از دولت او هر چه گمان بود یقین شد از دولت خصم آنچه یقین بود گمان باد

به برکت دولت او، هر آنچه گمان می‌رفت، به حقیقت پیوست؛ اما برای دشمنانش، هر آنچه که به عنوان پیروزی قطعی تصور می‌کردند، به سرابی خیالی تبدیل شود.

نکته ادبی: ایهام در واژه دولت که هم به معنای اقبال است و هم به معنای حکومت.

وان کس که زبان کرد به بد گفتن او تیز در دست اجل خشک لب و خشک زبان باد

کسی که زبانش را به بدگویی از او گستاخانه باز کرد، در چنگال مرگ گرفتار شود و زبانش از کار بیفتد.

نکته ادبی: خشک لب و خشک زبان کنایه از مرگ و عجز است.

اندر سیر شاه چه بد تاند گفتن بدگوی بداندیش که خاکش به دهان باد

چه کسی می‌تواند از رفتار پادشاه ایرادی بگیرد؟ دهان بدگویی که از او بد بگوید، پر از خاک باد (نابود شود).

نکته ادبی: خاک به دهان باد، تعبیری قدیمی برای آرزوی سکوت و نابودی بدخواه است.

دلشاد مباد آنکه بدو شاد نباشد وانکس که بدو شاد بود شاد روان باد

کسی که با او همراه و شاد نیست، هرگز روی خوش نبیند و کسی که دلش با اوست، همواره شاد و روان‌شاد باشد.

نکته ادبی: شادروان در اینجا به معنای کسی است که روحش شاد و با طراوت است.

در خانهٔ بدخواه به نفرینش نو نو هر روز دگر محنت و دیگر حدثان باد

در خانه بدخواهان او، هر روز مصیبتی جدید و حوادثی تلخ و پی‌درپی رخ دهد.

نکته ادبی: حدثان در زبان کهن به معنای حوادث ناگوار و روزگار تلخ است.

وانکس که هزیمت شد ازین خسرو و جان برد چون از غم جان رسته شد، اندر غم نان باد

کسی که از دست این شاه گریخت و جان سالم به در برد، حالا که از مرگ رسته است، گرفتار غم نان و فقر شود.

نکته ادبی: کنایه از خواری و حقارتِ دشمن پس از شکست.

تا در تن و بازوی کسی زور و توانست اندر تن و بازوی ملک زور و توان باد

تا زمانی که در تن و بازوی کسی قدرتی وجود دارد، آن قدرت متعلق به بازوی پادشاه باشد.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه تمام نیروهای موجود باید در خدمت پادشاه باشد.

چونانکه کران نیست شمار هنرش را شاهیش بی اندازه و بیحد و کران باد

همان‌گونه که هنر و فضیلت‌های او بی‌شمار است، پادشاهی‌اش نیز بدون حد و مرز و جاودانه باشد.

نکته ادبی: کران به معنای ساحل و مرز است، بی کران یعنی نامتناهی.

هر شاه که یکروز میان بسته به شاهی در خدمت فرخندهٔ او بسته میان باد

هر پادشاهی که کمر به خدمت و سلطنت بسته است، باید در برابر این پادشاه مطیع و خدمتگزار باشد.

نکته ادبی: میان بستن کنایه از آماده شدن برای خدمت یا مبارزه است.

امروز جهاندار و خداوند جهان اوست همواره جهاندار و خداوند جهان باد

امروز که او خداوندگار جهان است، همیشه و تا ابد نیز چنین بماند.

نکته ادبی: جهاندار به معنای کسی است که مالک و حاکم جهان است.

از مشرق تا مغرب رایش به همه جای گه شاه برانگیز و گهی شاه نشان باد

اراده او از شرق تا غرب جاری است؛ اوست که پادشاهان را برمی‌انگیزد و یا از قدرت ساقط می‌کند.

نکته ادبی: شاه برانگیز و شاه نشان از قدرت مطلق پادشاه در عزل و نصب حاکمان است.

هر ماه به شهری علم شاهی شاهان زیر سم اسبانش نگون باد و ستان باد

هر ماه در هر شهری که علم و پرچم پادشاهی برپا شود، پرچم سایر پادشاهان زیر سم اسبان او سرنگون شود.

نکته ادبی: ستاره و نگون شدن کنایه از شکست و تحقیر دشمن است.

تا پادشهان صدرگه آرایند او را بر گاه شهی مسکن و در صدر مکان باد

تا زمانی که پادشاهان دیگر در دربار او حضور می‌یابند و او را گرامی می‌دارند، جایگاه او صدر و برترین مکان باشد.

نکته ادبی: صدرگاه به معنای جایگاه عالی و بالای مجلس است.

از هیبت او روز بداندیش چو شب شد نوروز مخالف هم ازینگونه خزان باد

از هیبت او، روزِ بدخواهانش تیره و تار همچون شب گشت؛ امیدوارم نوروز مخالفانش نیز همچون فصل خزان سرد و بی‌برگ باشد.

نکته ادبی: تضاد میان نوروز (بهار) و خزان (پاییز) برای نشان دادن بدبختی دشمن.

آن تیغ و سنان را که بدو حرب کند شاه چرخ و فلک و دولت منصور فسان باد

شمشیر و نیزه‌ای که پادشاه با آن می‌جنگد، باید تقدیر و دولت منصور (پیروز) را به عنوان سنگ تیزکننده داشته باشد.

نکته ادبی: فسان به معنای سنگ تیزکن است که استعاره از اسباب پیروزی است.

هر ساعتی اندر دل و در خانهٔ کفار درد و فزع و ناله و فریاد و فغان باد

هر لحظه در دل و خانه کافران، باید درد، وحشت، ناله و فریاد جاری باشد.

نکته ادبی: توصیف فضای رعب و هراس در اردوگاه دشمن.

آراستن دین همه زان تیغ و سنانست برداشتن کفر بدان تیغ و سنان باد

آراستگی و شکوه دین به آن شمشیر و نیزه است؛ پس ریشه‌کن کردن کفر نیز تنها با آن شمشیر و نیزه باشد.

نکته ادبی: اشاره به پیوند میان قدرت نظامی پادشاه و دفاع از دین.

وان را که نخواهد که در این خانه بود ملک اندر همهٔ ملک نه خان باد و نه مان باد

آن کسی که نمی‌خواهد در این سرزمین پادشاهی او برقرار باشد، خودش هم هیچ جایی در این سرزمین نداشته باشد.

نکته ادبی: خان و مان به معنای خانه و خانواده و زندگی است.

جنگش همه با کافر و با دشمن دینست شغلش همه با رامش و آرامش جان باد

جنگ او تنها با کافران و دشمنان دین است؛ پس شغل و دغدغه اصلی‌اش باید فقط آسایش و آرامش مردم باشد.

نکته ادبی: تناقض میان جنگ و آرامش که شاعر می‌گوید جنگ او برای رسیدن به آرامش عمومی است.

در دولت و در مرتبت و مملکت او را چندانکه بخواهد ز خداوند زمان باد

در دولت، جایگاه و مملکت، او به هر اندازه که از خداوند زمان بخواهد، به همان میزان دست یابد.

نکته ادبی: خداوند زمان به معنای پادشاه یا خالق هستی می‌تواند باشد.

هر ساعت و هر وقت ز خشنودی ایزد بر دولت آیندهٔ او تازه نشان باد

هر ساعت و هر زمان به خاطر خشنودی پروردگار، نشانی تازه از پیشرفت و دولت آینده‌اش نمایان شود.

نکته ادبی: اشاره به عنایت الهی نسبت به اعمال پادشاه.

ماه رمضان بود بدو فرخ و میمون شوال به از فرخ و میمون رمضان باد

ماه رمضان برای او خوش‌یمن باشد و ماه شوال از آن هم فرخنده‌تر و مبارک‌تر باشد.

نکته ادبی: رمضان و شوال ماه‌های مقدس اسلامی هستند که برای پادشاه آرزوی خیر شده است.

او را همه آن باد که او خواهد دایم وان چیز که بدخواهان خواهند جز آن باد

همواره تمام آنچه او آرزو می‌کند برایش محقق شود، اما برای بدخواهانش دقیقا نتیجه‌ای خلاف خواسته‌شان رقم بخورد.

نکته ادبی: خاتمه‌بندی قصیده با دعای نهایی برای پادشاه و نفرین برای دشمنان.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) چندانکه جهانست ملک شاه جهان باد

شاعر بقای سلطنت پادشاه را با بقای کل جهان گره زده است که غلوی آشکار برای بزرگنمایی اقتدار است.

تضاد (طباق) روز بداندیش چو شب شد / نوروز مخالف هم ازینگونه خزان باد

استفاده از تقابل روز/شب و نوروز/خزان برای ترسیم وضعیت اسفناک دشمنان در برابر شکوه پادشاه.

کنایه خاکش به دهان باد

کنایه از ساکت کردن و نابودی بدگو که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

تلمیح تا خواسته با قارون در خاک نهانست

اشاره به داستان قارون و دفن شدن گنج‌هایش در زمین که نمادی از ثروت‌های از دست رفته است.