دیوان اشعار - قصاید (گزیدهٔ ناقص)

فرخی سیستانی

قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در مدح ابوالحسن علی بن الفضل بن احمد معروف به حجاج

فرخی سیستانی
ترک من بر دل من کامروا گشت و رواست از همه ترکان چون ترک من امروز کجاست
مشک با زلف سیاهش نه سیاهست و نه خوش سرو با قد بلندش نه بلندست و نه راست
همه نازیدن آن ماه به دیدار منست همه کوشیدن آن ترک به مهر و به وفاست
او سمن سینه و نوشین لب و شیرین سخنست مشتری عارض و خورشید رخ و زهره لقاست
روی او را من از ایزد به دعا خواسته ام آنچنان روی ز ایزد به دعا باید خواست
دل من خواست همی بر کف او دادم دل ور به جای دل، جان خواهد، بدهم که سزاست
اندرین عشق مرا نیز ملامت مکنید کاین قضاییست بر این سر که ندانم چه قضاست
مردمان گویند این دل شدهٔ کیست براو که ز من دل شده این انده و اندیشه مراست
در دلم هیچ کسی دست نیابد به بدی تا درو مدحت فرزند وزیرالوزراست
خواجهٔ سید حجاج علی بن الفضل آنکه از بار خدایان جهان بی همتاست
روز و شب درگه او خانهٔ اهل هنرست سال و مه مجلس او مسکن و جای ادباست
به سخا مردهٔ صد ساله همی زنده کند این سخا معجز عیسی ست همانا نه سخاست
همچو بر شاخ درختان اثر باد بهار اثر نعمت او بر همه گیتی پیداست
همچنو ما همه از نعمت او بهره وریم پس چو نیکو نگری نعمت او نعمت ماست
مردمی زنده بدویست و سخا زنده بدو وین دو چیزست که او را به جهان کام و هواست
سال و مه در طلب نعمت و ناز خدمست روز و شب در سخن زائر و تدبیر عطاست
همه نازیدنش از دیدن زوار بود وامق است او به مثل گوئی و زائر عذر است
کهتری را بر او خدمت جاه و کرمست خدمتی را بر او نعمت بسیار جزاست
خدمت فرخ او باید ورزید امروز هر که را آرزوی نعمت و ناز فرداست
مرد را خدمت یکروزهٔ آن بارخدای گر چه مسرف بود و مفرط، صد ساله نواست
مهتران سپهی عاشق مهر و درمند بس درمهای درستست و بر این قول گواست
دل خواجه ست که هرگز نگراید به درم دل خواجه نه دلستی که همانا دریاست
از پی عرض نگهداشتن و جاه عریض خواسته بر دل او خوارتر از خاک و حصاست
چونکه داور بود او داور بی غل و غشست چونکه حاکم بود او حاکم بی روی و ریاست
ضعفا را به همه حالی یارست و خدای یار آنست به هر وقت که یار ضعفاست
هم ز بهر ضعفا مال خداوند بسا بپذیرفت و بیفزود و برآورد و بکاست
نامه ای کرد سوی خواجهٔ سید که به فضل شغل آن کار کفایت کن، کان کار تراست
هم دل خلق نگه دارد و هم مال امیر کارفرمای چنین در همه آفاق کجاست
رمضان آمد و دیوان موونت برداشت خلق را گفت مرا شادی از ایام شماست
مردمان اکنون دانند که چون باید خفت مردمان اکنون دانند که چون باید خاست
لاجرم بر تن و بر جان امیر از همه خلق روز تا روز به نیکی ز دگرگونه دعاست
گر کسی گوید کافیتر و کاملتر ازو هیچ مهتر بود، این لفظ چنان دان که خطاست
در جهان با نظر او نه بلا ماند و نه غم نظر نیکوی او نفی غم و دفع بلاست
از حلیمی چو زمینست و به رادی چو فلک از تمامی چو جهانست و به پاکی چو هواست
تا فلکها را دورست و بروجست و نجوم تا کواکب را سیرست و فروغست و ضیاست
تا به سال اندر سه ماه بود فصل ربیع نه مه دیگر صیفست و خریفست و شتاست
مجلس و پیشگه از طلعت او فرد مباد که ازو پیشگه و مجلس با فر و بهاست
شادمان باد و نصیبش ز جهان نعمت و ناز نعمت و نازی کان را نه زوال و نه فناست
دیدن ماه نو و عید بدو فرخ باد که همایون پی و فرخ رخ و فرخنده لقاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده با مقدمه‌ای تغزلی و عاشقانه آغاز می‌شود که در آن شاعر به توصیف زیبایی و دلبری معشوق می‌پردازد و عشق او را تقدیری ناگزیر برای خود می‌داند. در این بخش، شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیک ادبی، معشوق را به موجودی فراتر از عالم خاکی تشبیه کرده و تسلیمِ مطلق خود در برابر این عشق را ابراز می‌کند.

در ادامه، شاعر با مهارتی خاص از فضای عاشقانه به مدیحه‌سرایی گذار می‌کند و مخاطبِ سخنِ خود را به ستایشِ ممدوح، «خواجه سید حجاج علی بن الفضل»، تغییر می‌دهد. شاعر در این بخش، صفات عالی انسانی همچون سخاوت بی‌مانند، عدالت، حلم، و تدبیر در امور مملکتی را در وجودِ این وزیر به تصویر می‌کشد و او را پناهگاه ضعفا و الگوی مدیریتِ خیرخواهانه می‌خواند که با نفوذِ معنوی و مادی خود، رفاه و آرامش را برای مردم به ارمغان آورده است.

معنای روان

ترک من بر دل من کامروا گشت و رواست از همه ترکان چون ترک من امروز کجاست

محبوبِ زیباروی من بر دل من مسلط شد و این تسلط حق اوست؛ چرا که در میان همه زیبارویان، کسی به زیبایی و کمالِ محبوب من در این روزگار یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: واژه ترک در ادبیات کهن به معنای مطلقِ زیباروی با چشمان بادامی است و لزوماً به قومیت اشاره ندارد.

مشک با زلف سیاهش نه سیاهست و نه خوش سرو با قد بلندش نه بلندست و نه راست

عطر مشک در برابر سیاهی و خوش‌بویی زلف او، سیاه و خوش‌بو نیست؛ و سرو بلند در برابر قدِ راست و کشیده او، نه بلند است و نه راست به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: اغراق (مبالغه) برای توصیف کمال زیبایی محبوب استفاده شده است.

همه نازیدن آن ماه به دیدار منست همه کوشیدن آن ترک به مهر و به وفاست

تمامِ ناز و کرشمه‌ای که آن ماهِ زیبا نشان می‌دهد، برای جلب توجه من است و تمام تلاش و تکاپوی او برای ابراز عشق و وفاداری به من است.

نکته ادبی: ماه در اینجا استعاره از چهره درخشان محبوب است.

او سمن سینه و نوشین لب و شیرین سخنست مشتری عارض و خورشید رخ و زهره لقاست

او سینه‌ای چون سیم و سمن، لبانی گوارا و سخنانی شیرین دارد؛ چهره‌اش همچون مشتری، رخش مانند خورشید و قامتش همچون زهره زیبا و درخشان است.

نکته ادبی: اشاره به اجرام آسمانی برای تاکید بر زیبایی خیره‌کننده معشوق.

روی او را من از ایزد به دعا خواسته ام آنچنان روی ز ایزد به دعا باید خواست

من این معشوقِ زیبا را با دعا و تضرع از خداوند خواسته‌ام؛ چرا که برای داشتنِ چنین رویِ زیبایی، باید از درگاهِ الهی طلب کرد.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه وصالِ نیکویی چون او، امری استثنایی و الهی است.

دل من خواست همی بر کف او دادم دل ور به جای دل، جان خواهد، بدهم که سزاست

دلم می‌خواست که در همان نگاه نخست، قلبم را فدایش کنم؛ و اگر به جای دل، جانم را هم طلب کند، با کمال میل تقدیمش می‌کنم چون شایستگی‌اش را دارد.

نکته ادبی: کنایه از شدتِ تعلق خاطر و ایثار عاشق.

اندرین عشق مرا نیز ملامت مکنید کاین قضاییست بر این سر که ندانم چه قضاست

در این عشقِ جانسوز مرا سرزنش نکنید، زیرا این ماجرایی است که بر سرنوشتِ من رقم خورده و خود نیز نمی‌دانم چه تقدیر شگفت‌انگیزی است.

نکته ادبی: اشاره به قضا و قدر که نشان از تسلیم شاعر در برابر عشق دارد.

مردمان گویند این دل شدهٔ کیست براو که ز من دل شده این انده و اندیشه مراست

مردم از من می‌پرسند که این دلِ شوریده، گرفتارِ کیست؟ در حالی که خودِ من نیز در بندِ همین اندوه و سرگشتگی که از آنِ اوست، گرفتار مانده‌ام.

نکته ادبی: توصیفِ حالِ پریشانِ عاشق در برابر نگاهِ کنجکاوِ دیگران.

در دلم هیچ کسی دست نیابد به بدی تا درو مدحت فرزند وزیرالوزراست

از این پس در دل من هیچ بدی و کدورتی راه نمی‌یابد، زیرا دلم اکنون سرشار از ستایشِ فرزندِ بزرگِ وزیران است.

نکته ادبی: بیتِ گریزگاه؛ انتقال از توصیفِ معشوق به ستایشِ ممدوح.

خواجهٔ سید حجاج علی بن الفضل آنکه از بار خدایان جهان بی همتاست

او سرورِ بزرگوار، حاج علی بن فضل است؛ کسی که در میان تمامِ فرمانروایانِ جهان، همتایی ندارد.

نکته ادبی: معرفی ممدوح با القابِ تعظیمی.

روز و شب درگه او خانهٔ اهل هنرست سال و مه مجلس او مسکن و جای ادباست

دربارِ او شب و روز محلِ رفت‌وآمدِ هنرمندان است و مجلسِ او در تمام ایام سال، مأمنِ ادیبان و سخن‌سنجان است.

نکته ادبی: توصیفِ ممدوح به عنوانِ حامیِ فرهنگ و هنر.

به سخا مردهٔ صد ساله همی زنده کند این سخا معجز عیسی ست همانا نه سخاست

بخشندگیِ او به قدری است که مرده‌ای صد ساله را زنده می‌کند؛ این نه صرفاً بخشش، بلکه معجزه‌ای است همانند معجزه حضرت عیسی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی.

همچو بر شاخ درختان اثر باد بهار اثر نعمت او بر همه گیتی پیداست

همان‌طور که وزش بادِ بهاری بر شاخه‌های درختان اثر می‌گذارد و آن‌ها را سرزنده می‌کند، اثرِ بخشش و نعمتِ او نیز در سراسرِ جهان نمایان است.

نکته ادبی: تشبیه نعمتِ ممدوح به بادِ بهاری که نشان از فراگیری و حیات‌بخشی دارد.

همچنو ما همه از نعمت او بهره وریم پس چو نیکو نگری نعمت او نعمت ماست

چون ما همگی از نعمت‌های او بهره‌مند می‌شویم، اگر به درستی بیندیشی، درمی‌یابی که نعمتِ او در واقع نعمتِ ماست.

نکته ادبی: اشاره به همبستگیِ منافعِ عمومی با کردارِ نیکِ حاکم.

مردمی زنده بدویست و سخا زنده بدو وین دو چیزست که او را به جهان کام و هواست

انسانیت به واسطه او زنده است و سخاوت به برکتِ وجودِ او جان می‌گیرد؛ این دو خصلت، تمامِ آرزو و هدفِ او در این جهان هستند.

نکته ادبی: تجسیدِ مفاهیمِ انتزاعی (انسانیت و سخا) در وجودِ ممدوح.

سال و مه در طلب نعمت و ناز خدمست روز و شب در سخن زائر و تدبیر عطاست

او تمامِ سال در جست‌وجویِ راهی برای بخشش و خدمت به مردم است و شب و روزش صرفِ گفت‌وگو با مراجعان و تدبیر برای اعطایِ بخشش می‌گذرد.

نکته ادبی: تاکید بر کارِ مستمر و دغدغه‌مندیِ ممدوح.

همه نازیدنش از دیدن زوار بود وامق است او به مثل گوئی و زائر عذر است

تمامِ افتخار و خشنودیِ او از دیدار با مراجعان است؛ گویی او عاشقِ مردم است و مردم برای دیدار با او، بهانه‌جویی می‌کنند.

نکته ادبی: استفاده از نامِ وامق (عاشقِ افسانه‌ای) برای تاکید بر شدتِ دلبستگی ممدوح به گره‌گشایی.

کهتری را بر او خدمت جاه و کرمست خدمتی را بر او نعمت بسیار جزاست

کسی که در برابرِ او فروتنی و خدمت پیشه کند، به جاه و کرم می‌رسد و خدمتگزاری در درگاهِ او، پاداشی سرشار از نعمت به همراه دارد.

نکته ادبی: تبیینِ رابطه دوسویه خدمت و پاداش در دربارِ وزیر.

خدمت فرخ او باید ورزید امروز هر که را آرزوی نعمت و ناز فرداست

هر کس که آرزوی رسیدن به ناز و نعمت در آینده را دارد، باید امروز خدمتِ این شخصیتِ فرخنده را پیشه کند.

نکته ادبی: توصیه به آینده‌نگری از طریقِ همراهی با ممدوح.

مرد را خدمت یکروزهٔ آن بارخدای گر چه مسرف بود و مفرط، صد ساله نواست

خدمتِ یک‌روزه به چنین بزرگمردی، حتی اگر فرد بسیار اسراف‌کار و زیاده‌رو باشد، سرمایه‌ای برای صد سالِ او فراهم می‌کند.

نکته ادبی: اغراق برای نشان دادنِ برکتِِ حضورِ ممدوح.

مهتران سپهی عاشق مهر و درمند بس درمهای درستست و بر این قول گواست

بزرگانِ سپاه همگی عاشقِ لطف و احسانِ او هستند؛ سکه‌های زر و درم‌های فراوان که به آن‌ها بخشیده، گواه صادقی بر این ادعاست.

نکته ادبی: استناد به واقعیت‌های ملموس (سکه و زر) برای تاییدِ سخاوت.

دل خواجه ست که هرگز نگراید به درم دل خواجه نه دلستی که همانا دریاست

قلبِ این بزرگوار چنان وسیع است که هرگز به پول و درهم تعلق نمی‌گیرد؛ قلب او نه یک دلِ معمولی، بلکه دریایی بی‌کران است.

نکته ادبی: تشبیه بلیغ: دل به دریا تشبیه شده است تا وسعتِ نظر و بی‌نیازی او نشان داده شود.

از پی عرض نگهداشتن و جاه عریض خواسته بر دل او خوارتر از خاک و حصاست

در نظرِ او، ثروت‌اندوزی برای کسبِ مقام و عرضِ اندام، از خاک و سنگ‌ریزه نیز پست‌تر و بی‌ارزش‌تر است.

نکته ادبی: نکوهشِ حرص و طمع با مقایسه آن با اشیای بی‌ارزش.

چونکه داور بود او داور بی غل و غشست چونکه حاکم بود او حاکم بی روی و ریاست

وقتی داوری می‌کند، قضاوتی بی‌غل‌وغش و عادلانه دارد؛ و هنگامی که حکومت می‌کند، حاکمی است که با دورویی و تزویر میانه ندارد.

نکته ادبی: توصیف صفاتِ حکومتی ممدوح: عدالت و شفافیت.

ضعفا را به همه حالی یارست و خدای یار آنست به هر وقت که یار ضعفاست

او در همه حال یاور و پناهِ ضعیفان است؛ مردِ واقعی کسی است که در هر زمان، پشتیبانِ مستضعفان باشد.

نکته ادبی: تعریفِ معنایِ حقیقیِ یاری‌گری.

هم ز بهر ضعفا مال خداوند بسا بپذیرفت و بیفزود و برآورد و بکاست

او مال و ثروتش را به خاطرِ ضعفا می‌پذیرد، آن را زیاد می‌کند، در راهِ درست به کار می‌برد و برای نیازمندان خرج می‌کند.

نکته ادبی: توصیفِ مدیریتِ اقتصادی ممدوح در جهتِ رفاهِ عمومی.

نامه ای کرد سوی خواجهٔ سید که به فضل شغل آن کار کفایت کن، کان کار تراست

نامه‌ای برای این سیدِ بزرگوار فرستادم که در آن از فضیلتِ او سخن گفتم و خواستم که امورِ آن کار را کفایت کند، زیرا این کار در توانِ اوست.

نکته ادبی: اشاره به مکاتبه شاعر با ممدوح برای انجامِ امری خاص.

هم دل خلق نگه دارد و هم مال امیر کارفرمای چنین در همه آفاق کجاست

او هم دلِ مردم را به دست می‌آورد و هم اموالِ امیر را حفظ می‌کند؛ در تمامِ جهان، مدیری چنین کارآمد و کاردان کجا یافت می‌شود؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تاکید بر بی‌همتایی ممدوح در مدیریت.

رمضان آمد و دیوان موونت برداشت خلق را گفت مرا شادی از ایام شماست

ماه رمضان که فرا رسید، او مخارج و هزینه‌های دیوان را تامین کرد و به مردم گفت که شادیِ این روزهایِ مبارک از جانبِ من است.

نکته ادبی: اشاره به تدبیرِ ممدوح در ماهِ روزه‌داری برای آسایشِ مردم.

مردمان اکنون دانند که چون باید خفت مردمان اکنون دانند که چون باید خاست

به برکتِ تدبیرِ او، مردم اکنون می‌دانند که چگونه با آسودگی بخوابند و چگونه با امید از خواب برخیزند.

نکته ادبی: کنایه از ایجاد امنیت و رفاهِ اقتصادی که باعثِ آرامشِ روانیِ جامعه شده است.

لاجرم بر تن و بر جان امیر از همه خلق روز تا روز به نیکی ز دگرگونه دعاست

به همین دلیل است که هر روز، مردم با دعای خیر از امیر یاد می‌کنند و جان و تنِ او را مشمولِ نیکوترین دعاها می‌سازند.

نکته ادبی: نتیجه‌گیریِ اجتماعی: رضایتِ مردم ثمرهٔ عدالتِ حاکم است.

گر کسی گوید کافیتر و کاملتر ازو هیچ مهتر بود، این لفظ چنان دان که خطاست

اگر کسی ادعا کند که مدیرتر و کامل‌تر از او کسی وجود دارد، بدان که آن حرف، خطایی بزرگ و سخنی نادرست است.

نکته ادبی: تاکید بر کمالِ بی چون و چرایِ ممدوح.

در جهان با نظر او نه بلا ماند و نه غم نظر نیکوی او نفی غم و دفع بلاست

در سایه‌یِ تدبیر و نگاهِ نافذِ او، هیچ غم و بلایی در جهان باقی نمی‌ماند؛ چرا که نگاهِ خیرخواهانه او خود عاملِ دفعِ بلا و غم است.

نکته ادبی: اغراقِ شاعرانه در تاثیرِ وجودیِ ممدوح.

از حلیمی چو زمینست و به رادی چو فلک از تمامی چو جهانست و به پاکی چو هواست

او از نظرِ حلم و بردباری چون زمین، و در بخشندگی چون آسمان است؛ از نظرِ کمال مانند جهان و در پاکی همچون هواست.

نکته ادبی: تشبیهاتِ چهارگانه (زمین، آسمان، جهان، هوا) برایِ توصیفِ جامعیتِ کمالاتِ ممدوح.

تا فلکها را دورست و بروجست و نجوم تا کواکب را سیرست و فروغست و ضیاست

تا زمانی که فلک در چرخش است و بروج و ستارگان وجود دارند، و تا وقتی که کواکب نورافشانی می‌کنند، عمرِ او پایدار باد.

نکته ادبی: دعایِ جاودانگی به سبکِ قصیده‌های کهن.

تا به سال اندر سه ماه بود فصل ربیع نه مه دیگر صیفست و خریفست و شتاست

تا زمانی که در هر سال، سه ماه فصل بهار است و نه ماهِ دیگر تابستان و پاییز و زمستان است، عمر او مستدام باد.

نکته ادبی: اشاره به گردشِ فصول و استمرارِ حیات.

مجلس و پیشگه از طلعت او فرد مباد که ازو پیشگه و مجلس با فر و بهاست

مجلس و دربارِ او هرگز از چهره‌ی درخشانش خالی مباد؛ چرا که مجلس و دربار تنها به واسطه‌ی وجودِ اوست که دارای شکوه و ارزش است.

نکته ادبی: دعا برایِ حضورِ همیشگیِ ممدوح در مسندِ قدرت.

شادمان باد و نصیبش ز جهان نعمت و ناز نعمت و نازی کان را نه زوال و نه فناست

شادمان باد و نصیبش از این جهان، نعمت و ناز باشد؛ نعمت و نازی که پایان‌ناپذیر و جاودانی است.

نکته ادبی: دعا برای دوامِ خوشبختی و رفاهِ ممدوح.

دیدن ماه نو و عید بدو فرخ باد که همایون پی و فرخ رخ و فرخنده لقاست

دیدنِ هلالِ ماهِ نو و عید برای او خجسته باشد، که او خود دارای چهره‌ای مبارک، قدومِ فرخنده و سیمایی سعادت‌بخش است.

نکته ادبی: تبریکِ مناسبتی و آرزویِ فرخندگیِ عید برای ممدوح.

آرایه‌های ادبی

مبالغه (Hyperbole) سخا معجز عیسی ست همانا نه سخاست

شاعر با تشبیه سخاوت ممدوح به معجزات حضرت عیسی، در حدِ اعلایِ اغراق برایِ ستایشِ او سخن گفته است.

تشبیه (Simile) از حلیمی چو زمینست و به رادی چو فلک

استفاده از عناصرِ طبیعت (زمین و فلک) برایِ تجسمِ عینیِ صفاتِ انتزاعی (حلم و بخشش) ممدوح.

استعاره (Metaphor) همه نازیدن آن ماه به دیدار منست

استعاره از چهره‌یِ زیبایِ معشوق به «ماه» که درخشش و کمال را تداعی می‌کند.

تضاد (Antithesis) چون باید خفت... چون باید خاست

به کارگیریِ مفاهیمِ متضادِ خفتن و خاستن برایِ نشان دادنِ رفاه و آرامشِ کاملِ جامعه تحتِ حاکمیتِ ممدوح.

تلمیح (Allusion) معجز عیسی

اشاره به زنده کردنِ مردگان توسط عیسی مسیح برایِ نشان دادنِ قدرتِ احیاگریِ سخاوتِ ممدوح.