منطق‌الطیر - درتعصب گوید

عطار

در خواست پیغمبر(ص)از پروردگار که کار امتش را باو سپارد

عطار
سید عالم بخواست از کردگار گفت کار امتم با من گذار
تا نیابد اطلاعی هیچ کس بر گناه امت من یک نفس
حق تعالی گفتش ای صدر کبار گر ببینی آن گناه بی شمار
تو نداری تاب آن حیران شوی شرم داری وز میان پنهان شوی
عایشه کو بود هم چون جان ترا سیر شد زو دل به یک بهتان ترا
تو شنیدی بانگ از اهل مجاز پس بجای خود فرستادیش باز
چون بگشتی از گرامی تر کسی پر گنه هستند در امت بسی
تو نداری تاب چندانی گناه امت خود را رهاکن با اله
گر تو می خواهی که کس را در جهان از گناه امتت نبود نشان
من چنان می خواهم ای عالی گهر کز گنه شان هم ترا نبود خبر
تو بنه پای از میان رو با کنار کار امت روز و شب با من گذار
کار امت چون نه کار مصطفاست کی شود این کار از حکم تو راست
می مکن حکم و زفان کوتاه کن بی تعصب باش و عزم راه کن
آنچ ایشان کرده اند آن پیش گیر در سلامت رو طریق خویش گیر
یا قدم در صدق نه صدیق وار یا نه چون فاروق کن عدل اختیار
یا چو عثمن پر حیا و حلم باش یا چو حیدر بحر جود و علم باش
یا مزن دم، پند من بپذیر رو پای بردار و سرخود گیر رو
تو چه مرد صدق و علم حیدری مرد نفسی هر نفس کافرتری
نفس کافر را بکش مومن بباش چون بکشتی نفس را ایمن بباش
در تعصب این فضولی می مکن از سر خویش این رسولی می مکن
نیست در شرعت سخن تنها قبول چه سخن گویی ز یاران رسول
نیست در من این فضولی ای اله از تعصب دار پیوستم نگاه
پاک گردان از تعصب جان من گو مباش این قصه در دیوان من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری که در فضایی عرفانی و تعلیمی سروده شده است، گفت‌وگوی نمادین میان پیامبر اکرم (ص) و خداوند را به تصویر می‌کشد. در این گفت‌وگو، پیامبر (ص) با عطوفت و دلسوزی همیشگی خود، خواستار به عهده گرفتن مسئولیت گناهان امت خویش است تا آنان را از مواجهه با عقوبت الهی برهاند.

در بخش دوم، لحن متن از روایتِ اسطوره‌ای به نصیحت صریح و انتقادی تغییر می‌یابد. شاعر به مخاطب هشدار می‌دهد که به جای مداخله در امور الهی و درگیر شدن در تعصبات مذهبی و فرقه‌ای، باید بر تزکیه نفس و اصلاح خویش تمرکز کند. در واقع، پیام اصلی متن این است که انسان پیش از قضاوت درباره دیگران یا مشاجره بر سر مسائل اعتقادی، باید به دنبال پاک‌سازی جان خویش و پیروی از سیره بزرگان دین باشد.

معنای روان

سید عالم بخواست از کردگار گفت کار امتم با من گذار

در بیت نخست: پیامبر (ص) از خداوند درخواست کرد تا مسئولیت رسیدگی به گناهان امتش را به او بسپارد. در بیت دوم: تا هیچ‌کس از گناهان امت او باخبر نشود.

نکته ادبی: کردگار به معنای آفریننده است. سید عالم عنوانی فاخر برای پیامبر اسلام (ص) است.

تا نیابد اطلاعی هیچ کس بر گناه امت من یک نفس

در بیت نخست: تا هیچ‌کس در عالم مطلع نشود. در بیت دوم: از گناهان امت من حتی به اندازه یک دم و لحظه.

نکته ادبی: یک نفس در اینجا کنایه از کوتاهترین زمان ممکن است.

حق تعالی گفتش ای صدر کبار گر ببینی آن گناه بی شمار

در بیت نخست: خداوند به او فرمود ای بزرگوار و عالی‌مقام. در بیت دوم: اگر تو آن گناهان بی‌شمار را ببینی.

نکته ادبی: صدر کبار اشاره به جایگاه رفیع و بلندمرتبه پیامبر (ص) دارد.

تو نداری تاب آن حیران شوی شرم داری وز میان پنهان شوی

در بیت نخست: تو طاقت و تحمل آن گناهان را نداری و از مشاهده آن حیرت‌زده خواهی شد. در بیت دوم: و از شدت شرم، خود را پنهان خواهی کرد.

نکته ادبی: تاب داشتن به معنای توانایی تحمل کردن است.

عایشه کو بود هم چون جان ترا سیر شد زو دل به یک بهتان ترا

در بیت نخست: عایشه که مانند جان برای تو عزیز بود. در بیت دوم: به خاطر یک تهمت (داستان افک)، دلت از او سرد شد و رنجیدی.

نکته ادبی: این بیت تلمیح به واقعه تاریخی افک دارد که در قرآن نیز به آن اشاره شده است.

تو شنیدی بانگ از اهل مجاز پس بجای خود فرستادیش باز

در بیت نخست: تو فقط بانگی و سخنی از اهل مجاز و دنیای مادی شنیدی. در بیت دوم: و در پی آن، حکم به دوری او دادی و او را از خود راندی.

نکته ادبی: اهل مجاز در اینجا به معنای کسانی است که سخن بی‌پایه و دنیوی می‌گویند.

چون بگشتی از گرامی تر کسی پر گنه هستند در امت بسی

در بیت نخست: وقتی تو از عزیزترین کسانت چنین دلسرد شدی. در بیت دوم: در حالی که امت تو پر از گناهکاران بسیار هستند.

نکته ادبی: گرامی‌تر کسی اشاره به همسر پیامبر دارد.

تو نداری تاب چندانی گناه امت خود را رهاکن با اله

در بیت نخست: تو طاقت تحمل این همه گناه را نداری. در بیت دوم: پس سرنوشت امت خود را به خداوند بسپار.

نکته ادبی: اله به معنای خداوند است.

گر تو می خواهی که کس را در جهان از گناه امتت نبود نشان

در بیت نخست: اگر تو می‌خواهی که در جهان. در بیت دوم: اثری از گناهان امت تو باقی نماند.

نکته ادبی: نشان به معنای اثر و ردپاست.

من چنان می خواهم ای عالی گهر کز گنه شان هم ترا نبود خبر

در بیت نخست: من این‌گونه اراده کرده‌ام ای بزرگوار. در بیت دوم: که حتی خودت هم از گناهانشان باخبر نباشی.

نکته ادبی: عالی‌گهر صفتِ مدحی برای پیامبر (ص) است.

تو بنه پای از میان رو با کنار کار امت روز و شب با من گذار

در بیت نخست: تو قدم از میان بردار و کنار برو. در بیت دوم: و کار امت را در شب و روز به من واگذار.

نکته ادبی: پای از میان نهادن کنایه از دخالت نکردن و نظاره‌گر بودن است.

کار امت چون نه کار مصطفاست کی شود این کار از حکم تو راست

در بیت نخست: کار امت که کار پیامبر نیست. در بیت دوم: پس چگونه این کار با فرمان تو به درستی انجام می‌شود؟

نکته ادبی: مصطفا لقبی برای پیامبر به معنای برگزیده است.

می مکن حکم و زفان کوتاه کن بی تعصب باش و عزم راه کن

در بیت نخست: حکم صادر نکن و زبان خود را کوتاه کن. در بیت دوم: تعصب را کنار بگذار و به راه خودت مشغول باش.

نکته ادبی: زبان کوتاه کردن کنایه از سکوت و پرهیز از دخالت است.

آنچ ایشان کرده اند آن پیش گیر در سلامت رو طریق خویش گیر

در بیت نخست: آنچه آن‌ها (یاران پیامبر) انجام داده‌اند، پیش بگیر و همان را دنبال کن. در بیت دوم: و در مسیر سلامت، طریق خودت را پیش ببر.

نکته ادبی: آنچ ایشان کرده‌اند اشاره به سیره خلفا و اصحاب دارد.

یا قدم در صدق نه صدیق وار یا نه چون فاروق کن عدل اختیار

در بیت نخست: یا مانند ابوبکر صدیق، قدم در راه راستی بگذار. در بیت دوم: یا مانند عمر فاروق، عدالت را پیشه کن.

نکته ادبی: صدیق و فاروق لقب‌های ابوبکر و عمر هستند.

یا چو عثمن پر حیا و حلم باش یا چو حیدر بحر جود و علم باش

در بیت نخست: یا مانند عثمان، پر از حیا و بردباری باش. در بیت دوم: یا مانند علی (حیدر)، دریای بخشش و دانش باش.

نکته ادبی: حیدر از القاب حضرت علی (ع) است.

یا مزن دم، پند من بپذیر رو پای بردار و سرخود گیر رو

در بیت نخست: یا سخن مگو و نصیحت مرا بپذیر. در بیت دوم: دخالت نکن و به فکر کار خود باش.

نکته ادبی: سر خود گرفتن کنایه از پرداختن به کار خویش است.

تو چه مرد صدق و علم حیدری مرد نفسی هر نفس کافرتری

در بیت نخست: تو که مردِ راستی و علمِ حیدری نیستی. در بیت دوم: تو اسیر هوای نفس هستی و هر لحظه کافرتر می‌شوی.

نکته ادبی: مرد نفس بودن کنایه از اسیرِ تمایلات درونی بودن است.

نفس کافر را بکش مومن بباش چون بکشتی نفس را ایمن بباش

در بیت نخست: نفس کافر خود را بکش و مومن باش. در بیت دوم: وقتی نفس را کشتی، از شر آن در امان خواهی بود.

نکته ادبی: کشتن نفس استعاره از سرکوب شهوات و امیال ناپسند است.

در تعصب این فضولی می مکن از سر خویش این رسولی می مکن

در بیت نخست: در مسائل مذهبی، این فضولی و دخالت را نکن. در بیت دوم: و این مقام پیامبری را برای خود مخواه.

نکته ادبی: رسولی در اینجا به معنای ادای نقش پیامبر است.

نیست در شرعت سخن تنها قبول چه سخن گویی ز یاران رسول

در بیت نخست: در آیین تو، فقط حرف زدن کافی نیست. در بیت دوم: چرا درباره یاران رسول سخن‌چینی و بحث می‌کنی؟

نکته ادبی: سخن تنها قبول نیست اشاره به این دارد که عمل مقدم بر قول است.

نیست در من این فضولی ای اله از تعصب دار پیوستم نگاه

در بیت نخست: ای خداوند، این فضولی در من نیست. در بیت دوم: و همیشه از تعصب دوری کرده‌ام.

نکته ادبی: نگاه داشتن در اینجا به معنای حفظ کردن خود از آلودگی به تعصب است.

پاک گردان از تعصب جان من گو مباش این قصه در دیوان من

در بیت نخست: جان مرا از تعصب پاک کن. در بیت دوم: و کاری کن که این داستان (تعصب) در دفتر و دیوان من نوشته نشود.

نکته ادبی: دیوان در اینجا به معنای کتاب یا دفتر اعمال است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح عایشه کو بود هم چون جان ترا... یک بهتان ترا

اشاره به داستان تاریخی «افک» (تهمت) که در قرآن و احادیث به آن پرداخته شده است.

تلمیح صدیق، فاروق، عثمان، حیدر

اشاره به القاب و نام‌های چهار خلیفه راشدین و تاکید بر سیره و ویژگی‌های اخلاقی آنان.

تشخیص (پرسونافیکاسیون) نفس کافر

نفس انسانی به عنوان موجودی زنده، متمرد و کافر به تصویر کشیده شده که باید کشته شود.

کنایه پای بردار و سر خود گیر رو

کنایه‌ای از دخالت نکردن در امور دیگران و پرداختن به اصلاح خویشتن.