منطق‌الطیر - درتعصب گوید

عطار

حکایت گفتن مرتضی اسرار خویش را با چاه و پر خون شدن چاه

عطار
مصطفا جایی فرود آمد به راه گفت آب آرند لشگر را ز چاه
رفت مردی بازآمد پر شتاب گفت پر خونست چاه و نیست آب
گفت پنداری ز درد کار خویش مرتضی در چاه گفت اسرار خویش
چاه چون بشنید آن تابش نبود لاجرم چون تو شدی آبش نبود
آنک در جانش چنین شوری بود در دلش کی کینهٔ موری بود
در تعصب می زند جان تو جوش مرتضا را جان چنین نبود خموش
مرتضا را می مکن بر خود قیاس زانک در حق غرق بود آن حق شناس
هم چنان مستغرق کار است او وز خیالات تو بی زارست او
گر چو تو پر کینه بودی مرتضی جنگ جستی پیش خیل مصطفی
او ز تو مردانه تر آمد بسی پس چرا جنگی نکرد او باکسی
گر به ناحق بود صدیق ای عجب او چو بر حق بود حق کردی طلب
پیش حیدر خیل ام المومنین چون نه بر منوال دین جستند کین
لاجرم چون دید چندان جنگ و شور دفع کرد آن قوم را حیدر به زور
وانک با دختر تواند جنگ کرد داند او سوی پدر آهنگ کرد
ای پسر تو بی نشانی از علی عین و یا و لام دانی از علی
تو ز عشق جان خویشی بی قرار واو نشسته تا کند صد جان نثار
از صحابه گر شدی کشته کسی حیدر کرار غم خوردی بسی
تا چرا من هم نگشتم کشته نیز خوار شد بر چشم من جان عزیز
خواجه گفتی چه فتادست ای علی آن تو یخنی نهادست ای علی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از متن به تبیین جایگاه معنوی و ویژگی‌های اخلاقی حضرت علی (ع) در نگاه عرفانی می‌پردازد. شاعر در فضایی آکنده از احترام و با نگاهی تحلیلی، خواننده را دعوت می‌کند که از قیاس کردنِ خود با بزرگان دین پرهیز کند، چرا که معیارهای قضاوتِ انسانِ عادی، دستمایه‌ای برای درکِ حقیقتِ رفتارِ اولیا نیست.

کانون توجه متن، تفکیکِ انگیزه‌های دنیوی از اهداف الهی است. شاعر با ردِ این انگاره که علی (ع) از روی کینه یا قدرت‌طلبیِ سیاسی کنشگری می‌کرد، بر این نکته تأکید دارد که تمامِ اعمالِ ایشان در بسترِ تسلیمِ مطلق در برابرِ اراده‌ی حق و بی‌تفاوتی نسبت به جانِ خویش در راهِ حقیقت صورت می‌گرفته است.

معنای روان

مصطفا جایی فرود آمد به راه گفت آب آرند لشگر را ز چاه

پیامبر (ص) در میانه راه در جایی توقف کردند و دستور دادند که برای سپاهیان از چاه آب فراهم کنند.

نکته ادبی: مصطفا به معنای برگزیده، عنوانی برای پیامبر اسلام است.

رفت مردی بازآمد پر شتاب گفت پر خونست چاه و نیست آب

مردی رفت و با شتاب بازگشت و گفت که آب چاه به خون آلوده شده و دیگر قابل آشامیدن نیست.

نکته ادبی: اشاره به روایتی عرفانی که در آن چاه از اسرار علی (ع) متأثر شده است.

گفت پنداری ز درد کار خویش مرتضی در چاه گفت اسرار خویش

پیامبر (ص) فرمودند: گمان می‌کنی به دلیلِ سنگینیِ بارِ اندوه و اسرارِ الهی که علی (ع) در آن چاه زمزمه کرده، چاه چنین حالتی پیدا کرده است؟

نکته ادبی: مرتضی لقبی به معنای کسی که مورد رضایت و پسندِ خداست.

چاه چون بشنید آن تابش نبود لاجرم چون تو شدی آبش نبود

چاهِ آب توانِ تحملِ آن حرارتِ معنوی را نداشت و دگرگون شد؛ قطعاً اگر تو نیز بخواهی چنین بارِ سنگینی از اسرار را حمل کنی، تاب نمی‌آوری و وجودت تهی خواهد شد.

نکته ادبی: تمثیلِ چاه به عنوانِ ظرفِ پذیرشِ اسرار که از شدتِ حرارتِ آن، دچارِ دگرگونی شد.

آنک در جانش چنین شوری بود در دلش کی کینهٔ موری بود

کسی که در جانِ او چنین شعله و شورِ معنوی برپاست، چگونه ممکن است در دلش ذره‌ای کینه‌توزی نسبت به کوچک‌ترین موجودات وجود داشته باشد؟

نکته ادبی: کینه مور (کینه مورچه) کنایه از کمترین میزان کینه و دشمنی است.

در تعصب می زند جان تو جوش مرتضا را جان چنین نبود خموش

جانِ تو به دلیلِ تعصب و پیش‌داوری‌های ذهنی می‌جوشد و ناآرام است، اما جانِ علی (ع) این‌گونه نبود که تحت تأثیرِ هیجاناتِ پست قرار گیرد.

نکته ادبی: خموش در اینجا به معنای آرامشِ ناشی از تسلیم و عدمِ واکنشِ هیجانیِ بیهوده است.

مرتضا را می مکن بر خود قیاس زانک در حق غرق بود آن حق شناس

علی (ع) را با خودت مقایسه نکن، زیرا او چنان غرق در حقیقت و معرفتِ الهی بود که از خودِ خویش رها شده بود.

نکته ادبی: حق‌شناس صفتِ فاعلی برای علی (ع) است که نشانه معرفتِ عمیق ایشان است.

هم چنان مستغرق کار است او وز خیالات تو بی زارست او

او همواره در کارِ حق مستغرق است و از تصورات و خیالاتِ محدودِ تو که بر اساسِ منیت است، بیزار می‌باشد.

نکته ادبی: مستغرق به معنای غرق‌شده در ذات و صفاتِ خداوند است.

گر چو تو پر کینه بودی مرتضی جنگ جستی پیش خیل مصطفی

اگر علی (ع) نیز مانند تو پر از کینه و حسادت بود، باید در برابرِ یارانِ پیامبر (ص) شمشیر می‌کشید و جنگ به پا می‌کرد.

نکته ادبی: مصراع دوم به فرضی محال برای نشان دادنِ طهارتِ روحِ علی (ع) اشاره دارد.

او ز تو مردانه تر آمد بسی پس چرا جنگی نکرد او باکسی

او که از تو بسیار شجاع‌تر و قدرتمندتر بود، پس چرا با هیچ‌کس واردِ جنگِ خودخواهانه نشد؟

نکته ادبی: پرسش انکاری برای اثباتِ اینکه دلیلِ عدمِ جنگِ او، قدرتِ روحانی و عدمِ تعلقِ دنیوی بوده است.

گر به ناحق بود صدیق ای عجب او چو بر حق بود حق کردی طلب

اگر فرض کنیم مخالفِ او (صدیق) بر حق نبود، تعجب‌آور است که علی (ع) که خود در جبهه‌ی حق بود، برای بازپس‌گیریِ حقِ خود نجنگید؛ چرا که او طالبِ دنیایِ حق نبود.

نکته ادبی: تضاد میانِ «ناحق» بودنِ حریف و «حق» بودنِ علی (ع) برای تبیینِ جایگاهِ رفیعِ اخلاقی ایشان.

پیش حیدر خیل ام المومنین چون نه بر منوال دین جستند کین

در ماجرای جمل (خیل ام‌المومنین)، آنان که برای جنگ با علی (ع) آمدند، به جای اینکه از مسیرِ دین پیروی کنند، از روی کینه و دشمنی واردِ میدان شدند.

نکته ادبی: ام‌المومنین در اینجا اشاره به عایشه و سپاهِ همراه او در جنگ جمل است.

لاجرم چون دید چندان جنگ و شور دفع کرد آن قوم را حیدر به زور

بنابراین، وقتی علی (ع) آن حجم از شورش و ستیزه‌جویی را دید، ناچار شد برای دفاع از دین، با قدرت در برابرِ آن گروه بایستد.

نکته ادبی: لاجرم به معنای لاجرم و از روی ناچاری است.

وانک با دختر تواند جنگ کرد داند او سوی پدر آهنگ کرد

کسی که می‌تواند در برابرِ دخترِ پیامبر (عایشه) به دلیلِ انحرافش بایستد، به خوبی می‌داند که چگونه با پدرِ او (در صورتِ انحراف) برخورد کند؛ این نشان از بی‌پرواییِ او در راهِ حق است.

نکته ادبی: اشاره به شجاعتِ اخلاقی در برخورد با نزدیکان در راهِ حقیقت.

ای پسر تو بی نشانی از علی عین و یا و لام دانی از علی

ای پسر، تو هیچ نشانی از حقیقتِ وجودیِ علی (ع) نداری و تنها حروفِ تشکیل‌دهنده نامِ او (ع، ل، ی) را می‌شناسی.

نکته ادبی: استفاده از حروف برای نقدِ ظاهربینیِ مخاطب که به کنه ماجرا راه نیافته است.

تو ز عشق جان خویشی بی قرار واو نشسته تا کند صد جان نثار

تو به خاطرِ عشق به جانِ خودت ناآرامی، در حالی که او چنان به خدا دل‌بسته است که حاضر است صد بار جانش را فدایِ حق کند.

نکته ادبی: تضاد میانِ دلبستگی به «جانِ خویش» و «ایثارِ جان» برای حقیقت.

از صحابه گر شدی کشته کسی حیدر کرار غم خوردی بسی

اگر از یارانِ پیامبر (ص) کسی کشته می‌شد، علی (ع) که شیرِ بی‌باک و کرّار (حمله کننده) بود، بسیار اندوهگین می‌شد.

نکته ادبی: کرّار لقبی است که به دلیلِ شجاعت در بازگشت‌های پی‌درپی به میدانِ نبرد به ایشان داده شده است.

تا چرا من هم نگشتم کشته نیز خوار شد بر چشم من جان عزیز

او غصه می‌خورد که چرا من کشته نشدم و جانِ عزیز برایش بی‌ارزش و خوار شده بود.

نکته ادبی: تمثیلِ بی‌ارزش بودنِ جان در برابرِ شهادت و شوقِ لقای الهی.

خواجه گفتی چه فتادست ای علی آن تو یخنی نهادست ای علی

پیامبر (ص) می‌پرسیدند: ای علی، چه پیش آمده است که این‌گونه درونِ خودت در حالِ جوش و خروشی؟ گویی درونت همچون غذایی که در حال پختن است، در التهاب است.

نکته ادبی: یخنی نوعی خورش است که در حالِ جوشیدن است؛ استعاره از التهابِ درونی و شورِ معنوی.

آرایه‌های ادبی

استعاره چاه

چاه در این سیاق نمادی از محرمِ اسرار و ظرفِ پذیرشِ بارِ سنگینِ معنوی است که تابِ تحملِ اسرارِ اولیا را ندارد.

تضاد (طباق) جانِ تو / جانِ علی

تقابلِ میانِ ناآرامیِ ناشی از هوای نفسِ مخاطب و سکون و آرامشِ علی (ع) برای برجسته‌سازیِ تفاوتِ ماهویِ این دو.

کنایه یخنی نهادن

کنایه از التهابِ شدیدِ درونی و جوششِ وجودی که از شدتِ شورِ عشق و غمِ فراق ناشی می‌شود.

تلمیح مرتضی و مصطفا

اشاره به القابِ مشهورِ حضرت علی (ع) و پیامبر اسلام (ص) که بارِ معناییِ دینی و عرفانیِ متن را تقویت می‌کند.