منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

حکایت چوب خوردن یوسف به دستور زلیخا

عطار
چون زلیخا حشمت واعزاز داشت رفت یوسف را به زندان بازداشت
با غلامی گفت بنشان این دمش پس بزن پنجاه چوب محکمش
بر تن یوسف چنان بازو گشای کین دم آهش بشنوم از دور جای
آن غلام آمد بسی کارش نداد روی یوسف دید دل بارش نداد
پوستینی دید مرد نیک بخت دست خود بر پوستین بگشاد سخت
مرد هر چوبی که می زد استوار ناله ای می کرد یوسف زار زار
چون زلیخا بانگ بشنودی ز دور گفتی آخر سخت تر زن ای صبور
مرد گفت ای یوسف خورشید فر گر زلیخا بر تو اندازد نظر
چون نبیند بر تو زخم چوب هیچ بی شک اندازد مرا در پیچ پیچ
برهنه کن دوش، دل برجای دار بعد از آن چوبی قوی را پای دار
گرچه این ضربت زیانی باشدت چون ترا بیند نشانی باشدت
تن برهنه کرد یوسف آن زمان غلغلی افتاد در هفت آسمان
مرد حالی کرد دست خود بلند سخت چوبی زد که در خاکش فکند
چون زلیخا زو شنود آن بار آه گفت بس، کین آه بود از جایگاه
پیش ازین آن آهها ناچیزبود آه آن باد این ز جایی نیز بود
گر بود در ماتمی صد نوحه گر آه صاحب درد آید کارگر
گر بود در حلقه ای صد غم زده حلقه را باشد نگین ماتم زده
تا نگردی مرد صاحب درد تو در صف مردان نباشی مرد تو
هر که درد عشق دارد، سوز هم شب کجا یابد قرار و روز هم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از داستان، کشاکش میان عشقِ همراه با قساوتِ زلیخا و صبر و زیباییِ یوسف را به تصویر می‌کشد که در نهایت به آزمونی سخت بدل می‌شود. زلیخا که طالب شنیدنِ ناله‌ی واقعی یوسف است، با فریب‌کاریِ غلام مواجه می‌شود تا آنکه سرانجام ضربه‌ای حقیقی بر تنِ یوسف می‌نشیند.

شاعر در پایانِ این حکایت، از سطحِ روایت عبور کرده و به یک آموزه‌ی عرفانی و اخلاقی می‌رسد؛ اینکه درد و ناله‌ی واقعی، تفاوتی ماهوی با تظاهر دارد. تنها کسی که دردمندِ حقیقی و سوزاننده‌ی عشق باشد، ناله‌اش اثرگذار است و این نشان از عمقِ جان و خلوصِ نیت دارد.

معنای روان

چون زلیخا حشمت واعزاز داشت رفت یوسف را به زندان بازداشت

زمانی که زلیخا به قدرت و جایگاه والایی رسید، یوسف را به زندان انداخت.

نکته ادبی: واژه حشمت به معنای جاه و جلال و اعزاز به معنای گرامی داشتن است.

با غلامی گفت بنشان این دمش پس بزن پنجاه چوب محکمش

به غلامی دستور داد که یوسف را بنشان و بلافاصله پنجاه ضربه شلاق محکم به او بزن.

نکته ادبی: دمش در اینجا به معنای همان دم و لحظه است.

بر تن یوسف چنان بازو گشای کین دم آهش بشنوم از دور جای

آن‌چنان بر پشت یوسف شلاق بزن که صدای آه او را از دور بشنوم.

نکته ادبی: آه کشیدن کنایه از رنج و اندوه عمیق است.

آن غلام آمد بسی کارش نداد روی یوسف دید دل بارش نداد

غلام آمد اما دلش راضی نشد یوسف را بزند؛ چون چهره یوسف را دید، دستانش برای ضربه زدن ناتوان ماند.

نکته ادبی: کارش نداد کنایه از این است که نتوانست نیتش را عملی کند.

پوستینی دید مرد نیک بخت دست خود بر پوستین بگشاد سخت

آن غلام که مردی خوش‌بخت و باوجدان بود، پوستینی (لباس پوستین) دید و با شدت به پوستین ضربه زد.

نکته ادبی: پوستین در اینجا برای فریب زلیخا استفاده شده است.

مرد هر چوبی که می زد استوار ناله ای می کرد یوسف زار زار

غلام محکم بر پوستین می‌زد و یوسف هم (برای اینکه راز غلام فاش نشود) فریاد می‌کشید.

نکته ادبی: زار زار قیدی برای توصیف شدت گریه و ناله است.

چون زلیخا بانگ بشنودی ز دور گفتی آخر سخت تر زن ای صبور

وقتی زلیخا صدای ناله را شنید، گفت ای صبرکننده، حالا محکم‌تر بزن.

نکته ادبی: صبور در اینجا به صفتِ غلام اشاره دارد که در حالِ فریب دادن است.

مرد گفت ای یوسف خورشید فر گر زلیخا بر تو اندازد نظر

غلام به یوسفِ درخشان‌چهره گفت: اگر زلیخا نگاه کند و ببیند...

نکته ادبی: خورشیدفر صفتی برای توصیف زیبایی درخشان یوسف است.

چون نبیند بر تو زخم چوب هیچ بی شک اندازد مرا در پیچ پیچ

اگر او ببیند که هیچ زخمی بر تن تو نیست، شک نکن که مرا در گرفتاری‌های شدید می‌اندازد.

نکته ادبی: پیچ پیچ کنایه از گرفتاری و دردسر است.

برهنه کن دوش، دل برجای دار بعد از آن چوبی قوی را پای دار

پس دوش و پشت خود را برهنه کن و دلت را محکم نگه دار، بعد از آن با شلاقی قوی به تو خواهم زد.

نکته ادبی: دل برجای دار کنایه از شکیبایی و استقامت ورزیدن است.

گرچه این ضربت زیانی باشدت چون ترا بیند نشانی باشدت

اگرچه این ضربه به تو آسیب می‌رساند، اما وقتی زلیخا زخم‌ها را ببیند، برای من سندی بر انجام کار خواهد بود.

نکته ادبی: نشانی در اینجا به معنای علامت و گواه است.

تن برهنه کرد یوسف آن زمان غلغلی افتاد در هفت آسمان

یوسف در آن لحظه تنش را برهنه کرد و از این ستم، فریادی در هفت آسمان بلند شد.

نکته ادبی: غلغل کنایه از هیاهو و فریادِ ناشی از اندوهی بزرگ است.

مرد حالی کرد دست خود بلند سخت چوبی زد که در خاکش فکند

غلام دستش را بالا برد و ضربه‌ای چنان سخت زد که یوسف بر زمین افتاد.

نکته ادبی: حالی در اینجا به معنای بی‌درنگ و همان دم است.

چون زلیخا زو شنود آن بار آه گفت بس، کین آه بود از جایگاه

وقتی زلیخا آن آهِ واقعی را از یوسف شنید، گفت کافی است، چون این ناله از عمق جان برآمده بود.

نکته ادبی: جایگاه به معنای ریشه و کانون اصلی درد است.

پیش ازین آن آهها ناچیزبود آه آن باد این ز جایی نیز بود

آههای قبلی بی‌ارزش بودند، اما این یکی متفاوت بود و از جای درستی نشأت گرفته بود.

نکته ادبی: باد در اینجا نمادِ بی‌مقدار بودن و توخالی بودنِ ناله‌های قبلی است.

گر بود در ماتمی صد نوحه گر آه صاحب درد آید کارگر

اگر در مجلس عزایی صد نفر گریه کنند، تنها گریه کسی که درد واقعی دارد، در دل‌ها اثر می‌گذارد.

نکته ادبی: کارگر در اینجا به معنای موثر و نافذ است.

گر بود در حلقه ای صد غم زده حلقه را باشد نگین ماتم زده

اگر در حلقه‌ای صد نفر غم‌زده باشند، نگینِ آن حلقه کسی است که بیشترین ماتم را در دل دارد.

نکته ادبی: نگین کنایه از محوریت و برتری در ویژگیِ مورد نظر است.

تا نگردی مرد صاحب درد تو در صف مردان نباشی مرد تو

تا زمانی که خودت مردِ دردمند نباشی، در جمع مردانِ حقیقت، جایی نخواهی داشت.

نکته ادبی: مرد در اینجا به معنای انسانِ کامل و عاشق است.

هر که درد عشق دارد، سوز هم شب کجا یابد قرار و روز هم

هر کس درد عشق را در وجود داشته باشد، سوز و گداز هم دارد و شب و روز آرام و قرار نمی‌یابد.

نکته ادبی: قرار به معنای سکون و آرامش است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و تشبیه یوسف خورشیدفر

تشبیه یوسف به خورشید برای نشان دادن زیبایی درخشان او.

اغراق غلغلی افتاد در هفت آسمان

بزرگ‌نماییِ عظمتِ دردِ یوسف که تأثیری کیهانی داشته است.

تمثیل ابیات ۱۶ و ۱۷

ارائه تصویرِ مجلسِ ماتم برای تبیینِ تفاوتِ ناله‌یِ حقیقی و ناله‌یِ تظاهری.

کنایه پیچ پیچ

کنایه از گرفتاری‌ها و مشکلاتِ بغرنج و سخت.