منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

حکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دید

عطار
بود مردی شیردل خصم افکنی گشت عاشق پنج سال او بر زنی
داشت بر چشم آن زن همچون نگار یک سر ناخن سپیدی آشکار
زان سپیدی مرد بودش بی خبر گرچه بسیاری برافکندی نظر
مرد عاشق چون بود در عشق زار کی خبر یابد ز عیب چشم یار
بعد از آن کم گشت عشق آن مرا را دارویی آمد پدید آن درد را
عشق آن زن در دلش نقصان گرفت کار او برخویشتن آسان گرفت
پس بدید آن مرد عیب چشم یار این سپیدی گفت کی شد آشکار
گفت آن ساعت که شد عشق تو کم چشم من عیب آن زمان آورد هم
چون ترا در عشق نقصان شد پدید عیب در چشمم چنین زان شد پدید
کرده ای از وسوسه پر شور دل هم ببین یک عیب خود ای کور دل
چند جویی دیگران را عیب باز آن خود یک ره بجوی از جیب باز
تا چو بر تو عیب تو آید گران نبودت پروای عیب دیگران

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایتِ تمثیلی، به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه اشتیاق و عشقِ افراطی، همچون پرده‌ای بر دیده می‌افتد و عیوب محبوب را از نظر عاشق پنهان می‌سازد. تا زمانی که قلب در بندِ تعلق و دلبستگی است، دیدگان تنها زیبایی می‌بینند و از حقیقتِ عریان غافل می‌مانند.

در بخش دوم، داستان از یک رویداد عاشقانه به یک پند اخلاقی عمیق می‌گراید. این تغییرِ نگاه، تلنگری است به مخاطب که به جای جست‌وجو در کاستی‌های دیگران، متوجه نقایص درونی خویش باشد؛ چرا که تا وقتی فرد با خود روبرو نشود و عیوب خود را نبیند، همواره سرگرمِ عیب‌جویی از دیگران خواهد بود.

معنای روان

بود مردی شیردل خصم افکنی گشت عاشق پنج سال او بر زنی

مردی شجاع و نیرومند که توانایی شکست دادن دشمنان را داشت، به مدت پنج سال گرفتار عشق زنی شد.

نکته ادبی: «شیردل» استعاره از دلاوری و «خصم‌افکن» صفتی برای قهرمان داستان است.

داشت بر چشم آن زن همچون نگار یک سر ناخن سپیدی آشکار

آن زن بر روی چشم خود لکه‌ای سفید به اندازه سرِ ناخن داشت که در نگاهِ عاشق، مانند یک خالِ زیبایی جلوه می‌کرد.

نکته ادبی: «نگار» در اینجا به معنای آرایش یا خال زیبایی است که برای زینت به کار می‌رود.

زان سپیدی مرد بودش بی خبر گرچه بسیاری برافکندی نظر

مرد عاشق، با وجود آنکه بارها به چشمان زن نگاه کرده بود، از وجود آن لکه سفید بی‌خبر بود.

نکته ادبی: «برافکندی نظر» کنایه از نگاه کردن دقیق و مداوم است.

مرد عاشق چون بود در عشق زار کی خبر یابد ز عیب چشم یار

شخصی که در آتش عشقِ شدید می‌سوزد، چگونه می‌تواند عیب و نقصِ معشوق خود را ببیند؟

نکته ادبی: «زار» در اینجا صفت عاشقِ بی‌قرار و رنجور است که از شدتِ دلبستگی قدرت تشخیص ندارد.

بعد از آن کم گشت عشق آن مرا را دارویی آمد پدید آن درد را

پس از گذشت مدتی، عشق او به آن زن کم‌رنگ شد و گویی دارویی برای درمانِ نادانیِ او پیدا شد.

نکته ادبی: «دارو» در اینجا استعاره از بازگشت خرد و بیناییِ حقیقت‌بین است که مانعِ تداومِ خطای دید می‌شود.

عشق آن زن در دلش نقصان گرفت کار او برخویشتن آسان گرفت

وقتی مهرِ آن زن در دلش کاهش یافت، تحملِ شرایط برایش آسان‌تر شد و دیگر آن وابستگیِ شدید را نداشت.

نکته ادبی: «نقصان گرفتن» به معنای کاهش یافتن و رو به زوال رفتن شدتِ احساسات است.

پس بدید آن مرد عیب چشم یار این سپیدی گفت کی شد آشکار

مرد در این حالتِ هوشیاری، عیبِ چشمِ زن را دید و پرسید: این لکه سفید از کی پدیدار شد؟

نکته ادبی: تغییرِ دیدگاه از حالتِ عاشقانه به حالتِ عیب‌جویانه در این بیت به‌خوبی نمایان است.

گفت آن ساعت که شد عشق تو کم چشم من عیب آن زمان آورد هم

زن پاسخ داد: همان لحظه‌ای که عشقِ تو کم شد، عیبِ چشمِ من نیز برایت آشکار گردید.

نکته ادبی: این بیت بیانگرِ رابطه مستقیم میانِ نوعِ نگاهِ عاشق و کیفیتِ دریافتِ عیوبِ معشوق است.

چون ترا در عشق نقصان شد پدید عیب در چشمم چنین زان شد پدید

وقتی در عشقِ تو کاستی ایجاد شد، این نقصِ ظاهری در چشمِ من نیز برای تو پدیدار گشت.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه عیب از قبل وجود داشت و تغییر در عاشق رخ داده است.

کرده ای از وسوسه پر شور دل هم ببین یک عیب خود ای کور دل

ای کسی که دلت از وسوسه‌های نفسانی پرشور و غافل شده است، کمی هم به عیب‌های خودت نگاه کن، ای که دلت از حقیقت کور شده است.

نکته ادبی: «کور دل» ترکیبی است برای توصیف کسی که بینشِ درونی ندارد و فقط ظاهر را می‌بیند.

چند جویی دیگران را عیب باز آن خود یک ره بجوی از جیب باز

چرا مدام به دنبالِ دیدنِ عیب‌های دیگران هستی؟ یک‌بار هم که شده، عیب‌های خودت را در درونت جست‌وجو کن.

نکته ادبی: «جیب» در اینجا استعاره از درون و نهادِ آدمی است که اسرار و خطاهای او در آن نهفته است.

تا چو بر تو عیب تو آید گران نبودت پروای عیب دیگران

تا وقتی که سنگینیِ عیب‌های خودت را احساس کنی، دیگر فرصت و میلی برای توجه به عیب‌های دیگران نخواهی داشت.

نکته ادبی: «گران آمدن» کنایه از درکِ سختی و سنگینیِ گناه و نقصِ خویشتن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کور دل

اشاره به کسی که از بصیرت معنوی بی‌بهره است و تنها به ظاهر می‌نگرد.

تمثیل جیب

اشاره به درون و باطن آدمی که محلِ پنهان شدنِ عیوبِ شخصی است.

تناقض (پارادوکس) دیدن عیب پس از کاهش عشق

شاعر بیان می‌کند که حقیقتِ ماجرا تغییر نکرده، بلکه ناظر (عاشق) با تغییرِ احساساتش، توانایی دیدنِ واقعیت را یافته است.