منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

حکایت مستی که مست دیگر را بر مستی ملامت میکرد

عطار
بود مستی سخت لایعقل، خراب آب کارش برده کلی کار آب
درد وصاف از بس که در هم خورده بود از خرابی پا و سر گم کرده بود
هوشیاری را گرفت از وی ملال پس نشاند آن مست را اندر جوال
برگرفتش تا برد با جای خویش آمدش مستی دگر در راه پیش
مست دیگر هر زمان با هر کسی می شد و می کرد بد مستی بسی
مست اول، آنک بود اندر جوال چون بدید آن مست را بس تیره حال
گفت ای مدبر دو کم بایست خورد تا چو من می رفتی و آزاد و فرد
آن او می دید، آن خویش نه هست حال ما همه زین بیش نه
عیب بین زانی که تو عاشق نه لاجرم این شیوه را لایق نه
گر ز عشق اندک اثر می دیدیی عیبها جمله هنر می دیدیی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت تمثیلی، به نقد رفتارِ انسان‌ها در قضاوتِ دیگران می‌پردازد. شاعر در فضایی روایی، دو فردِ مست را ترسیم می‌کند که یکی، دیگری را به دلیل رفتارِ نامتعارفش سرزنش می‌کند، بی‌آنکه خود بداند در وضعیتی به‌مراتب بدتر و خفت‌بارتر گرفتار است. این حکایت، تصویری از غفلتِ آدمی از عیوبِ خویش و اشتغالِ ذهن به نقص‌های دیگران است.

مضمونِ اصلی، دعوت به خودشناسی و نگریستن به درون است. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که تنها اکسیرِ «عشق» است که می‌تواند حجابِ خودبینی را از میان بردارد و دیدگاهِ انسان را چنان دگرگون کند که به جای جست‌وجوی عیوب در دیگران، به دنبالِ اصلاحِ خویش و دیدنِ زیبایی‌ها باشد.

معنای روان

بود مستی سخت لایعقل، خراب آب کارش برده کلی کار آب

آن شخص چنان مست و بی‌اختیار بود که عقلش از دست رفته و تباه شده بود؛ شراب تمامی امور زندگی‌اش را بر باد داده بود.

نکته ادبی: لایعقل استعاره از کسی است که در اثر مستی (غفلت) قدرت تشخیص و عقلانیت خود را کاملاً از دست داده است.

درد وصاف از بس که در هم خورده بود از خرابی پا و سر گم کرده بود

به خاطر آنکه از انواع مختلف شراب (دردی و صاف) به مقدار زیاد نوشیده بود، چنان بی‌هوش و ازخودبی‌خود شده بود که دیگر کنترلِ اعضا و جوارحش را نداشت.

نکته ادبی: دردی و صاف اشاره به اختلاطِ ناخالصی‌ها و خلوص دارد که کنایه از غوطه‌ور شدن در لذاتِ گوناگون و مضر است.

هوشیاری را گرفت از وی ملال پس نشاند آن مست را اندر جوال

فردی هوشیار که از دیدنِ حالِ نزارِ او آزرده شده بود، تصمیم گرفت او را در جوالی (کیسه‌ای بزرگ) بگذارد.

نکته ادبی: جوال، کیسه‌ای بزرگ و خشن است که در گذشته برای حملِ بار استفاده می‌شد و اینجا نمادِ محدودیت و خفتِ حاصل از غفلت است.

برگرفتش تا برد با جای خویش آمدش مستی دگر در راه پیش

وقتی آن فردِ هوشیار داشت شخصِ مست را در جوال به مقصد می‌برد، در راه با مستِ دیگری برخورد کرد.

نکته ادبی: حضورِ این مستِ دوم، برای ایجادِ موقعیتِ تقابل و زمینه چینی برای طنزِ موجود در داستان است.

مست دیگر هر زمان با هر کسی می شد و می کرد بد مستی بسی

آن مستِ دوم، هر لحظه به اطرافیان می‌آویخت و رفتارهای زشت و نامتعارفی از خود نشان می‌داد.

نکته ادبی: بد مستی کنایه از رفتارهای ناهنجار و پرخاشگرانه است که از سرِ جهل و بی خبری صورت می‌گیرد.

مست اول، آنک بود اندر جوال چون بدید آن مست را بس تیره حال

مستِ اول که درونِ جوال زندانی بود، وقتی آن مستِ دوم را دید که حالش بسیار وخیم است، شروع به سخن کرد.

نکته ادبی: تضادِ موقعیت؛ کسی که خود در بند است، حالِ دیگری را تیره می‌بیند.

گفت ای مدبر دو کم بایست خورد تا چو من می رفتی و آزاد و فرد

به او گفت: ای انسانِ نگون‌بخت، باید کمتر می‌نوشیدی تا مثلِ من به آزادی و راحتی بتوانی راه بروی.

نکته ادبی: مدبر در اینجا به معنای کسی است که عاقبت اندیشی ندارد و درگیرِ بدشانسی است؛ این سخن سرشار از طنز است چون مستِ اول خود در جوال است.

آن او می دید، آن خویش نه هست حال ما همه زین بیش نه

او فقط خطای دیگران را می‌دید و عیبِ بزرگِ خود را مشاهده نمی‌کرد؛ وضعیتِ ما انسان‌ها در زندگی نیز دقیقاً همین‌گونه است.

نکته ادبی: این بیت گریزِ شاعر از داستان به پندِ اخلاقی است که به ضعفِ ذاتیِ بشر در شناختِ خود اشاره دارد.

عیب بین زانی که تو عاشق نه لاجرم این شیوه را لایق نه

تو به این دلیل عیب‌جویِ دیگران هستی که بویی از عشق نبرده‌ای؛ برای همین شایسته‌یِ رسیدن به مقامِ عاشقان و عارفان نیستی.

نکته ادبی: عشق در عرفان، نیروی تعالی‌بخش است که انسان را از اشتغال به جزئیاتِ دنیوی و عیب‌جویی باز می‌دارد.

گر ز عشق اندک اثر می دیدیی عیبها جمله هنر می دیدیی

اگر حتی ذره‌ای از حقیقتِ عشق در وجودت بود، آن‌قدر معرفت می‌یافتی که به جای عیب‌جویی، در رفتارِ دیگران نیز نشانه‌هایی از هنر و زیبایی می‌دیدی.

نکته ادبی: این بیت بیانگرِ دیدگاهِ وحدت‌نگرِ عاشق است که در همه چیز، اثرِ محبوب را می‌بیند و عیب‌ها در نظرش رنگ می‌بازند.

آرایه‌های ادبی

طنز و کنایه گفت ای مدبر دو کم بایست خورد

مستِ محبوس در جوال، مستِ دیگر را نصیحت می‌کند که در حالی که خود در بدترین وضعیت است، دیگران را قضاوت می‌کند.

نمادگرایی جوال

جوال نمادِ قید و بندهای دنیوی و حجاب‌هایی است که انسان بر اثرِ غفلت و مستیِ جهل بر خود می‌تند.

تضاد عیب بین - عاشق

شاعر تقابلِ میانِ عیب‌جوییِ جاهلانه و نگاهِ عاشقانه را به تصویر می‌کشد تا راهِ رسیدن به کمال را نشان دهد.

تمثیل مستی و دو مست

کلِ داستان تمثیلی است برای نمایشِ غفلتِ انسان‌ها از عیوبِ خود در حالی که همواره مشغولِ رصد کردنِ خطاهای دیگران هستند.