منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

حکایت ابلهی که در آب افتاد و ریش بزرگش وبال او بود

عطار
داشت ریشی بس بزرگ آن ابلهی غرقه شد در آب دریا ناگهی
دیدش از خشکی مگر مردی سره گفت از سر برفکن آن تو بره
گفت نیست آن تو به ره، ریش منست نیست خود این ریش، تشویش منست
گفت احسنت اینت ریش و اینت کار تو فروده اینت خواهد کشت زار
ای چو بز از ریش خود شرمیت نه برگرفته ریش و آزرمیت نه
تا ترا نفسی و شیطانی بود در تو فرعونی و هامانی بود
پشم درکش همچو موسی کون را ریش گیر آنگاه این فرعون را
ریش این فرعون گیر و سخت دار جنگ ریشاریش کن مردانه وار
پای درنه، ترک ریش خویش گیر تا کیت زین ریش، ره در پیش گیر
گرچه از ریشت بجز تشویش نیست یک دمت پروای ریش خویش نیست
در ره دین آن بود فرزانه ای کو ندارد ریش خود را شانه ای
خویش را از ریش خود آگه کند ریش را دستار خوان ره کند
نه بجز خونابه آبی یابد او نه بجز از دل کبابی یابد او
گر بود گازر، نبیند آفتاب ور بود دهقان، نیارد میغ آب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر حکایتی تمثیلی و آموزنده را بیان می‌کند که در آن، مردی نادان به خاطر دلبستگی به ریش بلند خود که نماد ظاهرگرایی و دلبستگی‌های دنیوی است، در خطر مرگ قرار می‌گیرد. شاعر با این تصویر طنزآمیز، خواننده را به نقدِ خود و شناختِ «نفس» دعوت می‌کند که مانند همان ریش، فرد را در دریای بی‌پایانِ غرور و خودخواهی گرفتار کرده و از نجات باز می‌دارد.

در بخش‌های پایانی، کلام شاعر از روایت حکایت به نصیحت مستقیم تغییر جهت می‌دهد. او ریش را نماد «نفس اماره» و دلبستگی‌های پوچ می‌داند و با الهام از داستان‌های موسی و فرعون، انسان را تشویق می‌کند تا به جای پرورش ظواهر و تغذیه هوس‌ها، به جنگ با این دشمن درونی برخیزد و با مهارِ آن، به جایگاهی رفیع در طریق دین و کمال دست یابد.

معنای روان

داشت ریشی بس بزرگ آن ابلهی غرقه شد در آب دریا ناگهی

یک نادان ریش بسیار بلندی داشت که به خاطر گرفتار شدن همان ریش در آب دریا، ناگهان در حال غرق شدن قرار گرفت.

نکته ادبی: ناگهی به معنای ناگهان است و در ادبیات کلاسیک برای حفظ وزن به کار رفته است.

دیدش از خشکی مگر مردی سره گفت از سر برفکن آن تو بره

مردی دانا و بزرگوار که در خشکی بود او را دید و به او گفت که آن ریش را از سر و صورت خود دور کن و رها کن.

نکته ادبی: سره به معنای برگزیده، دانا و بزرگوار است. تو در این بیت به معنای ریش است.

گفت نیست آن تو به ره، ریش منست نیست خود این ریش، تشویش منست

مرد غرق‌شونده پاسخ داد که این ریش من است و مرا در راه نمی‌گذارد و حتی باعث دردسر و پریشانی من هم نیست.

نکته ادبی: تشویش به معنای پریشانی و آشفتگی خاطر است که در اینجا با ریش جناس یا ایهام دارد.

گفت احسنت اینت ریش و اینت کار تو فروده اینت خواهد کشت زار

مرد ناظر با کنایه گفت: آفرین بر این ریش و این کار تو! اما بدان که همین ریش تو را به شکل بدی به کشتن خواهد داد.

نکته ادبی: فروده شکلی از فرود آمدن یا در اینجا به معنایِ پایین کشیدن و به قعر فرستادن است.

ای چو بز از ریش خود شرمیت نه برگرفته ریش و آزرمیت نه

ای کسی که مثل بز به ریش خود می‌نازی و از آن شرم نداری، تو ریش را نگه داشته‌ای اما شرم و حیا را از یاد برده‌ای.

نکته ادبی: آزرم به معنای شرم و حیاست که با حفظ ریش در تقابل قرار گرفته است.

تا ترا نفسی و شیطانی بود در تو فرعونی و هامانی بود

تا زمانی که نفس سرکش و شیطان در وجود توست، فرعون و هامان (نمادهای تکبر و ظلم) نیز در باطن تو حضور دارند.

نکته ادبی: فرعون و هامان اسامی خاصی هستند که در ادبیات عرفانی نمادِ منِ کاذب و وسوسه‌گر درون هستند.

پشم درکش همچو موسی کون را ریش گیر آنگاه این فرعون را

همچون موسی که فرعون را مهار کرد، تو نیز باید ریش (نفس) خود را بگیری و آن را به بند بکشی.

نکته ادبی: در اینجا کنایه از مهار کردنِ نفسِ سرکش است.

ریش این فرعون گیر و سخت دار جنگ ریشاریش کن مردانه وار

ریشِ این فرعونِ وجودت را محکم بگیر و با آن به جنگی مردانه و جدی بپرداز.

نکته ادبی: جنگ ریشاریش کنایه از درگیری شدید و نزدیک است.

پای درنه، ترک ریش خویش گیر تا کیت زین ریش، ره در پیش گیر

از ریش (دلبستگی) خود دست بردار و آن را رها کن تا بتوانی راه درست را پیش بگیری.

نکته ادبی: ترک ریش کنایه از ترکِ تعلقات ظاهری است.

گرچه از ریشت بجز تشویش نیست یک دمت پروای ریش خویش نیست

اگرچه این ریش برایت جز دردسر و پریشانی نیست، اما لحظه‌ای هم نگران رها کردن آن نیستی.

نکته ادبی: پروانه یا پروایِ چیزی داشتن به معنای اهمیت دادن و دلواپس آن بودن است.

در ره دین آن بود فرزانه ای کو ندارد ریش خود را شانه ای

در راه دین، انسانِ دانا کسی است که به ظواهر خود (مانند شانه کردن ریش) وابسته نباشد.

نکته ادبی: فرزانه به معنای خردمند و حکیم است.

خویش را از ریش خود آگه کند ریش را دستار خوان ره کند

انسانِ دانا کسی است که نسبت به ماهیت ریش (هوس‌های نفسانی) آگاه شود و آن را همچون دستاری برای راه حقیقت قرار دهد (از آن بهره ببرد نه اینکه اسیرش شود).

نکته ادبی: دستار خوان ره کردن استعاره از وسیله‌ای برای رسیدن به مقصود است.

نه بجز خونابه آبی یابد او نه بجز از دل کبابی یابد او

کسی که اسیر نفس است، در نهایت جز خون‌جگر و دل سوخته چیزی نصیبش نمی‌شود.

نکته ادبی: خونابه و دل کباب کنایه از رنج و اندوه عمیق است.

گر بود گازر، نبیند آفتاب ور بود دهقان، نیارد میغ آب

اگر کسی رخت‌شوی باشد و غرق در خود باشد، نمی‌تواند برای خشک کردن رخت‌ها از آفتاب بهره ببرد و اگر کشاورز باشد، از باران (میغ) محروم می‌ماند.

نکته ادبی: گازر به معنای رخت‌شوی و میغ به معنای ابر و باران است.

آرایه‌های ادبی

نمادگرایی (Symbolism) ریش

ریش در این ابیات نماد تعلقات دنیوی، ظاهرگرایی، تکبر و نفس سرکش است که مانع رستگاری می‌شود.

تلمیح (Allusion) موسی، فرعون، هامان

اشاره به داستان‌های قرآنی برای نشان دادن تقابل میان عقل (موسی) و نفس سرکش (فرعون) در وجود انسان.

جناس و بازی با کلمات جنگ ریشاریش

بازی با کلمه ریش برای ایجاد معنای درگیری نزدیک و سخت که نشان‌دهنده لزوم مبارزه با نفس است.