منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

حکایت دیوانه‌ای که تگرگی بر سرش خورد و گمان برد کودکان بر سر او سنگ می‌زنند

عطار
بود آن دیوانه خون از دل چکان زانک سنگ انداختندش کودکان
رفت آخر تا به کنج گلخنی بود اندر کنج گلخن روزنی
شد از آن روزن تگرگی آشکار بر سردیوانه آمد در نثار
چون تگرگ از سنگ می نشناخت باز کرد بیهوده زبان خود دراز
داد دیوانه بسی دشنام زشت کز چه اندازند بر من سنگ و خشت
تیره بود آن خانه افتادش گمان کین مگر هم کودکانند این زمان
تا که از جایی دری بگشاد باد روشنی در خانهٔ گلخن فتاد
باز دانست او تگرگ اینجا ز سنگ دل شدش از دادن دشنام تنگ
گفت یا رب تیره بود این گلخنم سهو کردم، هرچ گفتم آن منم
گر زند دیوانهٔ این شیوه لاف تو مده از سرکشی با او مصاف
آنک اینجا مست لا یعقل بود بی قرار و بی کس و بی دل بود
می گذارد عمر در ناکامیی هر زمانش تازه بی آرامیی
تو زفان از شیوهٔ او دور دار عاشق و دیوانه را معذوردار
گر نظر در سر بی نوران کنی جمله آن بی شک ز معذوران کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با استفاده از یک تمثیل داستانی، به تحلیل رفتار انسان‌های پریشان‌حال و واکنش‌های ناشی از قضاوت‌های شتاب‌زده می‌پردازد. شاعر در بخش نخست، موقعیتِ یک شخص آشفته را به تصویر می‌کشد که در تاریکی و درد، رخدادی طبیعی (تگرگ) را به اشتباه به دشمنیِ دیگران (سنگ) تعبیر می‌کند و بر اساس این تصور نادرست، واکنش‌های هیجانی و ناسزاگونه نشان می‌دهد. این وضعیتِ انسانی، نشان‌دهنده آن است که چگونه رنج و اضطراب می‌تواند درکِ واقعیت را مختل کرده و انسان را به خطا وادارد.

در بخش دوم، شاعر از این تمثیل برای ارائه پندی اخلاقی و عرفانی بهره می‌گیرد. او مخاطب را به خویشتن‌داری و مهربانی در برابرِ کسانی که در

مستیِ حال

یا درگیری‌های روحی و قلبی هستند، دعوت می‌کند. پیام نهاییِ متن این است که نباید بر آشفتگیِ انسان‌های دردمند و عاشقانی که از خود بی‌خود شده‌اند خرده گرفت، چرا که آنان خود در چنبره‌ی رنج و سرگردانی گرفتارند و سزاوار شفقت و چشم‌پوشی‌اند.

معنای روان

بود آن دیوانه خون از دل چکان زانک سنگ انداختندش کودکان

آن انسان آشفته و دیوانه‌حال، در حالی که از زخمِ سنگ‌اندازیِ کودکان خون از قلبش می‌چکید، از ترس و درد گریزان بود.

نکته ادبی: ترکیب "خون از دل چکان" کنایه از غرق بودن در رنج و درد عمیق است.

رفت آخر تا به کنج گلخنی بود اندر کنج گلخن روزنی

سرانجام به گوشه‌ای از گرمابه پناه برد، که در آن کنج، روزنه‌ای رو به بیرون داشت.

نکته ادبی: گلخن به معنای آتش‌خانه گرمابه و مکان متروک است که اینجا به عنوان نماد تنهایی و انزوا به کار رفته است.

شد از آن روزن تگرگی آشکار بر سردیوانه آمد در نثار

از همان روزنه، تگرگ باریدن گرفت و بر سرِ آن مرد که پناه گرفته بود، فرود آمد.

نکته ادبی: نثار در اینجا به معنای چیزی است که از بالا به پایین ریخته می‌شود.

چون تگرگ از سنگ می نشناخت باز کرد بیهوده زبان خود دراز

از آنجا که به دلیل درد و اضطراب، تفاوت تگرگ را از سنگ تشخیص نمی‌داد، زبان خود را به دشنام و بدگویی گشود.

نکته ادبی: دراز کردن زبان کنایه از گستاخی در گفتار و پرخاشگری است.

داد دیوانه بسی دشنام زشت کز چه اندازند بر من سنگ و خشت

دیوانه با عصبانیت ناسزا می‌گفت که چرا دوباره سنگ و خشت به سوی من پرتاب می‌کنید؟

نکته ادبی: تکرار واژگان نشان‌دهنده فوران خشم و تکرارِ یک پندار اشتباه است.

تیره بود آن خانه افتادش گمان کین مگر هم کودکانند این زمان

چون فضا تاریک بود، گمان کرد که باز هم همان کودکان در حال اذیت کردن او هستند.

نکته ادبی: تاریکی در اینجا نمادِ جهل و عدم شناختِ حقیقت است.

تا که از جایی دری بگشاد باد روشنی در خانهٔ گلخن فتاد

ناگهان باد دری را گشود و نور به درون آن مکان پناهگاه تابید.

نکته ادبی: وزش باد و ورود نور، تمثیلی از ظهور حقیقت و کنار رفتن پرده‌های جهل است.

باز دانست او تگرگ اینجا ز سنگ دل شدش از دادن دشنام تنگ

او متوجه شد که آنچه بر سرش می‌بارد تگرگ است نه سنگ، و از دشنام‌هایی که داده بود پشیمان شد.

نکته ادبی: باز دانستن به معنای بازشناختن و تشخیص دادن حقیقت است.

گفت یا رب تیره بود این گلخنم سهو کردم، هرچ گفتم آن منم

با تضرع گفت: خدایا در آن تاریکی اشتباه کردم، هرچه ناسزا گفتم بازتاب جهل خودم بود و بر خودم برمی‌گردد.

نکته ادبی: عبارت "آن منم" بازتابِ توبه و پذیرش خطای شخصی است.

گر زند دیوانهٔ این شیوه لاف تو مده از سرکشی با او مصاف

اگر انسانِ بی‌تاب و آشفته‌ای با تندی و کلام گزنده سخن گفت، تو با لجاجت و غرور با او مقابله نکن.

نکته ادبی: شیوه لاف به معنای ادعای بی‌جا یا رفتار خارج از عرف است.

آنک اینجا مست لا یعقل بود بی قرار و بی کس و بی دل بود

زیرا او خود در حالتی از بی‌خبری و مستیِ روحی است که از خویشتنِ خویش نیز بیگانه‌تر است و دلی برای آرامش ندارد.

نکته ادبی: مست لا یعقل اشاره به وضعیتِ بی‌خودی و دوری از عقلِ جزئی است.

می گذارد عمر در ناکامیی هر زمانش تازه بی آرامیی

او عمرش را در ناکامی می‌گذراند و هر لحظه دردی تازه و آشوبی نو بر او هجوم می‌آورد.

نکته ادبی: اشاره به تداومِ رنج در زندگی انسان‌های دردمند دارد.

تو زفان از شیوهٔ او دور دار عاشق و دیوانه را معذوردار

پس زبان خود را از ملامت و خرده‌گیری بر او نگه دار و بر چنین عاشقِ شوریده‌حالی سخت نگیر و او را ببخش.

نکته ادبی: معذور داشتن به معنای عذر کسی را پذیرفتن و از خطای او گذشتن است.

گر نظر در سر بی نوران کنی جمله آن بی شک ز معذوران کنی

اگر با دیده انصاف به حالِ اینان که در نظرِ ظاهر، بی‌نور و سرگردانند بنگری، درمی‌یابی که سزاوار سرزنش نیستند و باید بر آنان بخشید.

نکته ادبی: بی‌نوران اشاره به کسانی دارد که از عقل و بصیرت دور مانده‌اند.

آرایه‌های ادبی

تمثیل تمامی داستان دیوانه و تگرگ

کل حکایت تمثیلی است برای نمایشِ اشتباه انسان در تفسیر پدیده‌های زندگی به دلیلِ رنجِ درونی.

تضاد تاریکی و نور

تضاد میان تاریکی (جهل و ناآگاهی) و نور (حقیقت و شناخت) برای تغییر نگاه دیوانه به کار رفته است.

کنایه خون از دل چکان

کنایه از شدتِ رنج، اندوه عمیق و جراحتِ روحی است.

نماد تگرگ و سنگ

تگرگ نماد رخدادهای طبیعیِ فارغ از خصومت و سنگ نماد دشمنیِ آگاهانه است.