منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

حکایت مردی که خری به عاریت گرفت و آنرا گرگ درید

عطار
بود در کاریز بی سرمایه ای عاریت بستد خر از همسایه ای
رفت سوی آسیا و خوش بخفت چون بخفت آن مرد حالی خر برفت
گرگ آن خر را بدرید و بخورد روز دیگر بود تاوان خواست مرد
هر دو تن می آمدند از ره دوان تا بنزد میر کاریز آن زمان
قصه پیش میر برگفتند راست زو بپرسیدند کین تاوان کراست
میر گفتا هرک گرگ یک تنه سردهد در دشت صحرا گرسنه
بی شک این تاوان برو باشد درست هردو را تاوان ازو بایست جست
با رب این تاوان چه نیکو می کند هیچ تاوان نیست هرچ او می کند
بر زنان مصر چون حالت بگشت زانک مخلوقی به دیشان برگذشت
چه عجب باشد که بر دیوانه ای حالتی تابد ز دولت خانه ای
تا در آن حالت شود بی خویش او ننگرد هیچ از پس و از پیش او
جمله زو گوید، بدو گوید همه جمله زو جوید، بدو جوید همه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این داستان در ظاهر حکایتی ساده از یک واقعه دنیوی و تقاضای غرامت است، اما با گذری هنرمندانه به مفاهیم عرفانی، ماهیت «حال» و «جذبه» را تبیین می‌کند. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای داستانی، نشان می‌دهد که چگونه ورود به وادی عشق الهی، انسان را از قیود و منطق‌های رایج دنیا رها می‌سازد، چنان‌که گویی در آن فضای معنوی، مفاهیم معمولِ زیان و جبران معنای خود را از دست می‌دهند.

در بخش دوم، با اشاره‌ای دقیق به داستان قرآنی زنان مصر و یوسف، شاعر به تشریحِ احوالِ «عارف» یا همان «دیوانه» درگاه الهی می‌پردازد. این فرد که دچار جذبه و بیخودی شده است، چنان در معشوق غرق می‌شود که خود، جهان و آینده و گذشته‌اش را فراموش می‌کند و تمام وجودش، از کلام تا طلب، تنها در معشوق (خداوند) خلاصه می‌شود. این تغییر وضعیت، عقلانیتِ عادی را به چالش می‌کشد.

معنای روان

بود در کاریز بی سرمایه ای عاریت بستد خر از همسایه ای

شخصی تهیدست که هیچ سرمایه و دارایی نداشت، خری را از همسایه خود به عاریت (امانت) گرفت.

نکته ادبی: واژه کاریز در اینجا به معنای روستا یا محل زندگی است. عاریت بستد به معنای قرض گرفتن است.

رفت سوی آسیا و خوش بخفت چون بخفت آن مرد حالی خر برفت

او با خر به سمت آسیاب رفت و با خیال راحت به خواب فرو رفت؛ اما در همان حین که او خواب بود، خر از دست رفت.

نکته ادبی: حالی در اینجا به معنای فوراً و در همان لحظه است.

گرگ آن خر را بدرید و بخورد روز دیگر بود تاوان خواست مرد

گرگی آمد و آن خر را درید و خورد؛ روز بعد، مرد طلبکار شد و تقاضای غرامت کرد.

نکته ادبی: تاوان در متون کهن به معنای تاوان دادن و غرامت است.

هر دو تن می آمدند از ره دوان تا بنزد میر کاریز آن زمان

هر دو نفر (صاحب خر و آن مرد) با شتاب از راه به سمت میرِ (حاکم یا کدخدای) آن ده رفتند.

نکته ادبی: میر کاریز به معنای بزرگ یا حاکم آن منطقه است.

قصه پیش میر برگفتند راست زو بپرسیدند کین تاوان کراست

آن‌ها ماجرا را برای میر به درستی تعریف کردند و از او پرسیدند که این غرامت خر بر عهده چه کسی است؟

نکته ادبی: کین تاوان کراست: مخفف که این تاوان که را است (متعلق به کیست).

میر گفتا هرک گرگ یک تنه سردهد در دشت صحرا گرسنه

میر در پاسخ گفت: کسی که گرگی را به تنهایی در بیابان گرسنه رها کند...

نکته ادبی: سردهد در اینجا به معنای رها کردن و آزاد گذاشتن است.

بی شک این تاوان برو باشد درست هردو را تاوان ازو بایست جست

بدون شک این تاوان باید بر گردن همان گرگ باشد و باید غرامت را از او طلب کرد.

نکته ادبی: بایست جست در اینجا به معنای واجب است که طلب شود.

با رب این تاوان چه نیکو می کند هیچ تاوان نیست هرچ او می کند

پروردگارا، او (خداوند) این تاوان‌ها را چه زیبا مدیریت و داوری می‌کند؛ در حقیقت آنچه او انجام می‌دهد (قضای الهی)، عین عدالت است و جای شکایتی باقی نمی‌گذارد.

نکته ادبی: اشاره به این نکته دارد که در برابر قضای الهی، مفهوم تاوان انسانی بی‌معناست.

بر زنان مصر چون حالت بگشت زانک مخلوقی به دیشان برگذشت

همان‌طور که وضعیت زنان مصر پس از دیدن یوسف دگرگون شد، چرا که مخلوقی (یوسف) از کنارشان عبور کرد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف و بریده شدن دست زنان مصر از حیرت و زیبایی او.

چه عجب باشد که بر دیوانه ای حالتی تابد ز دولت خانه ای

چه تعجبی دارد اگر بر دل یک انسانِ «دیوانه» (عارف)، حالتی از جذبه و نوری از خانه الهی بتابد؟

نکته ادبی: دیوانه در عرفان به کسی گفته می‌شود که از عقل دنیوی بریده و به عشق الهی پیوسته است.

تا در آن حالت شود بی خویش او ننگرد هیچ از پس و از پیش او

تا جایی که او در آن حالت، از خود بیخود می‌شود و دیگر به گذشته و آینده‌اش توجهی ندارد.

نکته ادبی: بی خویش شدن کنایه از فنای فی‌الله و نسیان عالم ماده است.

جمله زو گوید، بدو گوید همه جمله زو جوید، بدو جوید همه

همه کلامش از اوست و برای او سخن می‌گوید، و همه طلبش اوست و تنها او را جستجو می‌کند.

نکته ادبی: تکرار و موازنه نشان‌دهنده غرق شدن کامل عارف در معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح بر زنان مصر چون حالت بگشت

اشاره به داستان قرآنی یوسف و زلیخا و بهت و حیرت زنان مصر هنگام دیدن زیبایی یوسف.

پارادوکس (تناقض) هردو را تاوان ازو بایست جست

میر با منطقی عجیب، گرگ را مسئول می‌داند که نشان‌دهنده ناتوانی عقل بشری در درک احکام الهی است.

موازنه و تکرار جمله زو گوید، بدو گوید همه / جمله زو جوید، بدو جوید همه

استفاده از تکرار حروف و کلمات برای تأکید بر وحدت‌گرایی عارف و غرق‌شدگی او در محبوب.

نماد دیوانه

نماد عارف یا سالکی که به دلیل شدت جذبه‌های الهی، از عرف و عقل دنیوی فاصله گرفته است.