منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

گفتگوی شیخ غوری با سنجر

عطار
شیخ غوری، آن به کلی گشته کل رفت با دیوانگان در زیر پل
از قضا می رفت سنجر با شکوه گفت زیر پل چه قومند این گروه
شیخ گفتش بی سر و بی پا همه از دو بیرون نیست جان ما همه
گر تو ما را دوست داری بر دوام زود از دنیا برآریمت مدام
ور تو ما را دشمنی نه دوست دار زود از دینت برآریم اینت کار
دوستی و دشمنی ما را ببین پای درنه خویش را رسوا ببین
گر بزیر پل درآیی یک نفس وارهی زین طم طراق و زین هوس
سنجرش گفتا نیم مرد شما حب و بغضم نیست درخورد شما
نه شما را دوستم نه دشمنم رفتم اینک تا نسوزد خرمنم
از شما هم فخر و هم عاریم نیست با بدو نیک شما کاریم نیست
همت آمد همچو مرغی تیز پر هر زمان در سیر خود سر تیزتر
گر بپرد جز ببینش کی بود در درون آفرینش کی بود
سیر او ز آفاق گیتی برترست کو ز هشیاری و مستی برترست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت، تقابلی عمیق میان شکوه ظاهری قدرت دنیوی و وارستگی مطلق عرفانی را به تصویر می‌کشد. سلطان سنجر به عنوان نماد قدرت سیاسی و تعلقات دنیایی، در برابر شیخ غوری که به مقام فنا و بریدن از هستی رسیده است، قرار می‌گیرد. در این گفتگو، تضاد میان دو جهان‌بینی آشکار می‌شود؛ یکی در پی حفظ جاه و جلال و دیگری در پی نابودی «منِ» خویش است.

شیخ با زبانی معماگونه، سلطان را به انتخابی دشوار دعوت می‌کند: رهایی از دنیا یا تباهی دین. سنجر، با هوشیاریِ دنیوی خویش، درمی‌یابد که این راه با جایگاه او سازگار نیست و با پرهیز از درگیری با این گروه، ترجیح می‌دهد خرمنِ هستیِ خویش را از آتشِ بی‌تعلقِ آن‌ها دور نگه دارد تا جایگاهش متزلزل نشود.

معنای روان

شیخ غوری، آن به کلی گشته کل رفت با دیوانگان در زیر پل

شیخ غوری که به مقام فنای مطلق و رهایی کامل از خود رسیده بود، به همراه جمعی از عاشقانِ سینه چاک و بی قیدِ خداوند، در زیر پلِ محلی پناه گرفته بودند.

نکته ادبی: «کُل» در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای تمام و کمال است و هم به معنای کسی که از تعلقات دنیا تهی شده (فنا).

از قضا می رفت سنجر با شکوه گفت زیر پل چه قومند این گروه

بر حسب اتفاق، سلطان سنجر با جلال و شکوهی فراوان از آنجا می‌گذشت و با دیدن این جماعت، از سر کنجکاوی پرسید که این گروه زیر پل چه کسانی هستند؟

نکته ادبی: «از قضا» اشاره به تقدیر دارد و «سنجر» نام سلطان مشهور سلجوقی است که در اینجا نماد قدرت است.

شیخ گفتش بی سر و بی پا همه از دو بیرون نیست جان ما همه

شیخ به او پاسخ داد: ما کسانی هستیم که از بندهای دنیوی (سر و پا) آزادیم و راه و رسم ما تنها در دو حالت خلاصه می‌شود.

نکته ادبی: «سر و پا» کنایه از تعلقات و وابستگی‌هایی است که انسان را در بند دنیا نگه می‌دارد.

گر تو ما را دوست داری بر دوام زود از دنیا برآریمت مدام

اگر ما را دوست داری و به این راه میل داری، باید بلافاصله از دنیا دست بشویی و آن را رها کنی.

نکته ادبی: «مدام» در اینجا به معنای پیوسته و همچنین اشاره به فنای همیشگی و بی بازگشت دارد.

ور تو ما را دشمنی نه دوست دار زود از دینت برآریم اینت کار

و اگر با ما دشمنی و مخالفتی داری، دین و ایمان خود را از دست خواهی داد؛ این سرنوشتِ هم‌سخنی با ماست.

نکته ادبی: «اینت کار» به معنای «این است کارِ ما» یا «این است عاقبتِ کار» است.

دوستی و دشمنی ما را ببین پای درنه خویش را رسوا ببین

دوستی و دشمنی ما را به درستی بسنج؛ اگر حتی ذره‌ای به حریم ما قدم بگذاری، در پیشگاه عقل و مردم رسوا خواهی شد.

نکته ادبی: «پای درنه» کنایه از وارد شدن به حریمِ عرفان و تصوف است.

گر بزیر پل درآیی یک نفس وارهی زین طم طراق و زین هوس

اگر حتی برای یک لحظه کوتاه به زیر این پل و خلوت ما بیایی، از این همه هیاهو، تجملات و هوا و هوس‌های دنیایی رهایی خواهی یافت.

نکته ادبی: «طم طراق» تعبیری عامیانه و نمادین برای تشریفات و هیاهوی پوچِ قدرت است.

سنجرش گفتا نیم مرد شما حب و بغضم نیست درخورد شما

سنجر به او گفت: من از جنس شما نیستم؛ مهر و قهر شما و این حالتی که دارید، با شأن و جایگاه من جور در نمی‌آید.

نکته ادبی: «حب و بغض» به معنای دوستی و دشمنی است؛ سلطان می‌گوید این بارِ معنایی برای من سنگین است.

نه شما را دوستم نه دشمنم رفتم اینک تا نسوزد خرمنم

من نه دوست شما هستم و نه دشمنتان؛ همین الان می‌روم تا از آتش کلام شما، خرمنِ هستی و جایگاه من نسوزد.

نکته ادبی: «خرمن» استعاره از حاصل عمر، قدرت و پادشاهی است که با آتشِ عرفان خاکستر می‌شود.

از شما هم فخر و هم عاریم نیست با بدو نیک شما کاریم نیست

نه به شما افتخار می‌کنم و نه وجود شما برای من عار و ننگی است؛ من با امور خیر و شرِ شما هیچ سر و کاری ندارم.

نکته ادبی: بیت بیانگر عدمِ تداخلِ دنیای سیاست و قدرت با جهانِ بی‌پروایِ عرفان است.

همت آمد همچو مرغی تیز پر هر زمان در سیر خود سر تیزتر

همت و اراده‌ عارف همچون پرنده‌ای تیزپرواز است که در هر لحظه، در مسیرِ پرواز و سیرِ معنوی خود، سریع‌تر و تیزتر می‌شود.

نکته ادبی: «همت» در عرفان به معنای نیروی اراده و نیتِ بلندِ سالک برای رسیدن به حق است.

گر بپرد جز ببینش کی بود در درون آفرینش کی بود

وقتی این همت از دایره وجود و هستی فراتر می‌رود، دیگر جایی برای نگاه کردن باقی نمی‌ماند و در درونِ خلقت، دیگر چه چیزی می‌ماند که بتوان دید؟

نکته ادبی: اشاره به رسیدن به مقامِ «حیرت» که در آنجا ادراکِ عادیِ جهانِ خلقت از بین می‌رود.

سیر او ز آفاق گیتی برترست کو ز هشیاری و مستی برترست

سیر و حرکتِ چنین همتی از تمامِ ابعادِ عالم فراتر است، چرا که از قیدِ هشیاریِ عادی و مستیِ ظاهری بالاتر رفته است.

نکته ادبی: «آفاق» جمعِ افق به معنای کرانه‌ها و مرزهای جهان است که سالک از آن می‌گذرد.

آرایه‌های ادبی

استعاره خرمنم

استعاره از کلِ دارایی، سلطنت و موقعیت اجتماعی سلطان سنجر که در معرض سوختن است.

ایهام کل

اشاره به نام شیخ (غوری) و همزمان به معنای فنا و بی‌تعلق بودن.

نمادگرایی زیر پل

نمادِ انزوا، دوری از اجتماع، و جایگاهِ عاشقانِ بی‌خانمانِ خدا در برابرِ کاخِ سلطنتی.

تشبیه همچو مرغی

تشبیه همت (اراده معنوی) به مرغی تیزپر برای نشان دادن سرعتِ سیرِ معنوی.