منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

حکایت پیرزنی که از شیخ مهنه دعای خوشدلی خواست

عطار
گفت شیخ مهنه را آن پیرزن دلخوشی را هین دعایی ده به من
می کشیدم بی مرادی پیش ازین می نیارم تاب اکنون بیش ازین
گر دعای خوش دلی آموزیم بی شک آن وردی بود هر روزیم
شیخ گفتش مدتی شد روزگار تا گرفتم من پس زانو حصار
اینچ می خواهی، بسی بشتافتم ذره ای نه دیدم و نه یافتم
تا دوا ناید پدید این درد را خوش دلی کی روی باشد مرد را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت کوتاه، گفتگوی پیرزنی دل‌شکسته با شیخ مهنه (ابوسعید ابوالخیر) درباره رسیدن به آرامش درونی است. پیرزن گمان می‌برد که «دلخوشی» کالایی بیرونی است که می‌توان آن را با ورد و دعایی به دست آورد، اما پاسخ شیخ، پرده از حقیقتی عمیق برمی‌دارد.

شیخ با زبانی رمزآلود بیان می‌کند که آرامش، حاصل جستجو و تلاشِ نفسانی نیست. او که خود عمری را در پی یافتن این گوهر سپری کرده، به این نتیجه رسیده که تا حقیقتِ هستی بر آدمی تجلی نکند، تقلا برای یافتن خوش‌دلی بیهوده است و این گوهر با زورِ بازویِ خواهش به دست نمی‌آید.

معنای روان

گفت شیخ مهنه را آن پیرزن دلخوشی را هین دعایی ده به من

پیرزنی نزد شیخ مهنه (ابوسعید ابوالخیر) رفت و از او خواست تا برای رسیدن به «دلخوشی» و آرامش روحی، دعایی به او بیاموزد.

نکته ادبی: شیخ مهنه لقبی برای ابوسعید ابوالخیر است که از عارفان بزرگ قرن چهارم و پنجم است.

می کشیدم بی مرادی پیش ازین می نیارم تاب اکنون بیش ازین

پیرزن در ادامه گفت: پیش از این، سختی‌ها و رنج‌های بسیاری را تحمل کرده‌ام و دیگر توان و تابِ تحملِ این همه ناگواری را ندارم.

نکته ادبی: «بی‌مرادی» به معنای عدم تحقق آرزوها و در اصطلاح عرفانی، رنجِ حاصل از نرسیدن به مقصود است.

گر دعای خوش دلی آموزیم بی شک آن وردی بود هر روزیم

اگر تو دعایی برای رسیدن به آرامش به من بیاموزی، بدون تردید آن دعا را وردِ زبانِ هر روزِ خود خواهم کرد.

نکته ادبی: «ورد» به معنای ذکر یا دعایی است که شخص به طور مرتب آن را تکرار می‌کند.

شیخ گفتش مدتی شد روزگار تا گرفتم من پس زانو حصار

شیخ در پاسخ گفت: مدت‌های مدید و روزگارانی طولانی است که من در پی این آرامش، خود را در گوشه‌ای محبوس کرده و به ریاضت و تفکر نشسته‌ام.

نکته ادبی: «زانو حصار گرفتن» کنایه از نشستن در حالتِ مراقبه و تفکر و انزوای عارفانه است.

اینچ می خواهی، بسی بشتافتم ذره ای نه دیدم و نه یافتم

من با تمام وجود برای یافتنِ این دلخوشی تلاش کردم و به هر دری زدم، اما ذره‌ای از آن را نه دیدم و نه به دست آوردم.

نکته ادبی: «بشتافتن» در اینجا به معنای تلاشِ بسیار و جستجوی پرشتاب برای یافتن چیزی است.

تا دوا ناید پدید این درد را خوش دلی کی روی باشد مرد را

تا زمانی که خودِ حقیقت (یا درمانِ این دردِ درونی) از غیب آشکار نشود، انسان هرگز به آرامشِ واقعی دست نخواهد یافت.

نکته ادبی: «دوا» استعاره از عنایت الهی و «درد» استعاره از ناآرامیِ نفس است.

آرایه‌های ادبی

کنایه پس زانو حصار گرفتن

کنایه از اعتکاف، خلوت‌نشینی و مراقبه طولانی برای رسیدن به حقیقت.

استعاره دوا و درد

درد استعاره از رنجِ جدایی و ناآرامی روح و دوا استعاره از لطف و عنایت الهی است که درمان این ناآرامی است.