منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

راه‌بینی که از دست کسی شربت نمی‌خورد

عطار
راه بینی بود بس عالی نفس هرگز او شربت نخورد از دست کس
سایلی گفت ای به حضرت نسبتت چون به شربت نیست هرگز رغبتت
گفت مردی بینم استاده زبر تا که شربت باز گیرد زودتر
با چنین مردی موکل بر سرم زهر من باشد اگر شربت خورم
با موکل شربتم چون خوش بود این نه جلابی بود کاتش بود
هرچ آنرا پای داری یک دمست نیم جو ارزد اگر صد عالمست
ازپی یک ساعته وصلی که نیست چون نهم بنیاد بر اصلی که نیست
گر تو هستی از مرادی سرفراز از مراد یک نفس چندین مناز
ور شدت از نامرادی تیره حال نامرادی چون دمی باشد منال
گر ترا رنجی رسد گر زاریی آن ز عز تست نه از خواریی
آنچ آن بر انبیا رفت از بلا هیچ کس ندهد نشان از کربلا
آنچ در صورت ترا رنجی نمود در صفت بیننده را گنجی نمود
صد عنایت می رسد در هر دمیت هست از احسان و برش عالمیت
می نیارد یاد از احسان او برنداری اندکی رنج آن او
این کجا باشد نشان دوستی تیره مغزا،پای تا سر پوستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت در ستایش وارستگی و بی‌اعتنایی به لذات ناپایدار دنیوی است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلِ مردی که از نوشیدن شربتِ مشروط و ناپایدار پرهیز می‌کند، مخاطب را به این حقیقت رهنمون می‌سازد که هر پدیده مادی که عمری کوتاه دارد، شایسته دلبستگی نیست. در ادامه، کلام به سوی صبر در برابر سختی‌ها و درکِ حکمتِ رنج‌ها می‌رود و به انسان نهیب می‌زند که به جای گله‌مندی از بلاها، به الطاف بی‌کران الهی بیندیشد و از سطحی‌نگری دوری کند.

پیام بنیادینِ اثر، دعوت به ژرف‌نگری و عبور از ظاهرِ رنج‌آلودِ دنیاست تا انسان بتواند به بطنِ گنج‌گونِ حقیقت دست یابد. شاعر با تقابلِ رنج و گنج، نشان می‌دهد که آنچه ما در ظاهر بلا می‌انگاریم، در حقیقتِ امر، وسیله‌ای برای تعالی روح است و کسی که در برابر اندکی سختی از راهِ دوستی بازمی‌گردد، بهره‌ای از حقیقت نبرده و تنها در پوسته ظاهر مانده است.

معنای روان

راه بینی بود بس عالی نفس هرگز او شربت نخورد از دست کس

مردی با طبع بسیار بلند و والا وجود داشت که هرگز از دست هیچ‌کس نوشیدنی قبول نمی‌کرد.

نکته ادبی: عالی‌نفس صفت مرکبی است که به روح بزرگ و عزت‌نفس اشاره دارد.

سایلی گفت ای به حضرت نسبتت چون به شربت نیست هرگز رغبتت

فقیری پرسید: ای که مقامی والا و ارجمند داری، چرا این‌قدر به شربت بی‌میلی و از آن دوری می‌کنی؟

نکته ادبی: حضرت در اینجا به معنای ساحت و مقام معنوی به کار رفته است.

گفت مردی بینم استاده زبر تا که شربت باز گیرد زودتر

او پاسخ داد: کسی را می‌بینم که بالای سر من ایستاده است و می‌خواهد این شربت را هرچه زودتر از من بگیرد.

نکته ادبی: زبر در اینجا به معنای بالا و فوق است که به مراقبت و حضور ناظر غیبی اشاره دارد.

با چنین مردی موکل بر سرم زهر من باشد اگر شربت خورم

وقتی چنین نگهبان و موکلی بر بالای سر من حضور دارد، اگر من این شربت را بنوشم، انگار زهر خورده‌ام.

نکته ادبی: موکل در اینجا به معنای نگهبان یا ناظرِ امرِ الهی است.

با موکل شربتم چون خوش بود این نه جلابی بود کاتش بود

وقتی نوشیدن این شربت همراه با چنین موکل و ناظری است، چگونه می‌تواند خوشگوار باشد؟ این شربت، شیرینی نیست بلکه آتش است.

نکته ادبی: جلاب نوعی نوشیدنی شیرین و گلاب‌گونه بوده که در اینجا در تقابل با آتش قرار گرفته است.

هرچ آنرا پای داری یک دمست نیم جو ارزد اگر صد عالمست

هر چیزی که دوام و پایداری آن تنها به اندازه یک لحظه است، حتی اگر تمام جهان هم باشد، ارزشش حتی به اندازه نصف جو نیست.

نکته ادبی: نیم‌جو کنایه از بی‌ارزش بودن و ناچیزی است.

ازپی یک ساعته وصلی که نیست چون نهم بنیاد بر اصلی که نیست

چرا باید زندگی و بنیاد خود را بر چیزی بنا کنم که وجود حقیقی ندارد و اتصالی که قرار است یک ساعت بیشتر دوام نداشته باشد؟

نکته ادبی: اصلی که نیست اشاره به ناپایداری و عاریتی بودنِ امور دنیوی است.

گر تو هستی از مرادی سرفراز از مراد یک نفس چندین مناز

اگر از رسیدن به خواسته‌ای خشنود و سربلند هستی، به این خوشیِ ناپایدار که تنها یک لحظه است، مغرور نشو.

نکته ادبی: مراد به معنای خواسته و آرزوی نفسانی است.

ور شدت از نامرادی تیره حال نامرادی چون دمی باشد منال

و اگر هم به خاطر نرسیدن به خواسته‌ات، دلتنگ و ناامید شدی، باز هم ناله نکن؛ چرا که این محرومیت هم تنها لحظه‌ای بیش نیست و می‌گذرد.

نکته ادبی: تیره حال بودن کنایه از غم و اندوه است.

گر ترا رنجی رسد گر زاریی آن ز عز تست نه از خواریی

اگر رنجی به تو می‌رسد یا به گریه می‌افتی، این از روی عزت و بزرگیِ مقام توست، نه از سر خواری و بی‌ارزشی.

نکته ادبی: شاعر رنج را وسیله‌ای برای پالایش و صیقل دادن روح می‌داند.

آنچ آن بر انبیا رفت از بلا هیچ کس ندهد نشان از کربلا

آنچه از سختی‌ها و بلاها بر سر پیامبران آمد، هیچ‌کس نمی‌تواند نظیر آن را در این عالم نشان دهد.

نکته ادبی: کربلا در اینجا به معنای عامِ رنج و بلا است، نه صرفاً مکان جغرافیایی.

آنچ در صورت ترا رنجی نمود در صفت بیننده را گنجی نمود

آنچه در ظاهر برای تو رنج و سختی جلوه کرد، در باطن و حقیقتِ امر، گنجی ارزشمند برای بینندهِ آگاه بود.

نکته ادبی: استفاده از جناس بین رنج و گنج برای نشان دادن تضاد ظاهری و باطنی.

صد عنایت می رسد در هر دمیت هست از احسان و برش عالمیت

در هر لحظه صدها عنایت و لطف به سوی تو سرازیر می‌شود که همگی برخاسته از احسان و لطفِ جهانیِ خداوند است.

نکته ادبی: عالمیت به معنای شمولیت و وسعت لطف خداوند بر تمام عالم است.

می نیارد یاد از احسان او برنداری اندکی رنج آن او

تو حتی این همه احسانِ او را به یاد نمی‌آوری، اما حاضر نیستی کمترین رنجی را که از جانب اوست، تحمل کنی.

نکته ادبی: نکوهشِ ناسپاسیِ انسان در برابر الطاف الهی.

این کجا باشد نشان دوستی تیره مغزا،پای تا سر پوستی

ای کسی که درکی از حقیقت نداری، این رفتار تو کجای نشانه‌های دوستی است؟ تو سراسر ظاهر و پوستی و بویی از مغز و حقیقت نبرده‌ای.

نکته ادبی: پوستی استعاره از سطحی‌نگری و ظاهرگرایی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) رنج و گنج

شاعر با کنار هم قرار دادن رنج و گنج، تضاد ظاهریِ بلاها با پاداش معنویِ پنهان در آن‌ها را به زیبایی تصویر کرده است.

استعاره پوستی

اشاره به کسی که از حقیقتِ عرفانی بی‌بهره است و تنها به ظاهرِ امور چسبیده است؛ مانند میوه‌ای که فقط پوست دارد و مغز ندارد.

تمثیل شربت

شربت استعاره از لذات دنیوی است که در ظاهر شیرین، اما به دلیل ناپایداری، برای عارف همچون آتش یا زهر است.

مبالغه صد عالم

برای تأکید بر بی‌ارزشیِ امور دنیوی در برابرِ ارزشِ ابدی، شاعر از اغراقِ صد عالم استفاده کرده است.