منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

گفتگوی عیسی با خم آب

عطار
خورد عیسی آبی از جویی خوش آب بود طعم آب خوشتر از جلاب
آن یکی زان آب خم پر کرد و رفت عیسی نیز از خم آبی خورد و رفت
شد ز آب خم همی تلخش دهان باز گردید و عجایب ماند از آن
گفت یا رب آب این خم و آب جوی هر دو یک آبست، سر این بگوی
تا چرا تلخ است آب خم چنین وین دگر شیرین ترست از انگبین
پیش عیسی آن خم آمد در سخن گفت ای عیسی منم مردی کهن
زیر این نه کاسه من باری هزار گشته ام هم کوزه هم خم هم طغار
گر کنندم خم هزاران بار نیز نیست جز تلخی مرگم کار نیز
دایم از تلخی مرگم این چنین آب من زانست ناشیرین چنین
آخر ای غافل، ز خم بنیوش راز بیش ازین خود را ز غفلت خر مساز
خویش را گم کرده ای ای رازجوی پیش از آنکت جان برآید رازجوی
گر نیابی زنده خود را باز تو چون بمیری کی شناسی راز تو
نه بهشیاری ترا از خود خبر نه بمردن از وجودت هیچ اثر
زنده پی نابرده، مرده گم شده زاده مرده لیک نامردم شده
صد هزاران پرده آن درویش را پس چگونه بازیابد خویش را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در قالب داستانی تمثیلی، به تقابل میان 'حقیقتِ ناب' و 'کالبدِ دنیوی' می‌پردازد. مولانا با طرح داستان عیسی (ع) و کوزه، نشان می‌دهد که چگونه جانِ آدمی وقتی در تنگنای جسم و تعلقاتِ مادی (که ماهیتی فانی و آلوده به مرگ دارد) محبوس می‌شود، طعمِ گوارای حقایق الهی را تلخ و ناگوار می‌چشد. آبِ جوی، نماد فیضِ جاری و مستقیمِ الهی است و کوزه، استعاره‌ای از جسمِ خاکی انسان که از خاکِ مردگان ساخته شده و حاملِ یادِ مرگ و نیستی است.

پیامِ محوری این بخش، دعوت به 'خودشناسی' پیش از 'مرگِ فیزیکی' است. شاعر با نهیبی تند به مخاطب، او را از غفلت برحذر می‌دارد و هشدار می‌دهد که اگر انسان در دورانِ حیات، به جوهرِ حقیقی و روحانیِ خود دست نیابد، پس از مرگ نیز بهره‌ای از حقیقت نخواهد برد؛ چرا که 'مرگ' برای کسی که در دوران زندگی، نفسِ خود را نشناخته، راهگشا نیست، بلکه تنها پرده‌ای بر نادانیِ اوست.

معنای روان

خورد عیسی آبی از جویی خوش آب بود طعم آب خوشتر از جلاب

عیسی از جویبار، آبی نوشید که بسیار گوارا و شیرین‌تر از هر شربتی بود.

نکته ادبی: جلاب: شربتی شیرین از گلاب و شکر که در قدیم بسیار مطبوع و پرطرفدار بوده است.

آن یکی زان آب خم پر کرد و رفت عیسی نیز از خم آبی خورد و رفت

فردی از آن آب در کوزه‌ای ریخت و با خود برد و عیسی هم بعداً از همان آبِ درون کوزه نوشید.

نکته ادبی: تکرار فعل 'خورد و رفت' بر روایتِ سریع و بی‌تأملِ واقعه دلالت دارد.

شد ز آب خم همی تلخش دهان باز گردید و عجایب ماند از آن

اما دهان عیسی از آبِ کوزه تلخ شد و او از این اتفاق شگفت‌زده گشت.

نکته ادبی: تلخ شدنِ دهان در ادبیات عرفانی، نشان از ناخوشایندیِ کیفیتِ روحانیِ ظرف یا واسطه دارد.

گفت یا رب آب این خم و آب جوی هر دو یک آبست، سر این بگوی

عیسی از خداوند پرسید که آبِ جوی و آبِ کوزه هر دو از یک منشا هستند، پس دلیل این تفاوت چیست؟

نکته ادبی: پرسش از خداوند در اینجا، تضرع و جستجوی عیسی برای کشفِ حکمتِ نهفته در این تغییرِ کیفیت است.

تا چرا تلخ است آب خم چنین وین دگر شیرین ترست از انگبین

چرا آبِ درون کوزه تلخ است، در حالی که آبِ جویبار از عسل هم شیرین‌تر بود؟

نکته ادبی: انگبین: عسل؛ استعاره از کمالِ گوارایی و شیرینیِ محض.

پیش عیسی آن خم آمد در سخن گفت ای عیسی منم مردی کهن

در این هنگام کوزه به سخن آمد و گفت ای عیسی، من موجودی قدیمی و کارکشته هستم.

نکته ادبی: مردی کهن: استعاره از کثرتِ تجربه‌ی کوزه در چرخه مرگ و حیات و بازگشتِ خاک به خاک.

زیر این نه کاسه من باری هزار گشته ام هم کوزه هم خم هم طغار

من بارها در این عالم (زیر این نه فلک) به شکل‌های مختلفِ کوزه و ظرف‌های سفالی درآمده‌ام.

نکته ادبی: نه کاسه: کنایه از نه سپهر یا آسمان‌های نه‌گانه که در کیهان‌شناسی قدیم به آن اشاره می‌شده است.

گر کنندم خم هزاران بار نیز نیست جز تلخی مرگم کار نیز

اگر هزاران بار هم مرا به شکل کوزه درآورند، چیزی جز تلخیِ مرگ و نیستی در سرشتِ من نیست.

نکته ادبی: مرگ، در اینجا نه یک رویداد، بلکه یک صفتِ ذاتی برای جسمی است که از خاکِ مردگانِ پیشین ساخته شده است.

دایم از تلخی مرگم این چنین آب من زانست ناشیرین چنین

آبِ من به خاطر آمیختگی با تلخیِ مرگِ موجود در وجودم است که این‌گونه ناگوار شده است.

نکته ادبی: جمله تعلیلی است؛ تلخی آب معلولِ وجودِ صفاتِ 'مرگ‌گونه' در ظرف است.

آخر ای غافل، ز خم بنیوش راز بیش ازین خود را ز غفلت خر مساز

ای انسانِ غافل، از کوزه درس بگیر و بیش از این با بی‌خبری، خود را نادان جلوه نده.

نکته ادبی: خر مساز: کنایه از نادان‌بازی درآوردن و عدمِ تعقل.

خویش را گم کرده ای ای رازجوی پیش از آنکت جان برآید رازجوی

ای حقیقت‌جو، تو خود را گم کرده‌ای؛ پیش از آنکه مرگت فرا رسد، به دنبال شناختِ حقیقتِ خود باش.

نکته ادبی: رازجوی: کسی که در پیِ کشفِ اسرارِ هستی است.

گر نیابی زنده خود را باز تو چون بمیری کی شناسی راز تو

اگر تا وقتی که زنده‌ای، حقیقتِ خود را پیدا نکنی، پس از مرگ چگونه می‌خواهی به رازِ خود پی ببری؟

نکته ادبی: اشاره به قاعده عرفانی 'موتوا قبل ان تموتوا' (بمیرید پیش از آنکه بمیرید).

نه بهشیاری ترا از خود خبر نه بمردن از وجودت هیچ اثر

تو نه در زمانِ هوشیاری از حقیقتِ خود آگاهی داری و نه پس از مرگ، اثری از وجودِ راستینِ تو باقی می‌ماند.

نکته ادبی: ایهام در 'وجود': هم به معنای هستیِ فیزیکی و هم هستیِ روحانی.

زنده پی نابرده، مرده گم شده زاده مرده لیک نامردم شده

تو نه راهِ زندگی را پیموده‌ای و نه در مسیرِ کمال گم شده‌ای؛ تو زاده شده‌ای اما هنوز به مقامِ انسانیت نرسیده‌ای.

نکته ادبی: نامردم: کسی که هنوز به کمالِ انسانیت (که جوهرِ اصلی اوست) نرسیده باشد.

صد هزاران پرده آن درویش را پس چگونه بازیابد خویش را

صدها هزار حجاب و پرده پیشِ روی این درویش (سالکِ غافل) است؛ پس چگونه می‌تواند به حقیقتِ خویش دست یابد؟

نکته ادبی: درویش: استعاره از سالک و پوینده‌ی راه حق که هنوز به مقصود نرسیده است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) پیش عیسی آن خم آمد در سخن

به سخن آوردنِ کوزه که یک شیء بی‌جان است تا حکمتِ مرگ و فانی بودنِ کالبد را بازگو کند.

استعاره کوزه / خم

کوزه استعاره از جسم انسان است که از خاک ساخته شده و در بردارنده یاد و اثر مرگ است.

تضاد آبِ جوی / آبِ خم

تقابل میان منشا زلال و الهی با ظرفِ آلوده و مادی که باعث تغییر کیفیت و تلخی می‌شود.

نماد آب

آب نماد معرفت و فیضِ الهی است که بسته به ظرفی (کالبد) که در آن قرار می‌گیرد، کیفیتش تغییر می‌کند.