منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

حکایت نومریدی که زر از شیخ خود پنهان می‌داشت

عطار
نو مریدی داشت اندک مایه زر کرد زر پنهان ز شیخ خود مگر
شیخ می دانست، چیزی می نگفت همچنان می داشت او زر در نهفت
آن مرید راه و پیر راهبر هر دو می رفتند با هم در سفر
وادییشان پیش آمد بس سیاه واشکارا شد در آن وادی دو راه
مرد می پرسید زانکش بود زر مرد را رسوا کند بس زود زر
شیخ راگفتا چو شد پیدا دو راه در کدامین ره رویم این جایگاه
گفت معلومت بیفکن کان خطاست پس به هر راهی که خواهی شد رواست
گر کسی را جفت گیرد سیم او دیو بگریزد به تگ از بیم او
در حساب یک جو از زر حرام موی بشکافد به طراری مدام
باز در دین چون خر لنگ آید او دست زیر سنگ بی سنگ آید او
چون به طراری رسد، سلطان بود چون بدین داری رسد، حیران بود
هرک را زر راه زد، گم ره بماند پای بسته در درون چه بماند
یوسفی، پرهیز کن زین چاه ژرف دم مزن کین چاه دم دارد شگرف

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر تعلیمی، به نقد وابستگی به مال دنیا و تأثیر مخرب آن بر سلوک معنوی می‌پردازد. داستان با روایت سفر یک مرید و مرشد آغاز می‌شود که در آن، مرید به دلیل دلبستگی پنهانی به زر، دچار تزلزل در تشخیص مسیر حق و باطل شده است.

مضمون اصلی، تقابل میان هوشمندی دنیوی و ناتوانی دینی است. شاعر با استعاره قرار دادنِ 'زر' به عنوان مانعِ اصلیِ ادراکِ حقیقت، بیان می‌کند که چگونه دلبستگی‌های مادی، بصیرت انسان را کور کرده و او را در دو راهی‌های زندگی به سرگردانی می‌کشاند.

معنای روان

نو مریدی داشت اندک مایه زر کرد زر پنهان ز شیخ خود مگر

مریدِ تازه‌کاری مقداری طلا داشت و تلاش می‌کرد آن را از چشم پیر و راهنمای خود پنهان نگه دارد.

نکته ادبی: مگر در اینجا قیدِ تأکید برای حصولِ اطمینان از پنهان ماندن است.

شیخ می دانست، چیزی می نگفت همچنان می داشت او زر در نهفت

شیخ از این موضوع آگاه بود، اما چیزی بر زبان نمی‌آورد و مرید همچنان طلاها را در خفا نزد خود نگه داشته بود.

نکته ادبی: در نهفت: قیدِ مکان به معنای در خفا و پنهانی.

آن مرید راه و پیر راهبر هر دو می رفتند با هم در سفر

آن مرید که در جستجوی راه حقیقت بود و آن پیر که راهبر و استاد او بود، هر دو با هم به سفر رفتند.

نکته ادبی: مرید راه: کسی که در مسیرِ تصوف گام برمی‌دارد.

وادییشان پیش آمد بس سیاه واشکارا شد در آن وادی دو راه

در حین سفر به منطقه‌ای تاریک و دشوار رسیدند که در آنجا ناگهان مسیر پیش رو به دو شاخه تقسیم شد.

نکته ادبی: واشکارا: واوِ عطف به اضافه آشکارا (و آشکارا).

مرد می پرسید زانکش بود زر مرد را رسوا کند بس زود زر

مرد به خاطر همان طلایی که داشت مدام پرس‌وجو می‌کرد؛ زیرا طلا خیلی زود آدم را رسوا و دست‌وپای او را گم می‌کند.

نکته ادبی: زانکش بود زر: (از آن که او زر داشت)؛ 'ش' ضمیر متصل به 'آن' است.

شیخ راگفتا چو شد پیدا دو راه در کدامین ره رویم این جایگاه

مرید از شیخ پرسید: حالا که مسیر دو شاخه شده است، در کدام یک از این دو راه باید حرکت کنیم؟

نکته ادبی: جایگاه: به معنای موقعیت مکانی و زمانی.

گفت معلومت بیفکن کان خطاست پس به هر راهی که خواهی شد رواست

شیخ گفت: آن چیزی که می‌دانی نادرست است (طلای پنهانی) را دور بریز و رها کن، آنگاه هر راهی که انتخاب کنی درست است و می‌توانی در آن پیش بروی.

نکته ادبی: بیفکن: کنایه از رها کردن دلبستگی‌های مادی.

گر کسی را جفت گیرد سیم او دیو بگریزد به تگ از بیم او

اگر کسی ثروتش را همراه و هم‌نشین خود سازد، حتی شیطان از ترسِ نیرنگ و پلیدیِ او، دوان‌دوان فرار می‌کند.

نکته ادبی: به تگ: قید به معنای دوان‌دوان و با سرعت تمام.

در حساب یک جو از زر حرام موی بشکافد به طراری مدام

چنین شخصی در محاسبات مربوط به مال حرام، چنان زیرک و دقیق است که مو را از ماست بیرون می‌کشد و مدام در حال نقشه‌کشی است.

نکته ادبی: طراری: در اینجا به معنای حیله‌گری و زرنگی در امور مادی است.

باز در دین چون خر لنگ آید او دست زیر سنگ بی سنگ آید او

اما در امور دینی و معنوی، مانند الاغی لنگ، ناتوان است و هیچ چاره‌ای ندارد و مانند کسی است که دستش زیر سنگ گیر کرده باشد.

نکته ادبی: دست زیر سنگ بودن: کنایه از درماندگی و عجز.

چون به طراری رسد، سلطان بود چون بدین داری رسد، حیران بود

وقتی نوبت به حیله‌گری و دنیاطلبی می‌رسد، او پادشاه و استاد است، اما وقتی به دین و حقیقت می‌رسد، گیج و حیران است.

نکته ادبی: بدین‌داری: به معنای نگاهداشتِ دین و ایمان.

هرک را زر راه زد، گم ره بماند پای بسته در درون چه بماند

هر کس که ثروت او را فریب داد، در گمراهی باقی ماند؛ چگونه کسی که پاهایش در بندِ اسارتِ دنیاست، می‌تواند نجات یابد؟

نکته ادبی: راه زدن: کنایه از فریب دادن و منحرف کردن.

یوسفی، پرهیز کن زین چاه ژرف دم مزن کین چاه دم دارد شگرف

ای کسی که در جستجوی زیبایی و صفای یوسفی هستی، از این چاه عمیق (دنیا و دلبستگی) دوری کن؛ خاموش باش که این چاه، دام‌ها و فریب‌های عجیب و سهمگینی دارد.

نکته ادبی: یوسفی: اشاره به داستان یوسف پیامبر که در چاه افکنده شد؛ استعاره از انسانِ پاک‌سیرت.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یوسفی و چاه

اشاره به داستان حضرت یوسف و افکنده شدن او در چاه توسط برادران، برای هشدار نسبت به خطرات دنیوی.

کنایه موی بشکافد

کنایه از دقت بسیار زیاد و موشکافی در امور مادی و محاسبات مالی.

تضاد سلطان بودن و حیران بودن

تقابل میان توانایی و تسلط در امور مادی با درماندگی و سرگردانی در امور معنوی.

تشبیه چون خر لنگ

تشبیه مریدِ دلبسته به دنیا در امور دینی، به خری که لنگ است و توان حرکت ندارد.