منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

حکایت دو روباه که شکار خسرو شدند

عطار
آن دو روبه چون به هم هم برشدند پس به عشرت جفت یک دیگر شدند
خسروی در دشت شد با یوز و باز آن دو روبه را ز هم افکند باز
ماده می پرسد ز نر، کی رخنه جوی ما کجا با هم رسیم، آخر بگوی
گفت اگر ما را بود از عمر بهر بر دکان پوستین دوزان شهر
دیگری گفتش که ابلیس از غرور راه بر من می زند وقت حضور
من چو با او برنمی آیم به زور در دلم از غبن آن افتاد شور
چون کنم کز وی نجاتی باشدم وز می معنی حیاتی باشدم
گفت تا پیش توست این نفس سگ از برت ابلیس نگریزد به تگ
عشوهٔ ابلیس از تلبیس تست در تو یک یک آرزو ابلیس تست
گر کنی یک آرزوی خود تمام در تو صد ابلیس زاید والسلام
گلخن دنیا که زندان آمدست سر به سر اقطاع شیطان آمدست
دست از اقطاع او کوتاه دار تا نباشد هیچ کس را با تو کار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه با بهره‌گیری از حکایتی تمثیلی درباره دو روباه، به لایه‌های عمیق‌تر عرفانی و اخلاقی سفر می‌کند و تضاد میان آرزوهای نفسانی و رستگاری روح را به تصویر می‌کشد. داستان از یک موقعیت ظاهری و روایی آغاز می‌شود، اما به‌سرعت به بیانیه‌ای حکیمانه بدل می‌گردد که نشان می‌دهد چگونه انسان در بندِ تمایلات درونی خویش گرفتار است و دشمنی که همواره به او نسبت می‌دهیم، در واقع بازتابی از خودخواهی‌ها و شهوات درونی ماست.

مفهوم بنیادین این متن، آگاهی‌بخشی نسبت به ماهیتِ دنیوی و شیطانیِ آرزوهای انسانی است. شاعر تأکید می‌کند که رهایی از نیروهای شر و موانعِ تعالیِ روح، تنها با دست کشیدن از دلبستگی‌های دنیایی و لگام زدن به نفسِ زیاده‌خواه ممکن است. جهان در این دیدگاه، زندانی است که قلمرو تسلط شیطان محسوب می‌شود و تنها راه آزادی، قطع پیوند با این آرزوهای بی‌پایان است.

معنای روان

آن دو روبه چون به هم هم برشدند پس به عشرت جفت یک دیگر شدند

آن دو روباه چون به هم رسیدند، با یکدیگر عهد بستند و برای خوش‌گذرانی و انس، هم‌دم یکدیگر شدند.

نکته ادبی: تعبیر «هم برشدن» در اینجا به معنای رسیدن به هم و مصاحبت است و «عشرت» به معنای خوش‌گذرانی و شادی است.

خسروی در دشت شد با یوز و باز آن دو روبه را ز هم افکند باز

پادشاهی (شکارچی) با سگ‌های شکاری و باز خود به دشت آمد و آن دو روبه را از یکدیگر جدا کرد.

نکته ادبی: «خسروی» در اینجا نماد قضا و قدر یا نیرویی است که نظمِ دل‌بستگی‌های ما را به هم می‌ریزد. «یوز و باز» ابزارهای شکار هستند که در ادبیات کلاسیک نماد عواملِ قاطعِ تغییر و جدایی‌اند.

ماده می پرسد ز نر، کی رخنه جوی ما کجا با هم رسیم، آخر بگوی

روباه ماده از روباه نر که راه چاره‌ای می‌جست، پرسید: به من بگو که ما بالاخره کجا می‌توانیم دوباره همدیگر را ببینیم؟

نکته ادبی: «رخنه جوی» به معنای کسی است که به دنبال شکاف و راهی برای خروج از بن‌بست می‌گردد.

گفت اگر ما را بود از عمر بهر بر دکان پوستین دوزان شهر

روباه نر پاسخ داد: اگر از عمر ما باقی مانده باشد، در دکان پوستین‌دوزان شهر همدیگر را خواهیم یافت.

نکته ادبی: اشاره به دکان پوستین‌دوزان کنایه از سرنوشت محتوم و مشترک آن‌هاست که پوستشان در نهایت به دباغ‌خانه یا دکان می‌رسد.

دیگری گفتش که ابلیس از غرور راه بر من می زند وقت حضور

دیگری (سالک) گفت: ابلیس از روی خودخواهی و غرور، هنگامی که می‌خواهم حضور قلب داشته باشم، راه را بر من می‌بندد.

نکته ادبی: «وقت حضور» اصطلاحی عرفانی به معنای لحظه‌ی توجه قلبی به حق و دوری از غفلت است.

من چو با او برنمی آیم به زور در دلم از غبن آن افتاد شور

چون نمی‌توانم با زور و قدرتِ شخصی بر او پیروز شوم، از این ناتوانی و پشیمانی در دلم شور و التهابی افتاده است.

نکته ادبی: «غبن» به معنای ضرر کردن و پشیمانی از دست دادن فرصت است.

چون کنم کز وی نجاتی باشدم وز می معنی حیاتی باشدم

چه کار کنم که از شرِ این شیطان رها شوم و با نوشیدنِ میِ معرفت و حقیقت، به زندگی حقیقی و معنوی برسم؟

نکته ادبی: «می معنی» استعاره از شرابِ عرفان و حقیقت است که حیات جاویدان می‌بخشد.

گفت تا پیش توست این نفس سگ از برت ابلیس نگریزد به تگ

پاسخ آمد: تا زمانی که این نفسِ زیاده‌خواه و هار (نفسِ سگ‌مانند) همراه توست، ابلیس هرگز از کنار تو دور نخواهد شد و همواره به دنبالت می‌دود.

نکته ادبی: «نفس سگ» استعاره‌ای قرآنی و عرفانی است؛ نفسِ انسانی به دلیل سیری‌ناپذیری و پستی، به سگ تشبیه شده است.

عشوهٔ ابلیس از تلبیس تست در تو یک یک آرزو ابلیس تست

فریبِ شیطان در واقع همان تلبیس و آمیختنِ حق با باطلِ توست؛ در حقیقت، هر آرزویی که در درون توست، همان ابلیسِ توست.

نکته ادبی: «تلبیس» به معنای پوشاندنِ حقیقت با باطل و فریب دادن است.

گر کنی یک آرزوی خود تمام در تو صد ابلیس زاید والسلام

اگر تنها یکی از آرزوهای دنیوی خود را برآورده کنی، در پی آن صد ابلیسِ دیگر در وجودت متولد می‌شود و این یعنی پایانِ آرامش و رستگاری.

نکته ادبی: «والسلام» در اینجا تأکیدی بر قطعی بودنِ این حقیقت است که راهی جز قطع آرزوها نیست.

گلخن دنیا که زندان آمدست سر به سر اقطاع شیطان آمدست

این دنیایِ پر از سختی و گرمایِ شهوت که همچون زندان است، تماماً قلمرو و اقطاعِ شیطان محسوب می‌شود.

نکته ادبی: «گلخن» به معنای تونِ حمام یا آتشدان است که جای گرم و پردود و رنج است؛ کنایه از سختی‌های دنیا. «اقطاع» زمین یا منطقه‌ای است که به کسی واگذار شده باشد.

دست از اقطاع او کوتاه دار تا نباشد هیچ کس را با تو کار

دستِ خود را از این سرزمینِ تحتِ فرمانِ شیطان کوتاه کن (از دلبستگی به دنیا دست بشوی) تا هیچ‌کس نتواند بر تو مسلط شود و تو را اسیر کند.

نکته ادبی: «دست کوتاه داشتن» کنایه از قطع کردن امید و رها کردنِ دلبستگی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نفس سگ

تشبیه نفس اماره به سگ به دلیل صفت‌های حرص، درندگی و پستیِ این دو.

استعاره گلخن دنیا

دنیا به گلخن (آتشدان حمام) تشبیه شده است تا سختی، گرمای تمایلات و جایگاهِ رنج بودنِ آن را تداعی کند.

کنایه دست کوتاه دار

کنایه از دوری جستن، قطعِ طمع و انصراف از دلبستگی به دنیا.

تشبیه زندان آمدست

دنیا به زندان تشبیه شده تا محدودیت و اسارت روح در کالبد و مادیات را نشان دهد.