منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

گفتار عباسه دربارهٔ نفس

عطار
یک شبی عباسه گفت ای حاضران این همه گر پر شوند از کافران
پس همه از ترکمانی پر فضول از سر صدقی کنند ایمان قبول
این تواند بود، اما آمدند انبیا این صد هزار و بیست و اند
تا شود این نفس کافر یک زمان یا مسلمان یا بمیرد در میان
این نیارستند کرد و آن رواست در میان چندین تفاوت از چه خاست
ما همه در حکم نفس کافریم در درون خویش کافر پروریم
کافریست این نفس نافرمان چنین کشتن او کی بود آسان چنین
چون مدد می گیرد این نفس از دو راه بس عجب باشد اگر گردد تباه
دل سوار مملکت آمد مقیم روز و شب این نفس سگ او را ندیم
اسب چندانی که می تازد سوار بر بر او می دود سگ در شکار
هرک دل از حضرت جانان گرفت نفس از دل نیز هم چندان گرفت
هرک این سگ را به مردی کرد بند در دو عالم شیرآرد در کمند
هرک این سگ را زبون خویش کرد گرد کفشش را نیابد هیچ مرد
هرک این سگ را نهد بندی گران خاک او بهتر ز خون دیگران

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بازنمایی دقیق و هنرمندانه‌ای از پیکار درونی انسان با نفس اماره است. شاعر با طرح پرسشی بنیادین، تفاوت میان دشمنان بیرونی و دشمن درونی را به تصویر می‌کشد و استدلال می‌کند که چرا تغییر ماهیت نفس دشوارتر از هدایت دیگران است.

در ادامه، شاعر با بهره‌گیری از تمثیلِ سوار و سگ، رابطه میان «دل» (به‌عنوان فرمانروای بدن) و «نفس» (به‌عنوان موجودی همراه و سرکش) را تبیین کرده و بر این باور است که تا زمانی که انسان، این سگِ نفس را به زنجیر نکشد، به کمال و آزادی واقعی در دو عالم دست نخواهد یافت.

معنای روان

یک شبی عباسه گفت ای حاضران این همه گر پر شوند از کافران

روزی عباسه رو به حاضران کرد و گفت: اگر این‌ها پر از کافران باشند، یعنی دشمنان بیرونی باشند، چه می‌شود؟

نکته ادبی: عباسه نامی است که در اینجا برای آغاز روایت استفاده شده است. عبارت «این همه» به مردم یا محیطی اشاره دارد که مخاطب شاعر هستند.

پس همه از ترکمانی پر فضول از سر صدقی کنند ایمان قبول

آنگاه تمام این افرادِ سرکش و ناسازگار، از سرِ صدق و راستی، به سرعت ایمان می‌آورند و مسلمان می‌شوند.

نکته ادبی: «ترکمانی» در متون کهن گاه به معنای کناییِ سرکش و بیابانی و گستاخ به کار می‌رود که با سیاق بحث سازگارتر است.

این تواند بود، اما آمدند انبیا این صد هزار و بیست و اند

این که دشمن بیرونی ایمان بیاورد، ممکن است؛ اما صد و بیست و اندی پیامبر آمدند تا نفس‌های سرکش انسان‌ها را هدایت کنند.

نکته ادبی: عدد صد و بیست و اندی (۱۲۴ هزار) اشاره به تعداد مشهور انبیا در روایات اسلامی دارد.

تا شود این نفس کافر یک زمان یا مسلمان یا بمیرد در میان

هدف انبیا این بود که این نفس کافر و سرکش را در یک لحظه هدایت کنند و مسلمانش نمایند و یا شرّ آن را برای همیشه ریشه‌کن کنند.

نکته ادبی: «مردن در میان» کنایه از نابودی یا زوال کاملِ خصلتِ شیطانیِ نفس است.

این نیارستند کرد و آن رواست در میان چندین تفاوت از چه خاست

پیامبران نتوانستند به آسانی نفس را تغییر دهند، اما تغییر دشمنان بیرونی امری شدنی بود. پس چرا این همه تفاوت میان این دو نوع هدایت وجود دارد؟

نکته ادبی: تضاد میان قدرت انبیا در هدایت مردم و ناتوانی ظاهری آنان در رام‌سازی نفس، پرسشِ محوری شاعر است.

ما همه در حکم نفس کافریم در درون خویش کافر پروریم

دلیلش این است که ما در بند نفس هستیم؛ ما در درون وجود خودمان، دشمنی کافرپرور داریم.

نکته ادبی: «کافرپرور» ترکیبی است که نشان می‌دهد نفسِ انسان، خویِ ستیزه‌جویی با حق را در درونِ او رشد می‌دهد.

کافریست این نفس نافرمان چنین کشتن او کی بود آسان چنین

این نفسِ نافرمان، چنان خویِ کفرآمیز و سرکشی دارد که کشتن و ریشه‌کن کردن آن، اصلاً کار آسانی نیست.

نکته ادبی: «کشتن نفس» اصطلاحی عرفانی برای سرکوب شهوات و امیالِ نفسانی است.

چون مدد می گیرد این نفس از دو راه بس عجب باشد اگر گردد تباه

از آنجا که نفس از دو راهِ (شهوت و هواهای دنیوی) مدام نیرو می‌گیرد، بسیار عجیب و نادر است که کسی بتواند آن را کاملاً نابود کند.

نکته ادبی: مدد گرفتن از دو راه، اشاره به ابعادِ مادی و حیوانی وجود انسان است که نفس را تغذیه می‌کند.

دل سوار مملکت آمد مقیم روز و شب این نفس سگ او را ندیم

دل همچون سواری است که در ملک بدن ساکن شده، اما این نفسِ سگ‌صفت، شب و روز همدم و همراه اوست.

نکته ادبی: تمثیل «سگ» برای نفس، یکی از رایج‌ترین نمادهای عرفانی است که نشان‌دهنده پستی، طمع و نجاست معنوی است.

اسب چندانی که می تازد سوار بر بر او می دود سگ در شکار

هر چقدر که دل (سوار) به سمت کمال پیش برود، این نفس (سگ) نیز در کنار او می‌دود تا شکار کند و مانع‌تراشی نماید.

نکته ادبی: «در شکار» کنایه از این است که نفس همیشه در پی فرصتی برای به بند کشیدن دل است.

هرک دل از حضرت جانان گرفت نفس از دل نیز هم چندان گرفت

هرکس دلش را به سمت خداوند متمایل کند، نفس هم به همان اندازه بر فشار و آزارِ دل می‌افزاید.

نکته ادبی: اشاره به قانونِ عرفانی که با حرکت به سمت حق، وسوسه‌ها و مقاومت نفس نیز بیشتر می‌شود.

هرک این سگ را به مردی کرد بند در دو عالم شیرآرد در کمند

کسی که با مردانگی و اراده، این سگ (نفس) را به زنجیر بکشد، می‌تواند در هر دو عالم شیر (نماد قدرت و بزرگی) را صید کند.

نکته ادبی: شیر آوردن در کمند، کنایه از دستیابی به قدرت عظیمِ معنوی و چیرگی بر موانع است.

هرک این سگ را زبون خویش کرد گرد کفشش را نیابد هیچ مرد

هرکس این سگِ نفس را تحت فرمان خود درآورد، هیچ‌کس به مرتبه و جایگاه او نخواهد رسید.

نکته ادبی: گرد کفش را نیابند، کنایه از این است که هیچ‌کس به مقامِ بلندِ آن فرد نمی‌رسد.

هرک این سگ را نهد بندی گران خاک او بهتر ز خون دیگران

هرکسی که بر این سگِ نفس زنجیری محکم بزند، خاکِ پای او از خونِ دیگران (مدعیانِ سست‌عنصر) ارزشمندتر است.

نکته ادبی: تقابلِ خاکِ پایِ عارف با خونِ دیگران، نشان‌دهنده برتریِ مطلقِ کسی است که نفس خود را مهار کرده است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (تمثیل‌سازی) نفس سگ / دل سوار

تشبیه نفس به سگِ همراهِ شکارچی و دل به سوار، برای نشان دادن همراهیِ همیشگیِ وسوسه‌ها با قلب انسان.

تضاد (طباق) ایمان / کافران

استفاده از تضاد میان ایمان و کفر برای برجسته کردنِ دشواریِ تغییر درونی در مقابلِ تغییر بیرونی.

کنایه گرد کفش را نیابد

کنایه از نرسیدن به مقام و جایگاهِ بلندِ کسی که بر نفس خود پیروز شده است.