منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

خصومت دو مرقع پوش

عطار
در خصومت آمدند و در جفا دو مرقع پوش در دار القضا
قاضی ایشان را به کنجی برد باز گفت صوفی خوش نباشد جنگ ساز
جامهٔ تسلیم در بر کرده اید این خصومت از چه در سر کرده اید
گر شما هستید اهل جنگ و کین این لباس از سر براندازید هین
ور شما این جامه را اهل آمدید در خصومت از سر جهل آمدید
من که قاضی ام نه مرد معنوی زین مرقع شرم می دارم قوی
هر دو را بر فرق مقنع داشتن به بود زین سان مرقع داشتن
چون تو نه مردی نه زن در کار عشق کی توانی کرد حل اسرار عشق
گر به سر راه عشقی مبتلا برفکن برگستوانی از بلا
گر بدعوی عزم این میدان کنی سر دهی بر باد و ترک جان کنی
سر به دعوی بیش ازین مفر از تو تا به رسوایی نمانی باز تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت، تقابل میان ظاهرِ آراسته به نشانه‌های عرفانی و باطنِ خالی از حقیقت را به تصویر می‌کشد. شاعر با زبانی تند و انتقادی، کسانی را که لباس اهل طریقت را به تن دارند اما در ستیز و لجاجتِ دنیوی غرق‌اند، به باد ملامت می‌گیرد و تناقض میان رفتار و پوشش آن‌ها را آشکار می‌کند.

در بخش دوم، کلام به سمت ماهیتِ حقیقیِ مسیرِ عشق می‌چرخد. شاعر هشدار می‌دهد که وادی عشق، جایگاهِ مدعیانِ سست‌عنصر نیست؛ بلکه فضایی است که تنها با فداکاریِ تام، گذشتن از جان و رها کردنِ منیت می‌توان در آن گام نهاد. اگر کسی توانِ این فداکاری را ندارد، بهتر است از ادعای عشق دست بشوید تا به سرنوشتِ رسوایی دچار نگردد.

معنای روان

در خصومت آمدند و در جفا دو مرقع پوش در دار القضا

دو درویش که خرقه صوفیان را بر تن داشتند، در حالی که با یکدیگر در حال مشاجره و ستیز بودند، به نزد قاضی آمدند.

نکته ادبی: واژه «مرقع» به معنای لباس پشمین و وصله‌داری است که درویشان و صوفیان به نشانه زهد و فقر می‌پوشیدند و «دارالقضا» به معنای محل قضاوت یا دادگاه است.

قاضی ایشان را به کنجی برد باز گفت صوفی خوش نباشد جنگ ساز

قاضی آن‌ها را به گوشه‌ای برد و گفت: جنگ و ستیز برای کسی که لباس صوفی بر تن دارد، شایسته نیست.

نکته ادبی: «جنگ‌ساز» در اینجا کنایه از کسی است که آغازگرِ دعوا و اهل نزاع است.

جامهٔ تسلیم در بر کرده اید این خصومت از چه در سر کرده اید

شما که لباسِ تسلیم و بندگی (خرقه درویشی) را به تن کرده‌اید، چرا این‌گونه به دشمنی و ستیز روی آورده‌اید؟

نکته ادبی: «جامه تسلیم» استعاره از لباس صوفیانه است که نشان‌دهنده تسلیم بودن در برابر اراده حق است.

گر شما هستید اهل جنگ و کین این لباس از سر براندازید هین

اگر شما اهل جنگ و ستیزه هستید، پس بی‌درنگ این لباس صوفیانه را از تن خود بیرون کنید.

نکته ادبی: «هین» شبه‌جمله‌ای است برای امر به عجله و هشدار که در اینجا بر فوریتِ ترکِ تظاهر تأکید دارد.

ور شما این جامه را اهل آمدید در خصومت از سر جهل آمدید

و اگر واقعاً شایسته و لایقِ این لباس هستید، پس این ستیز و دشمنیِ شما از روی نادانی و جهل است.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از تناقض رفتاریِ آنها برای سرزنشِ عملکردشان استفاده می‌کند.

من که قاضی ام نه مرد معنوی زین مرقع شرم می دارم قوی

من که قاضی هستم و ادعایِ معنویت و سیر و سلوک ندارم، اما باز هم از دیدنِ این خرقه بر تنِ شما احساس شرم می‌کنم.

نکته ادبی: عبارت «نه مرد معنوی» به معنای فردی است که درگیر امور دنیوی و قضایی است و از وادیِ عرفان به دور است.

هر دو را بر فرق مقنع داشتن به بود زین سان مرقع داشتن

برای هر دوی شما بهتر بود که به جای این خرقه، مقنعه و چادر زنانه سر کنید (چرا که شایستگیِ این لباس را ندارید).

نکته ادبی: «مقنع» به معنای مقنعه یا پوشش سر است و در اینجا با لحنی تحقیرآمیز برای طعنه زدن به مردانگی و شجاعتِ دروغین آن‌ها به کار رفته است.

چون تو نه مردی نه زن در کار عشق کی توانی کرد حل اسرار عشق

چون تو در کارِ عشق، نه مردِ عمل هستی و نه (آن‌قدر در استقامت) شجاع، چطور می‌توانی پیچیدگی‌ها و اسرارِ عشق را حل کنی؟

نکته ادبی: «مرد و زن در کار عشق» کنایه از داشتنِ جوهرِ شجاعت و صبرِ لازم برای پیمودنِ راهِ عشق است.

گر به سر راه عشقی مبتلا برفکن برگستوانی از بلا

اگر در مسیر عشق گرفتار شده‌ای، باید سپرِ بلا و محافظت از جان را کنار بگذاری و آماده‌ی فدا شدن باشی.

نکته ادبی: «برگستوان» پوششِ محافظتیِ اسب در جنگ است که در اینجا استعاره از دلبستگی‌ها و محافظه‌کاری‌های دنیوی است.

گر بدعوی عزم این میدان کنی سر دهی بر باد و ترک جان کنی

اگر با ادعایِ عشق، قصدِ ورود به این میدان را داری، باید سرِ خود را در راه عشق فدا کنی و از جانت بگذری.

نکته ادبی: «سر دادن بر باد» کنایه از جان‌فشانی و ازخودگذشتگیِ کامل است.

سر به دعوی بیش ازین مفر از تو تا به رسوایی نمانی باز تو

بیش از این ادعایِ عشق نکن، تا بیش از این دچارِ رسوایی و بدنامی نشوی و آبرویت نرود.

نکته ادبی: «دعوی» به معنای ادعای دروغین یا بدونِ پشتوانه است که در عرفان بسیار مذموم شمرده می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تضاد مرقع پوش - خصومت

تضاد میانِ لباسِ صوفیانه که نمادِ تسلیم و صلح است با رفتارِ ستیزه‌جویانه‌یِ درویشان برای نشان دادنِ نفاق و تناقض.

نماد (سمبل) مرقع

خرقه یا لباسِ وصله‌دار که در اینجا نمادِ ادعایِ عرفان و زهد است.

استعاره برگستوان

پوششِ جنگیِ اسب که در اینجا استعاره از تعلقاتِ دنیوی و دلبستگی‌هایِ محافظت‌کننده از جان است که سالک باید آن‌ها را رها کند.

کنایه و طعنه بر فرق مقنع داشتن

استفاده از مقنعه برای تحقیرِ درویشانِ مدعی و بی‌عمل؛ طعنه‌ای سنگین به کسانی که لباسِ مردانِ راه را می‌پوشند اما در رفتار، ترسو و سست هستند.