منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

گفتهٔ عباسه دربارهٔ روز رستخیز

عطار
گفت عباسه که روز رستخیز چون زهیبت خلق افتد در گریز
عاصیان و غافلان را از گناه رویها گردد به یک ساعت سیاه
خلق بی سرمایه حیران مانده هر یک از نوعی پریشان مانده
حق تعالی از زمین تا نه فلک صد هزاران ساله طاعت از ملک
پاک بستاند همه از لطف پاک وافکند اندر سر این مشت خاک
از ملایک بانگ خیزد کای آله از چه بر ما می زنند این خلق راه
حق تعالی گوید ای روحانیان چون شما را نیست زین سود و زیان
خاکیا ن را کار می گردد تمام نان برای گرسنه باید مدام
دیگری گفتش مخنت گوهرم هر زمانی مرغ شاخ دیگرم
گاه رندم، گاه زاهد ،گاه مست گاه هست و نیست و گاهی نیست و هست
گاه نفسم در خرابات افکند گاه جانم در مناجات افکند
من میان هر دو حیران مانده چون کنم در چاه و زندان مانده
گفت باری این بود در هر کسی زانک مرد یک صفت نبود بسی
گر همه کس پاک بودی از نخست انبیا را کی شدی بعثت درست
چون بود در طاعتت دلبستگی با صلاح آیی به صد آهستگی
تا که نکند کره عمری سرکشی تن فروندهد به آرام و خوشی
ای تنورستان غفلت جای تو کردهٔ مطلوب سر تا پای تو
اشک چون شنگرف اسرار دلست سیرخوردن چیست، زنگار دلست
چون تو دایم نفس سگ را پروری کم نه آید از مخنث گوهری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به واکاوی ماهیت متزلزل انسان در کشاکش میان خواهش‌های نفسانی و آرزوهای معنوی می‌پردازد. شاعر با به تصویر کشیدن هراس روز رستاخیز، مخاطب را به تأملی عمیق درباره چرایی خلقت و تفاوت ماهوی میان انسان و فرشتگان دعوت می‌کند.

پیام اصلی متن، دفاع از جایگاه رفیع انسان است که برخلاف فرشتگان، در میدانِ پرخطرِ خیر و شر آزموده می‌شود. این تلاطمِ درونی و ناپایداریِ اخلاقی که در وجود انسان دیده می‌شود، نه یک ضعف، بلکه بستری است برای تکامل و درکِ حقیقت که به بعثت پیامبران نیز معنا می‌بخشد.

معنای روان

گفت عباسه که روز رستخیز چون زهیبت خلق افتد در گریز

عباسه می‌گوید: وقتی روز قیامت فرا رسد، به خاطر عظمت و هیبت آن روز، همه مردم از شدت ترس پا به فرار می‌گذارند.

نکته ادبی: واژه «رستخیز» به معنای قیامت و زنده شدن دوباره است.

عاصیان و غافلان را از گناه رویها گردد به یک ساعت سیاه

گناهکاران و کسانی که از حقیقت غافل بوده‌اند، در آن لحظه به دلیل شرمساری و هراس، چهره‌شان سیاه و تاریک می‌شود.

نکته ادبی: سیاهی چهره در ادب فارسی کنایه از شرمساری و بی‌آبرویی است.

خلق بی سرمایه حیران مانده هر یک از نوعی پریشان مانده

مردمِ بی‌دفاع و بدون توشه، حیرت‌زده می‌مانند و هر کدام به نوعی دچار سردرگمی و پریشانی می‌شوند.

نکته ادبی: «بی‌سرمایه» استعاره از نداشتن عمل صالح است.

حق تعالی از زمین تا نه فلک صد هزاران ساله طاعت از ملک

خداوند متعال تمام عبادت‌ها و طاعت‌های صد هزار ساله فرشتگان را از زمین تا آسمان‌های نه‌گانه دریافت می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به کثرت عبادت فرشتگان در سنت عرفانی دارد.

پاک بستاند همه از لطف پاک وافکند اندر سر این مشت خاک

خداوند همه آن ثواب‌ها و طاعت‌های فرشتگان را با لطف خود می‌پذیرد و پاداش آن را نثار این مشت خاک (یعنی انسان) می‌کند.

نکته ادبی: «مشت خاک» کنایه از انسان است که از خاک آفریده شده.

از ملایک بانگ خیزد کای آله از چه بر ما می زنند این خلق راه

فرشتگان با اعتراض بانگ برمی‌آورند که ای خداوند، چرا پاداش ما را به این انسان‌ها می‌بخشی و راه ما را سد می‌کنی؟

نکته ادبی: «راه زدن» به معنای مانع شدن و تعرض است.

حق تعالی گوید ای روحانیان چون شما را نیست زین سود و زیان

خداوند می‌فرماید: ای موجودات روحانی، شما که درگیر سود و زیان و نیازهای دنیوی نیستید (پس چرا طلب پاداش دارید؟).

نکته ادبی: مخاطب قراردادن فرشتگان برای تبیین برتری مقام انسان به واسطه داشتن رنج و نیاز.

خاکیا ن را کار می گردد تمام نان برای گرسنه باید مدام

کار انسان‌های خاکی به سرانجام می‌رسد و پاداش می‌گیرند؛ زیرا نان فقط برای کسی که گرسنه است (نیاز دارد)، معنا و ارزش دارد.

نکته ادبی: تمثیلی زیبا از نیاز معنوی که پاداش الهی را مستوجب می‌گرداند.

دیگری گفتش مخنت گوهرم هر زمانی مرغ شاخ دیگرم

شخصی دیگر گفت که ذات و طبیعت من سست و ناپایدار است؛ هر لحظه مانند پرنده‌ای هستم که روی شاخه‌ای تازه می‌نشیند.

نکته ادبی: «مخنث» در اینجا به معنای کسی است که ثبات عقیده ندارد و دائم در تغییر است.

گاه رندم، گاه زاهد ،گاه مست گاه هست و نیست و گاهی نیست و هست

گاهی رند و لاابالی‌ام، گاهی زاهد، گاهی مست و در هر لحظه در وضعیت متضادی از هستی و نیستی به سر می‌برم.

نکته ادبی: تضاد میان حالات روحی انسان که نشان‌دهنده ناپایداری اوست.

گاه نفسم در خرابات افکند گاه جانم در مناجات افکند

گاهی نفسِ سرکش مرا به میخانه و لذت‌های دنیوی می‌کشاند و گاه جانِ پاکم مرا به سمت مناجات و عبادت می‌برد.

نکته ادبی: خرابات در ادبیات عرفانی معمولاً نمادِ ویرانی نفس یا مقامِ فناست.

من میان هر دو حیران مانده چون کنم در چاه و زندان مانده

من در میان این دو حالتِ متضاد سرگشته مانده‌ام و نمی‌دانم در این چاه دنیا و زندان تن چه باید بکنم.

نکته ادبی: «چاه و زندان» استعاره از تعلقات دنیوی و محدودیت‌های جسمانی است.

گفت باری این بود در هر کسی زانک مرد یک صفت نبود بسی

پاسخ آمد که این وضعیت در هر انسانی وجود دارد؛ زیرا هیچ انسانی نیست که فقط یک صفتِ ثابت داشته باشد.

نکته ادبی: «بسی» در اینجا به معنای «بسیار» یا «همواره» است.

گر همه کس پاک بودی از نخست انبیا را کی شدی بعثت درست

اگر همه انسان‌ها از همان ابتدا پاک و معصوم بودند، دیگر فرستادن پیامبران برای هدایت آن‌ها چه معنا و ضرورتی داشت؟

نکته ادبی: استدلال منطقی برای اثبات ضرورت بعثت انبیا به دلیل وجود نقص در انسان.

چون بود در طاعتت دلبستگی با صلاح آیی به صد آهستگی

هنگامی که در طاعت و بندگی خدا اشتیاق و دلبستگی داشته باشی، به آرامی و صبر به مقامِ نیکی و صلاح خواهی رسید.

نکته ادبی: تأکید بر «آهستگی» و مداومت در مسیر کمال.

تا که نکند کره عمری سرکشی تن فروندهد به آرام و خوشی

همان‌طور که کره اسب تا زمانی که تربیت نشود، عمری سرکشی می‌کند، بدن و نفس انسان نیز تا زمانی که رام نشود، آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: تشبیه تربیت نفس به تربیت حیوان چموش.

ای تنورستان غفلت جای تو کردهٔ مطلوب سر تا پای تو

ای کسی که سراسر وجودت تنوری از غفلت است؛ تمامی کارهای تو بر اساس خواسته‌های نفسانی‌ات شکل گرفته است.

نکته ادبی: «تنورستان» استعاره از گرمایِ خواهش‌های نفسانی که ذهن را می‌سوزاند.

اشک چون شنگرف اسرار دلست سیرخوردن چیست، زنگار دلست

اشکِ چشم، نشان‌دهنده اسرارِ دل است و پرخوری (شکم‌پرستی)، موجب زنگار گرفتن و تیرگیِ قلب می‌شود.

نکته ادبی: «شنگرف» رنگی سرخ است که به خون و سرخیِ چشمِ گریان اشاره دارد.

چون تو دایم نفس سگ را پروری کم نه آید از مخنث گوهری

وقتی تو دائماً نفسِ سرکش و سگ‌صفتِ خود را با لذت‌ها پرورش می‌دهی، از نظر گوهر و ذات، تفاوتی با آن شخصِ سست‌عنصر نداری.

نکته ادبی: «نفسِ سگ» استعاره‌ای معروف برای اشاره به نفسِ اماره که حریص و درنده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مشت خاک

اشاره به انسان که از خاک آفریده شده و نشانه ناچیزی و فقر وجودی اوست.

تضاد گاه رندم، گاه زاهد، گاه مست

بیان حالات متضاد روحی انسان که نشان‌دهنده تلاطم درونی است.

تمثیل نان برای گرسنه باید مدام

استفاده از مثالی ملموس برای بیان یک حقیقت انتزاعی (ضرورت نیاز برای دریافت لطف).

نماد نفس سگ

نمادِ نفسِ اماره و سرکش که حرص و طمع زیادی دارد.

تشبیه چون تو دایم نفس سگ را پروری

مقایسه نفس به سگ برای نشان دادن خویِ حیوانی آن.