منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

حکایت موسی و قارون

عطار
حق تعالی گفت قارون زار زار خواند ای موسی ترا هفتاد بار
تو ندادی هیچ باز او را جواب گر بزاری یک رهم کردی خطاب
شاخ شرک از جان او برکندمی خلعت دین در سرش افکندمی
کردی ای موسی به صد دردش هلاک خاکسارش سر فرودادی به خاک
گر تو او را آفریده بودیی در عذابش آرمیده بودیی
آنک بر بی رحمتان رحمت کند اهل رحمت را ولی نعمت کند
هست دریاهای فضلش بی دریغ در بر آن جرمها یک اشک میغ
هرک را باشد چنان بخشایشی کی تغیر آرد از آلایشی
هرک او عیب گنه کاران کند خویش را از خیل جباران کند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از حکایتی عرفانی، گفت‌وگویی خیالی و عمیق میان خداوند و حضرت موسی (ع) درباره سرنوشت قارون را به تصویر می‌کشد. محور اصلی این کلام، تبیین وسعت بی‌کران رحمت الهی در برابر دیدگاه‌های سخت‌گیرانه و قضاوت‌های انسانی است. شاعر با ظرافت نشان می‌دهد که چگونه خشم و بی‌توجهی بندگان، حتی بندگان برگزیده، می‌تواند مانع هدایت گناهکاران شود، در حالی که آغوش رحمت خداوند همواره برای بازگشت آنان گشوده است.

مفهوم کلی این ابیات، هشدار به انسان‌هاست تا از قضاوت‌های شتاب‌زده و تکفیر دیگران پرهیز کنند. در حقیقت، شاعر معتقد است که نگاه از بالا به پایین و محکوم کردن گناهکاران، نه از سرِ تقدس، بلکه نشانه نوعی خودبینی و همراهی با صفات جباران است. پیام نهایی، دعوت به شفقت و درکِ این حقیقت است که خداوند ورای تصورات محدودِ بشری، در پی بخشایش و تعالی بندگان خویش است.

معنای روان

حق تعالی گفت قارون زار زار خواند ای موسی ترا هفتاد بار

خداوند به موسی گفت: قارون با زاری و التماس بسیار، هفتاد مرتبه تو را صدا زد.

نکته ادبی: زار زار: قید حالت برای بیان شدت تضرع. هفتاد بار: نمادی از کثرت و پافشاری در دعا.

تو ندادی هیچ باز او را جواب گر بزاری یک رهم کردی خطاب

تو هیچ پاسخی به او ندادی؛ در حالی که اگر در آن لحظه درماندگی، فقط یک بار او را خطاب می‌کردی...

نکته ادبی: یک رهم: مخفف 'یک ره هم' (یک بار هم). ساختار شرطی که در بیت بعد نتیجه‌اش می‌آید.

شاخ شرک از جان او برکندمی خلعت دین در سرش افکندمی

ریشه شرک و کفر را از جانش برمی‌کندم و لباس ایمان را بر قامت او می‌پوشاندم.

نکته ادبی: شاخ شرک: استعاره از اعتقادات باطل. خلعت دین: استعاره از پذیرش ایمان و هدایت الهی.

کردی ای موسی به صد دردش هلاک خاکسارش سر فرودادی به خاک

ای موسی، تو با سخت‌گیری و بی‌رحمی، او را به هلاکت رساندی و سرکشی او را به خاک ذلت نشاندی.

نکته ادبی: خاکسارش سر فرودادی به خاک: بازی با کلمات 'خاکسار' و 'خاک' برای تأکید بر تحقیر و شکستن غرور قارون.

گر تو او را آفریده بودیی در عذابش آرمیده بودیی

اگر تو آفریننده او بودی، احتمالاً از عذاب کردنش احساس آسودگی می‌کردی (اما من چنین نیستم).

نکته ادبی: در عذابش آرمیده بودیی: کنایه از اینکه اگر قدرت خلق کردن داشتی، از مجازاتِ آفریده خود لذت می‌بردی و آرام می‌شدی.

آنک بر بی رحمتان رحمت کند اهل رحمت را ولی نعمت کند

کسی که به بی‌رحمان نیز رحم می‌کند، سرپرست و ولی نعمتِ اهل رحمت است.

نکته ادبی: ولی نعمت: صاحب اختیار و کسی که خیر و نیکی از او به دیگران می‌رسد.

هست دریاهای فضلش بی دریغ در بر آن جرمها یک اشک میغ

دریاهای فضل و بخشش خداوند بی‌کران است و گناهان بندگان در برابر آن، همچون یک قطره رطوبت است.

نکته ادبی: میغ: در اینجا به معنای نم، رطوبت یا قطره‌ای ناچیز. دریاهای فضل: استعاره از بیکرانگی رحمت الهی.

هرک را باشد چنان بخشایشی کی تغیر آرد از آلایشی

خداوندی که دارای چنین بخشندگی عظیمی است، چگونه ممکن است به خاطر یک آلودگی (گناه)، از رحمت خود دست بردارد یا تغییر کند؟

نکته ادبی: آلایشی: آلودگی، کثیفی که نماد گناه است. تغیر: دگرگون شدن و از حالتی به حالت دیگر درآمدن.

هرک او عیب گنه کاران کند خویش را از خیل جباران کند

هر کس که به عیب‌جویی گناهکاران بپردازد، خود را در گروه جباران و ستمگران جای داده است.

نکته ادبی: خیل: گروه، لشکر. جباران: کنایه از کسانی که با تکبر و قساوت با بندگان خدا رفتار می‌کنند.

آرایه‌های ادبی

استعاره شاخ شرک

تشبیه کفر و عقاید باطل به درختی که شاخه‌ای دارد که باید کنده شود.

استعاره دریاهای فضل

تشبیه بخشش و رحمت الهی به دریا برای نشان دادن گستردگی و بی‌کرانگی آن.

تضاد (طباق) بی‌رحمان و اهل رحمت

قرار گرفتن دو مفهوم متضاد در کنار هم برای نشان دادن شمولِ رحمت الهی بر همه موجودات.

تمثیل داستان موسی و قارون

استفاده از یک واقعه تاریخی-دینی برای بیان یک قاعده کلی اخلاقی و عرفانی درباره نحوه قضاوت بندگان.