منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

حکایت صوفی و انگبین فروش

عطار
صوفیی می رفت در بغداد زود در میان راه آوازی شنود
کان یکی گفت انگبین دارم بسی می فروشم سخت ارزان، کو کسی
شیخ صوفی گفت ای مرد صبود می دهی هیچی به هیچی، گفت دور
تو مگر دیوانه ای ای بوالهوس کس به هیچی کی دهد چیزی به کس
هاتفی گفتش که ای صوفی درآی یک دکان زینجا که هستی برترآی
تا به هیچی ما همه چیزت دهیم ور دگر خواهی بسی نیزت دهیم
هست رحمت آفتابی تافته جملهٔ ذرات را دریافته
رحمت او بین که با پیغامبری در عتاب آمد برای کافری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات حکایت‌گر تقابل میان نگاه محدود و مادی‌گرایانه انسان با نگاه وسیع و الهی به مفهوم «بخشندگی» است. صوفی که در چارچوب معادلات مادی اسیر است، نمی‌تواند درک کند که چگونه می‌توان در برابر هیچ، چیزی ارزشمند دریافت کرد.

در مقابل، ندای غیبی او را به مرتبه‌ای بالاتر از ادراک دعوت می‌کند تا دریابد که در پیشگاه الهی، قوانین مادی فرو می‌ریزند و رحمت بی‌کران خداوند، همه هستی را در بر می‌گیرد و بی‌دریغ به بندگان، حتی آنان که غافل‌اند، بخشیده می‌شود.

معنای روان

صوفیی می رفت در بغداد زود در میان راه آوازی شنود

عارف و صوفی‌مسلکی در شهر بغداد در حال گذر بود که در بین راه صدایی به گوشش رسید.

نکته ادبی: صوفی در اینجا به معنای عارف و سالک است و آواز به معنای صدا و ندا به کار رفته است.

کان یکی گفت انگبین دارم بسی می فروشم سخت ارزان، کو کسی

کسی فریاد می‌زد که من عسل فراوانی برای فروش دارم و آن را بسیار ارزان عرضه می‌کنم؛ آیا خریدار و مشتری‌ای هست؟

نکته ادبی: انگبین واژه‌ای کهن به معنای عسل است و سخت ارزان به معنای بسیار ارزان می‌باشد.

شیخ صوفی گفت ای مرد صبود می دهی هیچی به هیچی، گفت دور

صوفی با ناباوری و کنایه پرسید: ای مرد! آیا می‌خواهی هیچ را در برابر هیچ به من بفروشی؟ و آن مرد در پاسخ او را از خود دور کرد.

نکته ادبی: صبود در اینجا اشاره به فردی است که در حال تلاش یا فروش است. گفت دور به معنای طرد کردن یا دور بودن از درک حقیقت است.

تو مگر دیوانه ای ای بوالهوس کس به هیچی کی دهد چیزی به کس

صوفی به او گفت: ای انسان بی‌خرد، مگر دیوانه شده‌ای؟ چه کسی در دنیا حاضر است در ازای هیچ، چیزی به دیگری ببخشد؟

نکته ادبی: بوالهوس به معنای کسی است که پیرو هوای نفس است، اما اینجا کنایه از نادان و سبک‌مغز است.

هاتفی گفتش که ای صوفی درآی یک دکان زینجا که هستی برترآی

در این هنگام ندایی الهی به صوفی گفت: ای صوفی، به این معامله وارد شو و از این مرتبه‌ای که در آن هستی، به جایگاهی بالاتر صعود کن.

نکته ادبی: هاتف به معنای صدای غیبی است و دکان استعاره از مرتبه و مقام معنوی است.

تا به هیچی ما همه چیزت دهیم ور دگر خواهی بسی نیزت دهیم

تا ما در برابر هیچِ تو، همه چیز را به تو ارزانی داریم و اگر باز هم بیشتر طلب کنی، بیش از آن نیز به تو خواهیم بخشید.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده بخشش بی‌منت و عظیم الهی در برابر فقر ذاتی انسان است.

هست رحمت آفتابی تافته جملهٔ ذرات را دریافته

رحمت خداوند همچون خورشیدی است که با تابش خود، به تمامی ذرات عالم هستی می‌رسد و همه را مورد عنایت قرار می‌دهد.

نکته ادبی: ذرات کنایه از تمام موجودات و مخلوقات جهان است.

رحمت او بین که با پیغامبری در عتاب آمد برای کافری

به گستردگی رحمت او بنگر که حتی نسبت به کافر نیز، با لحنی از سر دلسوزی و عتاب سخن می‌گوید.

نکته ادبی: عتاب در اینجا به معنای ملامتِ دلسوزانه و دعوت به سوی حق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه هست رحمت آفتابی تافته

رحمت خداوند به خورشیدی تشبیه شده که همه جا را روشن می‌کند.

تناقض (پارادوکس) هیچی به هیچی

بیان تقابل میان ذهنیت محدود مادی و بخشش نامحدود الهی.

استعاره انگبین

انگبین (عسل) استعاره از فیض و رحمت شیرین الهی است.