منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

حکایت مرد توبه شکن

عطار
کرده بود آن مرد بسیاری گناه توبه کرد از شرم، بازآمد به راه
بار دیگر نفس چون قوت گرفت توبه بشکست و پی شهوت گرفت
مدتی دیگر ز راه افتاده بود در همه نوعی گناه افتاده بود
بعد از آن دردی درآمد در دلش وز خجالت کار شد بس مشکلش
چون بجز بی حاصلی بهره نداشت خواست تا توبه کند زهره نداشت
روز و شب چون قلیه وی بر تابه ای دل پر آتش داشت در خونابه ای
گر غباری در رهش پیوست بود ز آب چشم او همه بنشست بود
در سحرگه هاتفیش آواز داد سازگارش کرد، کارش ساز داد
گفت می گوید خداوند جهان چون در اول توبه کردی ای فلان
عفو کردم، توبه بپذیرفتمت می توانستم ولی نگرفتمت
بار دیگر چون شکستی توبه پاک دادمت مهل و نگشتم خشم ناک
ور چنانست این زمان ای بی خبر آرزوی تو که بازآیی دگر
بازآی آخر که در بگشاده ایم تو غرامت کرده باز ایستاده ایم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتگر کشاکش درونی انسان میان خواهش‌های نفسانی و میل به بازگشت به سوی معبود است. شاعر در این قطعه، تصویری از چرخه گناه، توبه، شکستن توبه و در نهایت ناامیدی و خجلت انسان را به تصویر می‌کشد که با بن‌بست اخلاقی مواجه شده است.

در بخش پایانی، کلام به کلامِ مهر و بخشایش خداوند می‌رسد که بی‌آلایشی و کرم او را فراتر از خطاهای تکراری انسان می‌داند. پیام اصلی این اثر، دعوت به امیدواری و بازگشت به درگاه الهی است؛ چرا که رحمتِ بی‌کران خداوند، همواره پذیرا و درهای لطفِ او بر روی بندگانِ نادم گشوده است.

معنای روان

کرده بود آن مرد بسیاری گناه توبه کرد از شرم، بازآمد به راه

آن مرد مرتکب گناهان بسیاری شده بود، اما سرانجام از روی شرمندگی و پشیمانی، توبه کرد و به راه درست بازگشت.

نکته ادبی: بازآمدن در اینجا کنایه از بازگشت به مسیر حق و توبه است.

بار دیگر نفس چون قوت گرفت توبه بشکست و پی شهوت گرفت

زمانی که دوباره نفس اماره قوت گرفت، او توبه‌اش را شکست و به دنبال لذت‌های دنیوی و شهوانی رفت.

نکته ادبی: نفس در اینجا به معنای نفس اماره یا خواهش‌های حیوانی وجود انسان است.

مدتی دیگر ز راه افتاده بود در همه نوعی گناه افتاده بود

مدتی دوباره از مسیر درست منحرف شد و گرفتار انواع گناهان گشت.

نکته ادبی: از راه افتادن کنایه از گمراهی و دور شدن از حق است.

بعد از آن دردی درآمد در دلش وز خجالت کار شد بس مشکلش

پس از آن، دردی عمیق در دلش پدیدار شد و به دلیل خجالت فراوان، کار برایش بسیار دشوار و پیچیده گردید.

نکته ادبی: دردی درآمد در دلش اشاره به بیداری وجدان و احساس ندامت دارد.

چون بجز بی حاصلی بهره نداشت خواست تا توبه کند زهره نداشت

چون جز بی‌آبرویی و دست خالی بودن چیزی نصیبش نشده بود، می‌خواست دوباره توبه کند اما جرئت و توانش را در خود نمی‌دید.

نکته ادبی: زهره داشتن به معنای جرئت و شهامت داشتن است.

روز و شب چون قلیه وی بر تابه ای دل پر آتش داشت در خونابه ای

شب و روز از شدت پشیمانی چنان می‌سوخت که گویی قلیه‌ای است که بر تابه گذاشته‌اند؛ دلش پر از آتش حسرت و چشمانش غرق در خونابه غم بود.

نکته ادبی: قلیه بر تابه تمثیلی از بی‌تابی و سوختنِ درون از شدت شرمساری است.

گر غباری در رهش پیوست بود ز آب چشم او همه بنشست بود

اگر غبار گناهی بر مسیر زندگی او نشسته بود، تمام آن غبارها با اشک‌های چشمش شسته و پاک شد.

نکته ادبی: نشستن غبار کنایه از آلودگی به گناه است.

در سحرگه هاتفیش آواز داد سازگارش کرد، کارش ساز داد

در وقت سحر، صدایی غیبی (هاتف) او را ندا داد و او را آرام کرد و کارش را رو به راه ساخت.

نکته ادبی: هاتف به معنای آوازدهنده غیبی یا نداکننده آسمانی است.

گفت می گوید خداوند جهان چون در اول توبه کردی ای فلان

خداوند جهان چنین می‌گوید: ای فلان، همان زمانی که در ابتدا توبه کردی...

نکته ادبی: فلان در اینجا برای خطاب قرار دادنِ انسان به صورت عام است.

عفو کردم، توبه بپذیرفتمت می توانستم ولی نگرفتمت

من تو را عفو کردم و توبه‌ات را پذیرفتم؛ با اینکه قدرت داشتم مجازاتت کنم، اما تو را بازخواست نکردم.

نکته ادبی: نگرفتمت به معنای مؤاخذه نکردن و تنبیه نکردن است.

بار دیگر چون شکستی توبه پاک دادمت مهل و نگشتم خشم ناک

و زمانی که توبه‌ات را دوباره شکستی، به تو مهلت دادم و از این کار تو خشمگین نشدم.

نکته ادبی: مهل در معنای مهلت و فرصت مجدد برای اصلاح است.

ور چنانست این زمان ای بی خبر آرزوی تو که بازآیی دگر

و اگر اکنون ای انسان بی‌خبر، آرزوی این را داری که دوباره به سوی من بازگردی...

نکته ادبی: بی‌خبر در اینجا به معنای غافل از رحمت الهی است.

بازآی آخر که در بگشاده ایم تو غرامت کرده باز ایستاده ایم

پس بازگرد، چرا که درِ رحمت را گشوده‌ایم؛ ما منتظر بازگشت تو هستیم و شرایط بخشش را مهیا کرده‌ایم.

نکته ادبی: غرامت در اینجا به معنای تاوان نیست، بلکه به معنای سامان‌دهی و پذیرشِ جبرانِ خطاست.

آرایه‌های ادبی

تمثیل و تشبیه قلیه وی بر تابه ای

تشبیه بی‌آرامی و سوز و گداز درونی به قلیه‌ای که روی تابه در حال سرخ شدن است.

کنایه در بگشاده ایم

کنایه از گشودن باب رحمت و پذیرش توبه بنده.

نماد هاتف

نمادِ ندای درونی یا وحی الهی که بنده را به هدایت می‌خواند.

تضاد توبه کرد / توبه بشکست

تضاد میان عملِ پیمان‌بستن و پیمان‌شکنی برای نشان دادن نوسانات روحی انسان.