منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

حکایت دیوانه‌ای برهنه که جبه‌ای ژنده به او بخشیدند

عطار
بود آن دیوانه دل برخاسته برهنه می رفت و خلق آراسته
گفت یا رب جبهٔ ده محکمم هم چو خلقان دگر کن خرمم
هاتقش آواز داد و گفت هین آفتاب گرم دادم درنشین
گفت یا رب تا کیم داری عذاب جبه ای نبود ترا به ز آفتاب
گفت رو ده روز دیگر صبرکن تا ترا یک جبه بخشم بی سخن
چون بشد ده روز، مرد سوخته جبه ای آورد بر هم دوخته
صد هزاران پاره بر وی بیش بود زانک آن بخشنده بس درویش بود
مرد مجنون گفت ای دانای راز ژنده ای بر دوختی زان روز باز
در خزانه ات جامها جمله بسوخت کین همه ژنده همی بایست دوخت
صد هزاران ژنده بر هم دوختی این چنین درزی ز که آموختی
کار آسان نیست با درگاه او خاک می باید شدن در راه او
بس کسا کامد بدین درگه ز دور گه بسوخت و گه فروخت از نار و نور
چون پس از عمری به مقصودی رسید عین حسرت گشت و مقصودی ندید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر روایتی تمثیلی و عرفانی است که در آن سالکی شوریده و بی‌پای‌بند به تعلّقات دنیوی، در پی طلبِ پوششی برای خود، درگیرِ آزمونی الهی می‌شود. شاعر با زبانی نمادین، کوته‌بینیِ انسان در درکِ حکمتِ الهی را به تصویر می‌کشد.

در این داستان، خلقتِ وصله‌پینه‌ایِ جهان و سختی‌های مسیرِ حق، در قالبِ دوختنِ جامه‌ای پر از ژنده، تجلّی می‌یابد تا نشان دهد که درگاهِ خداوند، جایگاهِ تسلیمِ محض است و ادراکِ حقیقتِ امور، فراتر از ظاهرِ فریبنده و تحلیل‌های انسانی است.

معنای روان

بود آن دیوانه دل برخاسته برهنه می رفت و خلق آراسته

مردی که از قید و بندهای دنیا رها شده و به نوعی وارستگی و بی‌قراریِ عرفانی رسیده بود، در حالی که دیگران در ظواهر دنیوی غرق بودند، بدون پوشش در میان مردم راه می‌سپرد.

نکته ادبی: دیوانه دل در اینجا به معنای کسی است که به دلیل شدتِ عشقِ الهی، عقلِ معاش‌اندیشِ دنیوی را از دست داده است.

گفت یا رب جبهٔ ده محکمم هم چو خلقان دگر کن خرمم

او با حالتی از طلب، از خداوند خواست تا پوششی محکم به او عطا کند تا او نیز همچون دیگران در آرامش و آراستگی زندگی کند.

نکته ادبی: جبه در اینجا نماد تعلقات دنیوی است که انسان برای حفظ آبرو و آرامش ظاهری به آن نیاز دارد.

هاتقش آواز داد و گفت هین آفتاب گرم دادم درنشین

ندایی غیبی به او پاسخ داد که: دست نگه دار؛ من خورشیدِ تابان را برای پوشش تو قرار داده‌ام، در آن پناه بگیر و گرم شو.

نکته ادبی: هاتف اشاره به ندای حق یا شهود باطنی است که بر دلِ سالک می‌تابد.

گفت یا رب تا کیم داری عذاب جبه ای نبود ترا به ز آفتاب

آن مرد با اعتراض گفت: پروردگارا تا کی می‌خواهی مرا در رنج و عذاب قرار دهی؟ آیا در خزانه خود جامه‌ای بهتر از خورشید برای من نداشتی؟

نکته ادبی: عذاب در اینجا به معنای سختیِ ناشی از عدمِ درکِ حکمتِ الهی است.

گفت رو ده روز دیگر صبرکن تا ترا یک جبه بخشم بی سخن

خداوند به او فرمود: ده روز دیگر شکیبایی کن تا جامه‌ای بی‌هیچ پرسش و سخنی به تو ببخشم.

نکته ادبی: ده روز تمثیلی از یک دوره ریاضت و انتظار برای رسیدن به پاسخ است.

چون بشد ده روز، مرد سوخته جبه ای آورد بر هم دوخته

وقتی ده روز به پایان رسید، آن مردِ سوخته‌دل، جامه‌ای با خود آورد که از تکه‌های بسیاری به هم دوخته شده بود.

نکته ادبی: مرد سوخته کنایه از کسی است که در آتشِ شوق و فراقِ الهی می‌سوزد.

صد هزاران پاره بر وی بیش بود زانک آن بخشنده بس درویش بود

آن جامه صدها هزار وصله داشت؛ چرا که در این حکایت نمادین، آن بخشنده (خداوند در مقام آزمون)، در برابرِ خواستِ بنده، صورتی از فقر و درویشی را به نمایش گذاشت.

نکته ادبی: در اینجا فقرِ بخشنده اشاره به تفویضِ امر به بنده دارد تا ضعفِ بینشِ او آشکار شود.

مرد مجنون گفت ای دانای راز ژنده ای بر دوختی زان روز باز

مردِ مجنون با اعتراض به خداوند گفت: ای دانای رازهای نهان، آیا از آن روز تا حالا فقط داشتی این تکه پارچه‌های پاره را به هم می‌دوختی؟

نکته ادبی: ژنده به معنای کهنه و پاره است و استعاره از عالمِ کثرت و اشیاءِ دنیوی است.

در خزانه ات جامها جمله بسوخت کین همه ژنده همی بایست دوخت

مگر همه جامه‌ها در خزانه تو سوخته بود که ناچار شدی این همه ژنده و پاره را به هم بدوزی؟

نکته ادبی: خزانه کنایه از گنجینه‌ی قدرتِ مطلقِ الهی است.

صد هزاران ژنده بر هم دوختی این چنین درزی ز که آموختی

صدها هزار پاره را به هم دوخته‌ای؛ این شیوه خیاطی و وصله‌کاریِ عجیب را از چه کسی آموخته‌ای؟

نکته ادبی: درز در اینجا کنایه از اتصالِ امورِ متفرقه و متضادِ عالم است.

کار آسان نیست با درگاه او خاک می باید شدن در راه او

راه رسیدن به درگاه خداوند، مسیری دشوار است و باید در برابر او چون خاک، خوار و فروتن شد تا بتوان به حقیقت رسید.

نکته ادبی: خاک شدن کنایه از غلبه بر منیت و غرور است.

بس کسا کامد بدین درگه ز دور گه بسوخت و گه فروخت از نار و نور

بسیار کسان از دور به این درگاه روی آوردند و در آتشِ امتحانِ او سوختند یا در نورِ معرفتِ او، به کمال رسیدند.

نکته ادبی: نار و نور تقابلی است برای نشان دادنِ وجهِ جلالی (سوختن) و جمالی (افروختن) خداوند.

چون پس از عمری به مقصودی رسید عین حسرت گشت و مقصودی ندید

و زمانی که پس از عمری مجاهده به مقصد رسید، غرق در حسرت شد، چرا که دریافت آن مقصدی که در ذهن می‌پروراند، حقیقت نبود.

نکته ادبی: عین حسرت شدن کنایه از درکِ نهاییِ شکستِ عقلِ جزئی در برابرِ حقیقتِ مطلق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جبه و ژنده

اشاره به تعلقات دنیوی و صورِ کثیرِ عالم که حجابِ حقیقت هستند.

تمثیل دوختن جامه از ژنده

تمثیلی برای خلقتِ کثرت‌گرای عالم و حکمتِ پنهانِ الهی که در ظاهر نامنظم و ناکارآمد به نظر می‌رسد.

تضاد نار و نور

اشاره به دوگانه امتحان و معرفت در مسیر سلوک.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) بخشنده درویش

نسبت دادن فقر به ذاتِ بی‌نیاز برای بیانِ آزمونِ الهی.