منطق‌الطیر - عذر آوردن مرغان

عطار

حکایت شیخ نوقانی

عطار
شیخ نوقانی بنیشابور شد رنج راه آمد برو رنجور شد
هفته ای باژنده در گوشه گرسنه افتاده بد بی توشه ای
چون برآمد هفته ای گفت ای اله گردهٔ نان مرا کن سر به راه
هاتفی گفتش برو این لحظه پاک جملهٔ میدان نیشابور خاک
چون برو بی خاک میدان سر به سر نیم جو زر یابی، نان خر تو بخور
گفت اگر جاروب و غربالم بدی وجه نانی را چه اشکالم بدی
چون ندارم هیچ آبی برجگر بی جگر نانیم ده خونم مخور
هاتفی گفتا که آسان بایدت خاک روبی کن اگر نان بایدت
پیر رفت و کرد زاریها بسی تا ستد جاروب و غربال از کسی
خاک می رفت و پیاپی می شتافت آخرین غربال، آن زر باز یافت
شادمان شد نفس او کان زر بدید رفت سوی نانوا و نان خرید
تا که مرد نانوا نانش بداد شد همی جاروب و غربالش بیاد
آتشی افتاد اندر جان پیر در تگ استاد و برآمد زو نفیر
گفت چون من نیست سرگردان کنون زر ندارم چون دهم تاوان کنون
عاقبت می رفت چون دیوانه ای خویش را افکند در ویرانه ای
چون در آن ویرانه شد خوار و دژم دید با جاروب خود غربال هم
شادمان شد پیر و پس گفت ای اله این چراکردی جهان بر من سیاه
زهر کردی نان خوش بر جان من گو برو جان بازگیر این نان من
هاتفش گفتا که ای ناخوش منش خوش نه آید هیچ نان بی نان خورش
چون نهادی نان تنها در کنار درفزودم نان خورش، منت بدار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت منظوم، روایتی عرفانی و تمثیلی است که فراز و نشیب‌های سلوک و تلاقیِ نیاز انسانی با مشیت الهی را به تصویر می‌کشد. شاعر در این روایت، رنجِ زیستن و به دست آوردن رزق را نه به عنوان یک عذاب، بلکه به مثابه‌ بخشی ضروری از تجربه حیات و حکمت الهی معرفی می‌کند که توازن میان سختی و آسانی را شکل می‌دهد.

پیام بنیادین اثر این است که انسان برای رسیدن به بهره‌مندی و آرامش، گریزی از تحملِ رنجِ کار و تلاش (غربال‌گریِ خاک) ندارد. مفهوم «نان‌خورش» در اینجا استعاره‌ای از همان دشواری‌ها و مجاهدت‌هایی است که طعمِ کامیابی را برای انسان گوارا و حقیقی می‌سازد و بدون آن، نانِ بی‌تلاش، جان را نمی‌پروراند.

معنای روان

شیخ نوقانی بنیشابور شد رنج راه آمد برو رنجور شد

شیخ نوقانی به شهر نیشابور رسید و به دلیل دشواریِ مسیرِ سفر، بیمار و ناتوان شد.

نکته ادبی: بنی‌شابور صورت قدیمی نیشابور است. رنجور شدن در اینجا به معنای خستگی مفرط ناشی از سفر است.

هفته ای باژنده در گوشه گرسنه افتاده بد بی توشه ای

او یک هفته در گوشه‌ای افتاده بود، در حالی که از گرسنگی رنج می‌برد و هیچ زاد و توشه‌ای نداشت.

نکته ادبی: باژنده به معنای گوشه‌نشین یا کسی است که در کنج عزلت افتاده است.

چون برآمد هفته ای گفت ای اله گردهٔ نان مرا کن سر به راه

پس از گذشت یک هفته، رو به درگاه خداوند کرد و گفت: ای پروردگار، راهی برای دستیابی من به نانی فراهم کن.

نکته ادبی: سر به راه کردن کنایه از فراهم کردن اسباب و لوازم است.

هاتفی گفتش برو این لحظه پاک جملهٔ میدان نیشابور خاک

هاتفی غیبی به او پاسخ داد: برخیز و همین لحظه به میدان نیشابور برو و خاک آنجا را پاک‌سازی کن.

نکته ادبی: هاتف به معنای ندای غیبی است که در متون عرفانی برای هدایت سالک استفاده می‌شود.

چون برو بی خاک میدان سر به سر نیم جو زر یابی، نان خر تو بخور

اگر تمام خاک میدان را غربال کنی، نیم‌جو زر پیدا می‌کنی که با آن می‌توانی نان بخری و بخوری.

نکته ادبی: نیم‌جو زر کنایه از مقدار ناچیزی از ثروت است که نشان‌دهنده ناچیز بودن مزدِ کار در برابر رنج آن است.

گفت اگر جاروب و غربالم بدی وجه نانی را چه اشکالم بدی

شیخ گفت: اگر ابزارِ کار یعنی جاروب و غربال را به من بدهی، چرا باید بابت نان در زحمت و مشکل باشم؟

نکته ادبی: اشکال در اینجا به معنای سختی، مانع و گرفتاری است.

چون ندارم هیچ آبی برجگر بی جگر نانیم ده خونم مخور

چون تاب و توانِ انجام کار ندارم، نان را بدون رنج به من ببخش و مرا با این کارِ طاقت‌فرسا عذاب مده.

نکته ادبی: آب بر جگر داشتن کنایه از قوت و توانایی است. خون کسی را خوردن کنایه از آزار دادن و عذاب دادن است.

هاتفی گفتا که آسان بایدت خاک روبی کن اگر نان بایدت

هاتف در پاسخ گفت: اگر نان می‌خواهی، باید کار را برای خودت آسان کنی و با جارو کردن خاک به آن برسی.

نکته ادبی: مفهوم این بیت تاکید بر ضرورتِ عمل و فعالیت برای کسب روزی است.

پیر رفت و کرد زاریها بسی تا ستد جاروب و غربال از کسی

پیرمرد برخاست و بسیار التماس کرد تا توانست جاروب و غربالی از کسی امانت بگیرد.

نکته ادبی: زاری‌ها بسی کردن نشان از اصرار و نیازِ شدید سالک دارد.

خاک می رفت و پیاپی می شتافت آخرین غربال، آن زر باز یافت

او مدام خاک را جارو می‌کرد و با اشتیاق می‌شتافت تا اینکه در نهایت با استفاده از غربال، آن زر را یافت.

نکته ادبی: پی‌درپی شتافتن نشان از استمرار در کار است.

شادمان شد نفس او کان زر بدید رفت سوی نانوا و نان خرید

پیرمرد از دیدن آن زر بسیار شادمان شد، نزد نانوا رفت و نان خرید.

نکته ادبی: نفس در اینجا به معنای جان و روانِ انسان است که با رسیدن به خواسته، شادمان می‌شود.

تا که مرد نانوا نانش بداد شد همی جاروب و غربالش بیاد

اما به محض اینکه نانوا نان را به او داد، جاروب و غربالش از دستش رفت و گم شد.

نکته ادبی: به باد رفتن کنایه از نابود شدن و از دست رفتن ابزار است.

آتشی افتاد اندر جان پیر در تگ استاد و برآمد زو نفیر

آتش حسرت و خشم در جان پیرمرد افتاد؛ به دنبال نانوا دوید و فریاد و ناله سر داد.

نکته ادبی: آتش در جان افتادن استعاره از آشوب و اضطراب شدید درونی است.

گفت چون من نیست سرگردان کنون زر ندارم چون دهم تاوان کنون

گفت: اکنون سرگردان‌تر از من کسی نیست، نه زری دارم و نه وسیله‌ای تا خسارت خود را جبران کنم.

نکته ادبی: تاوان در اینجا به معنای جبران خسارت و بازپرداختِ هزینه‌ی از دست رفته است.

عاقبت می رفت چون دیوانه ای خویش را افکند در ویرانه ای

سرانجام در حالی که همچون دیوانه‌ای سرگردان بود، خود را در ویرانه‌ای افکند.

نکته ادبی: ویرانه نمادی از فروپاشیِ درونی و ناامیدیِ سالک است.

چون در آن ویرانه شد خوار و دژم دید با جاروب خود غربال هم

وقتی در آن ویرانه با حالتی خوار و اندوهگین نشسته بود، ناگهان جاروب و غربال خود را در آنجا یافت.

نکته ادبی: دژم به معنای اندوهگین و گرفته است.

شادمان شد پیر و پس گفت ای اله این چراکردی جهان بر من سیاه

پیرمرد خوشحال شد و سپس خطاب به خدا گفت: چرا اینگونه دنیا را بر من تیره و تار کردی؟

نکته ادبی: جهان سیاه کردن کنایه از به رنج و سختی انداختن است.

زهر کردی نان خوش بر جان من گو برو جان بازگیر این نان من

تو نانِ خوشی را که به دست آورده بودم، با این ماجرا بر من زهر کردی؛ برو و جانم را بگیر اما این نانِ با رنج را پس بگیر.

نکته ادبی: جان بازگیر کنایه از طلب مرگ یا رهایی از این شرایط سخت است.

هاتفش گفتا که ای ناخوش منش خوش نه آید هیچ نان بی نان خورش

هاتف به او گفت: ای کسی که خوی و منشِ ناسپاسی داری، هیچ نانی بدونِ نان‌خورش (رنج و تلاش) گوارا نمی‌شود.

نکته ادبی: ناخوش‌منش به معنای کسی است که درک درستی از حکمتِ رنج ندارد. نان‌خورش استعاره از سختی‌هایی است که همراهِ رزق می‌آید.

چون نهادی نان تنها در کنار درفزودم نان خورش، منت بدار

از آنجا که تو فقط نان را طلب کردی، من برای گوارا شدن آن، نان‌خورش (رنج و تلاش) را نیز به آن افزودم، پس باید شکرگزار باشی.

نکته ادبی: منت بدار به معنای سپاسگزاری و قدردانی از حکمت الهی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتشی افتاد اندر جان

تشبیه آشوبِ درونی و حسرت به آتش که جان را می‌سوزاند.

کنایه خونم مخور

کنایه‌ از عذاب دادن و آزار روحی رساندن به کسی.

نمادپردازی نان و نان‌خورش

نان نماد رزق و آسایش است و نان‌خورش نماد رنج و مجاهدتی است که همراه آن است و آن را معنادار می‌کند.

تضاد شادمان شدن / تیره و تار شدن

استفاده از تقابلِ حالات روحی برای نشان دادنِ ناپایداریِ وضعیت سالک.