منطق‌الطیر - در نعت رسول

عطار

حکایت مادری که فرزندش در آب افتاد

عطار
مادری را طفل در آب اوفتاد جان مادر در تب و تاب اوفتاد
در تحیر طفل می زد دست و پای آب بردش تا بناب آسیای
خواست شد در ناو مادر کان بدید شد سوی درز آب حالی برکشید
آب از پس رفت و آن طفل عزیز بر سر آن آب از پس رفت نیز
مادرش درجست او را برگرفت شیردادش حالی و در برگرفت
ای ز شفقت داده مهر مادران هست این غرقاب را ناوی گران
چون در آن گرداب حیرت اوفتیم پیش ناو آب حسرت اوفتیم
مانده سرگردان چو آن طفل در آب دست و پایی می زنیم از اضطراب
آن نفس ای مشفق طفلان راه از کرم در غرقهٔ خود کن نگاه
رحمتی کن بر دل پرتاب ما برکش از لطف و کرم در ز آب ما
شیرده ما را ز پستان کرم برمگیر از پیش ما خوان کرم
ای ورای وصف و ادراک آمده از صفات واصفان پاک آمده
دست کس نرسید برفتراک تو لاجرم هستیم خاک خاک تو
خاک تو یاران پاک تو شدند اهل عالم خاک خاک تو شدند
هرک خاکی نیست یاران ترا دشمن است او دوست داران ترا
اولش بوبکر و آخر مرتضا چار رکن کعبهٔ صدق و صفا
آن یکی در صدق هم راز و زیر و آن دگر در عدل خورشید منیر
آن یکی دریای آزرم و حیا آن دگر شاه اولوالعلم و سخا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه با داستانی عینی از دلسوزی و نجات کودک توسط مادر در دل خطر آغاز می‌شود که استعاره‌ای برای رابطه میان انسانِ سرگشته و عنایتِ بی‌پایانِ پروردگار است. شاعر با تصویرگریِ دقیق از غرق شدنِ کودک در ناودانِ آسیاب، فضای اضطراب و ناچاریِ آدمی در دریای متلاطمِ دنیا و خواهش‌های نفسانی را ترسیم می‌کند.

در بخش دوم، شاعر با گذار از تمثیل به نیایش، از خداوند می‌خواهد همان‌گونه که مهرِ مادری را در دل‌ها نهاده، دستِ یاریِ خویش را برای نجاتِ بندگان از ورطه‌ی غفلت و دنیاطلبی دراز کند. در پایان، متن با رویکردی کلامی به ستایش اصحاب و چهار رکنِ دین می‌پردازد و ارادتِ خود را به خاندانِ معتقدین و صالحین ابراز می‌دارد.

معنای روان

مادری را طفل در آب اوفتاد جان مادر در تب و تاب اوفتاد

کودکی از مادری در آب افتاد و جانِ مادر از این حادثه در تلاطم و نگرانی شدید قرار گرفت.

نکته ادبی: ترکیبِ 'تب و تاب' کنایه از بی‌قراری و اضطرابِ شدید است.

در تحیر طفل می زد دست و پای آب بردش تا بناب آسیای

کودک در حالِ حیرت و سرگشتگی در آب دست و پا می‌زد و جریانِ آب او را به سمتِ مجرایِ زیرِ آسیاب برد.

نکته ادبی: بناب به معنای پایه و مجرایِ آبی است که به سمتِ آسیاب می‌رود.

خواست شد در ناو مادر کان بدید شد سوی درز آب حالی برکشید

مادر وقتی وضعیت را دید، به دنبال راهی برای نجات بود و به سرعت به سمتِ مجرای آب دوید و کودک را بیرون کشید.

نکته ادبی: ناو به معنای ناودان یا مجرایِ چوبیِ انتقال آب است که در اینجا مسیرِ عبور آبِ آسیاب بوده است.

آب از پس رفت و آن طفل عزیز بر سر آن آب از پس رفت نیز

جریان آب کودکِ عزیز را با خود می‌برد و کودکِ بی‌دفاع نیز به دنبالِ حرکتِ آب، در آن مسیر پیش می‌رفت.

نکته ادبی: اشاره به انقیادِ کودک در برابرِ جریانِ تندِ آب.

مادرش درجست او را برگرفت شیردادش حالی و در برگرفت

مادر فوراً کودک را جست و از آب گرفت، او را در آغوش کشید و بلافاصله به او شیر داد تا آرام گیرد.

نکته ادبی: حالی به معنای فوراً و بلافاصله است.

ای ز شفقت داده مهر مادران هست این غرقاب را ناوی گران

ای خدایی که مهر و محبتِ مادران را در دل‌ها نهادی، این دنیا و گرفتاری‌های آن مانندِ آن مسیرِ پرخطرِ آب است که بسیار سهمگین است.

نکته ادبی: استعاره از غرقابِ دنیا به عنوانِ ناوی خطرناک برای جانِ انسان.

چون در آن گرداب حیرت اوفتیم پیش ناو آب حسرت اوفتیم

هرگاه ما در گردابِ سرگشتگی و حیرت می‌افتیم، در واقع در مسیرِ آبیِ پر از حسرت و اضطراب قرار گرفته‌ایم.

نکته ادبی: اشاره به حیرتِ عرفانی یا سرگشتگیِ ناشی از دنیا.

مانده سرگردان چو آن طفل در آب دست و پایی می زنیم از اضطراب

ما نیز مانندِ آن کودک در دریایِ زندگی سرگردان مانده‌ایم و از سرِ اضطراب دست و پا می‌زنیم.

نکته ادبی: تشبیه وضعیتِ انسانِ غافل به کودکِ گرفتار در آب.

آن نفس ای مشفق طفلان راه از کرم در غرقهٔ خود کن نگاه

ای خدای دلسوزِ بندگان، از روی لطف و مهربانی به ما که در دنیایِ خود غرق شده‌ایم، نگاهی بینداز.

نکته ادبی: مشفق به معنای مهربان و دلسوز است.

رحمتی کن بر دل پرتاب ما برکش از لطف و کرم در ز آب ما

بر دلِ پر از اضطرابِ ما رحم کن و با کرم و لطفِ خویش ما را از دریایِ دنیایِ فانی بیرون بکش.

نکته ادبی: درخواستِ نجات از غرق‌شدگی در شهوات.

شیرده ما را ز پستان کرم برمگیر از پیش ما خوان کرم

ما را از چشمه‌ی لطف و بخششِ خود سیراب کن و سفره‌ی کرمِ خویش را از پیشِ رویِ ما برمدار.

نکته ادبی: استعاره از شیر به عنوانِ روزیِ معنوی.

ای ورای وصف و ادراک آمده از صفات واصفان پاک آمده

ای خدایی که وجودِ تو فراتر از وصفِ واژگان و درکِ عقلِ بشر است و از تمامِ صفاتی که ستایش‌گران برایت برمی‌شمارند، منزه و پاک هستی.

نکته ادبی: تأکید بر تنزیه و ذاتِ ناشناختنیِ باری‌تعالی.

دست کس نرسید برفتراک تو لاجرم هستیم خاک خاک تو

از آنجا که دستِ هیچ بشری به مقامِ بلندِ تو نمی‌رسد، ناچار همگی در برابرِ عظمتِ تو ناچیز و خاک‌سار هستیم.

نکته ادبی: فتراک کنایه از دسترسی به مقامِ قربِ الهی.

خاک تو یاران پاک تو شدند اهل عالم خاک خاک تو شدند

خاکسارانِ درگاهِ تو، همان یارانِ پاکِ تو هستند و تمامِ اهلِ عالم در برابرِ عظمتِ تو خاکی بیش نیستند.

نکته ادبی: اشاره به فروتنیِ بندگانِ خاص.

هرک خاکی نیست یاران ترا دشمن است او دوست داران ترا

یقین بدان که هر کس خاکسار و دوستدارِ یارانِ تو نباشد، در حقیقت دشمنِ آنان است.

نکته ادبی: تأکید بر شرطِ دوستیِ حق.

اولش بوبکر و آخر مرتضا چار رکن کعبهٔ صدق و صفا

سردمدارانِ این راه، ابوبکر به عنوانِ آغازگر و علی مرتضی به عنوانِ پایان‌بخش هستند؛ این چهار تن ارکانِ اصلیِ کعبه‌یِ راستی و پاکی‌اند.

نکته ادبی: اشاره به خلفایِ راشدین.

آن یکی در صدق هم راز و زیر و آن دگر در عدل خورشید منیر

آن یکی در صداقت هم‌راز و همراهِ پیامبر بود و آن دیگری در برپاییِ عدالت، چون خورشیدی روشن‌گر می‌درخشید.

نکته ادبی: اشاره به فضایلِ منقولِ خلفا.

آن یکی دریای آزرم و حیا آن دگر شاه اولوالعلم و سخا

آن دیگری دریایی از شرم و حیا بود و آن دیگر شاهِ دانش و بخشش.

نکته ادبی: توصیفِ خصایصِ اخلاقیِ خلفا.

آرایه‌های ادبی

تمثیل مادری را طفل در آب اوفتاد

داستانِ مادر و کودک به عنوانِ استعاره‌ای برایِ رابطه‌یِ انسانِ غرق‌شده در دنیا و لطفِ الهی بیان شده است.

استعاره گردابِ حیرت

توصیفِ سرگشتگیِ روحی و معنویِ انسان با نمادِ گردابِ آب.

کنایه دست و پا زدن

تلاشِ مذبوحانه و اضطراب‌آلود برای رهایی از مشکلاتِ دنیوی.

تلمیح اولش بوبکر و آخر مرتضا

اشاره مستقیم به ترتیبِ خلفایِ راشدین و ارادتِ شاعر به اصحابِ پیامبر.