منطق‌الطیر - فی‌وصف حاله

عطار

سال سلیمان از موری لنگ

عطار
چون سلیمان کرد با چندان کمال پیش موری لنگ از عجز آن سوال
گفت برگوی ای ز من آغشته تر تا کدامین گل به غم به سر شسته
داد آن ساعت جوابش مور لنگ گفت خشت واپسین در گور تنگ
واپسین خشتی که پیوندد به خاک منقطع گردد همه اومید پاک
چون مرا در زیر خاک ای پاک ذات منقطع گردد امید از کاینات
پس بپوشد خشت آخر روی من تو مگردان روی فضل از سوی من
چون به خاک آرم سرگشته روی هیچ با رویم میار از هیچ سوی
روی آن دارد کزان چندان گناه هیچ با رویم نیاری ای اله
تو کریم مطلقی ای کردگار عفو کن از هرچ رفت و در گذار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، حکایتی نمادین و پندآموز است که در آن سلیمان نبی به عنوان نماد قدرت و شکوه، در برابر یک مورچه‌ی لنگ که نماد ضعف و حقارت است، سر تعظیم فرود آورده و از او حقیقتی درباره‌ی رنج و فنا می‌پرسد. این مواجهه، یادآور این است که در برابر عظمت مرگ و ابدیت، تمامی مرزهای میان قدرت و ضعف دنیوی از میان می‌رود.

پیام محوری اثر، تبیینِ گذرا بودنِ عمر و ناتوانی مطلق انسان در لحظه‌ی خفتن در گور است. شاعر با تصویرسازی از «خشت آخر» که نماد پایان زندگی است، عجزِ آدمی را در آستانه‌ی مرگ ترسیم کرده و با تکیه بر امید به فضل و بخشش بی‌کرانِ الهی، درخواستِ نادیده گرفتنِ گناهان را برای رهایی از عقوبت مطرح می‌کند.

معنای روان

چون سلیمان کرد با چندان کمال پیش موری لنگ از عجز آن سوال

سلیمان با وجودِ شکوه و کمال بی‌پایانش، از سرِ فروتنی، پرسشی را با مورچه‌ای لنگ در میان گذاشت.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت سلیمان و مورچه؛ عجز در اینجا به معنای فروتنی و افتادگی است.

گفت برگوی ای ز من آغشته تر تا کدامین گل به غم به سر شسته

گفت ای که از من دردمندتر و در بندِ رنجِ بیشتری هستی، بگو بدانم کدام گل است که از غم در غبار و اشک خود شسته شده است؟

نکته ادبی: آغشته‌تر استعاره از دردمندتر و گرفتارتر است؛ گل استعاره از جان انسان است.

داد آن ساعت جوابش مور لنگ گفت خشت واپسین در گور تنگ

مورچه لنگ در همان لحظه پاسخ داد و گفت که آن پاسخ، همان خشت آخری است که بر دهانه‌ی گور تنگ می‌گذارند.

نکته ادبی: خشت واپسین کنایه از لحظه‌ی مرگ و دفن شدن است که انتهای راه دنیوی است.

واپسین خشتی که پیوندد به خاک منقطع گردد همه اومید پاک

همان آخرین خشتی که به خاک پیوند می‌خورد و راهِ بازگشت را می‌بندد، موجب قطع شدن تمامی امیدهای پاک و دنیوی می‌شود.

نکته ادبی: منقطع شدن امید کنایه از پایان یافتنِ پیوند با جهان مادی است.

چون مرا در زیر خاک ای پاک ذات منقطع گردد امید از کاینات

ای پاک‌ذات! هنگامی که من در زیر خاک قرار می‌گیرم، دیگر هیچ امیدی به عالم هستی ندارم.

نکته ادبی: پاک‌ذات صفتی است برای خداوند؛ کاینات به معنای تمامی موجودات و عالم هستی است.

پس بپوشد خشت آخر روی من تو مگردان روی فضل از سوی من

پس هنگامی که آن خشتِ آخر روی مرا می‌پوشاند، تو ای پروردگار، رویِ فضل و بخشش خود را از من مگردان.

نکته ادبی: روی برگرداندن کنایه از محروم کردن از رحمت و توجه است.

چون به خاک آرم سرگشته روی هیچ با رویم میار از هیچ سوی

وقتی که من با چهره‌ای سرگشته و حیران در خاک قرار می‌گیرم، هیچ‌کدام از کارهایم را به رخم نکش.

نکته ادبی: سرگشته روی اشاره به وضعیتِ مضطرب انسان در لحظات تنهایی در قبر است.

روی آن دارد کزان چندان گناه هیچ با رویم نیاری ای اله

امیدِ من این است که با وجودِ این‌همه گناه که مرتکب شده‌ام، تو ای خدای بزرگ، هیچ‌کدام را به رویم نیاوری.

نکته ادبی: روی آوردن در اینجا به معنای بازخواست کردن و به رخ کشیدن گناهان است.

تو کریم مطلقی ای کردگار عفو کن از هرچ رفت و در گذار

ای پروردگار، تو بخشنده‌ی مطلق هستی؛ پس از هرچه که گذشته و انجام شده، درگذر و آن را ببخش.

نکته ادبی: کریم مطلق صفتِ عرفانی خداوند است؛ درگذر دستوری برای طلبِ بخشش و عفو است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح سلیمان

اشاره به داستان قرآنی و اساطیری حضرت سلیمان و درک زبان مورچگان.

تضاد سلیمان و موری لنگ

تقابل قدرت و شکوه پادشاهی با ضعف و ناتوانی مورچه برای نشان دادن ناچیزیِ انسان در برابر مرگ.

کنایه خشت واپسین

کنایه از لحظه‌ی پایان زندگی و دفن شدن در گور.

تشخیص (جان‌بخشی) گل به غم به سر شسته

نسبت دادنِ غم و شست‌وشو به گل برای القای حس اندوه و فناپژمردگی جان آدمی.