منطق‌الطیر - حکایت سیمرغ

عطار

حکایت سیمرغ

عطار
ابتدای کار سیمرغ ای عجب جلوه گر بگذشت بر چین نیم شب
در میان چین فتاد از وی پری لاجرم پر شورشد هر کشوری
هر کسی نقشی از آن پر برگرفت هرک دید آن نقش کاری درگرفت
آن پر اکنون در نگارستان چینست اطلبو العلم و لو بالصین ازینست
گر نگشتی نقش پر او عیان این همه غوغا نبودی در جهان
این همه آثار صنع از فر اوست جمله انمودار نقش پر اوست
چون نه سر پیداست وصفش رانه بن نیست لایق بیش ازین گفتن سخن
هرک اکنون از شما مرد رهید سر به راه آرید و پا اندرنهید
جملهٔ مرغان شدند آن جایگاه بی قرار از عزت آن پادشاه
شوق او در جان ایشان کار کرد هر یکی بی صبری بسیار کرد
عزم ره کردند و در پیش آمدند عاشق او دشمن خویش آمدند
لیک چون ره بس دراز و دور بود هرکسی از رفتنش رنجور بود
گرچه ره را بود هر یک کار ساز هر یکی عذری دگر گفتند باز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این بخش از اثر، شاعر با استفاده از نماد سیمرغ به عنوان مظهر ذات اقدس الهی، به موضوع «تجلی» می‌پردازد. نخستین جلوه‌ی این ذات در عالم کثرت، همچون پرِ سیمرغی است که در چین افتاده و باعث شگفتی و شور در میان جهانیان شده است. در واقع، تمام زیبایی‌ها و آثار هنری و علمی جهان، بازتابی از آن پر و نشانه‌ای از آن مبدأ هستی است که انسان را به جستجوی حقیقت برمی‌انگیزد.

در ادامه، داستان به مرحله‌ی سلوک می‌رسد؛ جایی که مرغان (نماد سالکان) با آگاهی از این شکوه، بی‌قرار گشته و تصمیم به سفر می‌گیرند. با این حال، دشواری راه و ضعف نفس، باعث می‌شود که هر یک از آنان در عین آمادگی، بهانه‌هایی برای گریز از این سفر دشوار بتراشند و این نشان‌دهنده‌ی کشاکش میان عشق به حقیقت و دلبستگی به خویشتن است.

معنای روان

ابتدای کار سیمرغ ای عجب جلوه گر بگذشت بر چین نیم شب

شگفتا که آغاز داستان سیمرغ این‌گونه بود که در دلِ تاریکِ شب، بر فراز سرزمین چین گذشت و جلوه‌گری کرد.

نکته ادبی: در اینجا «چین» نماد دورترین نقطه و «نیمه‌شب» نماد خلوت و پوشیدگیِ آغازینِ تجلی است.

در میان چین فتاد از وی پری لاجرم پر شورشد هر کشوری

در میانِ چین، پری از او بر زمین افتاد و همین رویداد کافی بود تا در هر کشوری غوغایی به پا شود.

نکته ادبی: «لاجرم» به معنای ناگزیر و بی‌شک است که بر حتمی بودنِ تأثیرِ آن تجلی دلالت دارد.

هر کسی نقشی از آن پر برگرفت هرک دید آن نقش کاری درگرفت

هر کسی از آن پر، نقشی بر گرفت و هر کس که آن نقش را دید، چنان تحت تأثیر قرار گرفت که مشغول به کار و تلاش شد.

نکته ادبی: اشاره به این مفهوم که هنر و کمالات بشری، سایه‌ای از جلوه‌های الهی است.

آن پر اکنون در نگارستان چینست اطلبو العلم و لو بالصین ازینست

آن پر اکنون در نگارخانه‌ی چین قرار دارد؛ حدیث «دانش را حتی اگر در چین باشد بجویید» به همین ماجرا اشاره دارد.

نکته ادبی: تلمیح (اشاره) به حدیث نبوی مشهور که شاعر آن را با داستان درآمیخته است.

گر نگشتی نقش پر او عیان این همه غوغا نبودی در جهان

اگر نقش و اثرِ آن پر آشکار نمی‌شد، این همه هیاهو و شور در جهان به وجود نمی‌آمد.

نکته ادبی: اشاره به رابطه علّی میان تجلی الهی و حرکت عالم هستی.

این همه آثار صنع از فر اوست جمله انمودار نقش پر اوست

تمام این آثارِ آفرینش، برخاسته از شکوه و فرّ اوست و هر چه در جهان است، نشانه‌ای از نقشِ آن پر است.

نکته ادبی: «صنع» به معنای آفرینش و «انمودار» به معنای نشان‌دهنده و مظهر است.

چون نه سر پیداست وصفش رانه بن نیست لایق بیش ازین گفتن سخن

چون حقیقتِ او نه آغازش پیداست و نه پایانش، شایسته نیست که بیش از این درباره‌اش سخن گفت.

نکته ادبی: اشاره به بی‌پایانی و نامتناهی بودن ذات الهی که وصف‌ناپذیر است.

هرک اکنون از شما مرد رهید سر به راه آرید و پا اندرنهید

اکنون ای کسانی که ادعای سلوک و طلب دارید، اگر واقعاً اهل راه هستید، برای این سفر آماده شوید و گام در راه بگذارید.

نکته ادبی: خطاب شاعر به سالکان برای دعوت به عملی کردنِ ادعای عشق.

جملهٔ مرغان شدند آن جایگاه بی قرار از عزت آن پادشاه

همه مرغان به آن جایگاه جمع شدند و از بزرگی و عزت آن پادشاه، بی‌قرار گشتند.

نکته ادبی: «عزت» در اینجا به معنای شکوه و جلالتِ پادشاهِ (سیمرغ) است.

شوق او در جان ایشان کار کرد هر یکی بی صبری بسیار کرد

شوقِ دیدار او چنان در جانِ مرغان اثر کرد که هر کدام از آنان دچار بی‌صبری و بی‌تابی شدیدی شدند.

نکته ادبی: توصیفِ حالِ جذبه و اشتیاقِ روحانی که مانع آرامش سالک می‌شود.

عزم ره کردند و در پیش آمدند عاشق او دشمن خویش آمدند

آن‌ها تصمیم به حرکت گرفتند و پیش آمدند؛ با عاشق شدن به او، در واقع دشمنِ نفسِ خود شدند.

نکته ادبی: «دشمنِ خویش آمدن» کنایه از نفیِ خود و مبارزه با هواهای نفسانی برای رسیدن به معشوق است.

لیک چون ره بس دراز و دور بود هرکسی از رفتنش رنجور بود

اما چون راهِ رسیدن به او بسیار طولانی و دور بود، هر کسی از سختیِ آن احساسِ رنج و درماندگی می‌کرد.

نکته ادبی: «رنجور» در اینجا به معنای دردمند و ناتوان شده از دشواریِ مسیر است.

گرچه ره را بود هر یک کار ساز هر یکی عذری دگر گفتند باز

با اینکه هر یک از آن‌ها توانایی و ابزارِ لازم برای پیمودنِ راه را داشتند، اما دوباره هر کدام بهانه‌ای برای توجیهِ نرفتن آوردند.

نکته ادبی: «کارساز» به معنای کسی است که توانایی و ساز و برگِ سفر را فراهم کرده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح اطلبو العلم و لو بالصین

اشاره به حدیث نبوی «اطلبوا العلم ولو بالصین» برای تبیین جایگاهِ چین در فرهنگِ آن عصر.

استعاره سیمرغ

استعاره از ذاتِ خداوند و حقیقتِ مطلق که در دسترسِ مستقیمِ همه نیست.

کنایه دشمن خویش آمدن

کنایه از مبارزه با نفس و دست شستن از تعلقات دنیوی برای رسیدن به هدف والا.

تمثیل پری که در چین افتاد

تمثیلی برای چگونگیِ تجلیِ صفاتِ خداوند در عالمِ مادی و تأثیر آن بر روح انسان.