دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۵۲

عطار
ای آفتاب رویت از غایت نکویی افزون ز هرچه دانی برتر ز هرچه گویی
گر نیکویی رویت یک ذره رخ نماید دو کون مست گردد از غایت نکویی
یارب چه آفتابی کاندر دو کون هرگز در چشم جان نیاید مثلت به خوبرویی
چون از کمال غیرت بر جان کمین گشایی از خون عاشقانت روی زمین بشویی
عطار در ره او از هر دو کون بگذر وانگه ز خود فنا شو گر مرد راه اویی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه شور و اشتیاق شاعر در توصیف جمال بی‌همتای الهی است. فضای شعر، فضایی عرفانی و آکنده از حیرت است که در آن، معشوق چنان درخشنده و والاست که عقل و جان آدمی را به بازی می‌گیرد و در برابرِ نورِ او، تمامِ هستی، کوچک و ناچیز جلوه می‌کند.

در نهایت، شاعر توصیه‌ای راهبردی برای سالکان طریق دارد؛ اینکه برای رسیدن به آن حقیقتِ مطلق، باید از تمامِ دلبستگی‌های دو عالم چشم پوشید و حتی از «خود» و منیتِ خویش عبور کرد تا به مقام فنا و وصال دست یافت.

معنای روان

ای آفتاب رویت از غایت نکویی افزون ز هرچه دانی برتر ز هرچه گویی

ای کسی که چهره‌ات مانند خورشید از نهایت زیبایی می‌درخشد؛ زیبایی تو فراتر از تمام تصورات و وصف آدمی است و با هیچ کلامی قابل توصیف نیست.

نکته ادبی: ترکیب آفتاب رویت به معنای چهره‌ای درخشان چون آفتاب است. غایت به معنای نهایت و کمال است.

گر نیکویی رویت یک ذره رخ نماید دو کون مست گردد از غایت نکویی

اگر ذره‌ای از زیبایی چهره تو آشکار گردد، ساکنان هر دو جهان (دنیا و آخرت) چنان سرمست و حیران می‌شوند که از خود بی‌خود می‌گردند.

نکته ادبی: دو کون در اصطلاح عرفانی به معنای عالم ملک و ملکوت یا دنیا و آخرت است.

یارب چه آفتابی کاندر دو کون هرگز در چشم جان نیاید مثلت به خوبرویی

پروردگارا! تو چه خورشید بی‌مانندی هستی که در گستره عالم هستی، هیچ بصیرت و چشمی نمی‌تواند کسی را به زیبایی و شکوه تو ببیند.

نکته ادبی: چشم جان کنایه از چشم دل یا بصیرت درونی است که فراتر از دید ظاهری است.

چون از کمال غیرت بر جان کمین گشایی از خون عاشقانت روی زمین بشویی

هنگامی که از روی غیرت الهی بر جان عاشق کمین می‌کنی، چنان شوری در او پدید می‌آوری که خون عاشقانت در راه عشق تو بر زمین جاری می‌شود.

نکته ادبی: غیرت در اینجا صفتِ بازدارنده الهی است که مانع توجه عاشق به غیر حق می‌شود.

عطار در ره او از هر دو کون بگذر وانگه ز خود فنا شو گر مرد راه اویی

ای عطار، اگر می‌خواهی در مسیر او گام برداری، باید از تمام دلبستگی‌های هر دو جهان رها شوی و اگر حقیقتاً جویای حقیقت هستی، باید از «منیت» و خودِ خویش دست بشویی و به فنا برسی.

نکته ادبی: فنا اصطلاحی است که به معنای زوال صفات بشری و رسیدن به بقای الهی به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

استعاره آفتاب

تشبیه معشوق به خورشید به دلیل درخشش و نورانیت وجودی.

کنایه چشم جان

اشاره به بصیرت درونی و توانایی دیدن حقایق معنوی.

اغراق دو کون مست گردد

بزرگ‌نمایی تاثیر زیبایی معشوق که کل هستی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.