دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۵۱

عطار
چون روی بود بدان نکویی نازش برود به هرچه گویی
رویی که ز شرم او درافتاد خورشید فلک به زرد رویی
چون در خور او نمی توان شد بر بوی وصال او چه پویی
خون می خور و پشت دست می خای گر در ره درد مرد اویی
جانان به تو باز ننگرد راست تا دست ز جان و دل نشویی
تو ره نبری تو تا تویی تو تا کی تو تویی تویی و تویی
چیزی که ازو خبر نداری گم ناشده از تو چند جویی
گر گویندت چه گم شد از تو ای غره به خویشتن چه گویی
باری بنشین گزاف کم گوی بندیش که در چه آرزویی
عطار کجا رسی به سلطان زیرا که کم از سگان کویی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، روایتی است عرفانی از طلب حق و ناتوانیِ «منِ خویشتن» در راه وصال. شاعر با زبانی توبیخ‌گر و در عین حال عاشقانه، سالک را از خودپرستی برحذر می‌دارد و بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که تا زمانی که «من» و «خودیت» در وجود آدمی باقی است، رسیدن به ساحتِ قدسیِ جانان غیرممکن است.

فضای شعر، فضایی حماسی و سلوکی است که در آن رنج کشیدن، تواضع و پشت کردن به تعلقات دنیوی و حتی تعلقاتِ روحی، شرطِ نخستِ راهیابی به ساحتِ معشوقِ ازلی است. در نهایت، شاعر با نهی از گزافه‌گویی، سالک را به درون‌نگری و درک حقیقتِ گم‌گشته‌ای که در حقیقت در خودِ او نهفته است، دعوت می‌کند.

معنای روان

چون روی بود بدان نکویی نازش برود به هرچه گویی

وقتی زیبایی معشوق تا این اندازه بی‌نظیر و کمال‌یافته است، هرچه در وصف او بگویی، سخنی ناچیز و بی‌مقدار است و در برابر جلال او رنگ می‌بازد.

نکته ادبی: واژه «ناز» در اینجا به معنای فخرفروشی و کبر است که در برابر زیباییِ مطلق، رنگ می‌بازد.

رویی که ز شرم او درافتاد خورشید فلک به زرد رویی

جمال و زیبایی معشوق چنان است که خورشیدِ بلندپایه نیز در برابر درخشش او شرمنده می‌شود و رنگ چهره‌اش به زردی می‌گراید.

نکته ادبی: آرایه اغراق (مبالغه) برای نشان دادن برتری زیبایی معشوق بر خورشید.

چون در خور او نمی توان شد بر بوی وصال او چه پویی

چون تو هرگز نمی‌توانی شایستگی و لیاقت وصالِ او را به دست آوری، پس چرا بر اساس خیال‌پردازی‌های واهی، در پیِ رسیدن به او هستی؟

نکته ادبی: «بر بوی» در اینجا به معنای امیدواری و در پیِ آرزو بودن است.

خون می خور و پشت دست می خای گر در ره درد مرد اویی

اگر حقیقتاً در پیِ سلوک و دردِ عاشقی هستی، باید رنج بسیار تحمل کنی و با حسرت و پشیمانیِ عمیق (گاز گرفتن پشت دست) بسوزی.

نکته ادبی: «خون خوردن» کنایه از تحمل رنج و غم کشیدن در راه عشق است.

جانان به تو باز ننگرد راست تا دست ز جان و دل نشویی

معشوق ازلی هرگز نگاهِ لطف‌آمیز و حقیقی خود را به سوی تو نمی‌اندازد، مگر آنکه تو از دلبستگی به جان و دلِ خود دست بشویی و از خودیت بگذری.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم فقر و فنا در تصوف؛ یعنی تهی شدن از خواسته‌های نفسانی.

تو ره نبری تو تا تویی تو تا کی تو تویی تویی و تویی

تا زمانی که تو به خودت و منیّت خود مشغول هستی، راهی به سوی حقیقت نخواهی یافت؛ این «خود بودن» تا به کی می‌خواهد ادامه یابد؟

نکته ادبی: تکرار واژه «تو» برای تأکید بر نکوهشِ خودپرستی و ضرورت محو کردنِ «منِ شخصی» است.

چیزی که ازو خبر نداری گم ناشده از تو چند جویی

چیزی که از آن هیچ خبری نداری و اصلاً نمی‌دانی چیست، چطور به دنبال آن می‌گردی؟ و اصلاً چه چیزی از تو گم شده که اکنون در پیِ جستجوی آن هستی؟

نکته ادبی: اشاره به این نکته که حقیقت در نزدیکیِ سالک است اما او به دلیل ناآگاهی، در جای دیگری به دنبال آن می‌گردد.

گر گویندت چه گم شد از تو ای غره به خویشتن چه گویی

ای کسی که به خودت غره شده‌ای، اگر از تو بپرسند چه چیزی گم کرده‌ای، چه پاسخی برای گفتن داری؟

نکته ادبی: «غره بودن» به معنای مغرور بودن به داشته‌های خیالی و نفسانی است.

باری بنشین گزاف کم گوی بندیش که در چه آرزویی

بنشین و از سخنان بیهوده و گزاف دوری کن و کمی بیاندیش که به راستی به دنبال چه آرزو و مقصودی هستی.

نکته ادبی: دعوت به سکوت و تأمل و مراقبه که مقدمه شناخت است.

عطار کجا رسی به سلطان زیرا که کم از سگان کویی

ای عطار! تو چگونه می‌خواهی به مقامِ قربِ سلطانِ هستی برسی، در حالی که در نظر خودت از سگانِ کویِ او نیز پست‌تری؟

نکته ادبی: تخلص شاعر و اشاره به تواضعِ عارفانه که شرطِ اصلیِ رسیدن به درگاه الهی است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه ز شرم او درافتاد خورشید فلک به زرد رویی

شرمنده شدن خورشید از زیبایی معشوق برای تأکید بر برتری جمال او.

کنایه پشت دست می خای

کنایه از حسرت خوردن و پشیمانی شدید.

تکرار (تکرارِ تو) تا کی تو تویی تویی و تویی

استفاده از تکرار برای نکوهشِ کثرتِ خودپرستی و تأکید بر لزومِ فنایِ نفس.

نماد سگان کوی

نمادِ تواضع و فروتنی در برابر معشوق؛ در ادبیات عرفانی، پذیرشِ پستیِ خود در برابر عظمت حق، نشانِ کمال است.