دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۴۸

عطار
دلا در راه حق گیر آشنایی اگر خواهی که یابی روشنایی
چو مست خنب وحدت گشتی ای دل میندیش آن زمان تا خود کجایی
در افتادی به دریای حقیقت مشو غافل همی زن دست و پایی
وگر نفس و هوا عقلت رباید تو می دان آن نفس از خود برایی
وگر همچون که یوسف خود پسندی کشی در چاه محنت ها بلایی
چو ابراهیم بت بشکن بیندیش به هر آتش که خود خواهی درآیی
تبرا کن دل از هستی چو عیسی به بند سوزن ای مسکین چرایی
شوی بر طور سینا همچو موسی درین ره گر بورزی پارسایی
برو عطار مسکین خاک ره شو به نزد اهل دل تا بر سر آیی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، دعوتی است عارفانه به سلوک و پیمودنِ طریقِ حق. شاعر در این قطعه، با تکیه بر تجربیاتِ عرفانی، بر لزومِ همراهی با پیر و راهنما، ازخودگذشتگی در برابرِ جلوه‌های الهی و پرهیز از دام‌های نفسِ اماره تأکید می‌ورزد.

محتوای شعر در فضایی تمثیلی، به بازخوانیِ نمادینِ سرگذشتِ پیامبران پرداخته و هر یک از آنان را الگویی برای یکی از مراحلِ سیر و سلوکِ عارفانه قرار می‌دهد تا سالک دریابد که رسیدن به کمال، مستلزمِ تواضع، گذشتن از خویشتن و پایداری در برابرِ ابتلائات است.

معنای روان

دلا در راه حق گیر آشنایی اگر خواهی که یابی روشنایی

ای دل، اگر به دنبالِ رسیدن به روشنایی و آگاهیِ درونی هستی، در مسیرِ رسیدن به حق، همراه و راهنمایی شایسته برای خود برگزین.

نکته ادبی: واژه آشنایی در این بافتار، به معنای دوست و همراهی است که راه را می‌شناسد و هدایت می‌کند.

چو مست خنب وحدت گشتی ای دل میندیش آن زمان تا خود کجایی

هنگامی که جانت از شرابِ معرفت و یکتاییِ پروردگار لبریز و مست شد، دیگر نگرانِ جایگاه و وضعیتِ خود در جهانِ مادی مباش؛ چرا که در مقامِ فنا و نزدیکی به حق، دیگر منیتی باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: خُمِ وحدت، استعاره از منبعِ بی‌پایانِ معرفت و توحید است.

در افتادی به دریای حقیقت مشو غافل همی زن دست و پایی

هنگامی که در دریای بی‌کرانِ حقیقت افتادی، غفلت مکن و با تمامِ توان برای بقا و پیشروی در این مسیر تلاش کن.

نکته ادبی: استعاره از دریای حقیقت، اشاره به غوطه‌وری در دریای بی‌کرانِ معرفت الهی دارد.

وگر نفس و هوا عقلت رباید تو می دان آن نفس از خود برایی

و اگر خواسته‌های نفسانی و هواهایِ دل، عقل و خردِ تو را ربود، بدان که این نفس، دشمنِ اصلی توست که تو را از گوهرِ وجودی‌ات دور می‌کند.

نکته ادبی: ترکیبِ «نفس و هوا» نمادِ خواهش‌های دنیوی و غریزی است که مانعِ بصیرت است.

وگر همچون که یوسف خود پسندی کشی در چاه محنت ها بلایی

و اگر همچون یوسفِ پیامبر در آغازِ جوانی، دچارِ خودپسندی شوی، در چاهِ مصیبت‌ها و رنج‌هایِ برخاسته از غرورِ خود گرفتار خواهی شد.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی دارد به داستانِ حضرت یوسف و غروری که برادران را بر آن داشت تا او را در چاه اندازند.

چو ابراهیم بت بشکن بیندیش به هر آتش که خود خواهی درآیی

همچون ابراهیمِ بت‌شکن که از آتش نترسید، تو نیز با ایمانِ راسخ چنان باش که بتِ نفس را بشکنی و بی‌هراس در هر آتشِ آزمایشی که برای کمالت لازم است، گام بگذاری.

نکته ادبی: تلمیح به داستان گلستان شدن آتش بر ابراهیم خلیل‌الله.

تبرا کن دل از هستی چو عیسی به بند سوزن ای مسکین چرایی

همچون عیسی مسیح، دل را از وابستگی‌هایِ دنیوی پاک کن و بیزار باش؛ ای مسکین، چرا هنوز در بندِ چیزهای ناچیز و دنیوی (مانند سوزن) گرفتار مانده‌ای؟

نکته ادبی: اشاره به زهد حضرت عیسی و تنگنایِ دنیا؛ واژه «بند سوزن» کنایه از تعلقاتِ خُرد و ناچیزِ دنیوی است.

شوی بر طور سینا همچو موسی درین ره گر بورزی پارسایی

اگر در این مسیرِ سلوک، تقوا و پرهیزکاری پیشه کنی، همچون موسی بر کوه طور، به مقامِ والایِ مناجات و مشاهده‌ی حق خواهی رسید.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ حضرت موسی و دریافتِ وحی بر کوه طور.

برو عطار مسکین خاک ره شو به نزد اهل دل تا بر سر آیی

ای عطارِ ناتوان، برخیز و همچون خاکِ راه، فروتن و افتاده باش، تا در نزدِ صاحبدلان و اهلِ معرفت، به جایگاه و منزلتی والا دست یابی.

نکته ادبی: تخلص شاعر و دعوت به تواضع به عنوانِ شرطِ اصلیِ رسیدن به کمال.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یوسف، ابراهیم، عیسی، موسی، طور

اشاره به داستان‌های پیامبران و شخصیت‌های اساطیری برای تبیینِ آموزه‌های عرفانی.

استعاره خنب وحدت، دریای حقیقت، آتش

استفاده از تصاویرِ محسوس برای بیانِ مفاهیمِ انتزاعیِ عرفانی نظیرِ توحید، کمال و سختی‌های راه.

کنایه بند سوزن، خاک ره شدن

بند سوزن کنایه از دلبستگی‌های کوچک و حقیر دنیوی؛ خاک ره شدن کنایه از نهایتِ فروتنی.