دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۴۷

عطار
ترسا بچه ای دیشب در غایت ترسایی دیدم به در دیری چون بت که بیارایی
زنار کمر کرده وز دیر برون جسته طرف کله اشکسته از شوخی و رعنایی
چون چشم و لبش دیدم صد گونه بگردیدم ترسا بچه چون دیدم بی توش و توانایی
آمد بر من سرمست زنار و می اندر دست اندر بر من بنشست گفتا اگر از مایی
امشب بر ما باشی تاج سر ما باشی ما از تو بیاساییم وز ما تو بیاسایی
از جان کنمت خدمت بی منت و بی علت دارم ز تو صد منت کامشب بر ما آیی
رفتم به در دیرش خوردم ز می عشقش در حال دلم دریافت راهی ز هویدایی
عطار ز عشق او سرگشته و حیران شد در دیر مقیمی شد دین داد به ترسایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از آثار پرشور و عرفانی عطار نیشابوری است که در بستر مکتب ملامتیه سروده شده است. شاعر در فضایی نمادین، از تقابل میان دینِ ظاهری (اسلامِ رسمی) و عشقِ حقیقت‌جویانه (که در اینجا در قالب تمثیل‌های مسیحی و دیرنشینی ظاهر شده) سخن می‌گوید. در این نگرش، معشوق با چهره‌ای دلربا و بی‌پرواییِ یک نوجوان مسیحی (ترسابچه) تصویر شده تا نشان دهد که عشق حقیقی، مرزهای اعتقادیِ ظاهری را درهم می‌شکند.

مضمون محوری این سروده، گذار از عقلِ مصلحت‌اندیش به جنونِ عشق است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی چون «دیر»، «زنار» و «شراب»، بر این نکته تأکید می‌کند که برای رسیدن به وصالِ محبوبِ حقیقی (خداوند)، گاه باید از پیله‌ی آداب و رسومِ مذهبیِ ظاهری بیرون آمد و در مقامِ «کفرِ طریقت» یا همان فنای در عشق، سکنی گزید. این غزل در نهایت، شرحِ بی‌قراریِ جانِ عاشق در برابر جمالِ بی‌حد و حصرِ معشوق است که او را به ترکِ عادت و ایمانِ سنتی وامی‌دارد.

معنای روان

ترسا بچه ای دیشب در غایت ترسایی دیدم به در دیری چون بت که بیارایی

دیشب جوانی مسیحی‌چهره را دیدم که در نهایتِ زیبایی و آراستگی، همچون بتی (که تنها برای تماشا ساخته شده است) پشتِ درِ دیر (عبادتگاه) ایستاده بود.

نکته ادبی: ترسابچه: فرزندِ ترسا (مسیحی) که در ادبیات عرفانی نماد زیباییِ زمینیِ معشوق است. دیر: عبادتگاه راهبان که در شعر عارفانه، تقابل با مسجد دارد و به معنای محل خلوت با محبوب است.

زنار کمر کرده وز دیر برون جسته طرف کله اشکسته از شوخی و رعنایی

او که کمربندِ مخصوصِ مسیحیان (زنار) را بر کمر بسته بود و تازه از دیر خارج شده بود، با کلاهی کج و ظاهری شوخ و دلفریب، دل از من می‌برد.

نکته ادبی: زنار: کمربندی که ذمیان (غیرمسلمانان) در قدیم می‌بستند. در عرفان، بستنِ زنار استعاره از رها کردنِ قید و بندهای شرعی برای رسیدن به عشق است.

چون چشم و لبش دیدم صد گونه بگردیدم ترسا بچه چون دیدم بی توش و توانایی

وقتی چشمان و لبانِ زیبای او را دیدم، به صد حالتِ حیرانی دچار شدم و با دیدنِ این نوجوانِ دلفریب، تاب و توان از کف دادم و بی‌اختیار شدم.

نکته ادبی: توش و توان: به معنای ذخیره و نیرو. شاعر از تقابلِ این دو برای نشان دادنِ ضعفِ عاشق در برابر معشوق استفاده کرده است.

آمد بر من سرمست زنار و می اندر دست اندر بر من بنشست گفتا اگر از مایی

او در حالی که مست بود و شراب و زنار در دست داشت، به سوی من آمد و کنارم نشست و به من گفت: اگر تو از قبیله‌ی ما (اهلِ عشق و بی‌دینی) هستی، پس با ما باش.

نکته ادبی: از مایی: کنایه از اینکه آیا تو نیز مانند ما، از تعلقات دنیوی و مذهبی رها هستی و عاشق‌مشی پیشه کرده‌ای؟

امشب بر ما باشی تاج سر ما باشی ما از تو بیاساییم وز ما تو بیاسایی

او گفت: امشب را در کنار ما بمان و تاجِ سرِ ما باش؛ بیا تا ما در آرامشِ حضورِ تو باشیم و تو نیز در پناهِ ما به آرامش برسی.

نکته ادبی: بیاساییم: از ریشه آسودن، به معنای آرامش یافتن و انس گرفتن. این بیت بیانگر طلبِ وصال و هم‌نشینی است.

از جان کنمت خدمت بی منت و بی علت دارم ز تو صد منت کامشب بر ما آیی

به او گفتم: من از جان و دل و بدون هیچ چشم‌داشتی تو را خدمت می‌کنم و در عوض، این برای من افتخار بزرگی است که امشب قدم به جایگاهِ من نهاده‌ای.

نکته ادبی: بی‌منت و بی‌علت: یعنی خدمتِ من برای رسیدن به پاداش نیست، بلکه صرفاً به خاطرِ اشتیاقِ قلبیِ خودِ من است.

رفتم به در دیرش خوردم ز می عشقش در حال دلم دریافت راهی ز هویدایی

سرانجام به درِ دیرِ او رفتم و از شرابِ عشقش نوشیدم؛ همان دم بود که دلم راهی به سوی حقیقتِ پنهان و معنایِ باطنیِ هستی یافت.

نکته ادبی: هویدایی: به معنای آشکار شدنِ حقیقت است. «هویدا» از ریشه «و-د-ی» به معنای آشکار بودن است که در عرفان به «کشف و شهود» اشاره دارد.

عطار ز عشق او سرگشته و حیران شد در دیر مقیمی شد دین داد به ترسایی

عطار بر اثرِ عشقِ او، سرگشته و حیران شد؛ او در دیرِ عشق مقیم شد و دینِ ظاهری و رسمی را در راهِ رسیدن به این «ترسایی» (عشقِ بی‌قید) فدا کرد.

نکته ادبی: دین داد به ترسایی: منظور این نیست که شاعر واقعاً مسیحی شده است، بلکه به مفهومِ عرفانیِ «کفرِ طریقت» اشاره دارد که در آن عاشق، از ایمانِ زاهدانه دست می‌شوید تا به حقیقتِ عشق برسد.

آرایه‌های ادبی

استعاره ترسابچه

اشاره به معشوقِ زیبا و بی‌پروا که نمادِ جلوه‌ی محبوبِ الهی در چهره‌ای غیرمعمول است.

تضاد (تناقض) دین داد به ترسایی

شاعر با استفاده از تضاد میان مفاهیم مذهبی (دین) و مفاهیمِ کفرآمیز (ترسایی)، پارادوکسِ عرفانیِ رسیدن به خدا از طریقِ رها کردنِ قشرهای مذهبی را بیان می‌کند.

نمادگرایی شراب، زنار، دیر

این واژگان که در ظاهر نمادِ آیین‌های غیرمسلمانان یا امور ممنوعه هستند، در عرفان به معنای سرمستی از عشق، رهایی از قید و بند و محلِ خلوت با معشوق به کار رفته‌اند.